قرآن و حدیث

زحمات و خدمات صحابه ( رضوان الله علیهم) به سنت نبوی(۱۵ – ۱۵ )

صحابه ی بزرگوار (رض) جایگاه مطهر و شریف سنت نبوی را فهمیدند و ارزش آن را دانستند و نصوص امر کننده به تبلیغ علم را فراگرفتند و رسول الله (ص) را بسیار دوست داشتند؛ از این رو به پیامبر(ص) بسیار نزدیک شدند و به گوش دادن به احادیث ایشان و اجرای آن افزودند و به بهترین روش ممکن آن را به نسل های پس از خود انتقال دادند.
خوانندگان کتب علم به روشنی می فهمند که صحابه (رض) زحمات و کوشش های فراوانی برای خدمت به حدیث نبوی انجام داده اند و از همین راه توانسته اند که سنت رسول الله (ص) را حفظ نمایند و آن را با همان لطافت و طراوات خود به نسل های بعدی؛ آن چنان که خدای عزَّ و جلَّ خواسته بود؛ انتقال دهند. آنان توانستند که از راه تلاش های فراوان به این نتیجه برسند و همین زحمات و کوشش ها موجب حفظ سنت در دل ها و فهم آن با خردها و تدوین آن در کتاب ها و نشر و پخش آن در بین مردم و اجرا و عملی نمودن آن در تمامی زمینه های زندگی گردید.
در این جا بارزترین زحمات و خدماتی را بیان خواهم کرد که از راه آن ها روشن می شود که اصحاب به خاطر خدمت به سنت، رنج و زحمت کشیده اند و راه و روشی را که در پیش گرفته اند؛ تنها به خاطر صیانت و حفاظت از آن بوده است:
پانزدهم: نوشتن حدیث در زمان حیات پیامبر (ص) و پس از وفاتش
قرآن کریم، اولین منبع برای قانون گذاری است و صحابه ( رضوان الله علیهم ) برای حفظ آن در سینه ها و نوشتن آن بر روی تخته ها و سنگ ها و پوست ها و .. با هم دیگر رقابت می کردند؛ تا این که بعدها در یک مصحف جمع آوری شد.
با وجود اهمیت سنت و حرص صحابه ( رضوان الله علیهم ) برای حفظ و نگهداری آن، در زمان پیامبر (ص) به طور رسمی گردآوری نشد؛ آن چنان که قرآن گردآوری شد؛ بلکه در حدیث صحیح آمده است که پیامبر (ص) از نوشتنش نهی کرده است؛ از ابوسعید خدری (رض) روایت شده که رسول الله (ص) فرمود: « سخنان مرا ننویسید، هرکس غیر از قرآن، چیزی از احادیث مرا نوشته است، باید آن را پاک کند؛ اما اشکالی ندارد، احادیث مرا نقل کنید. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد؛ پس باید نشیمنگاهش را از آتش آماده کند.»[۱]
و ازابوسعید خدری (رض) روایت شده است که: ( اصحاب برای نوشتن احادیث از پیامبر (ص) اجازه خواستند؛ اما به آنها اجازه نداد) [۲] پیامبر (ص) یاران خویش را از نوشتن حدیث به چند دلیل نهی فرمود که مهمترین آن ها عبارتند از :
۱- ترس از آمیختن قرآن با سنت؛ امکان داشت که از روی اشتباه غیرعمدی بعضی از سخنان و کلمات قصار و حکیمانه ی پیامبر (ص)با قرآن آمیخته می شد و این خطری برای قرآن بود و موجب گشوده شدن روزنه ی شک در آن می گردید، خصوصاً وقتی که هر دو ممکن بود که در یک صحیفه نوشته شوند.
۲- ترس از غفلت و بی توجهی به قرآن، به خاطر سرگرم شدن به سنت ها، در نتیجه اصحاب از آن پس قرآن را حفظ نکنند.
۳- کم بودن تعداد کاتبان و نیاز به آنان برای نوشتن قرآن.
احادیث زیادی روایت شده است که جواز نوشتن حدیث، حتی در زمان حیات پیامبر (ص) و اقدام برخی از صحابه ( رضوان الله علیهم ) را به این امر، ثابت می کند؛ مشهورترین این احادیث عبارتند از:
۱- از عبدالله بن عمر (رض) روایت شده که گفت: من هر چیزی را که از رسول الله (ص) می شنیدم و می خواستم آن را حفظ کنم، آن را می نوشتم، از این رو قریش مرا نهی کردند و گفتند: آیا هر چیزی را می شنوی آن را می نویسی؟ پیامبر (ص) بشری است که در حالت خشم و خشنودی سخن می گوید. از این رو از نوشتن دست کشیدم، این ماجرا را برای رسول الله (ص) بازگو نمودم، پس با انگشتش به دهان مبارک خویش اشاره کرد و فرمود: « بنویس، قسم به کسی که جانم در دست او است، تنها حق از آن خارج می شود.» [۳]
۲- از ابی جحیفه روایت شده که گفت: به علی (رض) گفتم آیا کتابی نزد شما است؟ فرمود: نه، فقط کتاب خدا، یا فهم و برداشتی از کتاب که مردی مسلمان آن را از کتاب داشته است، یا چیزی که در این صحیفه است، گفت: گفتم: در این صحیفه چیست؟ گفت: عقل و آزاد کردن اسیر و این که مسلمان در مقابل کافر کشته نمی شود. [۴]
۳- از ابی هریره (رض) روایت شده که گفت: هیچ یک از اصحاب پیامبر(ص) به جز عبدالله بن عمر (رض) از من بیشتر حدیث روایت نکرده است؛ با این تفاوت که عبدالله آن احادیث را می نوشت و من نمی نوشتم [۵].
۴- از ابی قبیل روایت شده که گفت: ما نزد عبدالله بن عمرو بن العاص بودیم که از او پرسیده شد: کدامیک از این دو شهر، اول فتح می شود: قسطنطنیه یا روم؟ عبدالله صندوق دسته داری را خواست. ابی قبیل می گوید: کتابی را از آن صندوق بیرون آورد. عبدالله گفت: هنگامی که ما پیرامون رسول خدا (ص) مشغول نوشتن بودیم؛ ناگهان از ایشان (ص) سؤال شد: اول کدامیک از دو شهر فتح می شود: قسطنطینیه یا روم؟ رسول خدا (ص) فرمود: « اول شهر هرقل فتح می شود» ؛ یعنی قسطنطنیه[۶].
۵- از ابی هریره روایت شده که گفت: هنگامی که خداوند به دست رسولش (ص) مکه را فتح نمود، در میان مردم برخاست و خداوند را سپاس و ستایش کرد، سپس فرمود: قطعاً خداوند مکه را از فیل حفظ کرد و رسولش و مؤمنان را بر آن مسلط کرد. مردی از اهل یمن؛ به نام ابوشاه برخاست و گفت: ای رسول خدا آن را برایم بنویسید، پس رسول خدا (ص) فرمود: « برای ابوشاه بنویسید.» به اوزاعی گفتم: مقصودش از گفتن« آن را برایم بنویسید ای رسول خدا (ص) چیست؟ گفت: این خطبه ای را که از رسول خدا (ص) شنیده بود، برایش بنویسند. [۷]
۶- از ابن عباس (رض) روایت شده که گفت: هنگامی که سردرد پیامبر (ص) شدت یافت، فرمود: کاغذی را برایم بیاورید تا نوشته ای را برایتان بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» عمر (رض) گفت: سردرد بر پیامبر (ص) غلبه کرده است. ما کتاب خدا را داریم، برایمان کافی است، اصحاب با هم اختلاف پیدا کردند. سر و صدا زیاد شد، پیامبر (ص) فرمود: از کنار من برخیزید، نزد من باهم اختلاف و نزاع شایسته نیست.» ابن عباس (رض) در حال خروج می گفت: زیان و مصیبت کامل، مانع دست یافتن رسول خدا (ص) بر نوشتن نشد.[۸]
احادیث با این مفهوم فراوان است و از صحابه ( رضوان الله علیهم ) روایاتی بیانگر نوشتن حدیث از سوی آنان یا اجازه گرفتن از راویان برای نوشتن آمده است و گاهی آنان به نوشتن حدیث امر کرده اند. اکنون نمونه هایی از آن را بیان می کنیم:
۱- سخن عمر بن الخطاب (رض) : علم را با نوشتن ثبت و ضبط نمایید.[۹]
این روایت از عمر بن الخطاب (رض) – اگر صحیح باشد – با این روایت منافات ندارد که از وی نقل می کنند. عمر (رض) خواست سنت های پیامبر (ص) را بنویسد، پس در این مورد با اصحاب رسول خدا (ص) مشورت کرد و آنان به او اشاره کردند آن را بنویسد؛ اما او به مدت یک ماه استخاره کرد، سپس یک روز صبح، خداوند عزّ و جلّ اراده اش را قطعی نمود و فرمود: بی شک من می خواستم سنت ها را بنویسم؛ اما قومی پیش از شما را به یاد آوردم که کتاب هایی را نوشتند و از آن پیروی نمودند و کتاب خدای متعال را ترک نمودند. سوگند به خدا من هرگز کتاب خدا را با هیچ چیزی نمی آمیزم.[۱۰]
زیرا روایتی که از عمر (رض) نقل شده، تاویل می شود به موارد زیر:
اولاً: ترس وی از این که سنت با قرآن به عنوان یک کتاب مشابه هم شمرده شود.
ثانیاً: ترس وی از این که نویسنده به نوشته ی خود متکی شود و آن را حفظ نکند و با این کار ملکه ی حفظ که عرب با آن شناخته شده است، ضعیف گردد.
ثالثاً: ترسش از این که این نوشته ها در دست کسی قرار گیرد که آن را نمی فهمد، یا آن را در جای مناسبش به کار نبرد. روایتی از ابو نضره بر این ادعا تاکید می کند؛ او در این باره می گوید: به ابوسعید (رض) گفتیم: ای کاش برایمان می نوشتید، قطعاً ما آن را حفظ نمی کردیم؟ ابوسعید در جواب گفت: آن را نمی نویسیم و به صورت کتاب و نوشته ها در نمی آوریم، پیامبر (ص) برای ما حدیث نقل می فرمود و ما آن را حفظ می کردیم، پس شما هم روایت هایی که بیان می کنیم، حفظ کنید همان طور که ما فرمایشات پیامبرتان را حفظ می کردیم.[۱۲]
۲- از معن روایت شده که گفت: عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود، کتابی برایم بیرون آورد و سوگند خورد که آن دست نوشته ی پدرش (رض) است که به او رسیده است.[۱۳]
۳- از انس بن مالک روایت شده که گفت: علم را با نوشتن ثبت و ضبط نمایید.[۱۴]
۴- از سعید بن جبیر روایت شده که گفت: من نزد ابن عباس (رض) روی کاغذ و کفشم می نوشتم [۱۵] همچنین وی می گوید: نزد ابن عباس (رض) می نشستم و روی کاغذ می نوشتم تا این که پرمی شد، سپس کفشم را پشت و رو می کردم و بر پشت آن ها می نوشتم [۱۶]
بر این اساس، منع کتابت و نوشتن، دلایل و شرایط خاصی داشت و وقتی که عوامل منع برطرف شد، اجماع بر سر جواز کتابت علم نه تنها انجام گرفت، بلکه مستحب گردید و حتی برای کسی که وظیفه ی تبلیغ و اطلاع رسانی علم را به عهده گرفته بود و بیم فراموش کردن آن را داشت، واجب تلقی گردید.[۱۷]
در اینجا تعارض و تضاد آشکاری میان احادیث نهی کننده از کتابت حدیث و احادیثی که به آن اجازه می دهد، پیش می آید که علما کوشیده اند، این احادیث را از چندین جنبه به هم پیوند دهند و یا برخی را بر برخی دیگر ترجیح دهند:
۱- بعضی از علما گفته اند: نهی برای گذشته بوده و جواز کتابت برای آینده؛ پس اولی منسوخ و دومی ناسخ است و برای اثبات این امر استدلال کرده اند به این که حدیث امر پیامبر (ص) در مورد کتابت برای ابوشاه، متأخر و برای آینده است؛ زیرا سال فتح، هشتم هجری بود. همچنین خبر دادن ابوهریره (رض) در مورد این که عبدالله بن عمر (رض) حدیث می نوشت، متأخرمی باشد؛ زیرا ابوهریزه (رض) سال هفتم هجری به مدینه آمد و این روایت را بعد از اسلام آوردنش نقل کرده است.
۲- گفته شده که: نهی و منع کتابت مخصوص کسی است که بیم آن می رود که به کتابت متکی شود و حفظ را رهاکند و اجازه دادن برای کسی است که از این امر مصون بماند.
۳- گفته شده که: نهی و منع کتابت مخصوص زمان نزول قرآن بود؛ تا مبادا با سنت بیامیزد و اجازه برای زمان قطع وحی است.
۴- و گفته شده که : منع کتابت در شرایطی بوده که قرآن و سنت در یک صحیفه یا کاغذ نوشته شود؛ ولی برای شرایطی دیگر جائز بوده است.
۵- نهی و منع کتابت مخصوص کسی بوده که از اشتباه گرفتن میان قرآن و سنت در امان نباشد، اما اجازه ی کتابت خاص کسی بوده که از چنین چیزی در امان باشد.[۱۸]
۶- یکی از سخنان معتبر و شایان احترام در مورد این موضوع، سخن دکتر مصطفی سباعی ( رحمه الله ) است. ایشان می گوید: بر این باورم که تعارضی میان احادیث منع کتابت با احادیث اذن کتابت وجود ندارد؛ با این توجیه که بدانیم که مقصود از نهی این است که ، از گردآوری رسمی، آن گونه که قرآن گردآوری شد، پرهیز گردد و اذن کتابت، اجازه دادن به تدوین نصوص سنت در شرایط و ملازمات خاص یا اجازه دادن به برخی از صحابه ای است که سنت را برای خودشان می نوشتند. تامل و اندیشه در نص حدیث منع این برداشت را تایید می کند؛ زیرا در آن عموم صحابه ( رضوان الله علیهم ) را خطاب قرار می دهد.[۱۹]
ابن صلاح می گوید:
مسلمانان صدر اول اسلام ( رضوان الله علیهم) در مورد کتابت حدیث با هم اختلاف داشتند، بعضی از آنان کتابت حدیث را دوست نداشتند و بعضی دیگر آن را مباح می دانستند. وی در ادامه می گوید: شاید پیامبر (ص) به کسی که بیم داشت که حدیث را فراموش نماید، اجازه نوشتن می داد و به کسی که مطمئنّ بود توانایی حفظش را دارد از ترس متکی شدن به کتابت ، او را از نوشتن منع می فرمود، یا زمانی از کتابت حدیث نهی می نمود که می ترسید حدیث با نوشته های قرآن عظیم بیامیزد؛ اما زمانی که از این امر مطمئنّ می شد، اجازه نوشتن می داد.
ابن صلاح در پایان می گوید: هم اکنون این اختلاف از میان رفته است و مسلمانان بر جایز و مباح بودن کتابت حدیث اجماع دارند و اگر تدوین و گردآوری آن در کتاب ها نبود، حتماً در عصرهای اخیر از میان می رفت. [۲۰]
ذهبی می گوید: پس از اختلاف صحابه ( رضوان الله علیهم ) بر جواز و استحباب کتابت برای ثبت و ماندگاری علم حدیث، اجماع وجود دارد. ظاهراً نهی ویژه ی عصر اول اسلام بود؛ تا همت های صحابه تنها به قرآن کریم معطوف گردد و قرآن کریم با کتابت از سنن نبوی جدا و مشخص شود و از به هم آمیختن در امان بماند، پس هنگامی که ترس و بیم به هم آمیختن ازمیان رفت و روشن شد که قرآن با کلام مردم اشتباه نمی شود، به کتابت علم حدیث اجازه داده شد.[۲۱]
ابن قیم می گوید: منع کتابت و اجازه به نوشتن حدیث از سوی پیامبر (ص) صحیح هستند، اما اجازه دادن در مرحله ی آخر و متأخر می باشد، بنا بر این اذن و اجازه به آن ناسخ حدیث منع کتابت است؛ پیامبر (ص) در غزوه ی فتح فرمود: « برای ابوشاه بنویسید» یعنی: خطبه ای را که ابوشاه درخواست نوشتنش را کرده بود و همچنین به عبدالله بن عمر (رض) اجازه نوشتن را داد و حدیث ابن عمر پس از نهی و منع کتابت بود؛ زیرا او پیوسته می نوشت و وقتی وفات یافت، احادیث نوشته شده نزد ابن عمر بود و ایشان صحیفه یا کتابش را صادقه نامید. اگر نهی و منع کتابت، متاخر بود، عبدالله (رض) به خاطر فرمان پیامبر (ص) به محو نوشته های غیر قرآنی اش، حتما آن را از بین می برد، پس واضح است که چون آن را محو نکرد و آن را ثبت نمود، دلالت بر این دارد که اذن کتابت پس نهی از آن می باشد.
وی در ادامه می گوید: نهی پیامبر (ص) از کتابت غیر قرآن در اول اسلام، برای این بوده است که قرآن با غیر خود نیامیزد، پس وقتی که قرآن از غیر آن دانسته و تشخیص داده شد و با ضبط و حفظ متمایز گشت و ازمفسده ی اختلاط و آمیزش در امان ماند، اجازه کتابت آن صادر شد. برخی می گویند: پیامبر (ص) تنها به این خاطر از کتابتش نهی فرمود که مبادا کتابت حدیث و قرآن در یک صحیفه باهم نوشته شود و باهم قاطی شوند. برخی از علمای سلف به طور کلی از کتابت خوششان نمی آمد و برخی هم به خاطر حفظ آن ، اجازه ی کتابت می دادند؛ اما پس از حفظ آن را از بین می بردند و بر جواز کتابت و ادامه و ماندگاری آن توافق وجود دارد. زیرا اگر کتابت نبود، امروزه از سنت تنها مقدار ناچیزی بدست ما می رسید. [۲۲]
با توجه به آنچه در بحث ها و مطالبی که در باره ی تلاش ها و زحمات فراوان صحابه ( رضوان الله علیهم ) گذشت، برای ما روشن شد که هدف آنان حفظ سنت مطهر نبوی و ممانعت از تلف شدن آن بوده است. خدا از ایشان خشنود باد و آنها را راضی گرداند و ما را به لطف و کرمش در فردوس اعلی و بهشت برین به آنان ملحق گرداند، آمین.
[۱] مسلم آن را در صحیحش، کتاب الزهد والرقائق، باب التثبُّت فی الحدیث، وحکم کتابه العلم ۴ / ۲۲۹۸، شماره ی: ۳۰۰۴ با اسناد صحیح روایت کرده است.
[۲] دارمی آن را با همان لفظ در مقدمه ی سننش، باب مَن لم یر کتابه الحدیث ۱ / ۱۳۱، شماره ی: ۴۵۱، وترمذی آن را به همین گونه در سنن خود، کتاب العلم، باب ما جاء فی کراهیه کتابه العلم ۴/ ۳۰۳، شماره ی: ۲۶۷۴ با اسناد صحیح روایت کرده اند، وآلبانی آن را در صحیح ترمذی ۲ / ۳۳۹، شماره ی: ۲۱۴۷ بیان کرده است، من می گویم: إسناد دارمی صحیح ورجالش مورد اعتماد هستند، وإسناد ترمذی صحیح لغیره است، در آن سفیان بن وکیع،وجود دارد که بسیار راستگو است؛ تقریب التهذیب ۱/ ۲۱۷، شماره ی: ۲۵۳۰، ودر روایت از ابن عیینه، أبو معمر إسماعیل بن إبراهیم الهلالی از او تبعیت کرده است، و او مورد اعتماد مأمون می باشد؛ تقریب التهذیب ۱/ ۴۸، شماره ی: ۴۴۸٫
[۳] أبو داود در سننش با همین لفظ، کتاب العلم، باب فی کتاب العلم ۳/ ۳۱۷، شماره ی: ۳۶۴۶،آن را با اسناد صحیح روایت کرده است و دارمی به همین شکل آن را در مقدمه ی سننش، باب مَن رخص فی کتابه العلم ۱/ ۱۳۶، شماره ی: ۴۸۴، وأحمد در مسندش ۶/ ۶۸، شماره ی: ۶۵۱۰،با اسناد صحیح روایت کرده اند و شیخ أحمد شاکرمی گوید: إسنادش صحیح است، وحاکم در المستدرک، کتاب العلم ۱/ ۱۰۵ آن را روایت کرده است وحاکم می گوید: این حدیث، صحیح الإسناد است، و در نسخ الحدیث از رسول الله صلى الله علیه وسلم،اصل است و آن را اخراج نکرده اند (نقل حدیث از مرجع حدیث ) ، و ذهبی با او موافق است، وابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله، صـ: ۱/ ۹۹، شماره ی: ۳۰۳ آن را روایت کرده است، من می گویم: إسنادش صحیح ورجالش مورد اطمینان هستند.
[۴] بخاری آن را در صحیحش، کتاب العلم، باب کتابه العلم ۱/ ۲۴۶، شماره ی: ۱۱۱با اسناد صحیح روایت کرده است.
[۵] بخاری آن را در صحیحش ، کتاب العلم، باب کتابه العلم ۱/ ۲۴۹، شماره ی: ۱۱۳ با اسناد صحیح روایت کرده است.
[۶] أحمد آن را درمسندش با همین لفظ ۶/ ۲۰۲، شماره ب: ۶۶۴۵ با اسناد صحیح روایت کرده است و شیخ أحمد شاکرمی گوید: إسنادش صحیح است، وهیثمی می گوید: أحمد آن را روایت کرده ورجالش رجال حدیث صحیح است غیراز أبی قبیل، واومورد اعتماد است؛ مجمع الزوائد ۶/ ۲۱۹، و دارمی آن را به همین گونه در مقدمه ی سننش ، باب مَن رخص فی کتابه العلم ۱/ ۱۳۷، شماره ی: ۴۸۶ روایت کرده است، وابن أبی شیبه در مصنفش، کتاب الجهاد، باب فضل الجهاد ۴/ ۲۲۵، شماره ی: ۱۹۵۴۶، آن را روایت می کند و ألبانی آن را در السلسله الصحیحه ۱/ ۸ صحیح می شمارد.
[۷] بخاری آن را در صحیحش ، کتاب اللقطه، باب کیف تعرف لقطه أهل مکه؟ ۵/ ۱۰۴،شماره ی: ۲۴۳۴با اسناد صحیح روایت کرده است.
[۸] بخاری آن را در صحیحش با همین لفظ، کتاب العلم، باب کتابه العلم ۱/ ۲۵۱، شماره ی: ۱۱۴، ومسلم در صحیحش به همین گونه، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه لمن لیس له شیء یوصی فیه ۳/ ۱۲۵۶، شماره ی: ۱۶۳۷ با اسناد صحیح روایت کرده اند.
[۹] دارمی آن را در مقدمه ی سننش، باب من رخص فی کتابه العلم ۱/ ۱۳۸، شماره ی: ۴۹۷، وخطیب در تقیید العلم صـ: ۸۷، ۸۸، وابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله صـ: ۱۰۲، شماره ی: ۳۰۸،با اسناد صحیح روایت کرده اند وحاکم در مستدرک، کتاب العلم ۱/ ۱۰۶ آن را روایت می کند و ذهبی آن را صحیح می شمارد و با آن موافق است ، وابن أبی شیبه فی مصنفش، کتاب الأدب، باب من رخص فی کتاب العلم ۵/ ۳۱۴، شماره ی: ۲۶۴۱۸ آن را روایت می کند،من می گویم: إسنادش ضعیف است؛ درآن عبدالملک بن عبدالله بن أبی سفیان وجود دارد، ابن حبان وی را درشمارراویان مورد اعتماد ذکر می کند و جرح و تعدیلی در موردش بیان نمی کند، و در آن ابن جریج وجود دارد که حدیثش مدلس است (در اصطلاح به حدیثی گفته می شود که عیب در سند آن مخفی نگاه داشته شده باشد.)، ابن جریج اظهار می کند که از رامهرمزی حدیث شنیده است؛ المحدث الفاصل صـ: ۳۵۸٫
[۱۰] عبدالرزاق درمصنفش، کتاب الجامع، باب کتاب العلم ۱۱/ ۲۵۷، شماره ی: ۲۰۴۸۴ با اسناد صحیح آن را روایت نموده است، وخطیب بغدادی در تقیید العلم صـ: ۴۹، وابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله، صـ: ۹۰، شماره ی: ۲۷۲ آن را روایت کرده اند، این حدیث ضعیف است؛ زیرا عروه، حدیث را از عمر رضی الله عنه نشنیده است؛ تهذیب التهذیب ۵/ ۵۴۸، خطیب آن را در « تقیید العلم »، صـ: ۴۹ از معمر از زهری از عروه از ابن عمر رضی الله عنهما ازعمر رضی الله عنه با اسناد صحیح روایت کرده است، او اسناد را به هم رسانده و سندش صحیح است، والله أعلم.
[۱۱] مراجعه کن به: جامع بیان العلم وفضله صـ: ۹۶٫
[۱۲] دارمی آن را در مقدمه ی سننش، باب من لم یر کتابه الحدیث ۱/ ۱۳۳، شماره ی: ۴۷۱ با اسناد صحیح روایت کرده است، وخطیب در تقیید العلم صـ: ۳۶، ۳۷، وابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله، صـ: ۸۹، شماره ی: ۲۶۹، وابن أبی شیبه فی مصنفش، کتاب الأدب، باب مَن کان یکره کتاب العلم ۵/ ۳۱۵، شماره ی: ۲۶۴۳۱، آن را روایت کرده اند وإسنادش صحیح، ورجالش مورد اعتماد هستند.
[۱۳] ابن عبدالبرآن را در جامع بیان العلم وفضله صـ: ۱۰۲، شماره ی: ۳۱۰ با اسناد صحیح روایت کرده است، وابن أبی شیبه آن را در فی مصنفش، کتاب الأدب، باب مَن رخص فی کتاب العلم ۵/ ۳۱۴، شماره ی: ۲۶۴۲۰ روایت کرده اند، من می گویم: إسنادش صحیح، ورجالش مورد اعتماد هستند.
[۱۴] حاکم آن را درمستدرک، کتاب العلم ۱/ ۱۰۶ با اسناد صحیح روایت کرده وآن راصحیح می شمارد، وذهبی با او موافق است، وتقیید العلم از خطیب البغدادی صـ: ۲۶ آن را روایت می کند، وابن عبدالبردر جامع بیان العلم وفضله صـ: ۱۰۳، شماره ی: ۶۲۰ آن را روایت کرده است، من می گویم: إسنادش ضعیف است؛ مدار حدیث، عبدالله بن المثنى الأنصاری است، وی صدوق ، اما پر اشتباه است؛ تقریب التهذیب ۱/ ۳۱۰، شماره ی: ۳۶۶۴٫
[۱۵] دارمی آن را درمقدمه ی سننش با همین لفظ، باب مَن رخص فی کتابه العلم ۱/ ۱۳۸، شماره ی: ۵۰۰ با اسناد صحیح روایت کرده است، وخطیب در تقیید العلم به همان گونه در صـ: ۱۰۲ آن را روایت کرده است، من می گویم: إسنادش حسن است؛ در آن جعفر بن أبی المغیره،وجود دارد که صدوق یهم است (“صدوق یهم” در اصطلاح حدیث از مرتبه پنجم تعدیل است )، و او مدار حدیث است؛ تقریب التهذیب ۱/ ۹۱، شماره ی: ۱۰۰۳٫
[۱۶] دارمی آن را در مقدمه ی سننش، باب مَن رخص فی کتابه العلم ۱/ ۱۳۹، شماره ی: ۵۰۱، با اسناد صحیح روایت کرده است وخطیب در تقیید العلم صـ: ۱۰۲ روایت می کند، من می گویم: إسنادش مورد قبلی است.
[۱۷] مراجعه کن به: فتح الباری ۱/ ۲۴۶، علوم الحدیث؛ از ابن الصلاح صـ: ۱۸۱، الباعث الحثیث شرح اختصار علوم الحدیث؛ ازابن کثیر صـ: ۱۷۶٫
[۱۸] مراجعه کنید به: فتح الباری ۱/ ۲۵۱، والسنه ومکانتها فی التشریع الإسلامی صـ: ۶۱٫
[۱۹] السنه ومکانتها فی التشریع صـ: ۶۱٫
[۲۰] علوم الحدیث؛ ازابن الصلاح صـ: ۱۸۱ – ۱۸۳٫
[۲۱] سیر أعلام النبلاء ۳/ ۸۰٫
[۲۲] مختصرسنن أبی داود؛ازمنذری،ومعالم السنن ازخطابی وتهذیب از إمام ابن قیم الجوزیه، ۵/ ۲۴۵٫
http://www.alukah.net/sharia/0/113099/#ixzz4aHokqoos

ترجمه:حمید محمودپور – مهاباد

برچسب ها

حمید محمودپور

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن