خانوادهگوناگون

تو هم لبخند بزن!

لبخند بزن!

تو هم لبخند بزن

روزی از روزها دختر کوچکی، مرد غریبه و غمگینی دید…  وقتی او را دید به رویش خندید! مرد که خنده دختر کوچولو را دید، خیلی خوشحال شد و به یاد یکی از دوستان قدیمی اش افتاد….

آن دوستش زمانی به او کمک کرده بود، ولی مرد موفق نشده بود حضوری از او تشکر کند! پس نامه ای به دوستش نوشت و از او بابت کمکش تشکر کرد… وقتی نامه ی او به دست دوستش رسید، خیلی خوشحال شد… به همین خاطر هدیه و انعامی به گارسون آن رستورانی داد که همه روز در آن جا غذا میل می کرد، گارسون نیز بابت انعامی که تا به حال مانند آن را نگرفته بود، خوشحال شد…

او  پول و انعام آن مرد را به دو قسمت تقسیم کرد؛ قسمتی از آن را به مرد فقیری داد که همیشه سر راهش او را می دید. آن مرد فقیر هم دو روز بود که چیزی نخورده بود، پس با آن پول غذای خوبی برای خود خرید و با خوشحالی رفت تا اتاق کوچکی را در زیرزمینی اجاره بگیرد! در همین حال چشمش به توله سگی افتاد که در زیر سایه بامی از سرما و گرسنگی به خود می لرزید. به او کمک کرد و سگ به خانه اش برد و به وی غذا داد و گرمش کرد‌؛ آن توله سگ از این که سیر شده بود و دیگر سردش نبود، خوشحال شد و در آن اتاقک بازی می کرد و به این طرف و آن طرف می دوید!!

در نیمه شب آن ساختمان آتش گرفت، دود و آتش، همه ی ساختمان را فرا گرفته بود، در آن موقع توله سگ آتش گرفتن ساختمان را احساس کرد و شروع به پارس کردن کرد…

آن مرد فقیر بیدار شد و از صدای سگ فهمید که ساختمان آتش گرفته است … بعد از مدتی همه ی افراد ساکن در آن ساختمان از صدای سگ بیدار شدند… در طبقه ی دوم آن ساختمان پدر و مادر دختر کوچکی که با صدای پارس سگ بیدار شده بودند، به طرف اتاق دخترشان رفتند و او را بغل کردند و  نجات پیدا کردند !!

سبحان الله؛   آن دختر همان دختر کوچولویی بود که صبح به روی آن مرد غمگین خندیده بود و با خنده اش او را خوشحال کرده بود!

از ابوذر رضی الله عنه روایت شده است که می گفت: از پیامبر(صلی‌الله علیه و سلم) شنیده ام: تبسم بر روی برادر مسلمان خود صدقه است.

جابر پسر عبدالله می فرماید: هیچ وقت نبود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم را دیده باشم، مگر اینکه خنده بر لبانش جاری بود.

از عبدالله پسر حارب روایت است: هیچ کس را ندیده بودم که به اندازه پیامبر صلی الله علیه و سلم تبسم بر لبانش باشد.

پس اگر ما خود را پیرو پیامبر صلی الله علیه و سلم می دانیم، باید همیشه لب به خنده باشیم، چون پیامبر ما صلی الله علیه و سلم همیشه خنده بر لبانش جاری بود.


منبع: سایت ناوندی ایوبی
نویسنده: ابوبکر صدیق سه‌رگه‌تی
مترجم: عایشه حیدری

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن