تاریخ

راز شصت سال زندگی مشترک بدون درگیری! (داستان)

کسانی که به شکل برق آسا خودشان را فدا می کنند برای اینکه به مردم راحتی وروشنایی ببخشند زیاد نیستند، خیلی کم هستند کسانی که شعر ماموستا سلام را برخود بخوانند و عمل کنند، مضمون شعراین است که : مایه ی دل رنجی مباش وهیچ وقت دل مردم را نشکن و با اعمال بد که مانند آتش است کسی را نسوزان و اگرخواهان آرامش ابدی هستی صبر گیر و باعث رنجش کسی نشو.

 این روزها ایمیلی به دستم رسید، داستانی تکان دهنده.. گویی مصداق عینی این فرموده ی پیغمبر(ص) بود..که می فرماید:«پهلوان کسی نیست که درکشتی گرفتن حریفش را نقش بر زمین کند ؛ بلکه  پهلوان کسی است که که درهنگام عصبانیت بر خود مسلط است!!

نویسنده‌ی این داستان اسمش عبداللطیف یاسینکی است..اورا نمی شناسم ..ولی از جُنیه نام می برد که واحد پول مصر است این خود نشان میدهد که نویسنده ی داستان شاید مصری  باشد..

این زوج حدود شصت سال ، اجازه ندادند مشکلی بر روابط همسریشان چیره شود و در زندگی باهم صمیمی بودند .. از بود و نبود خود برایم می گفتند و اگرچیزی حساس هم رخ می داد ازهم پنهان نمی کردند وبرای خصوصیات یکدیگراحترام قایل بودند..

ولی زن صندوقی داشت که آن را روی لباس هایش گذاشته بود وازشوهرش خواسته بود که از بازکردن صندوق خود داری نماید  ، وحتی به آن نیز فکر نکند….

مرد هم به خواسته ی همسرش احترام می گذاشت وسعی درنزدیک شدن به صندوق را نمی کرد، به این شیوه زندگی می کردند بدون اینکه درزندگی بی حوصلگی، مشکل یا جر و بحثی پیش بیاید!!

روزگار سپری می شد و به سبب کهولت سن و پیری ، زن از دست وپا افتاد ومرد سعی می کرد درد وآزار همسر نمونه اش را تسکین دهد ..وی را برای معالجه نزد پزشک برد.. آخرین بار پزشک به مرد گفت: که عمر همسرش رو به پایان است وتا چند روز دیگر برای همیشه تو را ترک می کند!!

مرد با شنیدن این خبر بسیار نگران وآشفته شد که دیگر همسرش او را ترک و برای همیشه خدا حافظی می کند!!

برای همین نمی خواست در این چند روز باقی مانده از عمرش تنهایش بگذارد واز او دور شود..

یک روز و در حالی که در کنار همسرش نشسته بود ناگهان متوجه آن صندوق شد که روی لباس ها قرار داده شده بود!!

زن پیر و فرسوده و مریض وقتی فهمید که شوهرش برای دانستن راز صندوق مشتاق شده است،لبخندی مظلومانه زد وبا اشاره به شوهرش گفت که صندوق را بیاورد تا در حضور او صندوق را باز نموده و بدینوسیله راز صندوق را بفهمند!!

مرد صندوق کهنه را پیش زنش آورد همسرش گفت اکنون اجازه ی بازکردن و دانستن رازهای  آن داری!!

مرد با دستان لرزان آن را بازکرد و متعجب ماند که صندوق جز دوعروسک بافته شده از پارچه ونخ و یک سوزن وچند توپ کاموا چیزی درآن نیست!! ولی در زیر صندوق هزار جُنیه پول(واحد پول مصر) بود وقتی مرد دید که چیز مهمی درآن صندوق نیست که ازآن سر در بیاورد از همسرش پرسید:  چه چیزی در این صندوق هست که قابل ذکر باشد؟ زن به او گفت:قبل از اینکه با تو ازدواج کنم مادرم به من نصیحت ارزشمندی کرد و گفت : راز موفقیت درزندگی مشترک با همسرت دوری کردن از  دعوا وجر و بحث بی مورد با او ست…و از من خواست خشم خود را فروکش کنم وعصبانیتم را بروز ندهم و به من گفت : هر وقت شوهرت با عصبانیت و نارحتی با تو مواجه شد خشم خود را با ساختن عروسک فرو بنشان ….آن وقت می فهمی که با بکاربردن هر نخ وسوزنی چگونه خشم و ناراحتی ات برطرف می شود..!!

مرد دست زن پیرش را گرفت و در حالی که گریه می کرد  خطاب به او گفت : عزیزم! درون صندوق دوعروسک وجود دارد و این نشان از این دارد که درطول زندگی چندین ساله دو بار باعث شدم عصبانی شوی> درسته ؟

 پس این مقدار پول چیست؟! طوری که من اطلاع دارم ازهیچ جایی منبع درآمدی نداشتی؟! زن نیشخندی زد و گفت:همسر عزیزم مقدار پول بابت فروش عروسک هایی است که فروخته ام و فراموش کرده ام شمارش آنها را که چند تابوده است ولی مطمئناً میزان رنجش خاطرهایم از شما بیش از آن چیزی است که تو فکر می کنی!!

 

 نویسنده :حسن پنجینی

 

مترجم : کامل ابراهیمیان

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن