داستانشخصیت ها

داستانی خنده آور از استاد علی طنطاوی😊

داستان شیخ طنطاوی

او به عنوان استاد درس ادبیات در یکی از دانشگاه های عراق استخدام شده بود.. قبل از اینکه زمان کلاس فرا برسد ساعاتی را در خیابان های بغداد به گشت و گذار پرداخت و سپس پس با قیافه و ظاهری معمولی و ژولیده وارد کلاس شد!

یکی از اساتید که در کلاس حضور داشت او را دانشجو تصور کرد پس خطاب به استاد علی طنطاوی گفت: و تو ای الاغ! چرا تاخیر کرده ای؟! استاد علی از او عذرخواهی کرد و وارد کلاس شد و بر یکی از نیمکت های دانشجویان نشست!

آن استاد به دانشجویان گفت: به زودی و تا دقایقی دیگر ادیب بزرگ علی طنطاوی خواهد آمد و به عنوان استاد و مدرس در کلاس شما حضور پیدا خواهد کرد! کاری نکنید من پیش او روسیاه شوم!

سپس شروع کرد به پرسیدن سوالاتی ادبی از آنان و استاد علی مانند یک دانشجو به پرسش هایش پاسخ می داد!
استاد که از ذکاوت وی شوکه شده بود از او پرسید: آیا می توانی تفاوت ها و امتیازات بحتری و ابوتمام را بگویی؟! استاد علی در این زمینه سخنان دلچسپی ارائه کرد! که استاد به او گفت: ظاهرا تو دانشجوی ممتازی هستی! بگو ببینم نام تو چیست؟!
پاسخ داد: نام من علی طنطاوی است!!

استاد از فرط خجالت داشت از هوش می رفت!!

کی یاد میگیریم که از روی قیافه و ظاهر بر مردم قضاوت نکنیم؟؟

ترجمه: رسول رسولی کیا

#سۆزی‌میحڕاب

═══‌༻🍁༺═══
🕋 @Sozimihrab🌹
═══‌༻‌🍁༺═══

از طريق
رسول رسولی کیا
منبع
http://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

رسولی کیا

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا

Notice: ob_end_flush(): failed to send buffer of zlib output compression (1) in /home/mihrab777dcv3e/domains/sozimihrab.org/public_html/wp-includes/functions.php on line 4757

Notice: ob_end_flush(): failed to send buffer of zlib output compression (1) in /home/mihrab777dcv3e/domains/sozimihrab.org/public_html/wp-includes/functions.php on line 4757