اندیشهعقاید

رابطه ایمان و امید

ایمان، امید می آفریند

ایمان و امید بە هم وابستە و لازم و ملزوم یکدیگرند و انسان مؤمن امیدوارترین، خوش بین ترین و آینده نگرترین فرد است و از بدبینی و ملالت و بی تابی بدور می باشد.

چراکه ایمان یعنی: اعتقاد به بالاترین نیرو که این جهان را اداره می کند. چیزی از وی پنهان نمی ماند و هیچ چیز نمی تواند او را عاجز و درمانده سازد.

ایمان یعنی: اعتقاد به نیرو و قدرتی بی حد و مرز و رحمتی نامتناهی و سخاوتی نامحدود.

ایمان یعنی: اعتقاد به خدای توانای مهربان. اگر درمانده ای وی را بخواند، اجابتش می کند و گرفتاریهایش را برطرف می سازد. به وفور می بخشد و ارزانی می دارد و گناهان را می بخشاید و توبه بندگانش را می پذیرد و از بدی ها در می گذرد.

خدایی که: نسبت به بندگانش از مادر نسبت به فرزندش، مهربان تر و از آفرینش نسبت به خودشان دلسوزتر است.

خدایی که: شبانه دستش را می گشاید تا بنده ای که در روز گناه کرده، توبه کند و در روز دستش را می گشاید تا گناهکار از گناه شبش توبه نماید.

ذاتی که: نسبت به توبه بنده اش خیلی خوشحال تر از خوشنودی ره گم کرده ای است که راه را می یابد و از غایبی که به دیارش برمی گردد و از تشنه ای که به آب زلال دست می یابد.

خدایی که: خوبی را ده برابر تا هفتصد برابر و حتی بیشتر پاداش می دهد و بدی را تنها به اندازه خودش پاداش می دهد و یا درمی گذرد و می بخشاید.

خدایی که: انسان برتافته از خویش را، از نزدیک صدا می زند و روی آورده به خویش را از دور پذیرا می باشد و می فرماید: «من با گمان بنده ام نسبت به من همراهم و هر جا مرا یاد کند، با او خواهم بود، اگر او مرا در دل خود یاد کند، من نیز او را پیش خودم یاد می کنم و اگر در حضور جمعی مرا یاد کند، در جمعی بهتر از جمع ایشان او را یاد خواهم کرد و اگر یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع به او نزدیک خواهم شد و هرکس به اندازه یک زراع به من نزدیک شود، من به اندازه فاصله دو دست باز و کشیده به او نزدیک می شوم و اگر به من روی آورد، درحالی که راه می رود، من دوان دوان به او رو می کنم. (به روایت بخاری و مسلم)

خدایی که: روزها را برای به گردش درآوردن مردم قرار می دهد. بعد از ترس، امنیت و بعد از ضعف و سستی، قدرت و نیرو را جایگزین می سازد و از هر تنگنایی، گشایشی و از هر ناراحتی و اندوهی، راه گریزی و با هرسختی و دشواری، آسایش و آسودگی را قرار خواهد داد.

انسان مؤمنی که به این خدای دلسوز مهربان، چیره بخشنده، آمرزنده ی دوستدار‌، صاحب تخت و دارای مجد و عزمتی که آنچه بخواهد با قدرت به انجام می رساند، متوسل و متمسک گردد، بی تردید با امیدی بی حد و حصر و پایان ناپذیر زندگی را به سر خواهد برد. او مدام خوش بین است و با چهره ای بشاش به زندگی می نگرد و با تبسم به استقبال وقایع و رخدادهایش خواهد رفت، نه با جبینی اخم و درهم کشیده.

اگر به مبارزه‌ی دشمن برود، به پیروزی اطمینان دارد، چرا که او با خداست، پس خدا نیز با اوست و چون او برای خداست، خدا نیز برای او است.

خداوند متعال می فرماید: «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»
یعنی: بی ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺁﻧﺎﻥ [ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎ] ﻳﺎﺭی ﺷﺪﮔﺎﻧﻨﺪ
ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺳﭙﺎﻩ ﻣﺎ ﭘﻴﺮﻭﺯﻧﺪ. صافات:۱۷۱-۱۷۲

و اگر بیمار شود، امید به بهبودی و سلامت را از دست نخواهد داد. چرا که قرآن می فرماید: «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ»
یعنی: ﻫﻤﺎﻥ کسی ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺁﻓﺮﻳﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻭ ﻃﻌﺎﻣﻢ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺳﻴﺮﺍﺑﻢ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻣﻰ ﺷﻮم، ﺍﻭ ﺷﻔﺎﻳﻢ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ. شعراء:۷۸-۸۰

و اگر مرتکب گناهی شد، از آمرزش خدا ناامید نخواهد گردید، چرا که باور دارد هرچه گناهش بزرگ باشد، گذشت و بخشش خدا بزرگتر است: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»
یعنی: ﺑﮕﻮ: ﺍی ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ [ﺑﺎ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ] ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭی ﻛﺮﺩﻳﺪ! ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ. زمر:۵٣

و اگر در تنگنا و مخمصه ای افتاد، همواره به رفاه و گشایش، امیدوار است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
یعنی: ﭘﺲ بی ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭی ﺁﺳﺎنی ﺍﺳﺖ. بیﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭی ﺁﺳﺎنی ﺍﺳﺖ. شرح:۵-۶

و هرگز یک دشواری بر دو تا گشایش، چیره و غالب نخواهد آمد. ابن مسعود می فرماید: اگر به فرض سختی به سوراخی خزید، بی شک گشایش و آسانی نیز دنبالش خواهد رفت و هرگاه مصیبتی از مصائب زمانه بر او وارد گردید، در مقابل مصیبت وارده امیدوار است که خدا پاداشش را خواهد داد و بهتر از آن را بدو خواهد بخشید: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
یعنی: ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﻠﺎ ﻭ ﺁسیبی ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺪ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻣﺎ ﻣﻤﻠﻮﻙ ﺧﺪﺍﻳﻴﻢ ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺑﻪ ﺳﻮی ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﻢ. ﺁﻧﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﻭﺩﻫﺎ ﻭ ﺭحمتی ﺍﺯ ﺳﻮی ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ. بقره:۱۵۶-۱۵۷

و هرگاه با عداوت و دشمنی روبرو شد یا از کسی بدش آمد، به ایجاد پیوند و آشتی رو می کند و به صفا و همدلی امیدوار است و ایمان دارد به اینکه خدا دلها را دگرگون می سازد: «عَسَى اللَّهُ أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّهً وَاللَّهُ قَدِیرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»
یعنی: ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻭ ﻛﺴﺎنی ﺍﺯ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ دشمنی ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ [ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﺳﻠﺎم ﺁﻭﺭﺩﻧﺸﺎﻥ] دوستی ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ممتحنه:۷

و اگر باطل را دید که بخاطر غفلت، حق نیرو گرفته و غوغا سر می دهد، می فهمد و یقین دارد که باطل رو به زوال است و این حق و حقیقت است که بسوی ظهور و پیروزی گام برمی دارد. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»
یعنی: ﻧﻪ، ﺑﻠﻜﻪ [ﺷﺄﻥ ﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ] ﺑﺎ ﺣﻖ ﺑﺮ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﻰ ﻛﻮﺑﻴﻢ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻫﻢ ﺷﻜﻨﺪ [ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ] ﭘﺲ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻭﺍی ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ [ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ] ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ. انبیاء:١٨

«فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ»
یعنی: ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻛﻒِ [ﺭﻭی ﺳﻴﻞ ﻭ ﺭﻭی ﻓﻠﺰ ﮔﺪﺍﺧﺘﻪ ﺩﺭ ﺣﺎلی ﻛﻪ ﻛﻨﺎﺭی ﺭﻓﺘﻪ] ﺑﻪ حالتی متلاشی ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ [ﭼﻮﻥ ﺁﺏ ﻭ ﻓﻠﺰ ﺧﺎﻟﺺ] ﺑﻪ ﻣﺮﺩم ﺳﻮﺩ ﻣﻰ رﺳﺎﻧﺪ، ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﺪ. ﺧﺪﺍ ﻣَﺜَﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ [ﺗﺎ ﻣﺮﺩم ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻞ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ]. رعد:١٧

و اگر به پیری نزدیک شد و گرد پیری به سرش رسید، پیوسته امیدِ سرای دیگری دارد که در آن جوان خواهد ماند و هرگز پیر نخواهد شد و حیاتی بدون مرگ و سعادتی بدون شقاوت در انتظارش می باشد. چنانچه خداوند متعال می فرماید: «جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وعده مأتیا لَّا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَهً وَعَشِیًّا»
یعنی: ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎی ﺟﺎﻭﻳﺪی ﻛﻪ [خدای] ﺭﺣﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ، ﺩﺭ ﺣﺎلی ﻛﻪ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻭﻋﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺁﻣﺪنی ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻠﺎم ﻟﻐﻮ ﻭ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺍی ﻧﻤﻰ ﺷﻨﻮﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ ﺷﻨﻮﻧﺪ، ﻓﻘﻂ ﺳﻠﺎم ﻭ ﺩﺭﻭﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺎم، ﺭﺯﻗﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺁﻧﺎﻥ [ﺁﻣﺎﺩﻩ] ﺍﺳﺖ. مریم:۶۱-۶۲

ماتریالیست ها تنها متکی بر سنّت های مرسوم و اسباب ظاهری و عادی این دنیا هستند و به چیزی ماورای آن اسباب امیدی ندارند. حال آنکه مؤمنان، بالاتر از اسباب ظاهری می نگرند و به سر وجود، رخنه می کنند و راه می یابند به سوی خدا، که خالق اسباب و مسببات می باشد. همان کسی که صاحب اسباب باطنی است که از علم و اطلاع بندگانش پنهان است. پس چرا وقتی که بحرانها بر آنها فرود می آیند و حلقه ها محکم می گردند و گلویشان را به سختی می فشارند، دلها بدو روی نمی آورند و بسوی وی برنمی گردند؟

مؤمنان در سختی‌ها خدا را حامی و پناهگاه و در تنهایی او را انیس و همدم و هنگامی که در اقلیت هستند او را پشتیبان و یاری رسان خود می دانند.

شخص بیمار، که بیماریش پزشکان را درمانده و ناامید ساخته، بسوی وی رو می کند و به امید شفا وی را به استمداد می طلبد و انسان دردمند و غمگین متوجه او می شود و از او صبر و خشنودی را مسئلت می نماید و در مقابل هر آنچه از دست داده، درخواست تعویض و جایگزین بهتری را دارد.

انسان مظلوم و ستمدیده به سوی او برمی گردد، بدین امید که: روزی بر کسی که بر وی ستم روا دیده، پیروز گردد، زیرا میان دعای مظلوم و خدا، حجاب و پرده ای وجود ندارد.

شخص محروم از اولاد به سمت او روی می آورد و از او می خواهد فرزندی شایسته را به او عطا بفرماید.

و هرکدام از این اشخاص امید دارند که به خواسته یشان برسند و آنچه را که می خواهند تحقق یابد، زیرا که تحقق این خواسته ها از حیطه قدرت لایزال خدا بعید نمی باشد و این کار بر خدا گران و دشوار نیست.
ابراهیم درحالی که پا به سن گذاشته بود، از خدا طلب فرزند نمود. «رب هب لی من الصالحین» (صافات:۱۰۰)
یعنی: پروردگارا فرزند صالحی به من عطا کن.

خدا دعایش را استجابت نمود و تعدادی از فرشتگان را در شکل و شمایل مهمانانی از بشر نزدش فرستاد تا به او بگویند: «إنا نبشرک بغلام علیم * قال أبشرتمونی على أن مسنی الکبر فبم تبشرون * قالوا بشرناک بالحق فلا تکن من القانطین * قال ومن یقنط من رحمه ربه إلا الضالون» (حجر:۵۳-۵۶)
یعنی: ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮی ﺩﺍﻧﺎ ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ. ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﭘﻴﺮی ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪ، ﻣﮋﺩﻩ ﺍم ﻣﻰ ﺩﻫﻴﺪ؟ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺸﺎﺭتی ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻖ [ﻛﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪنی ﺍﺳﺖ] ﻣﮋﺩﻩ ﺩﺍﺩﻳﻢ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺒﺎﺵ. ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ کسی ﺟﺰ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ؟

ابراهیم خدای خویش را ستایش کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ» (ابراهیم:۳۹)
یعنی: ﻫﻤﻪ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﻫﺎ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺪﺍیی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻦّ ﭘﻴﺮی ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻴﺪ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭم ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﺩﻋﺎﺳﺖ.

و یعقوب پس از اینکه غیبت پسرش یوسف، دراز گردید و فراق به طول انجامید، طوری که جا داشت امید خود را نسبت به دیدار یوسف از دست بدهد و سپس با حبس و بازداشت پسر دیگرش(بنیامین) در حادثه دزدی پیمانه پادشاه (مجددا) داغدار گردید، اما با این وجود ناامیدی به دلش رخنه نکرد، بلکه گفت: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى اللَّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» (یوسف:۸۳)
یعنی: ﭘﺲ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﺰﻉ ﻭ ﺑﻴﺘﺎبی ﺷﻜﻴﺒﺎیی ﻣﻰ ﻭﺭﺯم، ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﻣﻦ ﺁورد، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ بی ﺗﺮﺩﻳﺪ، ﺩﺍﻧﺎ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ است.

و هنگامی که تاسف و اندوه خویش را نسبت به غیبت پسرش یوسف ابراز داشت، فرزندانش به او گفتند: «قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّىٰ تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (پوسف:۸۵-۸۶)
یعنی: ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ ﻳﻮﺳﻒ ﻳﺎﺩ ﻣﻰ کنی ﺗﺎ ﺳﺨﺖ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺷﻮی ﻳﺎ ﺟﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪهی. ﮔﻔﺖ: ﺷﻜﻮﻩ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺷﺪﻳﺪ ﻭ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺍم ﺭﺍ ﻓﻘﻂ نزد ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺑﺮم ﻭ از ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻢ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﻴﺪ.

سپس واقعیت درون خویش را که مملو از امید شیرین و زیبایی بود که با اعتماد به خدا تقویت می شد، به آنها عرضه نمود تا میان پسرانش اتحاد ایجاد کند، به همین خاطر رو به پسرانش گفت: «یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ» (یوسف:۸۷)
یعنی: ای ﭘﺴﺮﺍﻧﻢ! ﺑﺮﻭﻳﺪ و ﺍﺯ ﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﺄﻳﻮﺱ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺟﺰ کاﻓﺮان ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﺄﻳﻮﺱ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﻧﺪ.

به ندای نهان پر از امید زکریا گوش فرا دهید: «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیًّا قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» (مریم:۲-۶)
یعنی: [ﺁﻳﺎتی ﻛﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ] ﻳﺎﺩ ﺭﺣﻤﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﺯﻛﺮﻳﺎﺳﺖ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻋﺎیی ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪ. ﮔﻔﺖ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! ﺑﻪ ﺭﺍستی ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻢ ﺳﺴﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ [موی] ﺳﺮم ﺍﺯ ﭘﻴﺮی ﺳﭙﻴﺪ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻋﺎ ﺑﻪ ﭘﻴﺸﮕﺎﻫﺖ [ﺍﺯ ﺍﺟﺎﺑﺖ] ﻣﺤﺮﻭم ﻭ بی ﺑﻬﺮﻩ ﻧﺒﻮﺩم ﻭ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻧﻢ ﺑﻴﻤﻨﺎﻛﻢ ﻭ ﻫﻤﺴﺮم [ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺯﻧﺪگی] ﻧﺎﺯﺍ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮی ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪی ﻋﻄﺎ ﻛﻦ. ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﺍﺭﺙ ﺑﺒﺮﺩ، ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! [ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ] ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺿﺎﻳﺖ [ﺧﻮﺩ] ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ.

آسمان دعایش را استجابت کرد: «یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَىٰ لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا» (مریم:۷)
یعنی: ای ﺯﻛﺮﻳﺎ! ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮی ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺶ یحیی ﺍﺳﺖ، ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ [و] ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻨﺎﻣﻰ ﺑﺮﺍی ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﻳﻢ.

و یونس توسط ماهی بلعیده شد: «فَنَادَىٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَٰلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ» (انبیا:۸۷-۸۸)
یعنی: ﭘﺲ ﺩﺭ تاریکی ﻫﺎ [ی شب، ﺯﻳﺮ ﺁﺏ ﻭ ﺩﻝ ﻣﺎهی] ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩی ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻋﻴﺐ ﻭ نقصی ﻣﻨﺰّهی، ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻧﻢ. ﭘﺲ ﻧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ.

به آه و ناله امیدوارانه ایوب(علیه السلام) گوش فرا دهید: «وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَهً مِّنْ عِندِنَا وَذِکْرَىٰ لِلْعَابِدِین» (انبیا:۸۳-۸۴)
یعنی: ندای مملو از امید ایوب پیامبر را بیاد آر ﻭ ﺍﻳﻮﺏ ﺭﺍ [ﻳﺎﺩ ﻛﻦ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺁﺳﻴﺐ ﻭ سختی ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎنانی. ﭘﺲ ﻧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻴﺐ ﻭ سختی ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻧﻤﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ [ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ] ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ رحمتی ﺍﺯ سوی ﻣﺎ ﻭ ﻣﺎﻳﻪ ﭘﻨﺪ ﻭ ﺗﺬﻛﺮی ﺑﺮﺍی ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ باشد.

و موسی وقتی که شب هنگام قومش را با خود برد تا آنها را از دست فرعون و دار و دسته اش نجات دهد، فرعونیان از این امر باخبر شدند و لشکریان زیادی را بسیج نمودند تا به موسی دست یابند. «فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِین فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» (شعراء:۶۰-۶۱)
یعنی: ﻓﺮﻋﻮﻧﻴﺎﻥ ﻫﻨﮕﺎم ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻧﺪ، ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻣﻮسی ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺣﺘﻤﺎً ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﮓ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ.

و چه گیرافتادنی بیشتر از این!؟ دریا در مقابلشان و دشمن پشت سرشان! لیکن، موسی نه ترس به خود راه داد و نه ناامیدگردید، بلکه گفت: «قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» (شعراء:۶۲)
یعنی: ﻣﻮسی ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ، بی ﺗﺮﺩﻳﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭم ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺩی مرا ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ.

و امیدش به خداوند متعال تباه نگردید: «فَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِینَ وَأَنجَیْنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِینَ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِین» (شعراء:۶۳-۶۷)
یعنی: ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻮسی وحی ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﻋﺼﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺰﻥ. [موسی ﻋﺼﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﺯﺩ] ﭘﺲ [ﺩﺭﻳﺎ] ﺍﺯ ﻫﻢ ﺷﻜﺎﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﭼﻮﻥ ﻛﻮهی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ [ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ] ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ موسی ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻳﻢ. ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﻛﺮﺩﻳﻢ. بی ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﻋﺒﺮتی ﺑﺰﺭﮒ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ [ﻗﻮم قبطی] ﺑﻴﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ.

و محمد(صلی الله علیه وسلم) در راه هجرت به همراه دوستش ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) به غار ثور پناه برد و مشرکان وی را دنبال کردند. راهنمای مشرکان گفت: محمد از اینجا فراتر نرفته است و از این مکان یا به آسمان صعود کرده یا به زمین فرورفته است.

ترس ابوبکر صدیق بر خاتم پیامبران شدت گرفت و گریه می کرد و می گفت: اگر کسی زیر پایش را نگاه کند، بی شک ما را خواهد دید، پیامبر نیز به او می گفت: «ماظنک باثنین الله ثالثهما؟»
یعنی: چه گمان می کنی نسبت به دو نفری که خدا سومین آنان است.

فرجام و عاقبت کار چنین شد که قرآن بدان می پردازد. «إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.» (توبه:۴۰)
یعنی: ﺍﮔﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﻳﺎﺭی ﻧﺪﻫﻴﺪ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻳﺎﺭی ﻣﻰ ﺩﻫﺪ، ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻳﺎﺭی ﺩﺍﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻜﻪ ﺑﻴﺮﻭﻧﺶ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎلی ﻛﻪ یکی ﺍﺯ ﺩﻭ ﺗﻦ ﺑﻮﺩ، ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﻏﺎﺭ [ﺛﻮﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ مکه] ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﮔﻔﺖ: ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﻩ، ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ. ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ [ﻛﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ قلبی ﺍﺳﺖ] ﺑﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎنی ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺪﻳﺪﻳﺪ، ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺷﻌﺎﺭ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺷﻌﺎﺭ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻭﺍﻟﺎﺗﺮ ﻭ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﺍﻧﺎی ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ.

اینها واقعیتهایی هستند که تاریخی به بیان آنها پرداخته که هیچ شک و تردیدی در آنها نیست، اگرچه ممکن است ماتریالیستها همه یا برخی از آنها را انکار کنند، زیرا این وقایع خارج از دایره اسباب مرسوم و معروف نزد مردم هستند، ولی مؤمنان یقین دارند که اسباب عادی، توانایی محدود نمودن قدرت مطلق خداوند را ندارند و ثبات و دوامشان واجب عقلی نیست که قابل از هم گسیختگی نباشد.

و اگر دانشمندان و مخترعین برآنچه که مردم بر آن عادت کرده و در عصرخویش بدان پی برده و آشنا شده اند، دچارجمود فکری می شدند، علم و دانش یک وجب هم پیشرفت نمی کرد و ما نیز هرگز به عصر اتم و فضا نمی رسیدیم.

نویسنده: دکتر قرضاوی
ترجمه: سوزی محراب(الف)
۹۹/۱/۱۳
سوزی میحراب

برچسب ها
نمایش بیشتر

سوزی میحراب الف

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن