داستانقرآن

آفرینش آدم علیه السلام

آفرینش آدم

تهیه و تنظیم: سمیه آرمند

نام حضرت آدم (علیه السلام)درقرآن بیست وپنج باردر سوره هایبقره،آل عمران ، مائده، اعراف، اسراء، مریم، طه، یسبه صورت مستقیم و در سوره هایحجر و صبه صورت غیرمستقیم  و در قالب صفات و ویژگی های او ذکرشده است.

هدف قرآن ازذکر نام آدم یا صفات او بیان قدرت وعظمت خدا درآفرینش انسان است که خداوند انسان را در بهترین شکل آفرید و آفرینش او را از خاک آغاز کرد سپس نسلش را از آبی پست قرارداد و بعد او را سر و سامان داد و از روحش در آن دمید و به او قدرت (سمع، شنوایی)(بصر،بینایی)،(قلب) (عقل)را بخشید.

آیا آدم علیه السلام، نبی خدا بود؟

رای درســت ایــن است ڪــه او نــبــی خــدا بــود و خــداونــد بــا او ســخــن گــفــت؛ دلــیــل ایــن امــر روایــتــی اســت ڪــه ایــن ابــن حــبــان در صــحــیــح اســت از پــیــامــبــر صــلــی الــلــه عــلــیــه و ســلــم آورده اســت؛ از پــیــامــبــر اســلــام پــرســیــدنــد: آیــا آدم نــبــی خــدا بــود یــا خــیــر؟ ایــشــان فــرمــود: بــلــه اون نبــی خــدا بــود و خــداونــد بــا او ســخــن گــفــت.

 آنــچــه مــســلّــم اســت ایــنــڪــه حــضــرت آدم عــلــیــه الــســلــام رســول نــبــوده اســت؛ زیــرا در حــدیــث شــفــاعــت از پــیــامــبــر صــلــی الله وســلــم روایــت شــده اســت ڪــه مــردم نــزد نــوح عــلــیــه الــســلــام مــی رونــد و عــرض مــی ڪــنــنــد تــو نــخــســتــیــن رســول و پــیــامــبــر هســتــی ڪــه خــداونــد بــه ســوی مــردم مــبــعــوث ڪــرد.

بــا تــوجــه بــه ایــن حــدیــث، نــخــســتــیــن رســول خدا ، حــضــرت نــوح بــوده اســت و حــضــرت آدم رســول نــبــوده اســت.

روایت درست این بود که او نبی خدا بــود و خــداونــد بــا او سخن گفت دلیل ایـن امر روایتی است که ابن حبان در صحیح  از پـیامبر صلی الله علیه و ســلــم آورده اســت که از پیامبر اسلام پرسیدند آیا آدم نبی خدا بـود یا خیر ایشان فرمود بله اون نبی خـدا بـود و خداوند با او سخن گفت آنچه مسلم است ایـنڪه حضرت آدم علیه الـسلام رسول نبوده است زیرا در حدیث شفاعت از پیامبر صلی وسلم روایت شده است که مردم نزد نوح علیه السلام می روند و عرض می کنند تو نخستین رسول و پیامبر هستی که خداوند به سوی مردم مبعوث کرد با توجه به این حدیث نخستین رسول حضرت نوح بوده است و حضرت آدم رسول نبوده است

آغاز آفرینش

 قبل از اینکه خداوند با خلق و آفرینش پـدرمـان آدم عـلیه السلام بر ما منت نهد بین پروردگار و فرشتگان چنین گفتگویی صـورت می گیرد

وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَئِکَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏

 من در روی زمین جانشینی یعنی نـماینده‌ای قرار خواهم داد فرشـتگان گفـتـند پـروردگارا !آیا کسی را در آن قـرار می دهی ڪه فساد و خــونـریـزی ڪند؟ در حالی ڪه مـا تـسبیح و حـمد تو را به جای مـی ‌آوریـم و تــو را تـقـدیـس مـیـ‌ڪـنـیـم؟ پــروردگـار فـرمود :من حقایقی را مـیـ‌دانـم ڪه شـمـا نـمـیـ‌دانـیـد》. هدف از اسـتفـهام مطرح شـده از سوی فرشتگان بیان حکمت خداوند در آفریـنـش آدم بود و این استفهام به دور از اعتراض بوده است زیرا فرشتگان مـخلوقاتی معصوم هستند.

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ ﴿٢٦﴾لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ﴿٢٧﴾

بندگان شایسته ي اويند و هرگز در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و پیوسته به فرمان او عمل میکنند.

و آنچه گفتنـد با توجه به تصادف خونریزی و اعمال جنیان بود که قبل از آدم اتفاق افتاده بود و قرآن به این مطلب اشاره دارد که قبل از آدم بــوده است یـعنی قبل از اینکه آدم آفریده شود آنها شروع به خونریزی و فساد کردند خداوند فرشـتگانی را بـه سوی آنـها فرستاد و فرشتگان آنها را در روز جمعه که روزی مبارکی است به جزیره های متعدد راندند و متفرق کردند .

حـضـرت آدم عـلـیـه الـسـلام  بـر فـرشـتگان سلام میڪند

از ابوهریره رضی الله عنه از پــیامـبر صلی الله علیه وسلم روایــت شــده است کـه فرمـود: خداوند آدم را بــه همان شـڪل خودش آفرید در حالی ڪه شصت ذراع بود سپس فرمود: برو بر آن گــروه از فرشتگان سلام ڪن و گوش بده و ببین با چه الفاظی برتو درود می فرستند و جوابت را میدهند پس آن درود و سلام و درود و سلام تو و فــرزنـدانت با هم خواهد بــود پس آدم رفت و گفت سلام بر شما( السلام علیڪم) گفتند: سلام و رحمت خدا بر تو باد( السلام عـلیکم و رحمت الله) در جــواب بعد ازسلام این را اضافه کردند و رحمت خدا برتو باد).هر انسانی که به بهشت درمی آید(وارد می شود) به شکل و صورت آدم خواهد بود و قدش شصت ذراع می باشد و مخلوقات با (گذشـت زمـان) تا امروز همچنان رو به کاستی هسـتـند در حدیث (در الفاظ عربی حدیث)،ضمیر در ڪلمه ی صورته بـه حضرت آدم برمـیگردد و منظور از آن ایـن اسـت ڪه نـخـسـتـیـن شـڪـل و شمایـلـی ڪــه آدم بــر آن آفـریـده شـد همـان شـکلی است ڪه در زمـیـن داشـتـه است او در حـالی ڪه قـدش شصت ذراع است باهمان شکل و قیافه در زمین خواهد مرد و همچـون فــرزندانش در مراحل مختلف تـغـیـیر نخواهد ڪرد و شــڪــلش در بهشت نـیز بـدون هیــچ تغـیـیـر و تــبدیـلی همــان شـڪل زمـیـنـی اوسـت

سقوط نظریه داروین

 با توجه به آنچه گفته شد به وضوح بی اعتبار بودن نظریه داروین که اصل و ریشه انسان را آدم نمی‌داند؛ مشخص می‌شود! داروین چنین معتقد است که انسان از عصاره های دیگری منشعب شده است و از اصل و جایگاهی که با اصل آدم متفاوت است؛ سرچشمه گرفته و به وجود آمده است! او معتقد است که حیات انسان نخست با موجود بسیار کوچکی آغاز شد این موضوع بر روی آب ظاهر شد و سپس به حیوان کوچکی تبدیل شد و این حیوان کوچک بعدها به تدریج بزرگ شد و تغییر یافت و به قورباغه و بعد از آن به ماهی و بعد از ماهی به میمون تبدیل و بعدها این میمون متمدن شد و به انسان تبدیل شد، پس طبق این نظریه ،انسان یک میمون متمدن است!

 خدایا! به راستی هدایت واقعی همان هدایت توست و آیات و نشانه‌های تو حق است و هر کس را که تو بخواهی به وسیله ای هدایت می یابد، یعنی قرار نیست هر کس به وسیله آیات خدا هدایت یابد بلکه مشیت و اراده خدا نیز لازم و ضروری است)). آیا انسان عاقلی وجود دارد که راضی شود از کُرّه ی گوریل و شمپانزه و سایر میمون ها به وجود آمده و شکل تغییر یافته آنها باشد؟ برحسب ادعای داروین اگرتطور وتغییر و رشد درساختارخلقت انسان به وجود آمده باشد می بایستی امروز نیز این تطور ادامه می داشت و میمون همچون گذشته که به اجداد ما تبدیل شده است امروز نیز به انسانهایی که ما باشیم تبدیل شود! باید امروز نیز میمون‌ها همچون گذشته که متمدن و به انسان تبدیل شده‌اند متمدن شده و به انسان تبدیل شوند!!

بنابه گمان داروین؛آیا ممکن است با گذشت زمان ودر طول دوران های مختلف؛کک(شپش)به فیل ومورچه به گوسفند وگربه به شیر تبدیل شده وتغییر یابد؟!

[هدف اصلی نظریه داروین]

این نظریه ی بی ارزش واحمقانه دارای ریشه ای بسیار عمیقی است، این نظریه هدف معین ومشخصی را دنبال می کند وآن انکار وجود خالق متعال است؛ زیرا داروین یک فرد یهودی بود؛او معتقد به وجود خالق وآفریننده ای برای این جهان نبود، او حتی معتقد به دین یهود که به آن منسوب بود نیز نبود! پس هیچ جای تعحب وشگفتی نیست که چنین فردی دست به  این افترائات و سخنان پوچ وبی ارزش بزند؛ چرا که این طبیعت یهود درطول تاریخ بوده است[که همیشه باحق وحقیقت سرناسازگاری داشته باشند]هرجا دعوتی به الحاد و فساد می بینیم درورای آن دست های خبیث یهود دیده می شود.

خداوند متعال همه ی نام ها را به آدم تعلیم داد

 سپس علم اسماء یعنی علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات را به آدم آموخت و بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر راست می گویید اسامی این ها را به من خبر دهید، فرشتگان عرض کردند منزهی تو ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی‌دانیم تو دانا و حکیمی پس فرمود:ای آدم! آنان را از اسامی و اسرار این موجودات آگاه کن ، هنگامی که آنان را آگاه ‌کرد، خداوند فرمود :آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم ؟ و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید و آنچه را پنهان می دارید؟)) وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاء کُلَّهٰا}: سپس علم اسماء را  به آدم آموخت .

منظور از أسماء همین اسم هایی هستند که در بین مردم متداول است؛ اسم هایی مانند انسان؛ حیوان؛ دشت؛ دریا؛ کوه؛ اسب؛ خداوند نام همه حیوانات و پرندگان و همه چیز را به آدم آموخت ؛ وقتی خداوند همه ی این نام ها را به آدم آموخت خواست به فرشتگان نشان دهد و آنها با چشمان خود ببینند که این موجود جدیدی که آن را کوچک می پنداشتند از لحاظ علم و معرفت مقامش از آنان بهتر و بالاتر است، پس به همین خاطر از آنان خواست اگر راست می‌گویند و آنها به خلافت در زمین نسبت به آدم شایستگی بیشتری دارند؛ نام اسماء معین و خواص آنها را برای خداوند بگویند! اما فرشتگان از این کارعاجز ماندند و با معذرت خواهی به خداوند عرض کردند: سُبْحٰانَکَ لٰا عِلْمَ لَنٰا مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیٖمُ الْحَکیٖمُ منزهی تو ما چیزی جز آنکه به ما تعلیم داده ای نمی‌دانیم تو دانا و حکیمی  پس خداوند آدم را فرا خواند تا معلم فرشتگان گردد و این تکریم و بزرگداشت برای او امری بسیار بزرگ بود(یٰاآدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ)) ای آدم آنان را از اسامی و اصرار این موجودات اگاه کن هنگامی که آنان را آگاه کرد و فضل و بزرگی  نسبت به آنها نمایان شد؛ اینجا بود که خداوند فرشتگان را مخاطب قرار داد و فرمود: به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم و می دانم آنچه شما آشکار می کنید و آنچه پنهان می دارید؟

فرشتگان بر آدم سجده می کنند و ابلیس خودداری می کند

به یاد آریدـ زمانی که به فرشتگان گفتیم  بر آدم سجده کنید آنها همگی سجده کردند جز ابلیس که از جن بود پس از فرمان پروردگارش سر باز زد.

 گروهی می‌گویند: منظور از سجده اظهار خضوع وفروتنی  نسبت به آدم بود نه خم کردن کمر و بر زمین نهادن پیشانی.

 حقیقت امر این است که سجده بر مخلوقات تا زمان پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و سلم جایز بوده است و این قول بیشتر علماست؛ همان طور که امام قرطبی رحمه الله در تفسیرش بدان اشاره می‌کند که سجده بر مخلوقات در زمان پیامبر (صل الله علیه وسلم) حرام شد . این کلام پیامبر صلی الله علیه و سلم که فرمود: اگر به من دستور داده می‌شد که دستور بدهم کسی بر کسی سجده کند دستور می دادم زن برای همسرش سجده کند بر این امر دلالت می کند.

امام قرطبی(رحمه الله)می فرماید. سجده ای که در اسلام از آن نهی شده است صوفیان جاهل آن را نسبت به شیوخ خود وقتی بر آنان وارد می شدند و از آنان طلب استغفار می‌کردند انجام می‌دهند! حال این سجده خواه جهت بوسه زدن بر پای شیوخ یا به منظور دیگری انجام شود و ناشی از جهل شان می باشد به راستی این صوفی نمایان کارهایشان نابود شدنی است و اعمالشان زیانبار و سبب خسران.

ابلیس علت امتناعش رابیان می کند

 ابلیس بنا به نص صریح قرآن موجودی است از جنس جن است و او فرشته نیست و هرگز فرشته نبوده است، (إِلّٰا إِبْلْیٖسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَســَقَ عَنْ أَمْرِرَبِّهِ). جز ابلیس که از جن بود پس او از فرمان  پروردگارش سرباز زد.

در جای دیگر خود نیز به خلقتش اشاره کرده و می فرماید: (خَلَقْتَنی مِنْ نٰار) تو مرا از آتش آفریده ای و فرشتگان نیز از نور آفریده شده اند! و در واقع ابلیس به خاطر عبادت هایی که داشت به جمع فرشتگان پیوسته و او رئیس فرشتگان در آسمان دنیا بود؛ پس امر الهی به فرشتگان مبنی بر سجده بر آدم او را نیز شامل می شد اما به محض صدور این امر الهی ابلیس از انجام آن خودداری کرد و دستور خداوند سبحان را رد کرد و گفت.(قٰالَ أَنَا خِیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نٰار وَخَلَقْتَهُ مِنْ طٖینٍ)  من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.

 به نظر او جنس او از آتش بود و آتش شعله ور می شود و رو به بالا دارد و آدم جنسش از خاک بود و خاک بر خلاف آتش از موقعیت پایینی برخوردار است و از آتش ضعیف‌تر است! او این را فراموش کرده بود که آتش رمز سوزاندن و نابودی و خاک رمز رشد و نمو و خیر و برکت است!

 پس گفت چگونه است که خداوند به نیرومند دستور می‌دهد که برضعیف تر از خودسجده کند ؟چگونه است که خداوند به کسی که برتر و بالاتر است دستور می‌دهد بر پایین تر از خود سجده کند؟ ابلیس گفت مسئله عکس آن چیزی است که خداوند فرمان داده است !

البته این چیزی جز تخیلات و ظن و گمانی نبود که او برای خود درست کرده بود. همین خیالات سبب شد که از مقامش  سقوط کند و هلاک و نابود شود . پناه بر خدا از دچار شدن به خواری و پستی.

ابلیس به میدان مبارزه می آید

 وقتی ابلیس از سجده بر آدم خودداری کرد خداوند متعال او را از رحمت خود دور نمود و تا روز قیامت مورد لعنت خود قرار داد ابلیس در مقابل این طرد و لعنت از خداوند خواست به او فرصت بدهد

؛ او گفت مرا تا روزی که مردم برانگیخته می‌شوند مهلت ده و زنده نگه دار، خداوند فرمود: تو از مهلت داده شدگانی، گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم سپس از پیش رو از پشت سر او و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم و بیشتر آنها را شکر گزار نخواهی یافت.

 ابلیس به پروردگارش گفت: خدایا! به عزت و جلالت قسم از گمراه کردن فرزندان آدم تا زمان مرگ شان دست بر نمی دارم ! خداوند نیز فرمود به عزت و جلالم سوگند تا زمانی که از من طلب بخشش کنند آنها را خواهم بخشید.

قرآن از زبان ابلیس می فرماید: (لَأَقْعُدَنَ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقیٖمَ)  من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم یعنی همان طور که مرا هلاک کردی من هم بر راه مستقیم و نجات تو می نشینم و فرزندان این مخلوق را که به خاطر او از رحمت تو محروم شدم گمراه می کنم تا تو را عبادت نکنند و تو را بدون شریک ندانند.

 به همین خاطر است(پیامبر صلی الله علیه وسلم )فرمود شیطان در راه های مختلف برای انسان کمین می‌کند، در راه اسلام کمین می کند و به انسان می گوید: آیا مسلمان می شوی و دین و آیین و آباء و اجدادت را رها می کنی؟ (پیامبر صلی الله علیه و سلم )فرمود: اگر از سخنان او سرپیچی کند و مسلمان شود شیطان برای گمراهی اش از راه دیگری وارد می‌شود و در مسیر هجرت برایش کمین می کند و به او می گوید آیا هجرت می کنید و سرزمین را رها می کنی آیا این را می دانید که مثل مهاجر هنگام هجرت همچون اسبی است که به ریسمانی بسته شده است و به راحتی نمی تواند هرجا بخواهد برود و هرچه بخواهدانجام دهد] با حجت به سرزمین غربت می روی و در آنجا محدود می شویم مهاجرت از او سرپیچی کرده و هجرت می‌کند سپس در راه جهاد و مال در کمین می‌نشیند و می‌گوید آیا جنگ می کنید که کشته شوی ومی خواهی  زنت به نکاح دیگری درآید و مالت بین دیگران تقسیم شود مجاهد از او سرپیچی کرده با مبارزه می‌کند. پیامبر (صلی الله علیه و سلم )در ادامه فرمود هرکس آنچنان کند و با شیطان مخالفت نماید و بمیرد بر خداوند است که او را وارد بهشت کند اگر کشته شود بر خداوند است که او را وارد بهشت کند اگه غرق شود بر خداوند است که او را وارد بهشت کند اگر درنده او را از بین ببرد برخداوند است که او را وارد بهشت کنند.

ثُمَّ لَاَتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیٖهِمْ)یعنی ((آنها رانسبت به آخرت  دچار شک وشبهه می کنم.))

مِنْ خَلْفِهِمْ))آنها رابه دنیا خوش بین می کنم تابه آن رغبت پیدا کنند.))

وَعَن ْأَیْمٰانِهِمْ)).یعنی ((امورات دینی رابر آنها مشتبه می نمایم

وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ((یعنی انجام معاصی وگناه رابرانها تزیین می کنم به گونه ای که ازان لذت ببرند))

این بود داستان آدم .امیدوارم که خوانندگان عزیز ازاین یادداشت درس عبرت گرفته و با عبادتهای خالصانه خودشان در برابر شیطان مقاوم باشند

[والسلام علیکم ورحمة الله]

[التماس دعا]

از طريق
سمیه آرمند
منبع
http://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

سمیه آرمند

استان آذربایجان غربی - مهاباد مترجم فعال دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا