عقایدقرآن

توضیحاتی پیرامون «ایاک نعبد و ایاک نستعین»

این آیه از سه کلمه تشکیل شده است که به بررسی آنها می پردازیم:

۱- واژه «ایاک» که ضمیر منفصل منصوب است و مفعول قبل از فعل واقع شده است و معنی حصر را می رساند. در فارسی وقتی که جمله ای را می سازند، برای مثال می گویند: زید کتاب را خواند، زید عمرو را یاری کرد. در ابتدا فاعل و بعد از فاعل، مفعول و بعد از مفعول، فعل را می نشانند و فاعل در صدر کلام واقع می شود. اما در عربی ابتدا فعل، بعد فاعل و بعد مفعول می آید، مثل: «قرء زید کتابا، نصر زید عمروا». پس در این که محل فاعل قبل از محل مفعول است، مشتر کند، اما در مکان فعل اختلاف دارند.

طبق قاعده اصلی می بایست که آیه مورد بحث، «نعبد ایاک و نستعین ایاک» باشد، اما مفعول از فعل سبقت گرفته است و حصر را می رساند. بنابراین «ایاک نعبد» یعنی: تنها تو را عبادت می کنیم و «ایاک نستعین» یعنی: در امور غیب تنها از تو طلب یاری می خواهیم.
بنابراین تقدم مفعول بر فعل، ایجاد انحصار می کند. مثل اینکه در فارسی گفته شود: زید را دریاب، یعنی بقیه را ترک کن.

اما چرا حصر آمده است؟ در ابتدای سوره فاتحه خواندیم: «الحمد لله رب العالمین» یعنی: تمام حمدها از آن الله است و صاحب اختیار و مربی و مصلح تمام عالمین، «الله» است و در دنبال آن: «الرحمن ارحیم» آمد؛ یعنی ربوبیت الله متعال با رحمتش قرین است و در نهایت او: «مالک یوم الدین»، مالک و ملک روز جزا الله است. بنابراین تربیت، ربوبیت و مالکیت از آن الله است. پس عبادت خاص او است و فریادرسی غیر از او در عالم غیب وجود ندارد و موجودی را نمی توان در عبادت و فریادرسی شریک الله قرار داد. چون فقط الله جل جلاله این جایگاه را دارد.

عبادت که نهایت خضوع و فروتنی است غیر از بخشنده، بالاترین انواع نعمت ها مانند حیات، شعور، شنوایی و بینایی، شایسته‌ی کس دیگری نیست. تقدم «ایاک»، انگیزه عبادت و فریادرسی را هم می رساند که انگیزه آن‌‌ دو، ذات «الله» است. چون ما از دوست، غیر از دوست مقصدی نمی خواهیم و این عالی ترین شیوه نگاه به الله است.

۲- واژه «نعبد» که مصدر آن عبادت و عبودیت است، به نوشته قریب به اتفاق همه لغت دانان و مفسرین به معنای نهایت خشوع و خضوع و فروتنی در مقابل موجودی است.

توضیح این که معنای خشوع و خضوع به هم نزدیکند‌ و اصل ماده از نرمی و آسانی است، راغب در مفرداتش فرقی بین آن‌دو نمی‌گذارد. اما خضوع در تواضع بدنی و اقرار به خدمت است و خشوع در تواضع صدا و چشم می باشد. خشوع به معنی تذلل و تواضع است و واژه مقابلش تکبر و خودپسندی است. [قاموس قرآن ج ۲ص۲۴۸] خداوند در قرآن می فرماید: «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله…» [حدید:۱۶] یعنی: آیا هنگام آن فرا نرسیده که دل‌های مؤمنان به یاد خدا و کلام حقی که نازل شده، فروتن شود و همچون کسانی نباشند که از اهل کتاب بودند و چون زمانی طولانی بر سر آنان گذشت، دلهایشان سخت شد و بسیاری از آنان منحرف شدند؟ در این آیه خشوع در تواضع قلبی به کار رفته است‌.

«و خشعت الاصوات للرحمن فلاتسمع الا همسا» [طه:۱۰۸] یعنی: «و صداها در برابر خدای رحمان فرو نشیند و جز آوایی آهسته نخواهی شنید». «خاشعه ابصارهم» [قلم:۴۳] «وجوه یومئذ خاشعه» [غاشیه:۲] در این ۳ آیه خشوع در تواضع و تذلل بیرونی استعمال شده است. خضوع به معنی تواضع و آرامی و سربه‌زیر انداختن است و تنها دوبار در قرآن آمده است. اما درباره واژه «عبادت‌»؛ در لسان العرب آمده است: اصل عبودیت فروتنی و اظهار خواری است. راغب اصفهانی در مفرداتش آورده است: عبودیت، اظهار تذلل و عبادت، غایت تذلل است و از عبودیت بلیغ تر می باشد. در تفسیر کشاف آمده است: عبادت به معنای انتهای فروتنی و تذلل است، چنانکه به جامه ای که آن را در غایت سختی و استواری بافته باشند، ثوب ذو عبده می گویند. در نتیجه عبادت تنها در معنای خضوع برای الله به کار رفته است، زیرا تنها الله سزاوار آن است که انسان اوج فروتنی را در برابر او انجام دهد.

مرحوم مطهری در تفسیر آشنایی با قرآن نوشته اند: در زبان عربی به چیزی که رام و نرم و مطیع شود، به طوری که هیچ گونه نافرمانی و مقاومتی نداشته باشد، تعبد می گویند. در عربی به ماشین آلات جاده سازی عابد می گویند، عبد الطریق: جاده را صاف و آسفالت کرد، طریق معبد: جاده ای که عبد شده، یعنی صاف است و دست انداز ندارد.

ابو الاعلی المودودی با تکیه بر کاربرد لغوی ماده، «ع ب د»، در کتابش مصطلحات اربعه نوشته است که مفهوم اصلی عبادت اعتراف آدمی به برتری و چیرگی موجودی و چشم پوشی از حریت و استقلال خویشتن و خودداری از هرگونه مقاومت و سرپیچی و تسلیم در برابر او می باشد. نامبرده نوشته است، حقیقت عبدیت و عبودیت این است و به همین علت نخستین چیزی که با شنیدن واژه عبد و عبادت در ذهن یک عرب مجسم می گردد، همان تصور عبدیت و عبودیت است و با توجه به این که وظیفه حقیقی عبد، اطاعت از مولای خود و پذیرش دستورات او می باشد، به طور حتمی در پی تصور مزبور، تصور اطاعت به ذهن می آید. پس از آن اگر بنده به تسلیم از روی فروتنی و فرمانبرداری از مولای خویش اکتفا ننموده، در ضمن به برتری و عظمت او نیز عقیده داشته، قلبش مالامال از احساس تشکر و سپاس به نعمت ها و امدادهایش بوده و در تمجید و تعظیم و تشکر و به جای آوردن آداب بندگی برای او مبالغه می نماید. همه اینها با هم پرستش نامیده می شوند و این برداشت از بندگی منطبق نمی شود، مگر هنگامی که سر بنده در مقابل اربابش خاضع بوده و قلب او نیز خشوع داشته باشد.

نظر استاد مودودی این است که اصل معنی عبادت، همان اذعان همه جانبه و خضوع کامل و فرمانبرداری مطلق می باشد که یک عنصر عاطفی تازه ای به آن افزوده است، به این ترتیب گذشته از عبودیت، سر و گردن،‌ عبودیت قلب نیز در آن جلوه گر می شود و مظهر این عنصر همان پرستش و به جای آوردن رسم بندگی است. بنابر آنچه امام مودودی نوشته اند، عبادت در قرآن به سه معنی آمده است:

۱- سلب اختیار از خود در مقابل کسی و برده وار اختیار خود را به او تفویض کردن.
۲- اطاعت بی قید و شرط و همه جانبه.
۳- پرستش در قلب و بزرگداشت در صوری از رفتار و اعمال مانند قیام و سجده و رکوع و… یا به فریاد خواندن و کمک طلبیدن در ماورای عالم شهاده.

در اینجا با توجه به‌ ذکر «ایاک نستعین» بخش دوم از معانی سوم عبادت [استعانت و دعا] مورد نظر نیست.
استاد سبحانی نوشته اند: واژه عبادت اگر تفصیل داده شود، معناهای گوناگونی دربر می گیرد، زمانی کسی در مقابل دیگری اوج فروتنی را رعایت می کند که:

۱- کاری سلبی انجام دهد و آن این که حق امر و نهی و تصمیم گیری را در برابر او از خود و دیگران سلب کند؛ چون اگر خود را در امر و نهی با او شریک بداند، آنگاه اوج خشوع در برابر او رخ نخواهد داد. پس سلب حق امر و نهی از خود و دیگران سبب می شود در برابر او، اوج خشوع را داشته باشد.
۲- آن گاه باید کار ایجابی انجام دهد، یعنی از فرمان های او پیروی کامل انجام دهد؛ زیرا کار سلبی نه تنها کافی نیست، بلکه درست هم نیست. چون اگر قرار باشد تنها از غیر پیروی نکند، بی جنبش می ماند و این امکان پذیر نیست. بنابراین پس از آن که حق امر و نهی را از غیر سلب کرد. باید هرچه او دستور دهد، بدون چون و چرا بپذیرد و انجام دهد.
۳- بیان کردیم که برای فرمانبرداری و بندگی، بایستی امکانات لازم فراهم گردد و موانع از سر راه برداشته شوند، اگر کسی باور کند که جز «الله» کس دیگری هم می‌تواند امکانات را فراهم سازد و موانع را بردارد، در حقیقت خضوع کامل او را انجام نداده است، بلکه در برابر دومی نیز اندکی خضوع خواهد کرد. پس تنها زمانی معنای کامل خضوع و فروتنی تحقق می یابد که تنها فرمانروای خود را در جلب منافع و دفع مضار بشناسد. در نتیجه این کارها را از او بخواهد، پس جنبه سوم یا به گونه ای معنای سوم عبادت و عبودیت، دعا و یاری جستن است.

متوجه می شویم که معانی عبادت نیز چگونه با هم مرتبط هستند؛ اما امام مودودی در تبیین معنای عبادت، کمی از معنای دوم را در معنای سوم گنجانده است. یعنی بخشی از نیایش و شعایر را در بخش دعا نهاده است، در حالی که شعایر دو جنبه دارد: پذیرفتن و انجام دستورها و فرمان‌ها و اطاعت بی چون و چرای آن؛ اما جنبه دیگر شعایر که دعاست، در معنای سوم داخل می شود. اوامر خداوند که انسان باید بدون چون و چرا از آنها پیروی کند، [معنای دوم عبادت] به دو بخش تقسم می شوند: اوامر خدا در زمینه های شعایر و نیایش و در زمینه های غیر شعایر که مودودی این بخش را در معنای دعا آورده است. شعایر و نیایش نیز دو جنبه دارد: از این نظر که امر خداست و انسان باید از آن پیروی کند، در معنای دوم و از این نظر که دعاست، در معنای سوم عبادت قرار می گیرد.

اما چون در سوره فاتحه یاری خواستن جداگانه در «ایاک نستعین» آمده، واژه «نعبد» تنها معنای اول و دوم را دارد که سلب حق امر و نهی از خود و دیگران و اطاعت بی چون و چرا از الله است. [تفسیر سوره فاتحه استاد ناصر سبحانی ص ۳۱و۳۲]

کلمه «عباد»، در همه جای قرآن در مورد بنده خدا به کار رفته است، اعم از مملوک و مطیع، مگر در آیه «وانکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم» [نور۳۲] و نیز در آیه «کونوا عبادا لی من دون الله» [آل عمران:۷۹] این کلمه گاهی نیز اطلاق می شود مثل: «الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم» [آل عمران:۱۹۴] شاید مراد از آن مملوکیت باشد.

کلمه عابد و عابدون آنگاه که به خدا نسبت داده می شود، شامل مطلق مطیع است، اعم از فرمانبردار و تنزیه کننده‌. گاهی هم به معنی خدمتکار و برده نیز آمده است، مانند: «فقالوا انؤمن لبشر مثلنا و قومهما لنا عابدون» که به معنی خدمتکار و برده است، لذا موسی به فرعون فرمود: «وتلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل» [شعراء:۲۲] تعبید بنده کردن است، یعنی آن نعمت را بر من از این جهت منت می نهی که بنی اسرائیل را برده و خدمتکار کرده ای.

کلمه عبید پنج بار در قرآن آمده است و همه همرا با ظلام و همه در نفی ظلم از خداوند و ظاهراً و به معنی عبادات و فرقی با آن ندارد، اعم از مطیع و مملوک.
پس معنی جامع عبادت به معنی نرمش و تذلل و توأم با تقدیس و نهایت ذلت در برابر معبود است و معبود را از تمام نقائص پاک داشتن و به همه کمالات متصف کردن است، همانگونه که‌ عبد را به اطاعت وادار می‌کند و کسی نیست که عبد باشد و از معبودش اطاعت نکند، در قلب و زبان هم ثناگویی و محبت می باشد. چنانکه شخص عابد ذکر معبود از خصوصیات معبود «الله»، می باشد و با گفتن کلمات «الله اکبر» یعنی: معبود من بزرگ تر از توصیف است. «سبحان الله»: الله از هر نقصی پاک است. «الحمد لله»: همه حمدها مال او است، «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و سجده و رکوع‌ در برابر عظمت پروردگار بندگی خود را با زبان حال و مقال به اثبات می رساند.

لازمه عبادت؛ تواضع، نرمش و تذلل است. خداوند در قرآن می فرماید یکی از اساسی ترین مسئولیت پیامبران، رساندن این پیام به مردم بود که: «اعبدوا الله ما لکم من اله غیره» [اعراف:۵۹] یعنی: «الله را بندگی کنید، هیچ معبودی جز او ندارید».

گفتیم که لازمه عبادت نهایت نرمش و تذلل است، چون اگر بنا باشد عابدی تعریف شود و معبودی شناخته شود، باید به این نکته توجه شود که روح‌ و شیرینی عبادت این است که عابد از خود تهی شود و از معبود پر گردد و لازمه این، ذلت و نرمش است. تا زمانی که بنده خانه تکانی نکند و از خود فرو نریزد، هیچ گاه نشانه عبادت در جان او بنیانگزاری نمی شود. خداوند در قرآن می فرماید: «ماجعل الله لرجل من قلبین» [احزاب:۴] یعنی: «خداوند در درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است». منظور این است که دو عقیده متناقض در وجود یک انسان نمی تواند جمع شود. مثلاً شرک اگر به دل راه یافت، توحید را خدشه دار می کند و به جای آن می نشیند و اگر خشوع و خضوع در برابر معبود نباشد، ادعای عبادت گزاف و بیمورد است.

خداوند مدالی را که به پیامبرانش می بخشد و لازمه شخصیت آنها می گزارد، عبد بودن است. لذا می بینیم خداوند در قرآن وقتی که رابطه اش را با برگزیدگانش به رخ می کشد، یکی از واژه ها در این رابطه، واژه «عبد» است: «وان کنتم فی ریب مما نزلنل علی عبدنا…» [بقره:۲۳] یعنی: «و اگر در آنچه بر بنده خویش (محمد) نازل کردیم، در تردید هستید». «سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی» [اسراء:۱] یعنی: «پاک و منزه است خدایی که بنده اش (محمد) را شبی از مسجد الحرام به مسجد لاقصی سیر داد‌» و غایت و هدفی که در خلق مخلوقات است، در شخصیت رسول خدا متبلور است و او را به عبده و رسوله به ما معرغی کرده و مقام عبودیت او را قبل از رسالتش بازگو می کند و اول عبودیت و بعد مقام رسالت را مطرح می کند، آنچنان که در نماز می خوانیم: «واشهد ان محمدا عبده ورسوله». چون شرافت عبودیت است که او را به مقام و مرتبه رسالت رسانده است و او از عبادت به رسالت رسیده است، نه اینکه از رسالت به عبادت رسیده باشد. لذا شخصیت پیامر در قرآن شخصیتی عابدانه است. چون عبودیت بهترین رابطه بین انسان و خداست و رسالت، رابطه انسان با انسان‌هاست و تا رابطه بین انسان و پروردگار تصحیح نشود، رابطه بین پیامبر با انسان‌ها صحیح نخواهد بود و رابطه انسان با خدا مقدم تر است، هرچند که این شناخت از راه تعلیم پیامبران حاصل می شود‌.

خداوند خطاب به پیامبرش(صلی الله علیه و سلم) می فرماید، انسان از راه عبادت به منزلت و یقین دست پیدا می‌کند: «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین» [حجر:۹۹] یعنی: «و صاحب اختیار خویش را بندگی کن تا از یقین برخوردار شوی».

لازم به یادآوری است که بنده را به واسطه ذلت و انقیادی که دارد،‌ عبد گویند. عبد در قرآن به دو معنی آمده است. ۱- عبد مملوک: «الحر بالحر والعبد بالعبد…» [بقره:۱۷۸] یا «ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لایقدر علی شیء» [نحل:۷۵] یا «ان کل من فی السموات والارض الا آتی الرحمن عبدا» [مریم:۹۳] این آیه روشن می کند که همه موجودات عبد و مملوک خداوند هستند. «آتی» در این آیه مبین، نسبت بین خدا و مخلوق است. یعنی هر آنکه در آسمان‌ها و زمین هستند، در حال بندگی و عبودیت خدا هستند و هرچه دارند، از الله می باشد. «وقضی ربک ان لاتعبد الا ایاه».

در تمام جهان هرچه هست، عبد الله است. خورشید، ماه، حیوان، کوه، دشت، آب، خاک و این عبادتی است که در وجود هستی موجودات نهادینه شده است و همه عبد آفریننده اند و در اصل وجود و در ادامه‌ی وجود، وابسته به مقام معبودند. پس همه قهراً عبد هستند و بندگی در وجود آن‌ها ذاتی است و عبودیت غیرارادی و تسخیری است، بخواهند یا نخواهند عبد خدا هستند. این یعنی وقتی که: «ربک ان لا تعبد الا ایاه». اما وقتی که می گویی: «ایاک نعبد»، می خواهیم بگوییم: ای خدا در امور انتخابی و اختیاری هم می‌خواهیم عبد تو باشیم و با رغبت و انتخاب خود، عبادت تو را برمی گزینیم و بنده تو می شویم. پس «ایاک نعبد» پا نهادن از عبودیت قهری به عبودیت اختیاری است و گزینشی است که با جان می پذیریم و با زبان به آن اقرار می کنیم و آن را به صورت عملی در زندگی نشان می دهیم که کرامت و شکوه انسان از اینجا شروع می شود که با میل و انتخاب خود، بندگی الله را برمی گزیند: «الا له الدین الخالص».

۲ – عبد به معنی عابد و مطیع خدا در اخلاص و اطاعت: «انه لما قام عبد الله یدعوه» [جن:۹۱] «عبدا شکورا» [اسراء:۳] «واذکر عبدا ایوب» [ص:۴۱] «سبحان الذی اسری بعبده» [اسراء:۱] «الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب» [کهف:۱] اما عبد به معنی عابد جمع در قرآن نیامده، بر خلاف افعالش مثل: «یعبدون من دون الله» [یونس:۱۸] عبد در قرآن دو جمع دارد: عباد و عبید [بقره ۲۰۷ و ق۲۹]

لازمه عبادت اطاعت است. از توضیحاتی که برای واژه عبادت داده شد، به این نتیجه می رسیم که اطاعت معنای مستقیم عبادت نیست، اما اطاعت لازمه و ثمره عبادت است و هرگاه درصد اطاعت بیشتر باشد، حقیقت عبادت بیشتر حاصل می شود. خداوند در قرآن می فرماید: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین وان اعبدونی هذا صراط مستقیم» [یس:۶۰و ۶۱] یعنی: «ای فرزندان آدم مگر به شما سفارش نکردم که شیطان را اطاعت نکنید که او دشمن آشکار شماست؟ و اینکه تنها مرا بندگی کنید که راه راست همین است»؟

بنی آدم در اصل بنین آدم بوده که نون آن به علت اضافه شدن، حذف شده است. ضمناً بنا به قاعده تغلیب در زبان عرب با لفظ پسران آمده و خود به خود شامل دختران نیز می شود، از این روی به فرزندان تعبیر می شود. منظور از عبادت شیطان، اطاعت و پذیرش خواسته های شیطان است.

وجود عبد در مقابل معبود نرم، صاف تسلیم و ذلیل است و در مقابل دستورات او ممانعتی وجود ندارد و راحت وارد بدن عبد می شوند‌. این التزام و پای بندی، از دلی سرشار از محبت برمی خیزد. زیرا در هستی چیزی دوست داشتنی تر از معبود وجود ندارد. اما در مورد پذیرش دستورات شیطانی در وجود او ممانعت وجود دارد و وجود بنده خدا از پذیرش آن تنفر دارد و به راحتی وارد درون او نمی شود، چون باهم سازگار نیستند. بنابراین پای بندی به آنچه خداوند به صورت امر و نهی و حلال و حرام تشریع نموده و توسط پیامبرانش ابلاغ گردیده، از ضروریات عبادت می باشد و عبد، اطاعت بدون چون و چرا از معبود دارد، چون یقین حاصل کرده است که هر چه دستور و قانون خدا باشد، قطعاً سراپا خیر و مصلحت است و خدایی که خالق انسان است، به همه چیز انسان آگاه است و انسان را خوب می شناسد. پس انسان‌ مسلمان بدون چون و چرا از خداوند فرمانبرداری می کند.

اما قانون و دستورات ساخته شده فکر و ذهن انسان‌، ممکن است اشتباه باشد. بنابراین می بینیم وقتی که پیامبر اسلام مطلبی را در میان یارانش مطرح می فرمود، یارانش یعنی مهاجرین و انصار عرض می کردند: ای رسول خدا آنچه می فرمایید وحی است یا رأی؟ اگر وحی بود، همه سمع و طاعت محض داشتند و بدون چون و چرا قبول و اطاعت می کردند؛ اما اگر رأی بود، یارانش هم اظهار نظر می کردند و نظر می دادند و هر نظری که تصویب می شد، اجرا می گردید. این چیزی است که عنصر اطاعت و خضوع در برابر الله را عینیت می بخشد. اما کسی که از پذیرش فرمان الله سرپیچی کند و از پیروی آن استکبار ورزد، بنده و پرستنده خدا نیست، هر چند او را خالق و رازق خویش بداند و به این امر اعتراف نماید، چنانکه مشرکان عرب نیز چنین اعتقاد و اعترافی داشتند، ولی قرآن با وجود این اعتراف، آن‌ها را بنده و مطیع و مؤمن به الله محسوب نکرده است. پس خضوع به صورت اقرار و خشوع به شکل مددجویی هنگام سختی و گرفتاری برای عبادت الله کافی نیست.

اما اطاعت از غیر خدا دو حالت دارد یا اطاعتی است در عرض بندگی خدا، یا در طول آن که اولی مذموم و شرک در عبادت است و دومی ممدوح و در جهت عبادت الله می باشد.

اگر از کسی اطاعت کردیم که جایگاه فکر و گفتارش در تقابل با الله قرار گرفته است و این اطاعت در جهت عرضی اطاعت الله قرار داشت، این شرک در اطاعت است؛ مانند اطاعت از طاغوت. خداوند در قرآن می فرماید: «لا اکراه غی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یوءمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم» [بقره:۲۵۶]

واژه طاغوت هشت بار در قرآن آمده است و مراد از آن، خدایان دروغین و مردمان متجاوز است، مثل: «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت» [نساء:۶۰] (طاغوت در اصل مصدر است و قبل از اعلال طغیوت بود، مثل: رغبوت، رهبوت، رحموت. سپس یاء به جای غین آمد و بواسطه تحرک و انفتاح ماقبل، مبدل به الف شد. دلیل مصدریت آن صحت اطلاقش به مفرد و جمع است، گرچه اصل آن مصدر است، ولی به جای اسم فاعل یعنی طاغی به کار می رود. [قاموس قرآن ج ۴ ص۲۲۴] راغب اصفهانی نوشته است: طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبود باطل و در مفرد و جمع استعمال می شود.)

اما گاهی اطاعت مخلوق در تقابل با اطاعت الله نیست، بلکه این اطاعت در جهت طولی اطاعت الله است. خداوند در قرآن می فرماید: «اطیعوا الله و اطیعو ا الرسول و اولی الامر منکم» بنابراین ما موظفیم طبق دستور پروردگار از پیامبرش و از صاحبان امر اطاعت کنیم، اما این اطاعت با اطاعت خداوند فرق دارد و آن فرق این است که اطاعت پیامبر و اولی الامر، اطاعت الله است و اطاعت الله وجوب عقلی ذاتی دارد.

گفتیم که لازمه عبادت تسلیم محض قلبی، فکری و ذهنی در مقابل معبود است که در رفتار و اعمال انسان‌ها، چه رفتارهای فردی و چه رفتارهای اجتماعی، بروز داده می شود و آثارش نمایان می گردد. پس حوزه های عبادت: قلب، ذهن و عمل است که عمل دو شاخه دارد، عمل فردی و اجتماعی. عبادت در اعمال از تسلیم قلب پدیدار می‌شود و در عمل ظهور پیدا می کند.

هنگامی که عقاب بلند پرواز در اوج پرواز به بالا می رود و آسمان را تسخیر می کند، اما ناگهان معکوس عمل می‌کند و پر می گشاید و یکباره بال را فرود می آورد و بر روی زمین قرار می گیرد، چنین فرود و نزولی را خفض جناح می گویند و چنین پرنده ای دارای خشوع و خضوع است، خداوند در قرآن خطاب به حضرت محمد(صل اللە علیە و سلم) می فرماید: «واخفض جناحک لمن اتبعک من الموء منین» [شعراء:۲۱۵] یا پیامبر با تمام آن جایگاه بلندی که دارد که خداوند می فرماید: «ورفعنا لک ذکرک» اما در قبال اهل ایمان، شما هم ای عقاب بلند پرواز آسمان رسالت، باید پایین بیایید و خفض جناح داشته باشید و با یارانت تواضع داشته باشید. همانگونه که خداوند به فرزندان دستور می دهد نسبت به والدین خفض جناح داشته باشند: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل ربی ارحمهما کما ربیانی صغیرا» فرزندان هر موقعیت اجتماعی داشته باشند، باید چنین متواضعانه با پدر و مادر رفتار کنند. همچنانکه وظایف ایماندران را تواضع در برابر یکدیگر بیان می فرماید: «اذله علی الموءمنین اعزه علی الکافرین». مؤمنین در مقابل یکدیگر تواضع دارند و از نشانه های ایماندار بودن، رعایت ادب در برابر مؤمنان و متواضعانه با آن‌ها برخورد کردن می باشد، نه اینکه در برابر کافران دست بر سینه و شاکر، اما در برابر مؤمنان خشن و تندخو و مغرور. در قبال کافران بی هویت و در برابر مؤمنان متکبر. این رفتار معکوس است و ضد قرآنی می باشد،
مؤمنان نسبت به همدیگر غرور ندارند، بلکه تواضع دارند و این با عبادت منافات ندارد.

تواضع در برابر پدر و مادر مطلق است، یعنی پدر و مادر مؤمن باشند یا غیر مؤمن، باید مورد احترام قرار گیرند و اذیت کردن و ظلم به آنها حرام است. اما اطاعت از آن‌ها مطلق نیست، بلکه محدود است، چون «لاطاعه لمخلوق فی معصیه خالق». حال مخلوق هرچه باشد، مقام، پول، انسان. از هرکسی در عرض و در مقابل دستور خدا از آن اطاعت کنیم، سیاسی باشد، فرهنگی باشد، اقتصادی باشد، هر طاعتی در این زمینه انجام گیرد، مردود است، اگر منتهی به معصیت خداوند گردد.

ولی اطاعت از آنها در جهت طولی اطاعت پروردگار، لازم و ممدوح است که تواضع در برابر مؤمنین طاعت و پذیرش دستور خداست. بنابراین «ایاک نعبد» یعنی: پروردگارا فقط تو را پرستش می کنیم و با تمام وجود تسلیم محض تو هستیم و تنها در برابر تو بدون قید و شرط، سر تعظیم فرود می آوریم و تنها دستور تو را بدون چون و چرا اطاعت می کنیم و از هرکسی که تو امر به اطاعت او کرده ای، فرمانبرداری می کنیم.

عمر قادرپور – سیمینه بوکان
 سوزی میحراب

از طريق
عمر قادر پور
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

عمر قادرپور

آذربایجان غربی - سیمینه - بوکان نویسنده و مترجم دعوتگر دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن