داستانقرآن

درس ها و عبرت های داستان یوسف پیامبر علیه السلام

داستان یوسف پیامبر

داستانها و نمونه ها در قرآن و تاریخ زیاد هستند مانند داستان های :

 ابراهیم(ع) و نمرود، موسی (ع) و فرعون ، زکریا(ع) ، یحیی (ع) ، محمد مصطفی (ص) و ابوجهل

درس امروزمان را با احسن القصص قرآن از بین داستان های قرآنی که قصه ی سیدنا یوسف (ع) است شروع می کنیم تا در این بره ی تاریخی درسی برای مردم مشرق زمین در تونل پراز فراز و نشیب زمان باشد.

قبل از پرداختن به اصل مطلب شنیدار پیام دل حزین راد مرد تاریخ و عارف نستوه اسلام اقبال لاهوری به نام نوای وقت می باشیم:

خورشید به دامانم آنجم به گریبانم  /  درمن نگری هیچم درخودنگری جانم

در شهروبیابانم درکاخ وشبستانم  /  من درد ودرمانم من عیش فراوانم

من تیغ جهان سوزم من چشمه ای حیوانم  /  چنگیزی وتیموری مشتی زغبار من

هنگامه ی افرنگی یک جسته شرارمن / انسان وجهان او از نقش ونگارمن

                                خون جگر مردان سامان بهارمن …

 برای چاره اندیشی و تسکین قلبهایمان ، تیمار زخم هایمان وبرطرف نمودن رنج هایمان درعصر حاضر به کلام الهی و وحی آسمانی (قرآن) باز گشت نمایم تا ازمحنت فقر، قحطی و زجر انسانیِ که گروهی برای گروه دیگری ایجاد کرده اند وکره ی زمین را با این وسعتی برای دیگران وبه زندان وچاه تبدیل کرده اند و یعقوب ها را کورکردند، یوسف ها را فروختند ، موسی ها رادرگهواره وصندوقچه ها به دریا انداختند، تن ابراهیم ها را سوزاندند ، یحیی ها را سربریدند وساراها را به کوچ مجبور کردند و..

برای رهایی از این بغرنج ها وبیرون آمدن ازچاه ها وگودال های پیش رو به کتاب خدا وسوره یوسف که پروروگار به احسن قصص نام گذاری کرده بازگشت نماییم ودرمفهوم آیه ها و رخداد های واقعیِ آن بیندیشیم.

دلیل اختصاص دادن این درس از قرآن به بررسی سوره یوسف؛ از یک طرف  وجود اتفاقات و رخدادهای مهم در این سوره است و از طرف دیگر اینکه در این برهه از زمان برای رهایی از یاس وناامیدیِ دوران به کلام خداوند مستمسک شویم همچنان که خداوند برای دلگرمی پیامبرش از عناد و سرکشی مشرکان در برابر وی داستان یوسف(ع) ذکرمی نماید ومی فرماید:

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ‏: ‏

‏ما از طریق وحیِ این قرآن ، نیکوترین سرگذشتها را برای تو بازگو می‌کنیم و ( تو را بر آنها مطّلع می‌گردانیم ) هرچند که پیشتر از زمره بی‌خبران ( از احوال گذشتگان ) بوده‌ای . یوسف/۳

و اینکه از تاریکستان بیرون بیاییم و یوسف آسا خودمان و دیگران را نجات دهیم.

چنانچه یکی ازفیلسوفان میگوید:

قا ل الحکیم : بدل أن تَلعَن الظلامَ أضی شَمعهً وَ تُنیرُ الطریقَ

به جای اینکه روزگار وتاریکی را نفرین کنید شمعی را روشن کنید و راه را برای دیگران روشن گردانید.

نا گفته نماند این سوره فقط به عنوان روایت یک داستان و سرگذشتی درقرآن ذکرنشده بلکه هدف آن درآیات پایانی سوره خلا صه می شود:

إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ‏

بی‌گمان هرکس ( خدا را پیش چشم دارد و از او بترسد و ) تقوا پیشه کند و ( در برابر گرفتاریها و مصیبتها ) شکیبائی و استقامت ورزد ( خداوند پاداش او را خواهد داد ) چرا که خدا اجر نیکوکاران را ضائع نمی‌گرداند . یوسف/ ۹۰

هدف سوره اعلان این مطلب است که تدبیرخداوند درامور با نگاه کور کورانه بشر خیلی متفاوت است، گویا به ما می گوید که به تدبیر الهی اطمینان داشته با شید وناامید نشوید …

داستان باخوابی که یوسف (ع) دیده شروع وبا تعبیر وتفسیر همان خواب به پایان می رسد. نقش پیراهن یوسف پیامبر وسیله ای برای برائت برادرانش نزد پدرشان یعقوب (ع) بود که درواقع دلیلی برای سرپوشی خیانتی بود  که انجام داده بودند وبازهم همان پیراهن برای برائت یوسف پیامبر به کاربرده شد ویوسف را ازتهمت تجاوز به زن عزیز مصر(زلیخا) مبرا ساخت. ودوباره همان پیراهن که با اراده و اجازه ی پروردگار روی چشمان حضرت یعقوب قرار داده شد و موجب بازگشت بینایی به ایشان شد

راز پیراهن معجزه کننده به ترتیب در آیات ذیل ذکر گردیده :

۱- استفاده برادرانش از پیراهن یوسف برای مبرا ساختن خودشان نزد پدر:

وَجَآؤُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ‏

‏ ترجمه : ‏‏پیراهن او را آلوده به خون دروغین بیاوردند ( و به پدرشان نشان دادند . پدر ) گفت :  ( چنین نیست . یوسف را گرگ نخورده است و او زنده است ) بلکه نفس ( امّاره ) کار زشتی را در نظرتان آراسته است و ( شما را دچار آن کرده است . این کار شما ، و امّا کار من ، ) صبر جمیل است ،  ( صبری که جزع و فزع ، زیبائی آن را نیالاید ، و ناشکری و ناسپاسی اجر آن را نزداید و به گناه تبدیل ننماید . ) و تنها خدا است که باید از او یاری خواست در برابر یاوه رسواگرانه‌ای که می‌گوئید . یوسف/۱۸

۲- نقش پیراهن یوسف در جریان درخواست زلیخا از یوسف به کار نامشروع در خلوت و فرار کردن یوسف ازاین عمل قبیح:‏

وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوَءاً إِلاَّ أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ‏

 ترجمه : ‏‏( از پی هم ) به سوی در ( دویدند و ) بر یکدیگر پیشی جستند ،  ( یوسف می‌خواست زودتر از در خارج شود و زلیخا می‌خواست از خروج او جلوگیری کند . در این حال و احوال ، ) پیراهن یوسف را از پشت بدرید ، دم در به آقای زن برخوردند ،  ( زن خطاب به شوهر خود ) گفت : سزای کسی که به همسرت قصد انجام کار زشتی کند ، جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند  یوسف / ۲۵‏

 قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَن نَّفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الکَاذِبِینَ ‏

‏ ترجمه : ‏‏یوسف گفت : او مرا با نیرنگ و زاری به خود می‌خواند ( و می‌خواست مرا گول بزند ! جدال و دفاع به اوج خود رسید . در این وقت ) حاضری از ( حاضران ) اهل ( خانه آن ) زن گفت : اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد ، زن راست می‌گوید و یوسف از زمره دروغگویان خواهد بود. یوسف / ۲۶

وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِینَ ‏

ترجمه : ‏‏و اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده باشد ، زن دروغ می‌گوید و یوسف از زمره راستگویان خواهد بود .‏‏

‏ فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ

 ترجمه : ‏‏هنگامی که ( عزیز مصر ) دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است ، گفت : این کار از نیرنگ شما زنان سرچشمه می‌گیرد . واقعاً نیرنگ شما بزرگ است.‏

‏ یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِکِ إِنَّکِ کُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ

ترجمه : ‏‏ای یوسف ! از این ( موضوع ) چشم‌پوشی کن و ( آن را پنهان و پوشیده دار و تو ای زن ) از گناهت استغفار کن ( و آمرزش آن را از خدا بخواه ) ، بی‌گمان تو از بزهکاران بوده‌ای. یوسف / ۲۷ تا ۲۹

۳- شفای چشمان یعقوب (ع) توسط پیراهن یوسف:

 اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ

ترجمه : ‏‏( پس از آن ، یوسف از حال پدر پرسید . وقتی که از اوضاع و احوال او آگاه گردید ، بدیشان گفت : ) این پیراهن مرا با خود ( به کنعان ) ببرید و آن را بر چهره او بیندازید تا ( نشانی بر پیدا شدن من بوده و روشنی بخش دل و دیده‌اش شود و دوباره ) بینا گردد ( و پرده تاریک غم و اندوه از جلو چشمانش بزداید و خرّم و خندانش نماید ) و همه خانواده خود را به نزد من بیاورید.‏

‏ وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ

‏ ترجمه : ‏‏هنگامی که کاروان ( از مصر به سوی شام ) حرکت کرد ، پدرشان ( به کسانی که پیش او بودند ) گفت : اگر مرا بی‌خرد و بی‌مغز ننامید ،  ( به شما می‌گویم ) من واقعاً بوی یوسف را احساس می کنم!‏

‏ قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاَلِکَ الْقَدِیمِ ‏‏

 اطرافیان بدو ) گفتند : به خدا قسم ! بی‌گمان تو در سرگشتگی قدیم خود هستی ( و بر بال خیالات و خرافات در پروازی ) .‏

‏ فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏

 ترجمه : ‏‏هنگامی که ( پیک ) مژده‌رسان بیامد و پیراهن را بر چهره‌اش افگند ،  ( چشمان یعقوب ) بینا گردید ( و نور سرور ، به دیدگانش روشنی بخشید یعقوب به حاضران ) گفت : مگر به شما نگفتم : که از سوی یزدان ( و در پرتو وحی رحمان ) چیزهائی می‌دانم که شما نمی دانید. یوسف/۹۳ تا ۹۸

اتفاقات سوره ی یوسف خیلی عجیب اند وعکس ظاهر و تصوری که ما داریم میباشد مثلا:

یوسف فرزند محبوب پدرش است ظاهرا این امر خوب است ولی نتیجه ی این محبت انداختن وی به چاه توسط برادرانش می شود ، افکنده شدن یوسف درچاه ظاهرا امری ناخوشایند است ولی در نتیجه به خانه ی عزیز مصرراه می یابد ، بودن یوسف درخانه ی عزیز مصر ظاهرا امری خوب است ولی پس از آن به زندان می افتد یا زندانی شدن وی نیزظاهرا خیلی بد و دردناک است اما نتیجه اش منصوب شدن به مقام عزیز مصر است، خداوند سبحان خلال داستان و سرگذشت یوسف(ع) به ما می گوید تنها او هست  که به اداره ی امور می پردازد.

ممکن است اتفاقاتی که برای یوسف (ع) پیش آمد از نظرما بد وناگوار باشد ولی این دیدگاه  توانایی درک وفهمِ تقدیروحکمت خداوند متعال را ندارد.

حیات سیدنا یوسف (ع) درتونل زمان راهای پرپیچ وخمِ زیادی داشته است. اگر با دقت به بررسی آن بپردازیم می بینیم که سه نقطه ی اوج و دو نقطه فرود را طی کرده است که در نمودار زیر آورده شده اند:       

                                                                                          **(۵)          **(۳)         **(۱)

                                                                                                 *(۴)           *(۲)

 

**( ) = یعنی نقطه ی اوج {صعود}

 *( ) = یعنی نقطه ی فرود { نزول}

**(۱) = محبت پدرنسبت به یوسف که نقطه ی صعود اول برای او بود.

 *(۲) = انداختن او در چاه توسط برادرانش که نقطه نزول اول برای یوسف بود.

**(۳) = راه یافتن یوسف به قصر که نقطه صعود دوم برای او بود.

 *(۴) = رفتن یوسف به زندان که نقطه نزول دوم برای وی بود.

**(۵) = رسیدن  یوسف به مقام و قدرت که نقطه صعود سوم برای او بود.

زنجیره ای ازمشکلات وبلاهایی که حضرت یوسف دچار آنها شده و مورد آزمایش قرار گرفته به کمک نیروی صبر توانسته برآن پیروز گردد.

چنانچه شهید اسلام وقرآن سید قطب رحمه الله شا گرد واقعی پیامبران، یوسف آسا درزندان های مصر آزمون سیدنا یوسف (ع) رامجددا تکرارکرده است ، در تفسیر مشهورش (فی ظلال قرآن) محنت های زندگی یوسف پیامبر را به ترتیب بیان میکند:

 ۱) مِحنَهُ کیدِ الإخوَه : توطئه ی برادرانش علیه یوسف (ع) که سرانجام یکی از آنها می گوید او را نکشید بلکه درچاه عمیق بیندازید.

 ۲) مِحنَهُ الرِّق : محنت بردگی  یوسف (ع) که بدون رضایت خودش وپشتبانی پدرومادر وخانواده اش همچون کالای تجارتی دست به دست می شد و مورد معامله قرار می گرفت.

۳) مِحنهُ کید الإمرأه العزیز : ترفند همسرعزیزمصر زلیخا؛ آتش عشق درقلب زلیخا نسبت به یوسف(ع) برافروخته شده بود وشیفته و دلباخته ی وی میشود ، زلیخا برای تحریک یوسف (ع) به خودنمایی می پردازد وچیزی را از او درخواست می کند که برهردوی آنها حرام وممنوع است اما در مقابل حضرت یوسف به خاطر خوف از خداوند و عزت وشرافت خودش از پذیرفتن پیشنهاد زلیخا خودداری می کند وحاضر نیست درمقابل این همه خوبی هایی که عزیز مصر درحق او کرده است دست به خیانت بزند ومی گوید:

قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

: پناه بر خدا ! او که خدای من است ، مرا گرامی داشته است ( چگونه ممکن است دامن عصمت به گناه بیالایم و به خود ستم نمایم‌ ؟ ! ) بی‌گمان ستمکاران رستگار نمی‌گردند .

۴) مِحنَهُ کید الإمرأه العزیز والنّسوه : نیرنگ دیگر زلیخا برای یوسف (ع) جمع آوری دیگر زنان مصر وهمدست شدن با آنها برای فریب دادن یوسف پیامبر بود که بازهم یوسف از قبول کردن آن امتناع می ورزد  و زلیخا او را به زندان تهدید می کند و سرانجام دست وپای وگردن او را به زنجیر می بندند وبه زندا ن می فرستند اما عکس والعمل سیدنا یوسف (ع) چه بود؟

زندگی سراپا ذلت وخواری همراه با عذاب را بر زندگی درناز و نعمت وفرورفتن درشهوات وتمایلات نا مشروع تر جیح می دهد و می گوید :

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ

 ترجمه : ‏

‏( یوسف که این تهدید همسر عزیز و اندرز زنان مهمان برای فرمانبرداری از او را شنید ) گفت : پروردگارا ! زندان برای من خوشایندتر از آن چیزی است که مرا بدان فرا می‌خوانند ، و اگر ( شرّ ) نیرنگ ایشان را از من باز نداری ، بدانان می‌گرایم و ( دامن عصمت به معصیت می‌آلایم و خویشتن را بدبخت می‌نمایم و آن وقت ) از زمره نادان می‌گردم. یوسف / ۳۳

 محنتِ تلخِ کشیدن زندان را بر برخوردار بودن ازخوشی وشادی درکاخ عزیز مصر ترجیح داد یعنی از صعود به نزول و ازکاخ به کوخ …

این همان ایمان است که انسانها را به آزمون های متفاوت وادار می کند و وسیله ای برای ادامه ی حیات انسان می شود.

نه یا هفت سال صبر وی در زندان باعث شد که در قبال این صبر خداوند علم تعبیر خواب را به او عطا کند و وسیله ی نجات او از زندان و رسیدن به بالا ترین مقام دنیوی باشد واز قدرت نفوذ کلام وزندگی پراز نعمت بهره مند سازد.

تاریخ تکرار شد دوباره از نزول به صعود ، یعنی از کوخ و زندان به کاخ و مقام رسید که در آسایش کامل به سر می برد و حکمرانی و قدرت تمام در دست داشت (هو الرخا وسلطان المطلق فی یدیه ) ودر مورد مردم وقت، فرمان صادر می کرد وازفرمانبر داری بندگان به فرمان روایی برآنان نائل گشت.

( وهو یتحکم فی اقوات الناس وفی رقا بهم ) و در نتیجه وزیر اقتصاد مصر شد ودر خورد خوراک مردم

دستور صادر می کرد و آنان را از بردگی آزاد می کرد ولقمه ی مایحتاج آنها به دست او سپرده شده بود

هر کدام از مراحل دشوار زندگی سیدنا یوسف (ع) درس وپیامی برای پیرو واقعی پیامبران علیهم السلام می باشد.

کدام یک سخت تراست ؟ چاه یا زندان؟ زندان نه سال طول کشید درحالی که ماندن در چاه فقط سه روز بود!  ولی این سه روز سخت تر از سال های زندان بود چرا که اوپسر بچه ای بیش نبود و باوجود همه ی این اتفاقات اواستوار ماند واخلاقی ثابت داشت که همین اخلاق  باعث شد با منحنی ها وپیچ وخم های زندگی خم نشود و در مقابل این همه محنت وآزمایش ها سیدنا یوسف(ع) همچون کوهی پا برجا باشد وهیچ یک از آنها او را ملزم به ضعف ونا پایداری نکردند وهمانند طلای محک زده شده خالصانه وپیروزمندانه ازهمه ی محنت ها بیرون بیاید.

اما سرانجام رهایی ازاین همه محنت ها وآزمایش ها چه بود؟

سرانجامش: ۱- لحظه ی ملاقات با پدرومادر وخانواده اش ۲-حقیقت پیدا کردن خوابی که درکودکی دیده بود، است

وسپس در نها یت شادی وخرسندی بعداز سال ها دوری وبی خبری ازپدرش یعقوب (ع) وخانواده اش خوابی را که دیده بود به یاد می آورد ومجددا نزد پدرش بازگو می نماید:

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى یُوسُفَ آوَى إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِینَ

‏  ترجمه : ‏‏( یعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند . یوسف تا مدخل مصر به استقبالشان شتافت ) . هنگامی که به پیش یوسف رسیدند ، پدر و مادرش را در آغوش گرفت و ( به همه آنان ) گفت : به سرزمین مصر داخل شوید که به خواست خدا در امن و امان خواهید بود.

‏ إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ‏

ترجمه : ‏‏( ای پیغمبر ! به یاد دار ) آن گاه را که یوسف به پدرش گفت : ای پدر ! من در خواب دیدم که یازده ستاره ، و همچنین خورشید و ماه در برابرم سجده می‌کنند .‏

‏ وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ‏

 ترجمه : ‏‏( کاروان داخل مصر گردید و به منزل یوسف وارد شد ) و یوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند ( و به رسم مردمان آن زمان ، در حق سران و امیران و فرمانروایان ، جملگی ) در برابرش کرنش بردند . یوسف گفت : پدر ! این تعبیر خواب پیشین ( روزگار کودکی ) من است ! پروردگارم آن را به واقعیّت مبدّل کرد . به راستی خدا در حق من نیکیها کرده است ، چرا که از زندان رهایم نموده است ، و بعد از آن که اهریمن میان من و برادرانم تباهی و جدائی انداخت ، شما را از بادیه ( شام به مصر ) آورده است.حقیقتا پروردگارم هرچه بخواهد سنجیده و دقیق انجام می‌دهد . بی‌گمان او بسیار آگاه ( و کارهایش همه ) دارای حکمت است .

وسرانجام سیدنا یوسف (ع) اخلاص وپا کی وبازگشت به سوی پروردگارش بود چنانچه قر آن کریم تصویرش را رسم کرده و می فرمایید:

‏ رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَهِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ ‏

ترجمه : ‏‏( یوسف رو به خدا کرد و گفت : ) پروردگارا !  ( سپاسگزارم که بخش بزرگی ) از حکومت به من داده‌ای و مرا از تعبیر خوابها آگاه ساخته‌ای . ای آفریدگار آسمانها و زمین ! تو سرپرست من در دنیا و آخرت هستی .  ( همه امور خود را به تو وامی‌گذارم و خویشتن را در پناه تو می‌دارم ) . مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق گردان. یوسف / ۱۰۱‏

ازتشریع نتیجه ی آیه های فوق وذکر خلا صه ی داستان در می یابییم که امروز درمشرق زمین (خاورمیانه) تاریخ تکرار گردیده ومحنت ها یکی پس ازدیگری به نوعی دیگر می آیند ومردمان معاصر با آن مواجه هستند ودچار مشکلات  فراوانی گشته اند لذا برای رهایی ونجات ازاین حوادث ناگوار دوران به کلام خدا واحسن القصص آن که داستان یوسف پیامبراست بازگشت نماییم ورخدادها را به آزمون وامتحان تبدیل کنیم ویوسف آسا ازآنها بگذریم وآنها را به عنوان روزنه ای بازشده برای رسیدن به کمال ودست یابی به نعمت هایی که خداوند برای ما تعیین کرده است بپنداریم وهمانند یوسف پیامبر آیه ی إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (بی‌گمان هرکس ( خدا را پیش چشم دارد و از او بترسد و ) تقوا پیشه کند و ( در برابر گرفتاریها و مصیبتها ) شکیبائی و استقامت ورزد ( خداوند پاداش او را خواهد داد ) چرا که خدا اجر نیکوکاران را ضائع نمی‌گرداند) را زمزمه نمایم وخاضعانه وپیروزمندانه اعلان مسرت جهت خروج از امتحان های مذ کور ومژده خوشی به پدر، مادر، خواهروبرادرانمان بدهیم .واقرارکنیم این دست آورد نیکو کاران درتونل زمان ورسیدن آنها به سکوی رضایت خدا دوستی وانسان دوستی است

  در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است ….


منابع:

۱- قرآن کریم

۲- تفسیر فی ظلال القرآن  سید قطب

۳- تفسیر نور  دکتر مصطفی خرم دل


      یوسف عزیزپور ، پیرانشهر ۰۹/۰۸/۹۷

 

یوسف عزیزپور

@ استان آذربایجان غربی- پیرانشهر @@ نویسنده و مترجم @ فعال اجتماعی و دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن