تاریخ

ای محمد، ای رسول بهترین کردارها

ای محمد ای رسول بهترین کردارها

حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

 

در بیانت بند می آید زبان ناطقان

قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

 

بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم

قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

 

طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است

استوار مکتب ایثار تو عمارها

 

تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک

دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

 

پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین

گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

 

کی رود از خاطراتم یادت که در روز ازل

کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

 

داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم

لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

 

گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند

شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

 

وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار

رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

 

ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را

چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

 

سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید

کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

 

با عیادت از کسی که بارها آزرده ات

روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

 

خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال

بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

 

رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست

جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

 

تا که چشمت بسته شد ای قافله سالار عشق

رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

 

آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست

ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها

شعر از :محسن عرب خالقی

نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن