خانواده

حتماً دختران جوان و دانشجو بخوانند(داستان)

خاطرات یک دختر غافل !

 این داستان ، تقدیم می گردد به همه دختران و پسران جوان .

این داستان بسیار جای تأمل و عبرت است، زیرا افسانه نیست بلکه رویداد تلخ و ناگواری است که هر پسر و دختر جوانی باید آن را بخواند و از آن عبرت بگیرد، در واقع پند و اندرز هم چون تازیانه ایست که قلب را می جنباند و او را آماده می کند تا با صدای عقل گوش سپارد و رغبت و اشتیاق را به وجود آورد و شوق به ایمان را افزایش می دهد.  پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: «کلکم راعٍ وکلکم مسؤل عن رعیته» ؛ شما همه مسئولید و همه در خصوص زیر دستان خود مورد بازجویی قرار خواهید گرفت.

داستانی که بیان می کنم ، ( در این مثال) می بینیم که چگونه خداوند در دل یک دختر جوان که قصد خودکشی داشته، و بر لبه پرتگاه قرار داشت تأثیر می نهد ؛ و او را که آمده بود ایمان و امید را از دست بدهد ، منقلب می نماید . لطف خدا شامل حال او می شود و زندگی تازه ای را شروع می کند، زیرا خداوند متعال  هرگز بنده خود را فراموش نمی کند .

 استاد فرمان خرابی می گوید : این گفتگو در یک جلسه انجام نگرفته بلکه در مدت دو ماه ،از طریق فیسبوک نامه ها در بین ما رد وبدل می شد …..

چه به جا خواهد بود اگر داستان را از زبان استاد فرمان خرابی بشنویم ” لطفا تا انتها با ما همراه باشید .

یادآوری ؛ این نکته را یاد آوری کرده باشم که تمام نامه ها از طریق فیسبوک دریافت نمودم….. نامه حاضر در پیشگاه خداوند برای شما شهادت خواد داد .

از طریق فیسبوک نامه ای دریافت نمودم که دل هر انسانی را به درد می آورد ….

 

استاد سلام   :  نمی دانم که دیگر چه بگویم ! از کجا شروع کنم … ! باید بدانید که در حال و هوایی به سر می برم که در آن غمگینی و خوشحالیم به هم آمیخته اند . بهتر است که در جریان این مسائل قرار بگیری . شاید از طویل مطالب ناراحت می شوی ؛ ولی جز تو کسی رو ندارم ……. استاد پوزش می خواهم من ۵ سال است با یک پسر ارتباط دارم و خیلی دوستش دارم چند بار باهاش رفتم بیرون بعد از ارتباطاتی که با او داشتم ، برگشته به من می گوید من تو را نمی خواهم !!  من آدم شکست خورده ای هستم ، زخمی که خورده ام هرگز از جلوی چشمانم بیرون نمی ره ، چه رنج ها و ندامت کاری ها !!!  دچار اشتباه شدم نمی دونم چکار کنم جوابم بده تو را خدا دارم دیوانه می شوم .!

 استاد نامه را خواند . برای مدتی ، نتوانست از جایش بلند شود . به فکر فرو رفت . اندیشید . باز تأمل کرد . هر کلمه ای که در نامه به کار برده شده بود ، می توانست موضوع یک کتاب باشد….

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

خدمت خواهر گرامی ،  سلام خدا بر تو باد ! پروردگار جهانیان همه ما را از بندگان مقرب و محبوب خویش قرار دهد . نامه ای که ارسال کرده بودی ،  واصل شد .

خواهرم تو کاملا در اشتباه بودی ! برای این که هر انسانی به شخصی دیگر علاقه پیدا کرد و او را دوست داشته باشد با هاش ازدواج می کند ؛ ۵ سال دوست داشتنی دلیلی برای راستگو یی آن نیست !!  اگر انسان راستگویی بود برای خواستگاریت می آمد نه اینکه وقتت را بگیرد و……!

 استاد : خواهر می خوام ازتون سؤالی بپرسم .

 – بفرمایید استاد ، بپرس 

استاد : ببخشید چند سالته؟ علتش چیه تو رو ترک کرده  ؟

 – سن من ۲۶ سال است – استاد بدون آن که اشتباهی از من ببیند با من تند و خشن برخورد می کند ! همیشه وقتی قرار می گذاشتیم می گفت بخوای بایکی دیگه ازدواج کنی می کشمت ، ولی الآن می گوید: برو دیگه تو را نمی خوام !!!! می گوید شرایط مالی خوبی ندارم و….

 استاد : آخرخواهرم چی بهت بگم … !!  مهر و محبت هیچ کس ، نباید تا اون حدی باشد که مانع حفظ شخصیت و کرامت انسانی شود .!

 چرا این قدر ساده بودی ؟ او تو را نمی خواهد؛ اون فقط بدنت را می خواهد؟

 – قربانتان شوم استاد ،بگو چیکار کنم؟بهش گفتم خودکشی می کنم، می گوید هرکاری میخوای بکن بجهنم !!

آخر کدوم بدن، بدنی برام نمونده هر چه دارم در اختیار او گذاشتم ….؟!!

استاد : آیا پاکیزه ای و طاهریت را ازت گرفته است؟

–  استاد جان ، نمی دونم واقعیات رو چه  جوری برات توضیح بدم . شما چه متوجه بشید ، چه نشید ، می خوام واقعیتها رو با شما در میون بذارم . استاد بزرگوار اگر بگم هنوز دخترم شاید ”  ظاهرا ” راست نباشه…..اما من دیگر باکره نیستم ! و کسی از آن مطلع نیست ….

استاد. : احساس کرد ، یک دفعه دنیا رو بر سرش خراب کرده اند ، نمی دانست چه بگوید

– ای خدایا ……  لطفا یک دقیقه تامغزم کمی آرام گیرد .

 روزها سپری شد و….

 باز نامه ای به  استاد ارسال کرد که در آن نوشته بود ؛

  استاد سلام  ! چرا  من را با این وضع تنها گذاشتی …. ؟!

 استاد ؛ سلام خواهرم ، خوش اومدی . حالت چطوره ؟

–  خیلی ممنون ، می خواستی چطور باشم استاد ؟ یه انسان ملعون و منفورم که هر روز هزاران بار خودم رو نفرین می کنم . تو هم که دیگه سراغ منو نمی گیری ….. روزهها چشم به راه نامه ات بودم ؛ ولی بعد بهت حق دادم . با خود گفتم : واسه چی بیاد دنبال من ؟! علتی نداره که حال من رو بپرسه. مگه من آدمی هستم که سراغم گرفته بشه؟!

 – استاد و سرورم آخر این موضوع من رو ویران کرده است خیلی بیزارم .  ای …. خدای من ، چطور تونستم فریب بخورم ؟!! هرگز خودم رو نمی بخشم هرگز . استاد ؛ عذر من را پذیرا باش کمی گرفتار بودم …

 استاد : تو پدر و مادر داری ؟ کمی درباره خانوادت برایم بگو، چند برادر دارید؟

 – مادر چرا ، ولی پدر ندارم . البته چهار برادر نیز دارم…..

 استاد : خواهرم اهل اربیل هستی یا سلیمانیه؟

 – اهل اربیل هستم، تو را خدا یه راهی بهم نشون بده، کمکم کنید زیرا جز خودکشی راهی ندارم …… استاد کاسه صبرم لبریز شده می خواهم خودکشی کنم !!

 استاد ؛ خواهرم هرگز فکر خودکشی به سرت راه نده ، هرچیزی راه حل وچاره ای داره . حالا که متوجه خطا و اشتباه خودتون شدین راحت می تونی برگردید……

 – تحملی برام باقی نمانده…کدام راه را می گویید درحالی که هر چیزی را مخالف و علیه خود می بینم ، راه حل وچاره چیست ..؟

 استاد  ؛ این شماره من است(***********) در وقت مناسبی بامن تماس بگیرید هر کاری از دستم بربیاد روی چشمم، تو هم باید رفتار و اخلاقی که داری تغییر دهی ……

– چشم استاد ولی اگر این پسر من را ول کند و با من ازدواج نکند چی ….؟!!!!  آنوقت نباید ازدواج کنم ؟؟!!!! هرچی بگوید انجام می دهم فقط از این مخمسه آزادم کنید….

 استاد ؛  اگر برادرانت بفهمند چی میشه؟

 – وای برمن !! به غیراز کشتن من هیچ کار دیگه ای نمی کنند …..

 استاد : خواهرم من نهایت سعی خودم را خواهم کرد .

 – استاد الآن من چیکار کنم، یاباید مال این پسر باشم که منو نمی خواهد یا باید بمیرم ! همین دو راه برام مونده است!

 استاد ؛ لطفا از خودت کمی برایم بگو چگونه ای؟ نماز می خونی؟ طرز لباس پوشیدنت چگونه است؟ تو مسلمانی ؟ راستشو بگو هر گونه باشی باحجاب وبی حجاب من کمکت میکنم؟

 – بله استاد مسلمانم ،! نماز می خوانم اما حجاب ندارم !، ببخشید نامه ام را خیلی طول دادم ، همه اش در عوالم اوهام و خیالات زندگی می کنم ، بیشتر از این مزاحم نمی شوم .تا فردا ….

 استاد : اشکالی نداره به خدا سپردمت ، برآیم نامه و یا ایمل بفرست اگر جواب ندادم ، تماس تلفنی بگیرید .

 خودم نامه میفرستم .

 روزها سپری شد و…. 

 – سلام استاد چطوری ؟چیکار کردید؟راهی برام پیدا کردید؟ به خدا بیزارم از خودم و اطرافیانم….

 استاد ؛ علیکم سلام،متشکر خوبم . راستی دوست پسرت  تماس گرفته است؟

 – بله امروز تماس گرفت و با عصبانیت گفت  :  دیگه ولم کن  !!!

 استاد ؛ چطور ممکن است، به همین آسانی… بهش بگو به این آسانی نیست، بهش بگو تو بزرگترین چیز من رو که باکره بودنم بود از من گرفتی !!! باید بیایی به خواستگاریم، وگرنه ازت شکایت می کنم…

 استاد : خواهرم یک پیشنهاد و راه حل : پیش مادرش برو و همه ی واقعیت را برایش تعریف کن ، و او را قانع کنید که پیش مادرت بیاید وتو را برای پسرش خواستگاری کند ؛ اگر مادرت به این وصلت راضی شد خوبه، اگر راضی نشد موضوع را برایش تعریف کنید تا از هر گونه برخورد و رفتار ناگوار و حادثه دلخراشی جلوگیری شود و…..

 -شاید حق با تو باشه سخن بسیار زیبا و کاملاً به جایست .  همین کارو می کنم، امروز می روم پیش مادرش و همه چیز را به او می گویم ، امیدوارم که من را درک کند ….دیگه عاقبتشو خدا میدونه؟! استاد هر چند می ترسم مادرش بهم هشدار بده یا بهم بد و بیراه بگوید – این حرفا رو از کجا آوردی و….!  اما حتما بهش میگم دیگر صبرم به آخرش رسیده است…این بهترین راهه ، خیلی از شماسپاس گذارم استاد …….

 استاد : از کارهایی که انجام می دهی باخبرم کن .

 – حتماً استاد محترم ، بی نهایت سپاسگذارم .

 روزها سپری شد ….

 – استاد سلام ….. هر چی گفتید همین کار را کردم ؛ مادر پسره خیلی خوب وآرام بود بهم گفت اصلا نگران نباش ، خودم ترتیب همه چیز را می دهم، بعدا تماس میگیرم،حتی گفت تو عروس منی !! زن خیلی دینداری بود گفت: تو دخترمی …نمی ذارم آبروت بره….  استاد  برام دعا کن تورو خدا …

 استاد :  خیره ان شاء الله ، رب العالمین هر آن چه خیر و صلاح تو است برایت فراهم کند ….. منتظر نامه و ایمل و تماس شما هستم و از کارهایت باخبرم کن . 

چند هفته گذشت…. .

 – سلام استاد حالتون خوبه ؟

 استاد : علیکم سلام خوش آمدید ، خوبم به لطف خدا . چه خبر شما خوبید ؟ خبر تازه ای داری ؟

 – : بد نیستم ، راستش در همان شرایط روحی هستم . امروز قرار است که مادرش بیاید خونمون و با مادرم در این زمینه گفت و گو کند .

 استاد ؛ خیره  ان شاء الله ، از خبرهای خوب باخبرم ساز ……

 – حتماً هر آنچه  پیش بیاید براتون خواهم نوشت . 

 –  سلام استاد جان ، در سرآغاز نامه می خواهم برایتان مژده ای بدهم و آن این که …

 استاد ؛ علیکم سلام ، بفرمایید بی صبرانه منتظرم ….

 –  خوشحالم استاد ، امروز مادرش آمده بود منزل ما و با مادرم صحبت کرد … بعد از اتمام صحبت های آنان ، مادرم من را صدا زد و گفتند ؛  آیا با این پسر ازدواج می کنی ؟ من هم گفتم بله و….

استاد و سرورم با چه زبانی از لطف و محبت و ایثار و راهنمایی های شما تشکر کنم !!!  با من رنج بسیار کشیدی ، تحمل این اخلاق و رفتار بی شرمانه من را کردی ، تا زنده ام مدیون رفتار خداپسندانه شما هستم ، و خواهم بود ؛ خداوند متعال از شما راضی و خشنود باشد. به من بگو چکار کنم !؟ آیا چیزی هست که من بتوانم انجام دهم ، تا جبران لطف و محبت شما را کرده باشم ؟

 استاد ؛ تنها برایم دعا کنید …

 – البته که دعا می کنم جانم فدایی شما استاد ، شما یه فرشته بودی برای نجات من از این مخمسه ؛ سپاسگذار از شما و تمام خوبی هایی که در حق من انجام دادی . اجرتان با خدا

 – سلام استاد جان ! یک مژده خوب براتون دارم …. !  چند روز دیگر  مراسم عروسی است .  و از تو هم دعوت خواهم کرد . فراموشت نکرده ام . مگر ممکن است فراموشت کنم !!  برایم دعای خیر کنید که بدون هیچ مانعی مراسم انجام گیرد ، و زندگی نو و جدیدی را شروع کنم ….

 استاد :  خیلی خوشحالم و تبریک می گویم این وصلت رو ، حتماً روز عقد به من اطلاع بده . خواهرم مبادا از جمله کسانی باشی که در چنین شرایطی خداوند را فراموش می کنند !! 

زیرا چنین رفتار و منشی انسان را به فلاکت و بدبختی سوق می دهد .

 – چشم  استاد ، واقعیت  از خوشحالی نزدیک است بال و پر بگیرم و به آسمان پرواز کنم ….. هرگز در زندگیم کاری نخواهم کرد که خداوند نسبت به من نفرت داشته باشد . حا که از این مخمسه نجات پیدا کردم ، احساس می کنم زندگی جدیدی در پیش رو دارم .!! قول می دهم دیگه مثل یک مسلمان واقعی روی پای خودم بایستم …. استاد من دیگه به طرف خدا برگشتم ، خیلی هم محکم و با اراده .

 استاد ؛ خیلی خوشحال شدم خواهرم . خدا موفقت کنه . بهترین کار رو انجام دادی ….

از این به بعد باید نسبت به شخصیت خود و دیگران خیلی ریز باشی ، زندگی و ناموس و عزت شوهرت را حفظ کنی ….

 – إن شاء الله  استاد ، خداوند از شما راضی باد .

 استاد ؛ خداوند متعال به شما توفیق عطا کند که در راه خیر قدم بر داری ، آمین .

 – آمین بسیار سپاسگذارم از لطف شما ، زندگیم مدیون شماست استاد .  استاد جان فدای شما گردم ، این حوصله و صبر و تحمل و راهنمایی شما بود که باعث نجات من از این دالان تاریکی شد….

استاد بزرگوارم از شما دعوت می کنم در مراسم عقدمون شرکت کنید …..

استاد : الله یبارک فیک اختی ،…. امیدوارم که زندگیت سرشار از نشاط و شادی باشد ؛ باهم خوشبخت باشید.

– سپاسگذارم استاد خداوند متعال طول عمر باعزت به شما عطا کند ، زنده باشی سرورم . مدیون شما هستم ؛ زندگی را بهم برگردوندی .

 استاد ؛  شما در گذشته مرتکب اشتباه بزرگی شدید ، سعی کن توبه کنی ….

 – حتما همین کار را خواهم کرد زیرا زندگی عوض شده است ، دختری که می شناختی دیگه مرد ، الآن با یک امید و دلگرمی تازه و شخصیت جدا از آنکه بودم به زندگی جدید قدم برداشتم ….

 استاد : اگراین وصلت صورت نگرفته بود ، شما دچار مشکل و معضل بسیار بزرگی می شدید …

 استاد ؛ آیا شما اجازه می دهید که این گفتگوی بین من و شما در نوشته هایم یا در فیسبوک منتشر کنم ؟ تا درس عبرتی برای نسل جوان باشد ؟ در صورت رضایت شما به هیچ عنوان اشاره ای به نام شما نخواهم کرد .

  – بله استاد هر طور شما مایل هستید ، بگذارید دختران و پسران هم سن و سال من از آن درس و عبرت بگیرند .

 استاد : خواهرم در آخر چه پیامی داری به دختران ؟ برای  پسران چی ؟

 – استاد ما نسل بدبختی هستیم ،مفاهیمی مثل برادر ، خواهر ، ناموس و شرف از نا خیلی فاصله داره …. کوچه هامون پر شده از جوانان گستاخ و بی ادب …. خدا می دونه روح اجدادمان بخاطر ما چقدر در عذابه ! براتون یک توصیه خواهرانه دارم ؛ قربانی فرهنگ های غلط نشوید ، به هیچ عنوان عاشق کسی نشوید زیرا هیچ گارانتی وجود ندارد که بلایی که سر من آمد بلای جان شما نشود ، تحت هیچ شرایطی با دوست پسران خودتان بیرون نروید ، وگرنه همان بلایی سر من آمد دامنگیر شما خواهد شد .!!  اگر واقعا شما را می خواهند پس بگذارید بیایند خواستگاری … فریب زبان شیرینی هیچ پسری نشوید ، زیرا پشیمانی به دنبال دارد . این کار جدای نفرت و آبروریزی دنیا برای خانوادہ ام  ، خانواده ام بخاطر من دچار نفرت و سخنان زشت اجتماعی می شدند … این کار عذاب آخرت را نیز به دنبال داره ….

استاد هر آنچه صلاح می دانید بنویسید به امید اینکه پند و عبرتی باشد برای دیگران .

 استاد  دیگر عرض قابلی ندارم که برایت بنویسم ، در اصل مطالب نوشتنی بسیار زیادی وجود دارد ؛ ولی خود به همه آنها واقف هستی .

 استاد ؛ خواهرم توصیه میکنم که یادت نره ،  مجادله اصلی تو تازه بعد از این شروع می شود هر قدر بیشتر تابع اسلام باشی به همان اندازه پاداش خواهی گرفت . سعی کن در کلاس های آموزش قرآن شرکت کنی و…. و دیگر اجازه نده کسی مسموم و زهر آلوده ات کند . از این دنیا بی آنکه بار دیگر مسموم شوی سفر کن . 

 چند روز بعد …. ؛

 استاد  خواهرم باید حدس بزنی که چقدر خوشحال شدم ؛ خوشحالی من به خاطر بازگشت آگاهانه و مصمم و با اراده تو به سوی خدا بود . خداوند از تو راضی باشد ان شاء الله جزو آن دسته از کسانی باشی که حتی در مواقع مواجه و برخورد با هر گونه مصیبت و درد نیز از دین و ناموس خود دست بر نمی دارند.

 در آخر بار دیگر سلام می رسانم و آرزو می کنم  که در راه جهاد با نفس از عزم راسخ و اراده ای مصمم برخوردار باشی …..

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ           پایان نامه …. !  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برادرتان / فەرمان خەرابەیی

 

ترجمه : عظیمه حاجی زاده

 

منبع : سوزی میحراب

برچسب ها
نمایش بیشتر

عظیمه حاجی زاده

آذربایجان غربی - مهاباد مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن