گوناگون

آشتی کنان مادر و فرزندان(تصویری از تعامل انسان ها با طبیعت)

 

نویسنده :عظیم عثمانیان

یکشنبه بیست و سوم اسفند ماه سال یک هزار و سیصد  نود وچهار هجری خورشیدی:

بخش سیلوانا حال و هوای دیگری داشت،انگار در این صبح روز تعطیل قرار است اتفاقی بیفتد،دیداری در راه است ،آشناهایی که با هم غریبه شده اند امروز تصمیم بر دیدار گرفته اند. آشتی کنان است بین مادری و فرزندانش.

فرزندانی که سالهاست از حال مادر بی خبرند و یا خود را به بی خبری زده اند و هر لحظه که از کنار او می گذرند و نگاه خود را از او غافل می کنند مبادا اینکه به رسم ادب سلامی به مادر هدیه داده باشند و از حال و روز مادر بپرسند .

مادری که سالیان دراز چشم به راه فرزند مانده و از آن بلندی دالامپر و پستی دشت به انتظار چندین ساله اش تدوام می بخشد که شاید امروز فرزندانم برای دیدن مادر بیایند.

مادری که مادر مشترک همگی ماست و ما همه سرچشمه از او داریم و از او زاده شده ایم و فصلی مشترک برای پیوند دادنمان به همدیگر و گرد آمدنمان به دور یکدیگر است. نامش طبیعت نهاده اند ولی این تسمیه هیچ از مهرمادری اش نمی کاهد اگر بگوییم او از مادری که از تن اوییم ،در طی دوران مهربان تر بوده سخن به گزاف نگفته ایم.

مادری که سالیان جوانی و نشاط را از خود گرفته و در مرور قرن ها پدران و مادران و پدر بزرگان و مادر بزرگان ما را شور و نشاط بخشیده و از گنجینه هایش متنعم شان گردانیده ،غذایمان داده، از نفس خویش بگرفته تا نفس هایمان میسرتر شود. از شیره و شهد درون خود قطره قطره به رگهای بشری چکانده تا حیات جاری و ساری گردد و مبادا مرگشان فرا رسد.

صدها و هزاران رویداد خوش و ناخوش به خود دیده و از سردی و گرمی تا سیل و خشک سالی همه را به جان خریده ولی به پای ما و برای ما باقی مانده تا برساند پیام دوست داشتن و پیام ایثار و شهامت برای فرزندانی که امروز انگار همه یکسر دچار آلزایمر و فراموشی شده اند.و یا به نوعی این همه محبت را وظیفه ای می دانند که بر دوش مادر بوده و وی را چاره ای جز ادای تکلیف نبوده است .

مادری که جنگ های فرزندان را از جنگ مرکب ها  و اسب ها تا توپ و تانک و آهن سخت و داغ برکمرش فشار آورده و تاخت و تازهایی که جانش خراشیده و دودی که از آن ناخلف فرزند استنشاق کرده و باز هم دم نزده ، بسیار از غم هایمان را زدوده و پس از مرگ عزیزانمان را به آغوش کشیده، فرزندانی که در حیات به سوی مادر نیامدند و ناچار در مرگ در آغوش مادر آرام گرفتند ولی مادر گرمی زنده به آغوش کشیدن فرزندان را دوست می دارد تا اینکه جسم بی جانشان را در خاک سردش بیاسایاند. و دمی همدم شدن با فرزند و درد و دل کردن از بی وفایی ها  را به دراز زمانی در سکوت رقت بار پس از مرگ و راهی بی بازگشت ترجیح می دهد.

مادر شاهد بی شمار شادی های فرزند بوده که بر بستر خانه ی مادری پای کوبیده و مادر را به جشن دعوت نکرده است. همه و همه را گذرانیده و تا اینک، خم به ابرو نیاورده است ولی افسوس که جوانیش بگذشته و در غم بی مهری فرزند موی سپید کرده و چین و چروک بر چهره اش بنشسته است آثار زخم های دهان باز کرده بر پیکره اش سنگینی می کنند.

دیگر مادر جوان نیست و هر بی مهری و بی اعتنایی آزارش می رساند و پیرتر و رنجور ترش می گرداند ، هر صبح چشم هایش بدین امید می گشاید که شاید فرزند خلفی پیدا شود و اندکی غم از چهره اش پاک بگرداند.

مادر دیگر جوان نیست که بتواند درد تک تک فرزندان را التیام بخشد و خود را ایثار نمایاند و فدا شود.

امروز مادر پیر بیشتر خودش نیاز به ایثار دارد چشمه هایش خشکانیده شده و اشکی نیست که به پای بی وفایی فرزندان بریزد.

دامانش همه به یغما برده اند و دامنی نیست تا به قدم فرزندان بگستراند فرزندان تن مادر را همانند گرگان گرسنه همه بدریده اند و تکه تکه کرده اند و تنها جسمی نحیف از وی بجا مانده  که بر خاطرات روزهای خوش تکیه زده و دور دست ها را می پاید تا اینکه فرزندان به کل مهر مادری فراموششان نشود و بار دیگر به آغوش کشند. و همچنان منتظر که مبادا از بین برود و فرزندان ما بی مادر و محروم از عشق مادری و یتیم حضور مادر شوند.

این همه فقط گوشه هایی از فراغ خود خواسته ی ما با مادر است و مادری که امروز اگر قدرش ندانیم شاید فردا روزی نباشد تا به جبران برآییم

به راستی طبیعت، مادر دهها هزار ساله مان را چرا به فراموشی سپرده ایم؟؟

روز یکشنبه در هوای زیبای مرگور که مادر در اوایل بهار در حال بیدار شدن از خواب سرد است، با صحنه ای زیبا رویارو می شود ،رنج دوری چند ساله اش انگار رو به پایان است ،امیدی شروع به  درخشیدن گرفته است  به راستی که اینجا بهار است.

زیرا فرزندانی خلف برای دیدار مادر آمده اند ،آشتی مادر و فرزند پا میگیرد و مادر بخشنده همه ی گذشته را نادیده می گیرد و چشم به آینده دارد.

فرزندان آمده بودند تا به آنچه در پشت تربیون های عمومی و شعارهای مجازی گفته بودند جامعه عمل بپوشانند و این چنین با( طبیعت) مادر همیشگی آشتی کنند هرچند هم جبرانی نه درخور نسبت به این همه کم لطفی بود ، ولی باز هم با در دست گرفتن کیسه ای نایلونی برای  جمع آوری زباله هایی که بر چهره ی مادر مانده و آزارش می رساند و از زیبایی اش می کاست آمده بودند و این خود شروعی دیگر  و آشتی دوباره ای بود . مادر جان گرفته بود و این را از لبخندی که پس از پاکسازی بر چهره اش چون نگین می درخشید  نمایان بود.

از هر صنف و تخصص و گروه اجتماعی آمده بودند از بازاری ، اداری ،هنرمند،خبرنگار، دانشجو و فعالین زیست محیطی و فرهنگی همه و همه یک هدف داشتند و آنهم آشتی با محیط زیست و شروع و نگاهی دوباره به آنچه داشته ایم و قدر ندانسته ایم، بود.

از پیر و جوان ، دختر و پسر با تمام امکاناتی که موجود بود سعی داشتند که در جبران بی مهری ها برآیند .خواهری چنان با حرص و ولع سعی در بیرون کشیدن زباله ها از دل خاک داشت و با بیل به جان زباله هایی افتاده بود که در دل زمین جان خوش کرده بودند و همزمان زمزمه میکرد: فدای خاک و زمینم شوم که به چه روز افتاده، بسیار تحت تاثیرم قرار داد.حاجی پا به سن گذاشته از اوایل صبح تا عصر یک جا فقط زمین را نگاه میکرد و با تمام توان زباله ها را جمع میکرد ،اطرافیان از حضور همیشگی اش میگفتند او کمر به گذاشتن طبیعتی پاک به یادگار از خود داشت وکودکانی که سخت در پی پاک کردن محیط بودند، انگار آنان نیز پی برده اند که آینده شان در گرو همین آب و خاک و هواست پس تمام همتشان را بسیج کرده بودند تا زمین شان را از ناپاکی ها بیالایند و بیارایند.

آنچه مهم است آغاز چنین حرکات های مردمیست که می تواند به طور خودجوش تمام نیروها و امکانات لازم را به صورت همگانی و مردمی فراهم آورد.این موضوع در روز یکشنبه (جمع آوری زباله های بخشی از جاده راژان به زیوه) نمایان بود زیرا که اکثر دهیاری ها و شهرداری و نیروهای دولتی و فعالین منطقه نیز با رغبت سعی در دست گرفتن گوشه ای از کار را داشتند و هریک با فراهم آوردن زمینه ای و رفع موانعی سعی در تسریع و سهیم شدن در این امر زیست محیطی داشته که نباید از این نکته مثبت ساده گذشت.

نکته دیگر رغبت و شوق ساکنین بومی منطقه در پاکسازی و رسیدگی به وضعیت زیست محیطی بود که انگار مدتها بود منتظر بودند تا این طلسم شکسته شود و حرکتی آغاز گردد. و حتی این پاکسازی و حرکت شروع شده را خدمت به خود و زیست بهترشان تلقی می کردند و این شوق و علاقه زیست محیطی در صورت آگاهی بخشی های محیط زیستی می تواند به کنترل کامل محیط زیست منطقه به دست ساکنان، تحت نظارت سازمان های مربوطه و فعالان محیط زیستی منجر شود که خود جای بسی پیشرفت و امید است.

دیگر اینکه باید از مصادره شدن این چنین حرکت های مردم نهاد به نفع گروه خاص ،ارگان وافراد جلوگیری کرد و صرفا این چنین اقدامات محیط زیست دوستانه ای متعلق به همه ی مردم باشد تا اینکه همه ی مردم نیز خود را متعلق بدان دانسته که این احساس تعلق موجب بهره وری بسیار بالایی می گردد .

لازم به تذکر می دانم در جواب انتقادات وارده  از برخی از عزیزان غمخوارمحیط زیست سیلوانا که دیروز در خانه ها ماندند تا امروز بعد استراحت کافی به تخریب  و کوبیدن  این عمل بسیار زیبا بپردازند ، عرض کنم  شما که خواستار پاکسازی تمام طبیعت منطقه از زباله بودید تشریف مبارکتان دیروز کجا بود؟ آیا حاضران در اقدام پسنیدیده دیروز به نیت مقام و یا پاداشی آمده بودند که امروز آنان را متهم به مانور نمایشی می کنید؟ حداقل در صورت عدم حضور باید از حاضران چند و چون ماجرا را جویا می شدید که در آن مسیر محدود هم چندین تن زباله جمع آوری شد. تکرار میکنم دوستان اگر مساعدت نمی فرمایید، شر هم مرسانید.

نکته پایانی اینکه پس از این تجربه ی هرچند ساده و ابتدایی می توان به جرات گفت: خلع ان جی او ها و سازمان های مردم نهاد فرهنگی و زیست محیطی که به دور از از نگاه چالشی و جنجالی  که صرفا به دنبال دغدغه ها مردم و محیط باشند  در منطقه نوار مرزی تا چه حد احساس می شود و ضروری می نمایاند فعالین فرهنگی و رسانه ای و زیست محیطی نگاهشان را بدان سمت معطوف نمایند تا بتوانند از موج شروع شده پاسداری کرده و این رسالت را به دیگر مناطق مستعد و دارای محیط زیست در معرض تخریب نیز برسانند.

دوستداران محیط زیست: سبز باشید و همیشه سبز بمانید.

برچسب ها

عظیم عثمانیان

نویسنده . مترجم . شاعر. فعال مدنی آذربایجان غربی. ارومیه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن