شخصیت هافقه

زندگینامه امام شافعی رحمه الله

امام شافعی

ترجمە: شیوا نازی

۱-نسب امام شافعی

نام ایشان محمد است، کنیە ایشان ابو عبداللە است؛پسر ادریس، پسرعباس، پسر عثمان، پسر شافع، پسر سائب، پسر عبید، پسر عبد یزیدی، پسر هاشم، پسر مطلب، پسر عبد المناف است.

مادر وی از طایفەی( ازد) و نایش فاطمه است.

۲-سال و محل تولد

در غزه فلسطین  در ماه رجب سال ۱۵۰هجری دیده به جهان گشود،پدر ایشان شخصی تنگ دست و اهل حجاز (سعودیه)بوده است؛ قبل از تولد امام شافعی به فلسطین نقل مکان کرده و در عسقلان و غزه اقامت گزیده است؛پدر، بعد از تولد امام شافعی و پس از گذر مدتی کوتاه فوت می کند.

۳-ازدواج و فرزندان امام شافعی

امام شافعی در سال ۱۷۹هجری با بانویی به اسم حمیده دختر نافع که نسب وی به عثمان بن عفان می رسد ازدواج کرده است.

این ازدواج ایشان پس از وفات یکی از استادانش به نام امام مالک و در سن ۲۹سالگی بوده است؛از این ازدواج صاحب پسری شدند به اسم ابو عثمان محمد( قاضی شهر حلب(سوریه) )،و دو دختر به نام های فاطمه و زینب داشتند.

۴- قیافه واخلاق و صفات امام شافعی

امام شافعی قدبلند و دارای اخلاقی والا،نزد مردم محبوب بود. به  زبان زبانِ عربی فصیح و رسا سخن می گفت ، بسیار باشخصیت و اهل سخاوت و نیکی با مردم بود، موهای سر و ریشش را به رنگ سرخ رنگ می زدند؛ آنچنانکه در سنت پیامبر خدا آمده است؛ صدایی بسیار زیبا ،حزین و دلنشین در تلاوت قرآن داشتند؛ به گونەای که اگر مردم مکه می خواستند از ترس خدا قلب هایشان متاثر شود و گریه کنند ،جمع می شدند و به تلاوت ایشان گوش جان می سپاردند و گریه می کردند . وی تیراندازی ماهر بود و در زمینەی شعر هم، دست بالایی داشتند.

۵- شروع به تحصیل امام شافعی 

هنگامی که پدرش فوت می کند، در سن دوسالگی مادر ایشان وی را به مکه می برد و در محلەای نزدیک به کعبه به اسم (شعب الخیف) اقامت می گزیند و همین که سن وی کمی بالاتر می رود مادرش او را نزد مربی قرآن می فرستد؛ اما  از آنجا که مادر، به خاطر تنگدستی از پس خرج و مخارج تعلیم ایشان بر نمی آید ، مدرس قرآن حضور او را در کلاس هایش نمی پذیرد!

ولی باز در کلاس های قرآن شرکت می کند و درس های قرآن که به شاگردانش می گوید را حفظ می کند، وقتی مربی قرآن هوش و ذکاوت او را می بیند حضورش را در کلاس هایش می پذیرد.

🌟عطارنیشابوری چه زیبا گفته است؛
تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس* خـود راه بگویدت که چـون باید رفت🌟

ایشان در سن هفت سالگی حافظ کل قرآن می شودو همراه با حفظ قرآن شروع به یادگیری (علوم عربی) در مسجد الحرام می کند تا در همه‌ی دروس بسیار آگاه می شود و به دلیل فراگرفتن این لهجەها از قبایل بیابانی عرب به همه لهجەهای عربی تسلط پیدا می کند،پس از آن شروع به خواندن (علوم قرآن ،علوم حدیث و فقه)می کند، وقت و با موفقیتی چشمگیر آنان را به اتمام می رساند.

۶-سفرهای علمی:

پس از آنکه نزد علمای برجسته مکه تمام دروس را فرا می گیرد ،به مدینه سفر کرده و نزد امام مالک می رود و مدتی در خدمت ایشان می ماند و کتاب “الموطأ” را نزد ایشان می خواند و بعدها با درخواست امام مالک به جای ایشان الموطأ را به طلبه های او تدریس می کند .

هشت ماه در مکه می ماند و سپس به همراه حاجیان عراق به کوفه می رود، از آنان درباره‌ی مفتی عراق سوال می کند؟
مردی در پاسخ او می گوید:{محمد بن حسن و(ابو یوسف) مفتیان عراق هستند،بعد از کسب اجازه از امام مالک برای سفر به عراق ، به همراه حاجیان عراق بعد از ۲۴روز به کوفه می رسد و در کوفه موفق به ملاقات با هردو عالم نامی کوفه (محمد بن حسن و ابو یوسف )می شود و باهم بسیار مناقشه و بحث علمی می کنند ،امام محمد بن حسن بسیار امام شافعی را اکرام می کند.

در این فرصت امام شافعی علم و آگاهی زیادی از امام محمد یاد می گیرد تا جایی که می گوید: به اندازه یک بار شتر علم از ایشان می آموزد و آن را یاد داشت کرده است،پس از آن به ایران، بغداد، کردستان عراق و ترکیه که مدتی در حران ماندگار شده؛ سفر کرده است، سپس به فلسطین می رود و در (رَمْله) سکونت می گزیند، این سفر ایشان دوسال یعنی(از سال ۱۷۲هجری تا ۱۷۴هجری ) طول کشیده است؛ ایشان بسیاری از تجربیات وعلم و دانش را از این سفرها می آموزد و در واقع گنجینه عظیمی از آموزه ها،عادات و تقالید مناطقی را که به آن سفر کرده یاد می گیرد.

 امام شافعی از رمله به مدینه باز می گردد، همزمان با نماز عصر که وقت کلاس درس امام مالک با شاگردانش بود و شاگردان برای فراگیری دانش جمع می شوند ؛امام شافعی کنار شاگردان در جایی دور از نگاه امام مالک می نشیند، امام مالک شروع به پرسیدن سوال می کند، در بارەی کسی که به عمد دست شخصی را زخمی می کند که باید در قبال این خطا چه چیزی به شخص زخمی بدهد؟ هیچ کدام پاسخ صحیح را نمی دانند؛ولی امام شافعی جواب درست را به یکی از شاگردانِ نزدیک خود می گوید و آن شاگرد هم تمام و کمال جواب صحیح را به استادش می گوید! امام مالک می گوید چگونه جواب سوال را دانستی؟! او می گوید: جوانی نزد من است و او جواب ها را به من می گوید! امام مالک جوان را صدا می زند که بداند این جوان چه کسی است؟ وقتی نگاه می کند می بیند که امام شافعی است از صندلی اش پایین آمده و او را در آغوش می گیرد و به امام شافعی می گوید: تو به جای من این بحث را ادامه بده و تدریس کن!

امام شافعی این بار چهار سال و چند ماه در مدینه در خدمت امام مالک می ماند و تا سال ۱۹۷هجری که امام مالک وفات می کند در مدینه باقی می ماند

۷- سفر به یمن

امام شافعی بعد از وفات امام مالک ، ازدواج می کند و همراه حاکم یمن ،به این کشور سفر می کند و حاکم یمن مسئولیت هایی هم به او می سپارد.

۸-دچار ناراحتی شدن:

به دلیل هوش و نبوغ بالای  امام شافعی، علمای یمن به ایشان حسادت می ورزند و به خلیفه هارون الرشید شکایت می کنند  که شافعی فرمانروای علوی ها است و آنان نیز علیه خلیفه و عباسی ها کار می کنند! که دستور می دهد شافعی را با دست و پای بسته  به بغداد بیاورند! اگر چه بسیاری از کسانی که همراه وی بودند را با شکنجه می کشند! ولی ایشان بعد از بحث و مناظره زیاد با هارون الرشید آزاد می شود و هارون الرشید او را بسیار گرامی می دارد!

۹-بازگشت به مکه

شافعی پس از نجات یافتن از این مضیقه  در سال (۱۸۱هجری) به مکه باز می گردد، مردم به گرمی از او پیشوازی می کنند ؛ وی ۱۷سال در مکه می ماند و به مردم خدمت می کند و مذهبش را در میان حاجیانی که برای حج به مکه سفر می کنند ابلاغ می کند،آنان هم با پذیرش این مذهب آن را به سرزمین های خود می برند.

۱۰-بازگشت به عراق

در سال ۱۸۲هجری امام ابو یوسف وفات می کند و در ۱۸۸هجری امام محمد بن حسن هم وفات می کند و همچنین هارون الرشید هم وفات می کند  و مأمون، خلیفه می شود.

و در همین اثناء امام شافعی بار دیگر به بغداد بر می گردد و یک ماه در آنجا می ماند و در مسجد بزرگ بغداد به تدریس بیش از بیست درس علمی می پردازد و بعدها کلاس ها را ادغام نموده و به سهکلاس محدود می کند و افراد زیادی به حلقه درسش می پیوندند.

۱۱-سفر به مصر

در آن زمان که امام شافعی در بغداد بود ،مأمون، عباس پسر موسی را به عنوان حاکم مصرمنصوب می کند، او امام شافعی به همراه خود به مصربرد و مردم بغداد برای بدرقه و خداحافظی تا خروجی شهر او را همراهی کردند، در میان کسانی که برای بدرقه امام شافعی آمده بودند امام احمد بن حنبل حضور داشت؛ امام شافعی دست امام احمد را می گیرد و برایش  دو بیت شعر می خواند که به سبب آن امام شافعی و امام احمد و مردم حاضر، همگی گریه می کنند!
بالاخره در تاریخ ۲۸شوال سال ۱۹۸هجری به همراه عباس بن موسی به مصر می رسد و با رسیدن ایشان علمای مصر گروه گروه  به خدمت ایشان می رسند؛ یکی از آنان (عبدالله بن حکم)بود که چهار هزار دینار به امام شافعی می دهد، سپس امام شافعی در مسجد (عمرو بن عاص) شروع به تدریس می کند و کلاس هایش  را شروع می کند که بعد نماز صبح  آغاز می شد و تا اذان ظهر طول می کشید.

۱۲- سخنان علما درباره‌ی امام شافعی

امام مالک می گوید:هیچ شخص قریشی برای یادگیری علم نزد من نیامده است که از امام شافعی باهوش تر بوده باشد.

سفیان ثوری اگر مردم در باره‌ی تفسیر قرآن یا  فقه، سوالی از ایشان می پرسیدند ؛آن را به امام شافعی ارجاع می داد و می گفت: از او بپرسید!

مسلم بن خالد که از استادان امام شافعی بود در سن ۱۵سالگی به ایشان اجازه ی افتاء می دهد.

امام احمد و یحیی پسر سعید می گفتند: ما چهل سال است در نماز هایمان برای امام شافعی طلب نیکی و عفو بخشش می کنیم.

ابو یوسف می گوید:تو شایسته‌ی کتاب نوشتن هستی.

۱۳- آثار امام شافعی

۱) الزعفران: درباره‌ی حکم سهو در نماز است ،این کتاب به الحجه نامیده می شود.

۲)الرساله: درباره‌ی قواعد و اصول فقه است.

۳)جماع العلم: درباره‌ی سنت و ادله و مدرک سنت برای حکم شرعی سخن می گوید.

۴)الأم:کتابی فقهی است.

۵)املاء الصغیر

۶)الامالی الکبری

۷)مختصر الـمُزنی

۸) احکام القرآن

۱۴-وفات شافعی و محل به خاک سپاری

امام شافعی پنج سال و نه ماه در مصر می ماند(۲۸/شوال/۱۹۸هجری تا ۲۹ رجب/۲۰۴هجری) در همین سال به بیماری بواسیر(هموروئید) مبتلا می شود و پس از خون ریزی شدید در شب جمعه ماه رجب سال ۲۰۴هجری و پس از نماز عشاء در سن ۵۴سالگی در قاهره وفات می کند.

امام شافعی (رحمه الله) زمانی که سرش در آغوش شاگرد باوفایش (ربیع الجزیری) بود چشم از جهان فرو بست
و با حضور جمع کثیری او را به قبرستان قرافه بردند و در آنجا پس از نماز عصر به خاک سپردند.
رحمت خدا بر ایشان باد وبه بهشت برین شاد گردد. آمین

منبع:بانگەواز
اصلاح وب

از طريق
شیوا نازی
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن