تاریخ

برنده ترین اسلحه (داستان)

اگر میخواهی بدانی چیه!! این مطلب را تا آخر بخوان!!!
حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر فقر ونداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تشویق کرد که به دریا برود،شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع می کرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.او خیلی خوشحال شد و تمام رنج های آن روز را از یاد برد.
او زن وفرزندش را تصور می کرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه به خود می بالید که چنین صیدی نموده است.
همان زمانی که ماهی را به ملکه نشان می داد،خاری به انگشتش فرو رفت ، درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمی توانست بخوابد،پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه را پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد ،و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز افزایش روز افزون درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد،پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود ؛ متشاورانش گفتند: که آیا او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است؟
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهی گیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت: آیا مرا می شناسی؟آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ را با زوراز من گرفتی.
پادشاه خطاب به او گفت :می خواهم مرا حلال کنی.
ماهی گیر که احساس کرد از کردارش پشیمان است گفت :تو را حلال کردم.
پادشاه که آرام گرفته بود از ماهی گیر پرسید : می خواهم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی؟
ماهی گیر : به آسمان نگاه کردم و گفتم پروردگارا!او قدرتش را به من نشان داد، تو هم قدرتت را به او نشان بده.
این داستان پرعبرت یکی از خطرناکترین سلاح های روی زمین را به ما معرفی می کند.
این سلاح فروشی نیست بلکه هرکس بخواهد می تواند آن را رایگان به دست آورد و هر وقت که می خواهد از آن استفاده کند ولی اگر در دست مظلوم باشد بسیار ویرانگر است.
این سلاح (سلاح دعا )است.
ای ستمکاران! بدانید که این اسلحه در دست همگان است و مظلوم می تواند شما را با به کار بردن این اسلحه نابود کند پس مواظب باشید.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اتقوا دعوه المظلوم فإنها تحمل علی الغمام،یقول الله:وعزتی و جلالی لأنصرنک و لو بعد حین»(از دعای مظلوم بترسید و بر حذر باشید چون دعای او برابر حمل می شود،خداوند در حدیثی قدسی می فرماید:به عزت و جلالم  سوگند ، تو را یاری می دهم اگر چه بعد از مدتی باشد»به روایت طبرانی وصحیح آلبانی(ص۱۱۷)
رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرماید:از دعای مظلوم اگر چه که کافر باشد بترسید و بر حذر باشید چون هیچ مانعی بین او خدانیست .
مصادیقی از مظلومان در جامعه نظافتچی که مزدش چند ماه به تأخیر افتاده است مظلوم است

زنی که از کوچکترین حقوقش محروم است مظلوم است.

بچه ای که در رفتار و پول توجیبی اش مورد تبعیض والدین است مظلوم است.
و مظلومان دیگری که جامعه پر از آنهاست و ظالمان باید از دعایشان بترسند

وَ لا تَحسَبَنَّ اللهَ غافلاً عَمّا یَعماُ الظّالِمونَ ای محمد گمان نکن که خدا از ستمگران غافل است.

حمید محمود پور – مهاباد

نمایش بیشتر

حمید محمود پور

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

‫۵ نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن