خبرها،نظرها

شرح حال خادم قرآن و سنت ماموستا هادی افخم زاده (۲-۱)

شرح حال خادم قرآن و حدیث، استاد ملاهادی افخم زاده ( رحمهاللّه علیه )

استاد ملاهادی افخم زاده، در تاریخ ۱۵صفر سال ۱۳۲۸ هـ.ق برابر سال ۱۲۸۹ هـ.ش در شهرستان بوکان، میان خانواده ای متوسط، چشم به جهان گشود.

پدر ایشان، میرزا محمودخان افخم الزواره، مشهور به (( افخم )) منشی و کاتب سردار محمدحسین خان مکری، مالک بوکان، بود ، افخم که مردی جسور، مدیر، نافذ و دارای انشایی شیوا و خطی زیبا بود نام ((هادی)) را برای فرزند خود برمی گزیند و از همان دوران کودکی، خواندن و نوشتن و خوش نویسی را به او می آموزد؛ سپس برای ادامه ی تحصیل او را روانه مکتب (( قوتابخانه )) می کند.
بعد از فراگیری سوره هایی از قرآن و مقدمات زبان فارسی و حساب و هندسه ، شوق علم آموزی و روحیه حقجویی که ودیعه الهی در وجود ایشان است سر برمی آورد و ایشان را وا می دارد راه دشوار تحصیل علوم دینی را پیش گیرد.

حال برای آگاهی از شرایط تحصیلی آن دوره، اوضاع حوزه ی علوم دینی را بطور مختصر از زبان استاد نقل می کنیم:

ایشان پس از آن که تحصیل در حوزه های مختلف ایران و عراق را تجربه می کنند در شرح حال خود به اوضاع نابسامان مدارس علوم دینی و بی اعتنایی حکومتهای اسلامی و عدم تعهد مدرسان حوزه ها اشاره می نماید و خاطرنشان می کنند که به علت استیلای سیاسی و نظامی دولت های استعماری و ناتوانی کشورهای اسلامی و بی خبری و بی کفایتی پیشوایان دینی، وضع حوزه ها و مدارس دینی بسیار پریشان و اسفناک بود. به طوری که حضور طلبه در مدارس، بی فایده و در بیشتر موارد، زیان بخش به نظر می رسید… سپس در توضیح این مسائل، مواردی را از بعد معنوی، مالی و علمی بیان می دارند که خلاصه ای از آن چنین است:

از لحاظ معنوی، روح حقایق اسلامی از مکتب ها رخت بربسته و خرافات و عقاید پوچ و گمراه کننده و گاه شرک آمیز بر فضای حوزه حاکم بود .. او در این مورد نه به عصر حاضر، بلکه به دوران امام محمد غزالی و نظرات ایشان در کتاب احیاء علوم الدین اشاره می کنند که چگونه ایشان علوم اسلامی را مرده تلقی کرده و به احیای آن پرداخته است.
از نظر مالی هم طلبه برای قوتی لایموت می بایست چشم به راه خانه ی ارباب یا اهالی تنگدست روستا می شدند؛ این شیوه زندگی، تحصیل و امرار معاش درواقع آموزش گدایی و القای وابستگی به روحانیان و پیشوایان فردای جامعه بود.

از نظر علمی نیز به آموختن مقداری صرف و نحو و روخوانی ظاهری عبارات قرآنی و احادیث اکتفا شده و از علوم جدید و بحث و فحص در حقایق دینی خبری نبود…. با توجه به این شرایط، اشخاصی که در مدارس آن زمان تربیت می شدند، اکثرا نه استقلال اندیشه داشتند و نه استقلال مالی و درنتیجه ، ترسو، مداح، وابسته و ضعیف النفس بار می آمدند! با توجه به وضعیت پیشوایان دینی، دیگر نیازی به بیان موقعیت دین در این جامعه نیست؛ زیرا توصیف نِسبی مدارس، طلبه ها و روحانیان که مروجان و مبلغان و مدافعان دین در جامعه هستند نشان دهنده اوضاع رقت بار و تاسف برانگیز دین نیز هست!

در چنین شرایطی که طلبگی به گدایی منتهی می شد ، مسلم است، خانواده های متوسط و به خصوص مُرفّه هیچ تمایلی نداشتند که فرزندانشان، قدم به چنین راهی بگذارند.

استاد نیز در بدو ورود به مدرسه ی علوم دینی، با مخالفت شدید پدر مواجه می شود ؛ اما تقدیر الهی کار خود را کرد، یعنی فرزند شیفته و عاشق، علی رغم میل پدر راه مکتب را در پیش می گیرد و به بهانه ی مرگ خواهر و بردن و همراهی مادر تا مجلس ترحیم در مهاباد از خانه می گریزد.

استاد با بیان بیتی از شیخ سعدی، این تقدیر را چنین توصیف می کند:
خدا کشتی آنجا که خواهد برد                                 و گر ناخدا جامه برتن درد

آری، مشیت الهی، استاد را برای رسیدن به دیار مقدس دیانت و معنویت در مسیر حوزه ها و مدرسه های علوم دینی قرار داد ؛ دراین حوزه ها با وجود محرومیت ها و نابسامانی های بی شمار، هنوز استادان برجسته و بزرگواری در جای جای کردستان عزیز حضور داشتند که می توانستند علم و تقوای سلف صالح را برای طلبه ی عاشق مجسم کنند و طالب عاشق و تشنه ی حقیقی دین هم می توانست به مدد اراده و پشت کار خود بر همه ی مشکلات موجود پیروز شود.

حق جویی و دین شناسی، ایشان را سوق داد تا محضر علامه و استاد بزرگ زمان ملامحمد ترجانی زاده را درک کند. همچنین علوم شرعی و عربی و ادبی را نزد بزرگانی همچون استاد ملااحمد ترجانی زاده و استاد ملاعصام الدین شفیعی آموخت. آنگاه همه ی آموخته ها و اندوخته ها را به سبب داشتن همان روحیه ی حق جویی بر معیار قرآن و سنت و خرد عرضه کرد و نهایتا رای و راه نهایی خود را پیراسته و پالوده برگزید. به طوری که آنچه می اندیشید و می گفت و انجام می داد، با پندار و گفتار و رفتار معمول و متداول روحانیان معاصر تفاوت آشکاری داشت.

انتخاب اسم ((هادی)) توسط پدر، ایشان را واداشت درمورد معنی و مفهوم و راز آن بیندیشد تا با همه ی توان بدان جامه ی عمل بپوشاند. اوضاع نابسامان حوزه ها و بلاتکلیفی علوم دینی هم از همان دوران کودکی دغدغه و مساله ای در ذهن ایشان پدید آورده بود که اندیشه ی حل آن همه ی دوران زندگیشان را تحت الشعاع قرار داد.
به همین دلیل بسیار ساده ، لباس می پوشید. در خواندن و تحصیلات و انتخاب کتب درسی، حتی در نظم و نظام خانوادگی و کارهای شخصی با دیگران تفاوت داشت. از انجام هیچ کار و حرفه ی مشروعی ننگ نداشت. در تدریس و برنامه ریزی برای طلاب و نوشتن اجازه نامه روشی مخصوص انتخاب کرد. در مبارزه ی شفاهی و کتبی و اقدامات متهورانه و جسورانه و حتی خطرناک، برای محو آثار شرک آمیز و عقاید کفرآموز و اعمال ایمان سوز، سبکی خاص برگزید. در نگارش مقاله های ارشادی و تالیف کتاب ها و رساله های زیاد، شیوه ای منحصربه فرد و نادر پیش گرفت، به طوری که در دوران تحصیل و تدریس و تبلیغ، عقاید و نظراتش با معاصران کاملا متفاوت و در بیشتر موارد در تضاد و تناقض بود.

شجاعت و صداقت و صراحت ایشان در بیان باورهای دینی زبان زد همگان بود. یکی از شاگردانش نقل می کند: (( حتی اگر فرسنگ ها دورتر از حوزه درسی استاد (سرا) با دیگر روحانیان و طلاب، مباحث اعتقادی پیش می آمد، فورا شناسایی می شدیم و می گفتند: هان پس شما طلبه ی سرا هستی!!! )).

استاد در شرح حال خود از قول شاعر عرب چنین نقل می کند:
تلک آثارنا تدلّ علینا                                   فانظروا بعدنا الی الآثار

آری، استاد ، آستین همت را بالا زده، از همان روستای کوچک محل سکونتش ( سرا) به ابلاغ و بیان عقاید اصیل اسلامی، یعنی: بازگشت به قرآن و سیره ی نبوی می پردازد. به صورتی علمی و عملی مبارزه با خرافات را شروع می کند. از طرف مخالفان و دشمنان دین، طرد و سرزنش و حتی تکفیر می شود!

اگرچه به ظاهر در این راه ، تنها و بی یاور است، در باطن ، پشت بر خدای دارد و بر او توکل کرده است. استاد در مبارزاتش گاهی بر دوست هم عقیده و همسو اما ترسو نهیب می زند و گاهی هم بر  دین ساز دین باز – که غرق در لذت و خوشی است – می تازد و آثار فراوانی در راستای تنویر افکار مسلمانان در قالب سخنرانی و رساله و کتاب عرضه می کند که در پایان این مقاله فهرستی از آن ها ارائه خواهد شد.

ایشان نیک می دانند که خواب خوش عده کثیری را برهم زده اند، رشته هایشان را پنبه کرده و ” از بستر نرم بر خاکستر گرمشان نشانده اند ” زیرا برخی افراد که با عناوین دهان پرکن ارباب و آقا، سید و ملا، مرشد و حاکم، دیگران را به زیر یوغ اسارت کشیده و برتن و دل و مغزشان حکم می رانند، ساکت نخواهند نشست و دست روی دست نخواهند گذاشت.
گرچه آنان ممکن است برای حفظ منافع و تسلط خود بر جامعه دست به هرکاری بزنند، استاد نیز در مقابل پیمان بسته که نام و عنوان “هادی” را در وجود خود تحقق بخشیده و ماموریت خود را در بیان حقایق دین به انجام برساند.

خلاصه، آگاهانه تلخی حق گویی و حق جویی را پذیرفته است و در نهایت هم آنچنان زندگی را به کامش تلخ می کنند که در شرح حال خود این ابیات کلیم کاشانی را مناسب حال می دانند :
” شیرینم و مغز سخنانم تلخ است                       عیش همه عالم از زبانم تلخ است
  خود نیز ز خویش در عذابم که مدام                   از گفتن حرف حق دهانم تلخ است “

استاد خود نیز در همین مضمون به زبان شیرین کردی چنین سروده اند:

درۆ ناڵێم ،ریا ناکەم موسڵمانم،خوداناسم
نە مردوی لیرە ودۆلارنەکوشتەی چەککوشو داسم
ئەوەن تەعقیبی حەقم کرد لەلایەن دوژمنی قورئان
جنێوم زۆر خەڵات ئەکرێ لە هەر کوێ کرا باسم
هرگز دروغ نمی گویم، ریا بازی نمی کنم (چرا که) مسلمان و خداشناسم. نه مجذوب لیره و دلار غربیان می شوم و نه شیفته چکش و داس شرقیان هستم ( تلألؤ درخشش تمدن مادی برایم ارزشی ندارد و شعارهای توخالی و پوشالی عوام فریب شرقیان را هم باور ندارم ). آن قدر به جستجوی حق پرداختم، که در هرکجا از من سخن به میان می آید از طرف دشمنان قرآن ناسزاها نثارم می شود.

به سبب همین حق گویی و حقیقت طلبی است که احساس ناخوشایند خود را درشرح حال اینگونه در تنهایی و غربت بیان می دارند: “این است که سالهاست با دل خونین، گوشه نشین و در زادگاه خود، غریب و پس از سال ها زندگی و معاشرت و محشور بودن اضطراری از هر دوست و آشنا و خویش و فامیل نیز به دور و کنار و بیگانه و حتی الامکان در خانه و منزل خود، منزوی و یا چند نفر از فرزندانم به سر می برم و احیانا اگر اشخاصی کاری داشتند و مراجعه کردند در منزل انجام می دهم. دیگر از آمد و شد و سفر و گردش و خروج از منزل بسیار متنفر و منزجرم، بخصوص که کسالت و عوارض پیری و موانع و عوایق و گرفتاری خانوادگی و جسمی و روحی نیز مزید بر علت عدم توافق اخلاقی و ناسازگاری مسلکی و عقیدتی با مردم و عامه و اکثریت است و همواره این ابیات را زمزمه می کنم :
” انستُ بوحدتی ولزمت بیتی                     فطاب الانس لی و صفا السرور
  وادّبنی الزمان فلا ابالی                                    بانی لا ازار و لا ازور
لست بسائل واعشت یوما                                   اسار الجند ام رکب الامیر؟ “

در این تنهایی و گوشه نشینی درحالیکه غم غربت دین خاری در دلش می خزید و غم خوار و غم گساری نمی یابند این بیت را به خاطر می آورند:
” به غمخوارگی در جهان پشت من                      نخارد کسی جز سر انگشت من “

ولی غیرت و حمیت حب دین باعث می شود که در راه عشق دین، یاری و شرکت سر انگشت را هم نپذیرند و غم دین و رنج راه را به جان بخرند و بفرمایند که :
” همتی خواهم نخارم پشت خویش            وارهم از منت انگشت خویش “
درنهایت چون حفظ و ماندگاری قرآن را – که سرچشمه دین اسلام است – از قول خداوند متعال به گوش جان شنیده است ” انّا نحن نزّلنا الذّکروانّا له لحافظون ” اطمینان و آرامشی وصف ناپذیر جسم و جانش را فرا می گیرد و همه ی دغدغه ها را فرو می نشاند.

این طمانینه و آرامش – که نشان از نفس مطمئنه دارد – چیزی جز پناه بردن به حمایت و سایه ی زوال ناپذیر الهی نیست. به همین دلیل زمزمه می فرمایند :
” این سایه ها زوال پذیرند عاقبت                        در سایه ای گریز که آن را زوال نیست “

نگارنده : عبدالعزیز افخم زاده

ادامه دارد

تشکر از ماموستا عبدالله حسن زاده که این یادداشت را در اختیار سوزی میحراب قرار داد

از طريق
عبدالله حسن زاده
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن