تاریخشخصیت ها

زندگی نامه شیخ احمد بالیسانی

شیخ احمد رحمه الله در روستای بالیسان در پاییز سال ۱۳۳۶ هجری مصادف ۱۹۱۷میلادی در خانواده ای دین پژوه و متدین و اهل علم چشم به جهان گشود. عالمی بزرگ، مفسر قرآن و مبلغ دین بود.

نام کامل ایشان شیخ محمدطه، پسر شیخ علی، پسر شیخ عیسی، پسر شیخ احمد بالیسانی، نسبش به (پیر خچری شاهوی) از نوادگان موسی کاظم برمی گردد.
شجره‌نامه مصوری نداشته و از پارچه سبز هم برای نشان دادن نسبش استفاده نکرده است، بلکه ایشان ملاک برتری هر انسان را در داشتن علم و تقوا می دانستند و از خودنمایی و بزرگ بینی دوری می کردند.

نام هنری و شاعری ایشان (داعی) بوده، چنانچه در بیتی از شعرش به زبان عربی چنین سروده که: «اتاک مرتجیا رجاک و یطلب جماک فی القبر ثم الحشر (داعی) اتاک یدعو للعفو لاترده من لی سواک ربی ربا اریه فقری».

دوران رشد و بزرگسالی

اهل خدمت به مسلمانان و علم دوست و متدین بود، مهربانی و نوعدوستیش زبانزد همه بود، از نظر اقتصادی در خانواده ای کم درآمد و متوسط بزرگ شد، پدرش بسیار او را دوست می داشت، در مجالس علم و علما دوشادوش ایشان شرکت می کرد. پدرشان به آینده درخشان احمد، امید بسیار داشت که انسانی وارسته و بزرگی شود. در سن ۷ سالگی به حجره درس دینی رفت. در بسیاری از حجره های دینی کوردستان تحصیل کرد و در راه کسب علم، با سختی و مشکلات فراوان دست و پنجه نرم کرد. (در سال ۱۹۴۶ م به امامت جماعت مسجد بزرگ بالیسان انتخاب شد.) نزد برادر بزرگش شیخ عمر اجازه نامه ی ماموستایی و تدریس دریافت کرد و بعد از چندی با دختر عمویش؛ عایشه شیخ محمد شیخ علی ازدواج کرد.

در همین اثنا از طرف مدرسه علوم شرعی بغداد برای تدریس از ایشان دعوت به عمل آمد، ولی ماموستا تدریس در محل زندگی خود را بیشتر به‌صلاح دانست و از رفتن به بغداد امتناع ورزید. در سال ۱۳۷۱ هجری از طرف شیخ بیاره دعوت نامه ای رسمی برای تدریس در مدرسه آنجا که به الازهر کردستان معروف بود، دریافت کرد. ماموستا به بیاره نقل مکان کرد و تا سال ۱۳۷۴ هجری در آنجا ماند.

شیخ عمر برادر ایشان از طرف شیخ محمد به هه‌ولیر (اربیل) رفت، ماموستا احمد نیز به آنجا هجرت کرد و به عنوان امام جماعت مسجد شیخ عمر بالیسانی انتخاب گردید و همچنین در محله ابن مستوفی در مدرسه ای که محل تدریس ایشان هم بود، به نام مجید، قردار امامت جماعت را برعهده گرفت. که بعداً مسجدی آنجا بنا کرد که به مسجد بالیسانی مشهور گردید که هنوز پذیرای نمازگزاران است.

وارد شدن به مسایل سیاسی

ماموستا چون روحیه مبارزطلبی داشت، علیه حاکمان ظالم وقت به مبارزه پرداخت و برابر ظلم و ستم حکومت، ایستادگی کرد و سکوت را جایز نمی دانست، بعد از پایان پادشاهی و شروع دوره جمهوریت در سال ۱۹۵۸میلادی، حکومت به دست کمونیست ها افتاد، در این راستا شیخ راه مبارزه مدنی با این حکومت را برگزید. در این اوضاع نابسامان مملکت، شیخ مشغول فعالیت در زمینه تشکیل گروهی به نام (جماعت عالمان آزاد دین) شد که شروع به فعالیت های اسلامی و ملی کرد.
شرکت در مراسم نوروز به مناسبت سال نو که از آن به عنوان میراثی ملی و تاریخی یاد کرد نه عیدی اسلامی، جائز دانست و شرکت در این مراسمات آغازی برای مبارزه با حکومت دیکتاتور و ظالم دوران خود بود.
ایشان با جرأت و شهامت بسیار، بعد از تصویب قانون احوال شخصی در سال ۱۹۶۰م به این قانون اعتراض کردند، چون آن را در تضاد با آیات قرآن می دانستند (۱۱ سوره نساء) و در برابر این کار دولت، آن زمان سکوت نکردند.

شیخ محمد بالیسانی رحمه الله… در نامه ای سرگشاده (الحق یقال للمناقشه مجال) به رئیس جمهور وقت عراق تأکید کردند که نباید قانونی که با آیات قرآن در تضاد باشد، تصویب شود و با عقل و نقل برایش روشن ساخت که همه حکومت های پیشین که از دستورات قرآن سرپیچی کرده اند، به زوال رسیده اند و برای مردم هم روی منبر شرع داد.
بعد از این نامه حکومت عبدالکریم قاسم فرمان دستگیر کردن ماموستا را صادر کرد و ایشان بمحض اطلاع از این خبر، برای حفاظت از خود به کوهستانهای منطقه رفت و در آنجا به مبارزه علیه حکومت پرداخت.

شیخ در بیداری مردم در برابر ظالمان و بیدادگری حکومت عراق نقش بسزایی داشت. ایشان سمت قضاوت را برعهده گرفت، چون در برابر فساد سکوت را جایز نمی دانست و از منفعت های شخصی و حزبی دور بود. او را به عنوان رئیس کار گروه مبارزه با فساد انتخاب کردند. در یکی از اجلاس این کار گروه، سخنرانی ایراد کرد، زیر عنوان (برادری و برابری در حقوق ملت و تقوای خدا را داشتن). اشاره ای داشت به حقوق ملت کورد و چهار قسمت شدن آن به دست قدرت‌های جهانی و اینکه ما کوردها برای بدست آوردن حقوق خود تلاش می کنیم تا حکومتی برآمده از عدل و داد تشکیل دهیم، تا حاکمی راستین بر ما حکومت کند. ماموستا در مبارزه با حکومت های فاسد آن دوران، نقشی پررنگ داشت.
اینکه چرا ایشان در صف اول مبارزه با این فاسدان بودند، دو دلیل عمده داشت؛ در این سخنرانی با اشاره به اینکه انقلاب برای اینکه پابرجا بماند، احتیاج به قانونی مدون دارد و چون این قانون باید بر پایه شریعت اسلامی پایه ریزی شود و ملت کرد هم مسلمان هستند و بغیر از قانون اسلام، قانون دیگری را نمی پذیرند، پس باید چند تن از نخبه ها و دانشمندان علوم شریعت و مذاهب اسلامی کرد در تدوین این قانون نقش ایفا کنند.

به خاطر این سخنرانی نامزد بدست آوردن (رهبری مجلس انقلاب) شد و بدون هیچ تبلیغی با بدست آوردن اکثریت آرا به این مقام برگزیده شد.
مسئولیت هایی که زیر نظر ایشان انجام می شد:
عضو رهبری انقلاب کوردی
قاضی عمومی کوردستان
عضو ارشد دادگاه تجدید نظر
سفر به مناطق مختلف برای تبلیغ دین و علوم شرعی

بعد از سقوط دولت عبدالکریم قاسم، مجالی پیش آمد که ماموستا بعد از مدتها دوری از خانواده، عازم شهر کویه؛ دیار خود شود و در مسجد ملا معصوم بعد از وفات ایشان، به عنوان پیش نماز، مشغول به فعالیت شد و در خدمت اسلام و مسلمانان بعنوان مفتی و عالمی بزرگ به فعالیتش ادامه داد. زحمت و تلاش فراوان و در خدمت به مردم بودن، او را هرگز خسته نمی کرد و با همتی مضاعف درصدد برداشتن مشکلات مردم بود و این نوع از خستگی ناپذیری او را مجاهدی نستوه و عالم بزرگ نام نهاده بودند (ملای گه وره).

با فشار دولت مرکزی، او مجبور به مهاجرت به کبیسه در شرق فرات در استان رمادی شد و در آنجا بعنوان مدرس در مدرسه اسلامی مشغول به کار شد، ولی بعد از مدتی کوتاه با فشارهایی که به ایشان وارد می شد، در سال۱۹۷۷ به بغداد مهاجرت کردند‌. اما مردم کبیسه با رفتنش به مخالفت پرداختند، ولی ایشان در نامه ای به پسر عموی خود، خواستند که از شیخ محمد ابوالخیر زین العابدین در حلب و شام بخواهند که از هوادارانش تقاضا کنند که اجازه خارج شدن ایشان را بدهند تا به بغداد برود و مردم اجازه دادند.

در بغداد به امام جماعتی مسجد جامع المصرف و مدرس در دانشکده اسلامی انتخاب شد و بعد وزارت اوقاف ماموستا را مجبور کرد از میان آموزش و پرورش و اوقاف یکی را برای کار انتخاب کند، ماموستا هم ماندن در اوقاف و خدمت به دین را انتخاب کرد و به استخدام وزارت اوقاف درآمد. بعداً به کار نویسندگی روی آورد و کتاب‌های بسیاری تقدیم کتابخانه اسلامی کرد که به زبان‌های کوردی و عربی نوشته شده اند. در سال ۱۹۸۴ بازنشست شد و سمت امام جماعتی تکلیف را بر عهده گرفت، در سال ۱۹۸۶ بعنوان مرشد دینی در مراسم حج حضور یافت و کتابی در این باره نوشت.

شرکت در کنگره رمضان و عیدهای اسلامی بعنوان رئیس کار گروه بهمراه حسین محفوظ استاد کالج اداب بغداد.

انتخابش بعنوان عضو گروه مفسران قرآن در وزارت آموزش و پرورش، مایه مسرت ماموستا شد و در آن زمان تفسیر آسان و روان را تألیف کرد که برای تدریس در دوره های ابتدایی و راهنمایی چاپ شد.

روبرو شدن با رژیم بعث

ماموستا در بحثی که با عزت ابراهیم الدوری معاون صدام داشت، از فساد گسترده اداری و سیاسی و ظلم و ستم فراگیر که بر مردم روا می دارند، سخن گفت. مخصوصاً ستم مضاعفی که بر مردم کوردستان می شد. این شجاعت ایشان باعث شد دولت بعث او را از امام جماعتی و کارهای دینی منع کند، ولی ایشان هرگز دست از تلاش برای خدمت به دین برنداشت.

وفات:

ایشان در سال ۱۹۹۵ در سن ۷۷ سالگی بر اثر بیماری وفات کردند. مردم بغداد با جمعیتی انبوه در تشیع جنازه ایشان شرکت کردند و در قبرستان عبدالقادر گیلانی به خاک سپرده شدند و تشیع جنازه ایشان برای بسیاری از علمای بغداد، جای تعجب بود که سال‌های زیادی بود چنین جمعیتی را ندیده بودند.
شیخ بهتر از هر کسی می دانست که انسان دوستی و خدمت به خلق، بدون هیج چشم داشتی و تنها برای رضایت خدا از برکات اسلام و ایمان و خواست خداست، هزار رحمت بر روان پاک ماموستا بالیسانی باد.

خانواده و شاگردان ماموستا

ایشان دارای یک دختر و چهار پسر بودند.

استادانی که پیش آنان علم آموخته است:

پدر بزرگوارشان شیخ بالیسانی، برادر بزرگشان شیخ علی و شیخ عمر، دایی بزرگوارشان ماموستا احمد توتمی، ماموستا عبدالقادر محمد جرجیس بالیسانی، ماموستا عبدالله سکتانی، ماموستا مصطفی توتمی ، ماموستا محمد سکتانیما، موستامحمد سمانداریی و همچنین ماموستا عبدالرحمان غریبوکیی رحمه الله.

همگی این استادان برای ماموستا معلمی دلسوز و دانشمندانی عالم و بزرگ بودند. ماموستا راه روش و بزرگانی چون سید قطب و محمد غزالی و شکیب ارسلان را بیشتر می پسندید و تأکید می کرد که آنان اسلام را دوباره به مردم شناساندند و روش نوینی را در دینداری به مسلمانان این عصر عرضه کردند.

طلاب زیادی در محضر ایشان فارغ التحصیل شدند، که عبارتند از:
ملا عبدالرحمان شمسولی، ملا عثمان عاللانی، سید محمد تلرخیمی، دو تا از پسرانش دکتر احمد و حسین، ملا مصطفی بیاره، ملا احمد امام، ملا رئوف دوله ژیری، ملاعبدالله نور بخشی، ملا عبدالکریم جانی، ملاعبدالحمید داربنی، ملامحمد بحرکی، شیخ عبدالوهاب الاعظمی، ملامحمدصادق ویسی(سلیمان پاک)، شیخ مولود ترکی، د. فهمی قزاز، شیخ عبدالستار عبدالجبار، د. عبدالقادر عانی، شیخ شاکر جمعه کبسی
محمد طابر، د. عبدالسلام کبیر، د. رافع عانی، شیخ فواد، د. یوسف الحسان

حاصل سالها تلاش بی وقفه در کار نویسندگی به زبان کردی و عربی، در موضوعات مختلف از جمله عقیده و تفسیر و فقه و اصول، مقالات و کتاب‌ها و جزواتی بوده است که نمونه هایی از آنها به شرح زیر است:
۱:حسن البیان فی تفسیر القران
۲:هذا رای و هذا مذهبی
۳:القول السنی فی اسماء الله
العقیده البالیسانی کیف تحج و کیف تعتمر
همچنین نوشته های زیادی درباره تاریخ و داستان های پندآموز نگاشته است.
کتاب‌های در باره آموزش کودکان و شعر و ادب و اخلاق.
ایشان مردی وارسته و دور از تکبر و خودبزرگ بینی بود. زبانی گویا، قلبی مهربان و خوش طینت داشتند، مردم از هر قومیتی ایشان را گرامی می داشتند، روی گشاده و همیشه لبخند به لب بودند، انسانی میانه رو و فاضل و دانشمند بود، احترام مخالفانش را نگه می داشت و مردی باغیرت و برای دین و خاکش بود، از شبهه افکنی دوری می کرد و اهل آسان گیری در فتوا و قاضی بسیاری از مردم بودند در امور شرع و طلاق و ازدواج و معاملات.

در خطابه و موعظه بسیار راستگو، باتقوا، اهل عمل بود و بی ریا سخنش را می گفت. همیشه می گفتند: که پیش از خطبه چند بار سخنانم را در ذهنم تکرار می کنم که مبادا اشتباهی از من سر بزند، خدا ناکرده پشیمان شوم، یا هر وقت سعی می کردند خطبه را به ایشان دیکته کنند، می گفت: من دنبال هوا و هوس نیستم، بلکه کار من انداختن محبت دین در دل مردم است، نه اینکه دین را پله ای برای رسیدن به مال و ثروت بدانم.

رفت و آمد با دو گروه را نمی پسندید:
۱: ثروتمندان
۲: سیاستمداران
عقیده ایشان طوری بود که می گفتند: این دو قشر از جامعه همیشه سعی می کنند با هوای نفس آنها زندگی کنی و من اینکار را نمی کنم. رأی ایشان بر این بود که دین و سیاست از هم جدا نیستند و البته سیاست شرعی و قانونی، نه سیاست دروغ و تزویر.

با بزرگان هم دوره خویش رفت و آمد داشتند و پاکی و صفای دلی داشت که برهمگان روشن بود. اخلاقی زیبا و انسانی به تمام معنا صبور با غیرت و نترس بود. بخشندگی و لطافت روح داشتند، در همه افکار و مذاهب اسلامی مفتی بود، در همه فتواهایشان منافع و موقعیت همه مسلمانان را در نظر می گرفتند، براساس شرع همه مذاهب اسلامی فتوا صادر می کردند، برای آسان گیری امورات مردم نظرش بر این بود که: قانونی که سرچشمه آن قرآن و سنت و آرای دانشمندان مسلمان نباشد، قانون کاملی نیست. برای سیستم حکمرانی، حکومت شورایی را می پسندید.

من کیستم و من چیستم، دست نویس شیخ محمد البالیسانی

الشیخ محمد البالیسانی و جهوده فی الفقه و الاصول، رساله ماجستر: صدرالدین قادر
مترجم: ژیان ابراهیم پور
سوزی میحراب

برچسب ها
نمایش بیشتر

ژیان ابراهیم پور

استان آذربایجان - سردشت مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن