اصول

اجتهاد و شرایط آن

نظر به اینکه بخش عظیمی از زندگی انسانها در دایره تطورات و متغیرات واقع گردیده است واین بدان معنی است که براساس نیازها و وقایع هرعصری اهل هر فنی موظفند جواب وافی و کافی را به دست آورده ودر اختیار دیگران قراردهند، اما آنچه بیشتر از هر چیزی مهم جلوه می کند داشتن تخصص لازم درمورد آن فن می باشد .

و دراین میان فقه که از اولویات نیازهای حیات بشری و خصوصاً اهل اسلام محسوب می شود از قاعده ی فوق مستثنی نخواهد بود، برای همین علمای سلف وخلف گفته اند کسانی که با استنباط احکام شرعی سروکار دارند باید واجد شرایطی باشند که جز با وجود آن شروط شایسته ی احراز مقام اجتهاد نخواهند بود، هرچند درمورد شروط اجتهاد اصولیون وغیر آنان از علمایان دلسوز امت دارای یک نظر نیستند.
بعضی از آن شرایط مورد اتفاق وبرخی مورد اختلاف میباشند.باتوجه به اینکه اصل بر موارد مورد اتفاق است این حقیر نیز درهمان مسیر گام برخواهم داشت ، شکی نیست که باب اجتهاد را پیامبر رحمت (ص) بر مجتهدین باز گذاشته و هیچ احدی حق بستن آن در را بر مسلمانان ندارد.

اگر نگاهی گذرا به تاریخ پر فراز ونشیب امت اسلامی بیندازیم، متوجه می شویم مسلمانان تاقرن ۷ هجری پیش قراول تمدن وپیشرفت تمامی جوامع بشری بودند واین تنها به خاطرباز بودن باب اجتهاد برای مجتهدین واجد شرایط بوده است .

اما بعدها برخی از دانشمندان فقهای امت که در رأس آن بزرگواران شخصیت نابغه ی کورد ابن صلاح شهرزوری باتوجه به دلایل خاصی که داشتند مقوله ی مسدود بودن باب اجتهاد را برای اولین بار مدعی شدند که درواقع این خود بزرگترین اجتهاد ی بود که دراین رابطه تاآن زمان روی داده بود.

اینجا بود که بعضی از سر دلسوز ی واحتیاط از آن پیروی نمودند تا جایی که به کسانی که این رأی را قبول نداشتند و در صورت پیدایش هر رخداد تازه ای از در همیشه باز اجتهاد وارد می شدند اتهامات شنیعی از قبیل گمراه وفاسق مرتد و…می زدند.

این نظریه باعث فروپاشی تمدن اسلامی و عقب ماندگی مسلمانان گردید تا جایی که یکی از بزرگان دین می گوید حال و وضع جامعه ی اسلامی را به مانندتعبیر خواب یوسف نبی علیه السلام تلقی می کنند یعنی همچنانکه آنها ۷ سال مواد مورد نیاز را جمع آوری وذخیره نمودند و سپس ۷ سال زمان قحطی و کمبود امکانات خوراکی از آن خوردند. حقیقت تاریخ مسلمانان نیزبه همان خواب یوسف می ماند، هفت قرن مسلمانان علوم اسلامی را ذخیره نمودند وما نیز هفت قرن است که از بهره برداری می کنیم بدون آنکه چیزی بر آن ذخایر بیفزاییم .آیا نباید از خودمان بپرسیم چرا؟ آیا شایسته ی سرزنش نیستیم؟
پیشینیان ما آنچه درتوان داشتند انجام دادند ووظیفه ی خود را به نحو احسن به جا آوردند اما ما چکار کردیم؟ !
بزرگان دین ما در عصر حاضر مسئولیت خطیری را بر عهده دارند، وظیفه دارند ازمیراث فقهی بسیار غنی وپر بار گذشتگان به عنوان راهنما ودرمورد رخدادهای تازه و نو باداشتن گواهینامه ی اجتهاد به مسائل پیش آمده جواب دهند.

البته راضی نیستیم مذهب جدیدی تأسیس شود تا از این بیشتر دچار تفرق نشویم .تازمانی که زمینه ی احیای حکومت شورایی فراهم شود به همان چهار مذهب بسنده می کنیم و این بدان معنا نیست به کسانی که اهلیت اجتهاد را دارا هستند اجازه ی اجتهاد ندهیم.
اکنون که لاجرم خود را نیازمند اجتهاد می بینیم نباید اجازه ی ورود هرکس را به دایره ی اجتهاد داد ؛ بلکه شروطی را که اندیشمندان و صاحب نظران به اتفاق برای جواز اجتهاد تعیین نموده اندبه صورت اختصار بیان می داریم تا اگر هر کس با تلاش و مجاهدت علمی به آنها دست یافت طبق فرموده ی امام شافعی (رح) اجتهاد کردن حلالش باشد.
برای رسیدن به درجه ی اجتهاد شروط ذیل باید در شخص مجتهد جمع شده باشد:
۱ – آشنایی باقرآن وعلوم القرآن؛
همانگونه که میدانیم قرآن اساس وپایه ومیزان، پایگاه امت وسرچشمه ی رحمت است .
البته درمورد اینکه مجتهد باید قرآن را حفظ داشته باشد اختلاف وجود دارد اما آشنایی با اسباب نزول، آگاهی از ناسخ و منسوخ ، مطلق و مقید، امر ونهی و…..بر شخص مجتهد واجب است.
۲ – آشنایی با سنت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وصحبه وسلم.
البته شرط نیست که مجتهد به تمام سنت پیامبر ص آگاهی یابد، که دریای بسیار عمیق وسیعی است وآگاهی به تمامی آن شاید غیر ممکن باشد. بلکه برای مجتهد کافی است به آن مقدار احادیثی که به احکام فقهی مربوط می باشد، آگاهی داشته باشد. معرفت وآگاهی نسبت به سنت پیامبر ص، شامل موارد زیر میگردد:
الف – علم درایه الحدیث یا علوم الحدیث
ب – آگاهی از ناسخ و منسوخ احادیث
ج – آشنایی به شأن صدور احادیث

۳ – آشنایی کامل با زبان وادبیات عرب .
یعنی مجتهد آنچنان تسلطی بر ادبیات عرب داشته باشد که به آسانی بتواند کلام نوشته های عربی رافهم ودرک نماید.
۴- آشنایی با موارد اجماع.
چند نکته را در مورد اجماع به خاطر بسپاریم ، نخست اینکه برخی از نویسندگان موارد اجماع را بسیار زیاد آورده اند درحالی که اجماع باوجود شورای حل وحقد منعقد میگردد واگر بدون تعصب به تاریخ وتعریف اجماع بنگریم میتوانیم بگوییم که بعد از سقوط خلافت خلفای راشدین رض نه شورای مورد اتفاقی وجود داشته ونه رسیدگی به امور در دست مجتهدین بوده است پس نتیجتاً بعد از آن زمان اجماعی روی نداده است.بسیاری ازموارد فقهی رامیبینیم که در آنها ادعای اجماع شده، اما خلاف آن به اثبات رسیده است ، که شماری از مسایل مربوط به زکات و طلاق ازاین قبیل به شمار می آیند.
۵ – آشنایی با علم اصول الفقه وقواعد استنباط احکام.
۶-آگاهی از مصالح ومقاصد شریعت.
یعنی مجتهد باید بداند هیچ حکمی رابدون در نظر داشتن جلب مصلحت ویا دفع مفسده صادر نکند.
۷ – آگاهی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و هنری (جامعه شناس باشد ).
۸ – داشتن عدالت وتقوا .
یعنی مجتهد باید عادل، خویشتن دار، حق طلب و دارای اخلاق پسندیده ونیکو باشد، دینش را به دنیای خود یا به دنیای دیگران نفروشد، به دنبال کسب مقام وشهرت نباشد و…..
شروطی را که لازم است شخص مجتهد دارا باشد را به صورت خلاصه بیان نمودیم.
در پایان از خدای حکیم توانا خواستاریم مجتهدین سلف وخلف امت را به خاطر تلاش هایشان درجوار رسول الله دربهشت جاودان جای دهد وما را نیز در پناه دین حقش سلامت و رستگار بفرماید. آمین
تحقیقی از:عبدالواحد رحمت الله (بابولی نه لوسی)

نمایش بیشتر

عبدالواحد رحمت الله

نویسنده و شاعر و مترجم آذربایجان غربی - مهاباد خطیب و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن