اندیشهشبهات

روشنفکری دینی – نگاهی از بیرون (۴)

محمد ملا زاده

 ازمقولات روشنفکران دینی :

 روشنفکران  دینی مفاهیم ومصطلحاتی ازروشنفکران مغرب زمین وام گرفته وعین آنهارا تکرار وباز خوانی می کنند وبعنوان رأی خویش در میان جامعه بویژه جوانان ترویج می دهند که اشاره به چند مورد از آنها بامختصرتوضیحی خالی از فایده نیست. 

۱-عقل یگانه مصدر معرفت است:

 روشنفکران دینی در مورد عقل بسیارغلو می کنند تاجای که آن را یگانه مصدر معارف بشری معرفی می نمایند، وآن را پیامبردرونی ومعنوی  می خوانند و..

 هیچکس منکر اهمیت جایگاه عقل نیست، چون بدون شک عقل مناط تکلیف وکاشف وحی ووسیله ی تمییزاست، لیکن آنچه برای یک فرد مؤمن پذیرفتنی نیست، معرفی کردن عقل بعنوان یگانه مصدر معرفت، یا قراردادن آن در تقابل با وحی است، کاری که مدعیان روشنفکری دینی انجام می دهند. ادنی تأمل درآیات بینات قرآن اهمیت ومکانت عقل در دین اسلام را نشان می دهد، خداوند متعال خردرا “عقل” و”لبّ” و”نهی” نام نهاده است، امّا چون عقل در عملکردش مستقل نیست، وفعل”قلب”بشمار می رود، صیغه ی اسمی یا مصدری آن “عقل”در قرآن نیامده، ودر تمامی ۴۹موردی که مادۀ عقل ومشتقات آن در قرآن آمده فقط به صیغه ی فعل آمده است که بیانگر عدم استقلال آن درعملکرد است .

خداوند در آیات عدیده به”تفکر”و”تدبر”و”تعقل”فرا می خواند. و در نکوهش کسانی که  خرد ورزی را تعطیل نموده اند می فرماید:﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‏﴾ الانعام/۱۸۹.

‏  ما بسیاری از جنّیان و آدمیان را آفریده و ( در جهان ) پراکنده کرده‌ایم که سرانجام آنان دوزخ و اقامت در آن است .  ( این بدان خاطر است که ) آنان دلهائی دارند که بدانها ( آیات رهنمون به کمالات را ) نمی‌فهمند، و چشمهائی دارند که بدانها ( نشانه‌های خداشناسی و یکتاپرستی را ) نمی‌بینند ، و گوشهائی دارند که بدانها ( مواعظ و اندرزهای زندگی‌ساز را ) نمی‌شنوند . اینان ( چون از این اعضاء چنان که باید سود نمی‌جویند و منافع و مضارّ خود را از هم تشخیص نمی‌دهند ) همسان چهارپایانند و بلکه سرگشته‌ترند ( چرا که چهارپایان از سنن فطرت پا فراتر نمی‌گذارند ، ولی اینان راه افراط و تفریط می‌پویند ) . اینان واقعاً بی‌خبر ( از صلاح دنیاو آخرت خود ) هستند .

ومی فرماید: ﴿ ‏أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا‏﴾ فرقان/۴۴. ‏ 

  آیا گمان می‌بری که بیشتر آنان ( چنان که باید ) می‌شنوند یا می‌فهمند ؟ !  ( نه ! آنان تفکّر و تعقّل ندارند ) . ایشان همچون چهارپایان هستند ، و بلکه گمراه‌تر .

ودر نکوهش اعراض کنندگان از تدبر در قرآن کریم، آنهارا دل قفل خورده  معرفی می کند که بد ترین حالات تعطیل کردن مصادر معرفت شناسی است، ومی فرماید:﴿ ‏أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا‏﴾محمد/۲۴.

‏‏‏ آیا درباره‌ی قرآن نمی‌اندیشند ( و مطالب و نکات آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند ؟ ) یا این که بر دلها قفلهای ویژه ی آن است ؟  ‏

‏  بطورقطع ویقین ما منکر اهمیت عقل نیستیم، لیکن می گوییم حوزه ودایره ی کار آن محدود است ونمی تواند در همه جا رأی بدهد مثلا درحوزه ی غیبات عقل سر گردان است وهیچ کاربردی ندارد، ونفیا واثباتا نمی تواند حکم صادر کند، اما اشکال کار روشنکفران دینی وسایر عقل گرایان در این است که حتی در این میدان نیز عقل را بر وحی مقدم می دارند وچون نمی توانند از راه آن به نتیجه ای برسند به انکار غیبیات  رو می آورند!؟.

  عقل به مثابه ی کلید است هرکلیدی ویژه ی قفلی است ونمی توان بواسطه ی یک کلیدهمه ی قفلهارا باز کرد،دایره ی عملکرد عقل نیز معقولات است ودر غیر معقولات حق میدان داری ندارد.مولانای روم گوید:

 صدهزاران زاهل تقلید ونشان            افکندشان نیم وهمی درگمان

که به ظن تقلید واستدلال شان             قایم است وجمله پرو وبالشان

شبهه ای انگیزد آن شیطان دون          درفتند این جمله کوران سرنگون

  پای استدلالیان چوبین بود               پای چوبین سخت بی تمکین بود

غیرآن قطب زمان دیده ور               کزثباتش کوه گردد خیره سر

پای نابینا عصا باشد عصا                تانیفتد او سر نگون برحصا

سخنی از شیخین ابن تیمیه وابن القیم(رحمهما الله):

“هرگاه میان عقل ونقل تعارض حاصل شد تقدیم عقل بر نقل واجب است، چون جمع میان آنان ممکن نیست ابطال هردو نیز ممکن نیست؛ تقدیم نقل برعقل نیز ممکن نیست؛ پس چاره ای جز تقدیم عقل نمی ماند، چون عقل اصل نقل است،اگر نقل را برآن مقدم بداریم ابطال اصل (عقل) لازم می آید، وازآن بطلان نقل نیز لازم می آید، لذا تقدیم نقل منجر به بطلان عقل ونقل می گردد، پس شق چهارم که تقدیم عقل بر نقل لازم وقطعی است.”

این  است خلاصه ی شبهه ی عقل گرایان، وطاغوتی است که نظریه ی خودرا برآن بنا نهاده اند، ومبتنی بر سه مقدمه است.

۱-ثبوت تعارض میان عقل ونقل.

۲- انحسار تقسیم دراقسام چهارگانه ی مذکور.

۳-بطلان اقسام سه گانه وتعیین قسم چهارم.

 اما شیخ الإسلام(رحمه الله) در کتاب ارجدارش “درأ تعارض العقل والنقل” دراین زمینه سنگ تمام نهاده که نیاز به بیشتراز آن نیست، زیرا بطلان این شبهه را توضیح وتبیین کرده است واین طاغو ت را ازبیخ شکسته ودرآورده، که در اینجا به کلماتی قصیر از این بحر وفیر واقیانوس کبیر اشارت می ورزیم؛ که متضمن خرد کردن این بت سنگین وخطرناک هستند.

      دراین مقال به اقتباس از دو کتاب “درأ تعارض العقل والنقل” شیخ الإسلام ابن تیمیه و”الصواعق المرسله علی الجهمیه والمعطله” ابن القیم در غایت اختصاربه بیان بطلان این قاعده می پردازم زیرا ذکر تفاصیل ادله ی آنان به اطاله ی کلام می انجامدکه محلش این مختصر نیست. ایشان گویند:

 تقسیم صحیح این است که گفته شود:”هرگاه میان دو دلیل سمعی وعقلی، یا یکی سمعی ودیگری عقلی تعارض مشاهده شود،از سه حالت خارج نیست؛ یا هردو قطعی هستند یا هردو ظنی اند یا یکی قطعی است ودیگری ظنی.

  اگرهردو قطعی باشند امکان تعارض میان دو دلیل قطعی وجود ندارد، چون دلیل قطعی مستلزم این است که مدلولش نیز قطعی باشد، اگر میان آنان تعارض وجود داشته باشد جمع میان نقیضین لازم می آید واین امری است که هیچ عاقلی دربطلان آن شک ندارد.

 واگر یکی قطعی ودیگری ظنی باشد، تقدیم قطعی بر ظنی قطعی است خواه آنچه قطعی است دلیل سمعی باشد یا عقلی.

 واگر هردو ظنی باشند به قاعده ی ترجیح رو می آوریم ، وانگهی راجح را (عقلی یا سمعی) برمرجوح مقدم می داریم.

این است تقسیم واضح ومتفق علیه میان عقلا.

لکن اثبات تعارض میان دلیل عقلی وسمعی، ودر نتیجه تقدیم عقلی بر سمعی تقسیمی است به وضوح خطا ومعلوم الفساد در نزد علما.

 وجه دیگر، تعارض میان عقل ونقل، اگر هردو قطعی باشند امکان ندارد، اگر هردو ظنی باشند به ترجیح رو می آوریم ، واگر یکی قطعی ودیگری ظنی باشد تقدیم قطعی بر ظنی به دلیل قطعی بودنش مطلقا واجب است،  نه به دلیل سمعی یا عقلی بودنش، پس تقدیم عقلی بطور مطلق وعقلی بودن را جهت ترجیح قراردادن خطا وغیر قابل قبول است.

  وجه دیگر(وآخر)اینکه: ما انحصار تقسیم در اقسام چهارگانۀ فوق را قبول نداریم، زیرا امکان قسم دیگری نیز وجود دارد، آنهم: باری عقلی مقدم داشته می شود وباری سمعی، پس ادعای تقدیم عقل یا سمع بطور مطلق بردیگری غیر قابل قبول  وکذب است …

نگا: الصواعق المرسله،ص/۲۴۸و۲۴۹. ودرأ تعارض العقل والنقل،ج /۱.ص/۱۳۱ به بعد.

۲- اصل در تعامل با نصوص وحیانی تأویل است:

“تأویل از آل یؤول، در اصطلاح اهل تفسیر وسلف اهل فقه وحدیث،به معنای تفسیر وبیان است، ودر نزد متکلمین معتزله وجهمیه وغیرهم صرف لفظ از معنای ظاهری وحقیقی بسوی معنای مجازی است، که معنای شایع آن در نزد متأخرین اصول وفقه همین است، از همین رو گویند تأویل خلاف اصل، ونیازمند دلیل است”نگا:الصواعق المرسله/ص/۲۲.

امام ابن تیمیه می گوید:” تأویل تغییر لفظ از معنای احتمالی راجح بسوی معنای احتمالی مرجوح است به دلیلی که این  تغییررا همراهی می کند.نگا: درأ تعارض العقل والنقل،ج۱/ص/۷۹.

 مراد ما نیز – دراین نوشتار-از تأ ویل همین معانی دوم است.

  تأویل صحیح وباطل:.” تأویلی که با مدلول نصوص ومفاد سنّت موافق باشد صحیح، وتأویلی  که مخالف مدلول نصوص ومفاد سنت باشد فاسداست، واخبار وانشاء در این زمینه مثل هم اند” الصواعق المرسله،ص/۲۵.

  جمهورعلمای مسلمان در تمامی ادوار، تنها در وقت ضرورت به تأویل نصوص روی آورده اند، لیکن فرق باطنیه وبرخی از متصوفه در مقام تفسیر نصوص دینی اصل را بر تأویل نهاده اند، نوباطنیان امروزی (مدعیان روشنفکری دینی) نیز اصل را برتأویل قرار داده ودر مورد نصوص دینی دست به دامن تأویل های عجیب وغریب می شوند، با این تفاوت که تأویل گران امروزی رنگ ولعاب علمی بر آن زده نام “هرمنوتیک” برآن نهاده اند.

نصر حامد ابو زید می گوید:”تأویل تلاشی است عقلی ذاتی جهت منقاد وتسلیم نمودن نصوص دینی در مقابل تصورات ومفاهیم واندیشه های  مفسروخواننده ، تأویل خوانشی است ذاتی اما متهم، چون قرائت غیر متهم وجود ندارد”. نصر حامد ابو زید،فلسفه التأویل(دراسه فی تأویل القرآن عندابن عربی)،بیروت ۱۹۸۳، ص/۵و۶.

   تأویل به طور مطلق مردود نیست، وبه تأویل صحیح وباطل تقسیم می شود، حتی در برخی ازموارد تأویل اجتناب نا پذیراست لیکن آنچه نامطلوب به نظر می رسد دست به دامن تأویلهای بعید شدن برای نصوص محکم است، یعنی به بهانه ی تاریخمندی وتأویل ونسبیت و…نصوص را از معنا تهی نمودن، ولغو کردن احکام برگرفته از آنها است.

 امام ابن تیمیه می گوید:”هر تأویلی که قصد صاحبش از آن بیان مراد متکلم وتفسیرکلام اوبه صورتی که مراد او بدان فهم شود وبروجهی که مرادش بدان فهم گردد نباشد، صاحبش کاذب تلقی می شود،زیرا برکسیکه کلام اورا تفسیر کرده دروغ بسته است” نگا: درأ تعارض العقل والنقل،ج۱ص/۷۸.

    تأویل صحیح ودرست زمانی موجّه ومقبول است که در راستای تفسیر نصوص بوده وإخباری از مراد متکلم باشد، حال آنکه هرمنوتیک درست بر عکس است یعنی فرد مؤوّل هرمنوتیکی معنای جدیدی طبق خواست ومیل خود از متن در می آورد ومتن را از ماتن مستقل می داند، واین دورهرمنوتیکی تا ابد ادامه دارد ودر نهایت سراز نسبی بودن معانی، وعدم قطعیت دلالت الفاظ در می آورد، ونتیجه ی چنین امری سقوط وویرانی ساختمان الفاظ ومعانی واز میان رفتن تمامی ثوابت است.

  نصر حامد ابو زید در شرح وتبیین سخنی از ابن عربی  راجع به قرآن می گوید:”تبلیغ قرآن که کار محمد (ص) بود، چیزی جز این نبود که او ترجمه وگزارشی از قرآن داد که روح الأمین بر دل او فرود آورد وی نیزآن را به گوشِ مردم رساند. درهمین ترجمه وگزارش است که قرآن از گونه ی “احدیّت” ویکپارچگی که دردل دارد، دگرگونی می پذیرد وبه گونه ی حروف وحرکات در می آید؛ یعنی از احدیت ویکپارچگی به کثرت وچند پارچگی می رسد. وموازات وهمسانی قرآن با نخستین سطح هستی در”برزخ برین”یا”برزخ البرازخ”؛ ریشه در همین دارد، امّا قرآن افزون براین، همواره نوبه نو بردل عارفان نازل می شود وآنان نیز به نوبه ی خود آن را به دیگران می رسانند، والبته این نزول نو به نوِ قرآن (تجدیدنزول)، تجدید ونوشدنِ دلالت  ومعانی های آن است. بر این پایه، از دیدگاه ابن عربی، پیامبر(ص) نخستین مبلغ قرآن است واین عالمانند که تبلیغ قرآن را پی می گیرند، مگر نه این است که عالمان وارثان پیامبرانند”؟.نگا: نصر حامد..ابن عربی،ص/۲۹۹.

   نزول قرآن بر دل عارفان وتبلیغ آن به دیگران ودر نهایت نوشدنِ دلالت ومعانی آن ، سخنی است بس گراف ودور از روح دین زیرا از صدر اسلام تا به امروز هیچ کس جز ابن عربی وامثاله چنین  ادعای نکره اند و تفسیر و تأویل هیچ عالم واندیشمندی را تجدید نزول قرآن نپنداشته، وآن وحی را خداوند تلقی نکرده اند!؟.اگرفرض را براین بگیریم که عالمان گذشته چنین چیزی را فهم ودریافت نکرده وتنها به ذهن ابن عربی وپیروانش خطور کرده –که چنین نیست- می گویم این ادعارا نه تنها هیچ آیه ای از قرآن وحدیث صحیحی تأیید نمی کند که در تقابل باروح ومفاد وحی است وبا قاعده ی قطع وحی وختم نبوت ساز گار نمی باشد.

  نصر حامد در کتابش ابن عربی در پایان مبحث تأویل ، بعنوان نتیجه گیری می گوید: “درستی بکاربردنِ واژه ی “تأویل”دربررسی اندیشه ی ابن عربی…پشتوانه ی معرفت شناختی نیز دارد، وآن اینکه: ابن عربی هستی را سراسر پندار وخیال وخواب می شناسد ، همانند آنچه آدمی در خواب می بیند، وبر این است که این هستیها وپدیده های پنداری، پرده وپوشه های برنام های الهی اند وبرای رسیدن از این صورتهای پنداری به حقایقی که در پس آنها پنهانند، راهی نیست جز تأویل وسفر معراجی صوفی از ظاهر خویش-که ظاهر هستی است- به باطن خویش که حقیقت است. نگا: پیشین، ص/۳۰۸و۳۰۹.

 جالب این است که “تأویل” گرایان برای توجیه وماست مالی کردن تأویل های تعسفی خویش دو مقوله را مستمسک خود قرار می دهندکه مبنای هردو سفسطه بازی وتحریف حقیقت اند.

ادامه دارد

ادامه دارد

از طريق
محمد ملا زاده
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

محمد ملا زاده

@نویسنده و مترجم @آذربایجان غربی - پیرانشهر @فعال دینی و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن