قرآن و حدیث

زحمات و خدمات صحابه ( رضوان الله علیهم) به سنت نبوی( ۱۵-۱۱ )

زحمات و خدمات صحابه ( رضوان الله علیهم ) به سنت نبوی (۱۱-۱۵)
ترجمه: حمید محمودپور – مهاباد
صحابه ی بزرگوار (رض) جایگاه مطهر و شریف سنت نبوی را فهمیدند و ارزش آن را دانستند و نصوص امر کننده به تبلیغ علم را فراگرفتند و رسول الله (ص) را بسیار دوست داشتند؛ از این رو به پیامبر(ص) بسیار نزدیک شدند و به گوش دادن به احادیث ایشان و اجرای آن افزودند و به بهترین روش ممکن آن را به نسل های پس از خود انتقال دادند.
خوانندگان کتب علم به روشنی می فهمند که صحابه (رض) زحمات و کوشش های فراوانی برای خدمت به حدیث نبوی انجام داده اند و از همین راه توانسته اند که سنت رسول الله (ص) را حفظ نمایند و آن را با همان لطافت و طراوات خود به نسل های بعدی؛ آن چنان که خدای عزَّ و جلَّ خواسته بود؛ انتقال دهند. آنان توانستند که از راه تلاش های فراوان به این نتیجه برسند و همین زحمات و کوشش ها موجب حفظ سنت در دل ها و فهم آن با خردها و تدوین آن در کتاب ها و نشر و پخش آن در بین مردم و اجرا و عملی نمودن آن در تمامی زمینه های زندگی گردید.
در این جا بارزترین زحمات و خدماتی را بیان خواهم کرد که از راه آن ها روشن می شود که اصحاب به خاطر خدمت به سنت، رنج و زحمت کشیده اند و راه و روشی را که در پیش گرفته اند؛ تنها به خاطر صیانت و حفاظت از آن بوده است:
یازدهم: تهیه ی وسایل گوناگون برای حصول اطمینان از صداقت راوی:
همچنان که در گذشته گفتیم؛ صحابه ( رضوان الله علیهم ) نه تنها همگی بسیار عادل و در روابط میان خود، مورد اعتماد و تقدیر بودند و یکدیگر را در نقل روایت تکذیب نمی کردند، بلکه یکبار حدیث را از پیامبر (ص) و باری دیگر آن را از اصحاب می شنیدند، آنگاه آن را از رسول خدا (ص) روایت می کردند.
ابن عباس (رض) حدیث « ربا در نسیه دادن است » را از پیامبر (ص) روایت می کند؛ وقتی که در مورد آن به او مراجعه شد، گفت: اسامه بن زید آن را به من خبر داد. [۱]
ابن عباس (رض) حدیث « رسول خدا (ص) همچنان تلبیه می گفت تا این که به جمره رسید.» را از برادرش فضل بن عباس (رض) روایت می کند. [۲]
هنگامی که ابوهریره (رض) در میان سخنان خود گفت: « هر کس در حالت جنب به سپیده دم رسید، روزه نگیرد.» و خبرش به گوش عائشه و أم سلمه ( رضی الله عنهما ) رسید، هر دو فرمودند: « پیامبر (ص) بدون احتلام در حالت جنب وارد صبح می شد و روزه می گرفت.» وقتی که ابوهریره ( رض ) آن را شنید، گفت: آیا هردو این سخن را گفتند؟ آنها داناترند، سپس ابوهریره (رض) آنچه را در این مورد گفته بود به فضل بن عباس (رض) نسبت داد و گفت: آن را از فضل بن عباس شنیدم، نه از پیامبر (ص). [۳]
مثال در این مورد، فراوان است؛ اما این موضوع آنها را از تحقیق در پذیرش روایت ها، به خاطر حرص و علاقه به کنترل و موشکافی و محکم کاری به هنگام حدیث گفتن و ترس از به اشتباه افتادن راوی یا فراموش نمودن، بازنداشت. اصحاب به همین منظور، وسایل زیادی را تدارک دیدند، که مشهورترین آنها عبارتند از:
۱- سوگند دادن راوی در مورد حقیقت داشتن روایتش:
ذهبی در شرح حال علی بن ابی طالب (رض) می گوید: ایشان، پیشوایی عالم و کنجکاو در أخذ وپذیرش روایات است؛ به گونه ای که او هرکسی حدیثی را برایش نقل نماید، او را سوگند می دهد. [۴]
سپس از او نقل می کند که وی فرمود: من شخصی هستم که هر گاه حدیثی را از رسول خدا (ص) بشنوم، خدا هر اندازه که بخواهد با آن سود برساند، سود خواهد رساند و هرگاه یکی از یاران پیامبر (ص) حدیثی را برایم نقل نماید، او را سوگند می دهم، پس اگر برایم سوگند بخورد، به او باور می کنم…، [۵]
ابن قتیبه می گوید: آیا می دانی که سخت گیری اصحاب در روایت حدیث و پرهیز از قبول آن به خاطر بیزاری از تحریف یا زیاد کردن الفاظ یا کاهش آن در روایت بوده است؟ [۶]
به نظر من سوگند دادن نزد صحابه، عام نبوده؛ بلکه بعضی اوقات به خاطر افزایش احتیاط و جلب یقین و تنها سوگند دادن برخی از اشخاص بوده است.
۲- درخواست شاهد بر روایت:
نمونه هایی از طلب شاهد از راویان :
الف- ذهبی می گوید: ابوبکر صدیق (رض) اولین کسی است که در قبول روایات احتیاط کرده است.[۷]
ابن شهاب از قبیصه بن ذُؤیب روایت می کند که گفت: مادر بزرگ ابوبکر (رض) نزدش آمد و از او درخواست میراثش را نمود، وی گفت: در کتاب خدای متعال چیزی برای شما تعیین نشده است و در سنت پیامبر خدا (ص) چیزی برای شما نیست، پس برگرد تا از مردم سؤال کنم. ابوبکر (رض) از مردم پرسید، مغیره بن شعبه (رض) گفت: در محضر رسول خدا (ص) بودم که یک ششم مال را به ارث داد، ابوبکر (رض) گفت: آیا با تو شخص دیگری بود؟ محمد بن مسلمه (رض) برخاست و همان سخن مغیره بن شعبه (رض) را تکرار نمود؛ پس ابوبکر(رض) یک ششم مال را به مادر بزرگ به ارث داد. [۸]
این سخن باعث شکایت و گلایه از مغیره نشد و روایتش را رد نکرد، بلکه برای افزایش یقین و احتیاط، ایستاد تا این که این روایت مورد تایید و گواهی فردی دیگر قرار گرفت.
ب – از ابی سعید خدری (رض) روایت شده که گفت: در مجلسی از مجالس انصار بودم؛ ناگهان ابوموسی (رض) آمد، گویی که وحشت زده است، پس گفت: سه بار از عمر (رض) اجازه خواستم؛ اما به من اجازه نداد، پس برگشتم، گفت: چه چیزی مانع تو شد؟ گفتم: به دلیل این که سه بار از او اجاز خواستم و به من اجازه نداد. پیامبر(ص) فرمود: « هرگاه هریک از شما سه بار اجازه خواست و به او اجازه ی ورود داده نشد، باید برگردد.»ابو سعید خدری گفت: سوگند به خدا باید دلیل روشنی برآن بیان کنی، آیا هیچیک از شما آن را از پیامبر (ص) شنیده است؟ أبَی بن کعب (رض) گفت: سوگند به خدا تنها کوچکترین قوم با تو برمی خیزد، من کوچکترین قوم بودم، پس با او برخاستم و رفتم و موضوع را به اطلاع عمر (رض) رساندم و ایشان فرمود که پیامبر(ص) چنین فرموده است.[۹]
چنین امری نه تنها موجب شکایت از ابوموسی(رض) و یا ردّ روایتش نشد؛ بلکه ایستاد تا خبری بیاید که این روایت را تایید کند و به آن گواهی دهد تا موجب حصول یقین و احتیاط گردد.
عمر بن الخطاب (رض) در این مورد می فرماید: این امر رسول خدا (ص) برمن پوشیده مانده بود؛ زیرا معامله در بازار مرا به خود مشغول ساخته بود.[۱۰]
ابی بن کعب (رض) به او گفت: ای ابن خطاب، آیا چنین امری برای اصحاب رسول خدا (ص) سخت و ناراحت کننده نیست؟ عمر(رض) فرمود: سبحان الله! من فقط چیزی را شنیدم و دوست داشتم که اطمینان پیدا کنم.[۱۱]
ج- مالک ابن انس از ابن شهاب زهری روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود:« دو دین در جزیره العرب جمع نمی شود.»مالک می گوید: ابن شهاب گفت: عمر بن الخطاب (رض) در این باره تحقیق کرد تا به یقین رسید که پیامبر (ص) چنین فرموده است.» بدین سبب بود که یهود خیبر را بیرون راند.[۱۲]
چنین امری تنها به خاطر آگاه کردن مردم از اهمیت نقل نمودن روایت از رسول خدا (ص) از جانب ابوبکر (رض) و عمر (رض) روی داد تا آن را دست کم نگیرند وغیر از صحابه ( رضوان الله علیهم ) جرات پیدا نکنند چیزی را به پیامبر (ص) نسبت دهند که نفرموده باشد و در گفتارش چیزی را وارد نمایند که وجود ندارد؛ به همین دلیل است که عمر بن الخطاب (رض) به ابو موسی (رض) فرمود: حقیقتاً من شما را متهم نمی کنم، بلکه ترسیدم که مردم در حق رسول خدا (ص) دروغ بافی کنند.[۱۳]
راه و روش عمر (رض) برای حصول اطمینان و احتیاط در نقل سنت میان صحابه و تابعین مشهور است، به طوری که معاویه بن ابی سفیان (رض) در این باره می گوید:از گفتن احادیث بپرهیزید، مگر حدیثی که در زمان خلافت عمر (رض) روایت شده باشد؛ چون عمر (رض) مردم را از خدای عزَّ و جلَّ می ترساند.[۱۴]
۳- اطمینان حاصل کردن از حفظ راوی با دوباره درخواست تکرار حدیث از سوی وی یا سؤال کردن از او یا با مراجعه به پیامبر (ص) برای کسب اطمیان از میزان دقت راوی:
گاهی یک صحابی حدیث را از یک صحابی مانند خود می شنید، پس معنایش را غریب می دانست یا حفظش را نامعقول می شمرد یا چیز دیگری را نمی پسندید، از این رو پس از گذشت مدتی از او می پرسید تا از حفظ آن حدیث از سوی صحابی اطمینان یابد. اکنون به بیان نمونه هایی از آن می پردازیم:
 از عروه بن زبیر روایت شده که گفت: عائشه (رض) به من گفت: خواهر زاده ی من! عبدالله بن عمر (رض) برای انجام مناسک حج از کنار ما گذشت، برو او را ملاقات کن و از او بپرس؛ زیرا او حامل علم زیادی از پیامبر (ص) است، عروه گفت: پس او را دیدم و از چیزهایی که از پیامبر(ص) به خاطر داشت از او پرسیدم.
عروه گفت: از میان احادیثی که نقل نمود، این حدیث را روایت کرد که : « قطعاً خدا علم را از مردم نمی گیرد، بلکه علما را از آنان می گیرد، و بدین سبب علم با آنان از مردم دور می شود و در میان مردم رهبرانی نادان باقی می گذارد که بدون علم برایشان فتوا می دهند و گمراه می شوند و گمراه می سازند.»
عروه گفت: هنگامی که این حدیث را برای عائشه (رض) نقل کردم آن را بعید پنداشت و انکار کرد و فرمود: آیا او آن را برایت نقل کرد که از پیامبر (ص) چنین شنیده آست؟ عروه گفت : حتی اگر او انسان شایسته ای باشد، عائشه به او فرمود: ابن عمر (رض)جلو آمد برو او را ملاقات کن و با او گفتگو را آغاز کن تا در باره ی حدیثی که در مورد علم برایت نقل نموده، از او بپرسی، عروه گفت: او را دیدم پس آن را همان طوری که بار اول برایم روایت کرده بود، بیان نمود، عروه گفت: هنگامی که آن حدیث را به اطلاع عائشه (رض) رساندم، فرمود: جز صداقت و راستی گمانی در باره ی وی ندارم، می بینم که او چیزی را به حدیث اضافه نکرده و از آن نکاسته است. [۱۵]
این روش و موضع گیری به مفهوم آن نیست که عائشه (رض) او را در روایت حدیث متهم بداند، بلکه او بیم آن را داشت که اشتباه کرده باشد یا از کتاب های حکمت آن را خوانده و گمان کرده باشد که پیامبر (ص) چنین فرموده است، پس وقتی که بار دوم آن را تکرار نمود و برایش ثابت شد، یقین پیدا کرد که ابن عمر واقعاً آن را از پیامبر (ص) شنیده است. [۱۶]
 روزی عمرو بن عبسه (رض) حدیثی طولانی را نقل کرد. ابوامامه باهلی (رض) به او گفت: ای عمرو بن عبسه (رض) ! به چیزی که می گویی بنگر( در گفتارت دقت کن ).. عمرو (رض) گفت: ای ابو امامه! سنم زیاد شده و استخوانم سست و اجلم نزدیک شده است و من نیازی به این ندارم که در مورد خدا و یا رسول خدا (رض) دروغ بگویم، اگر آن را از رسول خدا (ص) یک بار یا دو یا سه یا هفت بار نمی شنیدم، اصلاً آن را روایت نمی کردم، من بیش از این آن را از پیامبر (ص) شنیده ام.[۱۷]
از نافع روایت شده که مردی از بنی لیث به ابن عمر (رض) گفت: ابو سعید خدری (رض) فلان روایت را ازرسول خدا (ص) نقل کرده است، پس عبدالله (رض) همراه با نافع رفت تا این که نزد ابو سعید خدری (رض) رسید، او گفت: این شخص به من خبر داد که تو روایت کرده ای که رسول خدا (ص) از داد و ستد پول با پول و طلا با طلا مگر به اندازه ی خودش نهی فرمود، پس ابوسعید (رض) با انگشتانش به چشم ها و گوشهایش اشاره کرد و گفت: چشمانم دیدند و گوشهایم شنیدند که رسول خدا (ص) می فرماید: ((لا تبیعوا الذَّهبَ بالذهب، ولا تبیعوا الوَرِقَ بالوَرِقِ، إلا مثلًا بمثل، ولا تُشِفُّوا[۱۸] بعضه على بعض، ولا تبیعوا شیئًا غائبًا منه بناجزٍ، إلا یدًا بیدٍ))[۱۹].
« طلا را با طلا و اسکناس را با اسکناس مگر به اندازه ی خودش، خرید و فروش نکنید و مقداری از آن را بر میزان آن نیفزایید و چیزی که در دسترس نیست و غایب است با چیزی که آماده و در دسترس است، مگر دست به دست، خرید و فروش نکنید.»
 مروان بن الحکم- والی مدینه – خواست که میزان حفظ ابوهریره (رض) را – با توجه به زیاد بودن احادیثی که او ازپیامبر (ص) روایت نموده است – بیازماید. پس همان کاری را کرد که ابوزعیزِعه؛ کاتب مروان روایت می کند که گفت: مروان بن حکم، ابوهریره (رض) را فراخواند، پس مروان به من دستور داد که پشت دیوان بنشینم. مروان شروع به سؤال کرد و من می نوشتم تا این که پس از یک سال دوباره او را فراخواند و ابوهریره را پشت پرده نشاند و شروع به پرسیدن همان حدیث از وی نمود. ایشان هیچ چیزی را به روایتش زیاد نکرد و از آن نکاست و هیچ یک از کلمات را پس و پیش ننمود.[۲۰]
امام ذهبی در حاشیه ی این داستان می گوید: حفظ باید اینچنین باشد.[۲۱]
 سِماک (رض) از جابر بن سمره (رض) روایت می کند که گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که می فرماید: «پیش از قیامت بسیار دروغگویان زنده می مانند.» جابر گفت: به او گفتم: تو این حدیث را از رسول خدا (ص) شنیده ای؟ وی گفت: آری.[۲۲]
 هنگامی که علی بن ابی طالب (رض) از یمن با شتران قربانی پیامبر (ص) بازگشت، فاطمه (رض) را دید که از احرام بیرون آمده و لباس های رنگی پوشیده و سرمه به چشم کشیده است، از این رو کارش را ناپسند دانست . فاطمه (رض) فرمود: پدرم (ص) مرا به این کار امر فرمود. راوی می گوید: علی (رض) در آن هنگام در عراق می فرماید: برای تحریک پیامبر (ص) جهت سرزنش فاطمه (رض) به خاطر کاری که کرده بود، نزد رسول خدا (ص) رفتم تا از او برای اظهارات فاطمه (رض) فتوا بخواهم، پس به اطلاعش رساندم که من کارش را ناپسند شمردم، پیامبر (ص) فرمود: « فاطمه راست گفت، راست گفت.»[۲۳] [۲۴]
آنچه گذشت به مفهوم آن نیست که صحابه (رضوان الله علیهم ) این شروط را در تمام روایات شرط می دانستند؛ بلکه آنان، هرگاه یک نفر حدیثی را روایت می کرد، آن را می پذیرفتند، به شرطی که مخالفی را برایش نمی یافتند و یا برایشان به اثبات می رسید که راویش حافظ است، بدین معنی که میان آنها مشهور است. چنین چیزی در اکثر کتاب های سنن موجود است؛ به همین دلیل اصحاب چنین احادیثی را بدون نیاز به رعایت این شروط قبول می کردند. آنچه برخلاف این از آنان روایت می شود، تنها به خاطر مصلحتی ضروری بوده است و گرنه راه و روشی عام و دائمی در همه ی روایات نبوده است.
مثال هایی که بیان کردم دلیل روشنی بر تحقیق صحابه ( رضوان الله علیهم ) است و بیان می کند که پذیرش روایات و أخبار از سوی آنان براساس حصول اطمینان و موشکافی بوده است تا احادیث از تحریف وتغییر و تبدیل حفظ شود. بدیهی است که از پالایش روایت و سختگیری صحابه نتیجه نمی گیریم که آنها راوی حدیث را دروغگو بشمارند، بلکه از خطا در نقل حدیث و اشتباه در حفظ و وهم و خیال در ضبط حدیث،از راویان می ترسیدند تا حدیث به شکل صحیحش ادا شود.
[۱] مسلم آن را در صحیحش، کتاب المساقاه، باب بیع الطعام مِثلًا بمِثل، ۳/ ۱۲۱۷، شماره: ۱۵۹۶با اسناد صحیح روایت کرده است.
[۲] بخاری آن را در صحیحش، کتاب الحج، باب النزول بین عرفه وجَمْع، ۳/ ۶۰۷،شماره: ۱۶۷۰، و مسلم نیز در صحیح خود، کتاب الحج، باب استحباب إدامهِ الحاجِّ التلبیهَ حتى یشرع فی رمی جمره العقبه یوم النحر، ۲/ ۹۳۱، شماره: ۱۲۸۱، هر دو با همین لفظ با اسناد صحیح بیان کرده اند.
[۳] مسلم آن را در صحیح خود، کتاب الصیام، باب صحه صوم من طلع علیه الفجر وهو جُنُب، ۲/ ۷۷۹، شماره: ۱۱۰۹، و بخاری نیز در صحیحش به همین گونه، کتاب الصوم، باب الصائم یصبح جنبًا، ۴/ ۱۷۰، شماره: ۱۹۲۵، ۱۹۲۶ با اسناد صحیح روایت کرده اند.
[۴] تذکره الحفاظ؛ از ذهبی ۱/ ۱۰٫
[۵] ابوداود آن را در سننش، کتاب الصلاه، باب فی الاستغفار، ۲/ ۸۷، شماره: ۱۵۲۱، وترمذی در سننش، کتاب تفسیر القرآن، باب من سوره آل عمران ۵/ ۱۰، شماره: ۳۰۱۷، هرد با همین لفظ با اسناد صحیح روایت کرده اند، وآلبانی آن را در صحیح سنن الترمذی، ۳/ ۳۳، شماره: ۲۴۰۴ حسن دانسته است، وأحمد در مسندش به همان شکل ۱/ ۱۶۵، شماره: ۲، و شیخ أحمد شاکرمی گوید: إسنادش صحیح است، و ابن حجرمی گوید: این حدیث اسنادش خوب است؛ تهذیب التهذیب ۱/ ۲۸۴، من می گویم: إسنادش حسن است؛ در اسنادش، أسماء بن الحکم الفزاری وجود دارد که صدوق است، ومدارو محورحدیث بر اواست، وبقیه ی رجالش مورد اعتماد هستند؛ تقریب التهذیب ۱/ ۴۷، شماره: ۴۴۱٫
[۶] تأویل مختلف الحدیث؛ از ابن قتیبه صـ: ۴۰٫
[۷] تذکره الحفاظ ۱/ ۲٫
[۸] ابو داود آن را در سننش، کتاب الفرائض، باب فی الجده، ۳/ ۱۲۱، شماره: ۲۸۹۴، و ترمذی نیز آن را در سننش به همین گونه، کتاب الفرائض، باب ما جاء فی میراث الجده، ۴/ ۳۲،شماره: ۲۱۰۷، ۲۱۰۸، وابن ماجه در سننش، کتاب الفرائض، باب میراث الجده، ۲/ ۹۰۹، شماره: ۲۷۲۴، ومالک در الموطأ، کتاب الفرائض، باب فی میراث الجده صـ: ۴۰۷،با اسناد صحیح روایت کرده اند. ألبانی آن را در ضعیف سنن أبی داود، شماره: ۶۱۷، وضعیف سنن الترمذی صـ: ۲۳۷، شماره: ۳۷۰، وضعیف سنن ابن ماجه صـ: ۲۱۸، شماره: ۵۹۵،وارد کرده است. من می گویم : إسنادش ضعیف است؛ زیرا حدیث منقطع است؛ چون قبیصه أبا بکر( رضی الله عنه) ندیده است.
[۹] بخاری آن را در صحیحش باهمین لفظ، کتاب الاستئذان، باب التسلیم والاستئذان ثلاثًا، ۱۱/ ۲۸، شماره: ۶۲۴۵، ومسلم آن را در صحیحش به همین شکل، کتاب الآداب، باب الاستئذان، ۳/ ۱۶۹۴، شماره: ۲۱۵۳ با اسناد صحیح روایت کرده اند.
[۱۰] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است، کتاب الآداب، باب الاستئذان، ۳/ ۱۶۹۶، شماره: ۲۱۵۳٫
[۱۱] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب الآداب، باب الاستئذان، ۳/ ۱۶۹۶،شماره: ۲۱۵۳٫
[۱۲] مالک فی الموطأ به شکل مرسل با همین لفظ، کتاب الجامع، باب ما جاء فی إجلاء الیهود من المدینه صـ: ۶۸۰ روایت کرده است، واین حدیث در صحیحین از سوی ابن عباس رضی الله عنه آمده است؛ بخاری آن را در فی صحیحش، کتاب الجزیه والموادعه، باب إخراج الیهود من جزیره العرب، ۶/ ۳۱۲، شماره: ۳۱۶۸، ومسلم آن را صحیحش، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه لمن لیس له شیء یوصی فیه، ۳/ ۱۲۵۷، شماره: ۱۶۳۷، هردو با لفظ: ((أخرِجُوا المشرکین من جزیره العرب)) با اسناد صحیح بیان کرده اند.
[۱۳] مالک آن را در الموطأ، کتاب الاستئذان، باب الاستئذان صـ: ۷۳۴ روایت کرده وإسنادش منقطع است؛ زیرا این حدیث از روایت های ربیعه بن عبدالرحمن است و از طریق چندین عالم روایت شده است، و از طریق عطاء بن أبی رباح عن عبید بن عمیر بدون جمله ی أخیر به بخاری و مسلم رسیده است؛ به تخریج حدیث درصفحه قبل نگاه کن.
[۱۴] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب الزکاه، باب النهی عن المسأله، ۲/ ۷۱۸، شماره: ۱۰۳۷٫
[۱۵] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب العلم، باب رفع العلم وقبضه، وظهور الجهل والفتن فی آخر الزمان، ۴/ ۲۰۵۹، شماره: ۲۶۷۳، وبخاری در صحیحش به همان شکل، کتاب الاعتصام بالکتاب والسُّنه، باب ما یُذکر من ذمِّ الرأی وتکلُّف القیاس ۱۳/ ۲۹۵، شماره: ۷۳۰۷ روایت کرده است
[۱۶] شرح النووی على صحیح مسلم ۱۶/ ۲۲۵٫
[۱۷] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب صلاه المسافرین وقصرها، باب إسلام عمرو بن عبسه رضی الله عنه، ۱/ ۵۶۹، شماره: ۸۳۲٫
[۱۸] یعنی نیفزایید، والشَّفُّ: همچنین به مفهوم کاهش است؛ این لفظ از اضداد است، گفته می شود: شَفَّ الدِّرهمُ یَشِفُّ، وقتی که پول کم یا زیاد شود، وأشَفَّه غیره یُشِفُّه؛ النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ۲/ ۴۳۵٫
[۱۹] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب المساقاه، باب الربا، ۳/ ۱۲۰۸، شماره: ۱۵۸۴٫
[۲۰] حاکم آن را در مستدرک، کتاب معرفه الصحابه، باب ذکر أبی هریره رضی الله عنه، ۳/ ۵۱۰،با اسناد صحیح روایت کرده است و می گوید: این حدیث اسنادش صحیح است ولی آن را تخریج نکرده است، وذهبی می گوید: صحیح است.
[۲۱] سیر أعلام النبلاء، ۲/ ۵۹۸٫
[۲۲] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب الفتن وأشراط الساعه، ۴/ ۲۲۳۹، شماره : ۲۹۲۳٫
[۲۳] أصل تحریش: تحریک کردن و برانگیختن است و مقصود در اینجا این است که او کاری کند که موجب سرزنش فاطمه شود، مراجعه کن به: النهایه فی غریب الحدیث ۱/ ۳۵۴٫
[۲۴] مسلم آن را در صحیحش با اسناد صحیح روایت کرده است ، کتاب الحج، باب حجه النبی صلى الله علیه وسلم، ۲/ ۸۸۸، شماره: ۱۲۱۸٫

برچسب ها

حمید محمودپور

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن