اندیشهشبهات

روشنفکری دینی – نگاهی از بیرون (۳)

روشنفکری دینی

محمد ملا زاده

ادوار سپری شده بر روشنفکری درغرب:

  گمان در این نیست که شکل گیری ورشد ونهایتا کمال واوج جریان  روشنفکری در مغرب زمین یکشبه وقارچ مانند به وقوع نپیوسته است بلکه مراحل تکاملی وادوار زمانی مختلفی پشت سر نهاده تا به امروز رسیده است، دکتر سفر الحوالی در کتاب العلمانیّه می گوید: “اندیشه ی لادینی (که عصر روشنفکری را به دنبال داشت) دارای مدارس مختلفی است که –علیرغم تباین میان خود-همگی برای نیل به یک هدف واحد-نابودی دین وریشه کن کردنش ازدلها- تلاش می ورزند، امّا هر مدرسه ای برای این منظور روش ویژه ای در پیش گرفته است، مشهورترین آنها:

۱-مدرسه ی بارویکرد علمی،  که دائره المعارف نویسان تحت رهبری”دیدرو” آن را رهبری می کردند، وچنانکه “ویلز” می گوید: “کورکورانه با تمامی ادیان دشمنی می ورزیدند”.

۲- مدرسه ی دارای رویکرد اجتماعی وسیاسی: ژان ژاک روسونویسنده ی کتاب”قرارداد اجتماعی”، و”مونتسکیو” صاحب کتاب “روح القوانین” در رأس این مدرسه قرار دارند، رهبران انقلاب کبیر فرانسه مبادی خویش را ازاینان الهام گرفتند.

 منظورازاندیشه ی”قرارداد اجتماعی” روشن است، این اندیشه می خواهد “مصلحت اجتماعی”  یا “روابط مبتنی بر منفعت” افراد را بجای اخلاق ونظامهای دینی بنشاند، وعبادت برای جامعه راکه در وطن وقوم تجلّی می یابد بجای عبادت خدا قراردهد واین چیزی بود که انقلاب فرانسه منادی آن بود.

  لازم به اشاره است روسو بنیانگذار این اندیشه نبود بل قبل از وی نیزفلاسفه ی ایدآلیست در “مدینه های فاضله” آن را برزبان آورده بودند. 

۳-مدرسه ی با رویکرد فلسفی ویرانگر(عقلانیت برانداز): پیش از فلاسفه ی عقل گرا کسان دیگری موضوع رابطه فرد ودولت را، ودعوت به سوی جامعه ای که در آن دین ودولت ازهمدیگر جدا باشند، به میان آورده بودند واندیشه ی لادینی آنان فراتر ازآن بود که “ماکیاولیسم” تصورش می کرد، زیرا آنان براین باور بودند که بایستی دین به حاشیه رانده شود تا “دین طبیعی” یا “قانون طبیعی” جایگزین آن شود، احتمالا فیلسوف یهودی “اسپینوزا ” پیشتاز اندیشه ی معرّفی سکولاریسم چون برنامه ای جامع برای زندگی بود،  وی در کتاب “رساله ای درلاهوت وسیاست” می گوید: “به طور مساوی برای دین ودولت بس خطرناک است که به کسان متولی امور دینی اجازه داده شود در شئون دولت دخالت ورزند،  برعکس  استقراروامنیت زمانی بال گستر می شود که متولیان اموردین تنها به سوآلاتی پاسخ دهند که از آنان می شود ودر آن ملتزم به” تراث”(میراث برجای مانده از گذشته گان) باشند، که دارای یقین بیشتر وپذیرش بیشتر در میان مردم است “.

  فولتیر اندیشه ی دین طبیعی را – که از اسپینوزا ولایبنتزبه ارث گرفته بود- کامل نمود، واندیشه ی قانون طبیعی را ازآن بیرون کشید، وی می گوید:” دین اهل اندیشه دینی شگفت بر انگیز وخالی از هوگونه خرافات واساطیر، پاک ازعقاید وباورهای توهین آمیز نسبت به عقل وطبیعت است، دین طبیعی شهروندان را هزاران بار از ارتکاب جرم باز داشته است .. لیکن دین ساختگی(مقصود دین خدا است) انسان هارا به ارتکاب همه ی مظاهرجرایم  تشویق می نماید،..چنانکه  به نقشه های خطرناک وفتنه ها وعملیات  آدم ربایی وراهزنی تشویق می کند،.. وانسانهارا نسبت به ارتکاب جرم – تحت نام حمایت از مقدسات- خرسند می گرداند”.  نگا:د، سفرالحوالی “العلمانیه”(ص/۱۶۹- ۱۷۰-۱۷۱).

  بنا به این توضیح، سکولاریسم در سیر حرکت تکاملی خویش سه مرحله پشت سر نهاده تا به عقل گرایی خود بنیاد برانداز منتهی شده است وهر کدام دارای ویژگیهای خود هستند، چنانکه ذکرش رفت.

  امّا دکترعبد الکریم سروش روشنفکر دینی ایرانی معتقد است که جریان روشنفکری درغرب تا کنون چهاردوره  پشت سر نهاده است، به شرح زیر:

۱-اوّل: دوره ی شکاکیت که نماینده اش رابرت بویل شیمیستِ مشهور است وکتابی دارد بنام شیمیست شکّاک.

۲- دوم:  دوره ی دئیسم یعنی نفی مسیحیت وقبول خدا که نماینده اش ولتر در قرن هجده هم است.

۳-سوم: دوره ی الحاد صریح که نماینده گانش هاکل،بوختر وفویرباخ در قرن نوزده هم هستند.

۴-چهارم: وبالآخره دوره ی چهارم که دوره ی حسرت ورنج از فقدان معنویت است که نماینده اش آرتورکوستلر در قرن بیستم است. نگا: د-عبد الکریم سروش، رازدانی وروشنفکری.ص۲۹۰.

   آری جریان روشنفکری در جهان غرب در مدارس مختلف رشد وپرورش یافت، از شکّاکیت شروع کرد وبه الحاد منتهی گشت، وسر انجام درحسرت فقدان معنویت سرگردان ماند.

  خالی از فایده نیست که بگوییم اغلب مدّعیان روشنفکری در جهان اسلام نیز تقریبا همان راهی را پیموده ومی پیمایند که روشنفکران غرب پیمودند ودر نهایت سر از الحاد وسرگردانی در آوردند، یا سرگشته وحیرت زده خودرا در وادی از خود بیخود شدن واز همه چیز بریدن یافتند. ومعدود کسانی هم چون  جلال آل احمد در ایران، وخالد محمد خالد  ومصطفی محمود درمصر، سر انجام به راه مستقیم برگشتند اما آنان نیز تا آخر عمر نتوانستند به طورکلی وبه تمامی خودرا از رسوبات افکار واندیشه های التقاطی برهانند، چنانکه ابوبکر ابن العربی در مورد حجه الإسلام محمد غزالی رحمه الله گفته ” شیخ ما ابو حامد الغزالی وارد بطون فلاسفه گردید وانگهی خواست ازآن بیرون آید اما نتوانست”.

 نگا: درأ تعارض العقل والنقل،ج/ا ص/۷۲.                                      

                                            ********

روشنفکردینی:

  از تعاریفی که از واژه ی روشنفکر ارائه کردیم به این نتیجه رسیدیم که، در میدان واقع نمی توان یک تعریف شفّاف ،جامع ومانع ومتّفق علیه از”روشنفکر” ارائه کرد.

  بنا بر این، ارائه ی یک تعریف جامع ودقیق ومتفق علیه از مرکب موسوم به “روشنفکر دینی” نیز، به مراتب دشوارتر است، مع الوصف کسانی به ارائه ی تعاریفی از این مقوله ی مرکب برخاسته اند که نمی توان با اطمینان براین تعاریف تکیه زد. برای نمونه بنده به بیان دو تعریف می پردازم.

۱- در دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا آمده است: “روشنفکری دینی، یا نواندیشی دینی تفکر وشاخه ی خاصی از روشنفکری به معنای عام آن است که مرکز توجه آن را روشنگری دینی تشکیل می دهد. اندیشمند وابسته به این نحله ی فکری به “روشنفکر دینی” موسوم  است…شاید بتوان روشنفکری دینی را یک تفکر جهان شمول دانست که در سرتاسر دنیا در پی کم رنگ شدن آموزه های سنّتی دینی در برابر آموزه های جدید مدرنیته مورد توجه روشنفکران دیندار قرار می گیرد تا این گونه دین را دردنیای جدید بازتاب دهند..                                                                                  “منبع: انترنت، دانشنامه ی ویکی پدیا”.

از این تعریف استفاده می شود که مهمترین ودر عین حال اساسی ترین رسالت جریان موسوم به روشنفکری دینی کم رنگ نمودن جایگاه آموزه های دینی سنتی مبتنی بر نصوص وحیانی (نقل)وپررنگ نمودن عقلانیت وآموزه های مدرنیته وسکولاریسم در حوزه ی اندیشه ی دینی وتدین فردی است.

۲-دکترعبدالکریم سروش، در یک عبارت کوتاه درمقام تعریف روشنفکر به معنی عام کلمه می گوید: “روشنفکر کسی است که ازخطوط قرمز تجاوز کند” یعنی به خود جرئت بدهد آنهارا مورد نقد وجراحی قراردهد.

لازمه ی این تعریف این است که روشنفکری مساوی با تقدس زدای است وفرد روشنفکرکسی است که لزوما  به مقدسات اعم ازدینی وغیره باور نداشته باشد.

وی در فراز دیگری از سخنانش در همین نوشتار برای روشنفکر دینی چهار صفت قائل می شود وآنهارا تحت عنوان “تبیین مشخصات روشنفکران دیندار” چنین بیان می دارد ومی گوید:

۱-اولین صفت گوهری این روشنفکران این است که عاشق علم وفکر وهنرند فکر برای آنان موضوعیت دارد واز میان نعمتهای این عالم فکر کردن را انتخاب کرده اند…

۲-صفت دوم این روشنفکران مهاجر بودن آنان است؛ یعنی فرا تر رفتن از حوزه های تخصصی ومحدود کننده وسر کشیدن به وادیهای دیگر. ونهراسیدن از رویارویی با افقهای جدید…

۳ وصف سوم آنان این است که درد دین دارند چیزی که روشنفکران غیر مذهبی ندارند..یعنی تعلق خاطر والتزام به دین دارند وثانیا دین را در جامعه وعصر حاضر کارساز می دانند…

۴-درد توانای وخلوص داشتن ، هر متفکر دینی علاقه مند است که اندیشه ی دینی ناب باشدیعنی پیراسته از اندیشه های غیر دینی باشد ونیر علاقه مند است که اندیشه ی دینی توانا باشد یعنی پاسخگوی مسایل وحل کننده ی مشکلات باشد..

ودر نهایت نتیجه گیری می کند ومی گوید:”روشنفکر دینی به هیچ وجه یک اصطلاح تناقض آمیز وبه معنای دیندار بی دین نیست. روشنفکر دینی یعنی رازدانی باخبر از دنیای غیر دینی، یعنی دیندار عصر، یعنی آشنا با انواع روشنفکریهای غیر دینی  وعالم به دین خودو….نگا: د-عبدالکریم سروش .رازدانی روشنفکری ودینداری ص۳۰۵تا ۳۳۴.

  آنچه دکتر سروش در اینجا آورده در واقع تبیین وتوصیف است نه تعریف روشنفکری دینی، نهایتا از باب ارخاء العنان می توانیم آن را “تعریف توصیفی روشنفکر دینی” نام نهیم این صفات مطلوبند ولی اینکه، چند درصد از مدعیان روشنفکری دینی به این اصول متکی ووفدارند، این یک حرف دیگر است.

مجموعه ی موسوم به جریان روشنفکری دینی در جهان اسلام تا بحال نه تنها به این اصول وفادار نبوده که بر عکس آنها عمل کرده اند.

دکتر طه حسین در کتاب “مستقبل الثقافه الاسلامیه”می گوید:”راه قیام ونهضت، واضح ومستقیم است ودر آن هیچ پیچ وخمی وجود ندارد وآن این است که راه ومسلک اروپائیهارا در پیش بگیریم تابه شریک وهمسان آنان در خیر وشر،تلخ وشیرین،محبوب ومکروه، پسندیده ومعیوبِ تمدن  مبدل شویم . محمد قطب، قضیه التنویر فی العالم الاسلامی ص۳۳

دست آوردهای روشنفکری دینی:

اگر واقع گرایانه وبه دور از هر گونه تعصب وتبعیضِ ، دشمنانه یا جانبدارانه ، به جریان موسوم به روشنفکری دینی در جهان اسلام بنگریم به خوبی به این حقیقت- بل واقعیت- پی می بریم که این جریان دست آوردی جز شبهه سازی در دین ودر شبهه انداختن دینداران، وتضعیف بنیانهای اعتقادی وسست نمودن اخلاقیات دینداران وکم بها جلوه دادن مقدسات، ولاابالی گری نسبت به عبادات واحکام دینی ودنباله روی  از غربیها وترویج افکار واندیشه های سر گردان کننده سر برافراشته در آن دیار،و.. هیچ ثمره ای نداشته است که در اینجا به نقل قولی از دکتر مراد وهبه –یکی از طرفداران پروپا قرص روشنفکری غربی  ومروجین پر طمطراق آن اشاره می کنم، نامبرده دست آوردهای روشنفکری را در ده چیز “المقولات العشر” جمع بندی کرده ومی گوید:ازنگاه روشنفکران:

۱-انسان حیوانی است طبیعی اجتماعی، وی جزئی از طبیعت است، واین طبیعت است که اورا تقویت می کند وزاد وتوشه می دهد، انسان از حیوان نزدیک تر است تا از خدا، او “خلیفه الله” نیست، بدین معنی که اورا آفریده ومورد تکریم قرار داده باشد، وازروح خود در وی دمیده، وبرسایر مخلوقاتش فضل وبرتری بخشیده باشد..سعادت وخوشبختی انسان دنیایی محض است که آن را در عاطفه وشهوت -تنها این دو– می یابد.

۲-همه ی توجهات واهتمامات انسان معطوف به قضایای جهان کنونی وطبیعی محسوس  می شوند، نه جهان آخرت وعالم ماوراء الطبیعه.

۳- باید در دین منحصرا برحدود دین طبیعی توقف کنیم، آنهم طراوش اندیشه ی انسان وساخته ی عقل بشری است نه یک امرآسمانی خارج از طبیعت، احساس دینی آمیزه ای از خوف خرافی وآرزوی تغییر ظروف وشرایط درد آور وتأسف برانگیز است.

۴-آزادسازی عقل ازقدرت وسلطان دین، وبکار گیری آن بدون طلب همکاری از چیز دیگری غیر خودش، وقایل شدن به سلطنت مطلقه برای عقل، طوریکه هیچ سلطنتی جزسلطنت عقل برعقل وجود نداشته باشد.

۵-قراردادن علم بجای متافیزیک، وملاحظه وتجربه را در رأس همه ی وسایل معرفتی قرار دادن، وازاین دو بسوی غیرآنها-ازطُرُق ووسایل معرفت شناختی- مانند معرفت “نقلی”  و “وجدانی” [برگرفته از نصوص وحیانی واحساس درونی] تجاوز نکردن.

۶-توجه به این امرکه اندیشه ورزی کاردماغ  است…واین دماغ است که فکررا ازخود ترشح می کند همچنانکه کبد صفرارا از خود تراوش می کند. وچیزی بنام نفس(روح) در درون انسان وجود ندارد.

۷-به راه انداختن شک در مشروعیت مطلق، زیرا تنها انسان ملاک ومعیار مطلق است وبس.

۸-استنباط اخلاق از طیبعت انسانی، ومنحصر کردن علاقه ی آن به خوشبختی واخذ لذّت (جسمی)، نه فضایل ونیازهای روحی ، واولویت دادن به احساسات فیزیکی(جسمانی) وترجیح دادن آنها بر مفاهیم اخلاقی وعقلانی، .. اخلاق ساخته ی دست خودمان ومیوه ی خبرگی ماست و به حالات فیزیکی ما نسبت داده می شود.

۹-قرار دادن مسائل “اجتماعی” بجای مسایل “دینی” به مثابه ی راهی برای تحقق بخشیدن به سعادت وخوشبختی دنیوی ،با استفاده از”عاطفه وشهوت”، این طبیعت است که انسان را بوجود آورده، وجامعه ضامن سعادت ومسئول خوشبختی اواست.

۱۰-برگشت دادن قوانین به اصول فیزیکی وتاریخی،وآزادسازی تاریخ از سنن(وقوانین) الهی ، وتفسیر نمودنش طبق قوانین طبیعی یا مفاهیم اخلاقی سرچشمه گرفته از طبیعت انسانی.

این است که جریان روشنفکری در نهایت انسان را به یک موجود وحیوان طبیعی تبدیل می نماید، وهمه ی روابط میان او وخدا، ودین را قطع می گرداند!؟  معرکه المصطلحات .محمد عماره ص۵۸و۵۹.به نقل از مراد وهبه مدخل الی التنویر ص۲۵تا۷۰ چاپ قاهره وکویت .سال ۱۹۹۴. آنچه که  د، محمد عماره به نقل از، د، مراد وهبه راجع به دست آوردهای روشنفکری ذکر کرده است بسیار مختصر وکلی به نظر می رسد، لذا ضروری می دانم -هرچند مختصر – به بیان وتوضیح برخی از مفاهیم ومدعیات روشنفکران دینی بپردازم ودر پایان خلاصه ای از حاصل تجارب خویش با مقلدان وطرفداران آنها را پیوست کنم.

ادامه دارد

از طريق
محمد ملازاده
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

محمد ملا زاده

@نویسنده و مترجم @آذربایجان غربی - پیرانشهر @فعال دینی و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن