تاریخ

درخشش زنان صحابی در هجرت به مدینه

 

 برخی می گویند: اسلام به زنان ستم روا داشته است و می گویند: زن در سایه و قانون اسلام، مجبور است در چهار دیواری تنگ و تاریک خانه اش بماند. اما این اعتقادی کاملاً ناصحیح بوده و فهمی بسیار دور از بینش اسلامی و تفکر مسلمانان در مورد زن می باشد.

به همین خاطر لازم می دانم که در اینجا و به مناسبت هجرت حضرت و اصحاب کرام، که همزمان هفته ی مقابله با خشونت علیه زنان نیز می باشد، نقش و تأثیر زنان در هجرت را یادآور شده و بدانیم که زنان نیز چگونه دوشادوش مردان صحابی، در این تفکر دینی و ملیتی و انسانی، آماده بوده و مشارکت داشته اند و برایمان روشن شود که آیا اسلام و مسلمان در مورد زنان، خشونت بکار برده و به حق آنان تجاوز نموده اند یا کفر و کافران؟

البته بحث مورد نظر ما در اینجا، در مورد هجرت می باشد، وگرنه زنان در جامعه اسلامی، دارای سروری و اکرام بسیار بیشتر و وسیع تری هستند و صفحات سفید فراوانی را می طلبد که در این باره نگاشته شود که از حوصله بحث ما در این چند سطر، خارج می باشد.

آمادگی برای هجرت:

برای همه روشن است که در زمان آماده شدن برای هجرت و بدرقه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق(رضی الله عنه)، بانو اسماء و عایشه(رضی الله عنهما) دارای مسئولیتی بس سنگین بوده و نقش بسزایی در این رویداد تاریخی داشتند و خوراکی و مایحتاج دیگر آن دو بزرگوار را تأمین می کردند. اسماء روزانه به تنهایی به آنها سر می زد و راه طولانی و دشوار میان مکه و غار ثور را که تقریباً ۵ کیلوتر مسافت داشت، می پیمود. این شیر زن به تنهایی به راه می افتاد و آنچه را که نیاز داشتند برایشان می برد، تا جایی که در نتیجه چنین فداکاری و ایثاری، لقب «ذات النطاقین» را به او داده اند. او کمر خویش را به دو نیم تقسیم می کرد و خوراکی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق را در قسمتی از آن می گذاشت و برایشان می برد. زمانی نیز که مشرکان قریش به خانه ابوبکر آمدند و مکان پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق را جویا شدند؟ اسماء اسرار آنها را برملا نکرد و هیچ اطلاعی به آنها نداد. این عملکرد جوانمردانه وی، ابوجهل را خشمگین کرده و بر اسماء خروشید و سیلی محکمی به صورت او زد، تا جایی که گوشواره اش را شکسته و زمین انداخت. (المرأه فی العهد النبوی: د.عصمه الدین کرکر، ۱۱۹-۱۲۰)

زمانی نیز که پدربزرگش ابوقحافه، به منزلشان آمد و گفت که آیا پدرتان ابوبکر، پول و سرمایه ای برایتان گذاشته است؟ قسم به خدا من چنین می پندارم که تمام دارایی اش را با خود برده باشد! اسماء گفت: بله پدربزرگ عزیزم، پدرمان خیر و برکت فراوانی برایمان باقی گذاشته است. از آنجایی که ابوقحافه نابینا بود، اسماء نیز مقداری سنگریزه جمع و بر تاقچه ای که ابوبکر پول خود را در آن قرار می داد، گذاشت و پارچه ای بر آن انداخت. اسماء دست پدربزرگش را گرفت و بر سنگریزه ها قرار داد و گفت: پدرم همه این پول ها را برای ما جا گذاشته است. آنگاه ابوقحافه نفس راحتی کشید و گفت: خوب است که اینها را برایتان جای گذاشته است. (البدایه النهایه: ابن کثیر، ۲۲۰/۳ و سیره ابن هشام: ۴۸۸/۱)

این عملکردهای جوانمردانه اسماء، برایمان روشن می سازد که زنان نیز چگونه به موفقیت رساندن پروژه ی هجرت را پشتیبانی کرده اند و در به ساحل رساندن کشتی ای که سرور بشریت در آن حضور داشت، نقشی اساسی داشتند! زیرا اگر بانو اسماء مکان پنهان شدن پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق را آشکار می کردند، همه چیز به پایان می رسید و پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) نابود می شدند و آن جایزه بزرگی را هم که برای شخصی تعیین کرده بودند که مکان آنها را بگوید، به بانو اسماء می رسید. اما معلوم است که اسلام و مسلمانان، زنان را چنان تربیت می کند که آزادمنشانه و عزتمندانه بیندیشند و تصمیم بگیرند، چرا که اسماء می توانست که اسرار مکان آنها را آشکار نماید. همچنین این را نیز برایمان روشن می کند که کسانی که دست خشونت و تعذیب داشتند، کافران و نامسلمانانی همچون ابوجهل سنگدل و طرفداران او بودند.

ام معبد در مسیر هجرت:

بعد از اینکه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) به همراه ابوبکر صدیق(رضی الله عنه)، سه شب در غار ثور ماندند و تا حدودی فشارهای سخت و تند و نقشه های شومی که مشرکان برایشان دیده بودند، خنثی شدند، آنگاه این دو بزرگ مرد تاریخ، به طرف یثرب به راه افتادند. هنگامی که به (قدید) که تقریباً هشت کیلومتر از مکه فاصله داشت، رسیدند، به خانه ی ام معبد که نامش عاتکه دختر خالد بود، رفتند. او زنی از خانواده ای نجیب زاده و مهمان دوست و بخشنده بود و به مهمان بسیار احترام می گذاشت، اما مشرک بود و هنوز ایمان نیاورده بود. زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر(رضی الله عنه) به آنجا رفتند، بسیار گرسنه بودند و خواستند که مقداری شیر و گوشت از او بخرند. اما به دلیل اینکه آن سال خشکسالی و قحطی بود، گفت که متأسفانه چیزی ندارم وگرنه لازم به پرداخت پول نبود. پیامبر(صلی الله علیه و سلم) گوسفندی را دیدند که نزدیک خیمه اش بود. فرمود: این گوسفند چیست؟ ام معبد گفت: به خاطر ناتوانی و ضعف بسیار، از گله جا مانده و به چراگاه نرسیده است. پیامبر(صلی الله علیه و سلم) فرمود: آیا شیری دارد؟ ام معبد گفت: ناتوان تر از آن است که شیری داشته باشد. سپس پیامبر(صلی الله علیه و سلم) فرمود: اجازه می دهید، آن را بدوشم؟ گفت: اگر شیری داشته باشد، او را بدوشید. پیامبر(صلی الله علیه و سلم) جامی بزرگ خواست، آنگاه بسم الله و دعای خیر کرد و دست مبارکش را بر پستان گوسفند کشید و پستانش به امر خداوند پر از شیر شد، تا اینکه جام را پر از شیر کرد. آنگاه ابتدا کاسه را به ام معبد داد تا از آن بنوشد و سپس به همراهان دیگرش، تا آنها نیز از آن نوشیدند و آخر از همه، خودش میل کردند و فرمود: «ساقی القوم آخرهم شربا». (رواه مسلم) یعنی: کسی که آب می گرداند، خودش بعد از همه می نوشد. سپس پیامبر(صلی الله علیه و سلم) جام را دوباره پر از شیر کرد و آن را برای ام معبد جا گذاشت.

پس از آنکه خانه ی ام معبد را ترک گفتند، ابو عبیده؛ همسر ام معبد، به خانه بازگشت و هنگامی که شیر را دید، بسیار شگفت زده شد. ام معبد نیز ماجرا را برایش تعریف کرد. ابوعبیده گفت: این همان مرد قریشی است که شهرتش زبان زد است. اگر او را باز یابم، من نیز به دین او درآمده و مسلمان خواهم شد. آنگاه بعد از مدتی، ام معبد(عاتکه) و ابوعبیده(اکسم) به همراه برادر ام معبد، به راه افتاده و به مدینه هجرت کردند و هر سه نفر، مسلمان شدند.

از این ماجرا برایمان روشن می شود که ام معبد هرچند زنی مشرک بود، اما می بینیم که پیامبر(صلی الله علیه و سلم) بسیار با احترام با وی رفتار کرده و هیچ بر وی سخت نگرفته است. بلکه تعاملی بسیار زیبا با وی داشت و برای دوشیدن گوسفند نیز، ابتدا از او اجازه گرفت و قبل از همه شیر را به او داد که بنوشد. همه این موارد دلیل بر آن است که پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و اصحاب در رفتار با زنان (هم زنان مسلمان و هم غیر مسلمان)، بسیار نرم خوی و مهربان بوده اند. به همین خاطر این تعاملات بزرگوارانه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) توجه ام معبد و خانواده اش را به خود جلب کرده و در نهایت، تمام ملک و دارایی خود را فدای راه خدا و پیامبر خدا و دین خدا کردند و به سوی مدینه به راه افتادند و مسلمان شدند.

موضع گیری ام سلمه(رضی الله عنها):

آنگاه که صحابی بزرگوار؛ ابو سلمه و ام سلمه خواستند مهاجرت نمایند، مشرکان قریش بر سر راه آنها رفته و سد راهشان شدند. همانگونه که ام سلمه خود این رویداد را برایمان بازگو کرده و می گوید: زمانی که خواستیم مهاجرت کنیم، ابو سلمه، من و پسرمان سلمه را بر شتری سوار کرد تا به سوی مدینه رهسپار شویم. در این هنگام خویشاوندان ام سلمه که از قبیله بنی مخزومی بودند، بر سر راه آنها رفته و به ابو سلمه گفتند: هر چند ما اختیار تو را نداریم، اما اجازه نمی دهیم که از زنان ما را با خود ببری و آواره شهرها کنی. به همین خاطر افسار شتر را از دست ابوسلمه گرفته و همسرش ام سلمه و پسرش را از او گرفتند و اجازه ندادند که با او بروند، سرانجام ابوسلمه به تنهایی به سوی مدینه به راه افتاد و ام سلمه نیز نزد قبیله بنی مخزومی ماند، پس از مدتی خویشاوندان ابوسلمه که از عشیرت بنی عبدالاسد بودند، برآشفتند و گفتند: اگر شما اجازه ندهید که از زنانتان همراه پسر ما برود، ما هم اجازه نمی دهیم که پسرزاده ما نزد زنی از زنان شما باشد. در این گیرودار هرکدام از دو قبیله بنی مخزومی و بنی عبدالاسد، سلمه را به سمت خویش می کشید.

برای مدت یک سال، ام سلمه هر روز، صبح تا شب کارش تنها گریه بود و خویشاوندانش به وی رحم نمی کردند. تا اینکه روزی عموزاده اش آمد و گفت: آیا نمی شود که این زن درمانده را به سوی شوهرش اجازه دهید؟ آنها نیز به ام سلمه گفتند: اگر دوست داری به نزد شوهرت برو. ام سلمه نیز پسرش را از قبیله بنی عبدالاسد پس گرفت و تنها و بدون همراهی به سوی مدینه که حدود ۵۰۰ کیلومتر مسافت دارد، به راه افتادند. هیچ کسی با او نبود، تا اینکه به (تنعیم) رسید. در آنجا عثمان بن طلحه را دید، زمانی که عثمان از احوال وی باخبر شد، او را با خود تا مدینه برد و آنگاه که به قبا رسیدند، گفت: شوهرت اینجاست، به امید خدا داخل شو و شوهرت را بیاب، آنگاه عثمان به سوی شهر مکه بازگشت. (گولاوی سر مور: م. بکر حمه صدیق، ۱۷۹-۱۸۰)

اینجا نیز برایمان روشن می شود که نامسلمانان در راستای زنان چقدر خشونت و سختگیر بوده اند، حتی به دختران و خواهران خویش نیز رحم نمی کردند و همه نوع خشونتی را علیه زن به کار می بردند. اما در مقابل می بینیم که زن مسلمان زیر چتر قوانین اسلام، آنقدر آزاد بوده است که این همه مسافت طولانی و دشوار راه مدینه را تک و تنها می پیماید و شخص مسلمانی که تربیت یافته شریعت اسلام است، مرد دلسوز و مهربانی همچون عثمان بن طلحه، او را تا مدینه همراهی می کند و تمام مسیر طولانی مدینه، در خدمت او می باشد تا سرانجام او را به مکان مورد نظر می رساند. بنابراین باید گفت قدر زن طلاگونه، نزد مسلمانان زرنگار است و بس.

اولین هدیه را در مدینه، یک زن به پیامبر(صلی الله علیه و سلم) تقدیم می کند:

پس از رسیدن پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و صحابی بزرگوارش به مدینه، اولین هدیه اهل یثرب برای پیامبر(صلی الله علیه و سلم)، هدیه ای از طرف زنی یثربی بود. زید بن ثابت(رضی الله عنه) می فرماید: اولین هدیه ای که در مدینه تقدیم پیامبر(صلی الله علیه و سلم) شد، هدیه مادرم بود که سعدا بنت ثعلبه نام داشت و هدیه اش شیر و روغن و نان (تشریب) بود. او می گوید: پیامبر(صلی الله علیه و سلم) برایش دعای خیر کرد و از صحابی دیگرش نیز دعوت کرد و با هم از آن خوردند. همچنین در استقبال از پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و یارانش، در زمان وارد شدن به مدینه، باز هم زنان در صف اول بودند و شعر (طلع البدر علینا …) را می سرودند. (المرأء فی العهد النبوی: د.عصمه الدین کرکر، ۱۲۵).

زینب دختر پیامبر(صلی الله علیه و سلم) از هجرت باز می ماند:

بعد از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و سلم)، مردان و زنان نیز گروه گروه به مدینه هجرت کردند. اما زینب دختر پیامبر(صلی الله علیه و سلم) از هجرت جا ماند و نتوانست کوچ نماید. زیرا هنوز شوهرش ابوالعاصی، مسلمان نشده بود و اجازه نداد که زینب هجرت نماید و بدین ترتیب او از هجرت جا ماند. (ژیانی پیغه مبه ری ریزدار: م. عبدالله هرتلی، ۱۶۴)

در اینجا نیز آنچه برایمان روشن می شود این است که پیامبر(صلی الله علیه و سلم) به هیچ وجه بر زنان سخت نگرفته است، زیرا اگر چنین بود، می توانست دو نفر از صحابی شجاع و جنگاور خویش را به دنبال دخترش زینب بفرستد. اما از پیامبر(صلی الله علیه و سلم) تنها رحمت و مهربانی انتظار می رود، وگرنه می توانست و برایش نیز آسان بود که دخترش را به زور وادارد و به سوی مدینه رهسپار نماید.

اینها مشتی از خروار نقش زنان در هجرت بود و زنان دیگر نقش و فرصت های بسیار دیگری دارند، اما به این مقدار اکتفا می کنیم و همین مقدار نیز برای ثابت کردن اینکه زنان مسلمان با خواست و اراده ی خویش و بدون هیچ زور و فشاری به دنبال پیامبر(صلی الله علیه و سلم) به راه افتاده اند و راه سخت و دشواری را پیموده اند تا به دیدار ایشان برسند، کافی است. آنها به این حقیقت دست یافته اند که سعادت و آزادی و حقوق زنان را تنها و تنها در نزد اسلام و پیامبرش می توان یافت و آیه ی زیر این حقیقت را بیان می کند که خدای بزرگ می فرماید: «وَ لَو کُنتَ غَلیِظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ» (آل عمران/۱۵۹) یعنی: «و اگر درشت خوی و سنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده می شدند».

پس در تاریخ اسلام، زنان نیز دوشادوش مردان در میدان سالاری و جهاد در صفوف اول بوده اند و صفحات گرانبهای بسیاری از تاریخ را با نام خود ثبت کرده اند. زیرا آنها بوده اند که نسل به نسل، اصحاب و تابعین و پیروانی پاک سیرت و پاک دامن و متقی را پرورش داده و تربیت نموده اند. سپس آنها را به علمداران اسلام و دنباله روان منهج پیامبر(صلی الله علیه و سلم)، تبدیل نموده اند.

همانگونه که شاعر نیز می گوید:الام مدرسه إن أعددتها أعددت جیلا گیب الاعراق
پس حالا بپرسیم که آیا اسلام در مقابل زنان خشونت و سختگیری بکار می گیرد یا کافر و ملحد و نامسلمان؟

امیدواریم که به این حقیقت رسیده باشیم که زنان در زیر سایه اسلام حقیقی، بسیار بیشتر نسبت به دنیای ظاهراً آزاد و دموکراتیک امروزی، سعادتمند و آزاد و دارای قدرت بیشتری بوده اند و شعارهایی را که امروزه غرب و اروپا بدان می نازند، که در دنیای واقعی وجودی ندارد و سرابی بیش نیست، باید گفت که به درازای تاریخ بلند اسلام، چیزی برجسته و حقیقی بوده است.

نویسنده: محمد ملا محمود تاوگزی
مترجم: کلثوم حسن زاده

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

کلثوم حسن زاده

@@نویسنده و مترجم و شاعر ایران - آذربایجان غربی - سردشت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن