دعوت اسلامی

سرمای زمستان،کُشنده تر است یا بدقولی حاکمان؟!

خُلف وعده

 پادشاهی در یکی از شب های سرد به کاخ خود برگشت ،در آن هنگام نگهبان سالخورده ای را دید که با لباس های نازکی ایستاده بود ، پادشاه به نگهبان نزدیک شد و به وی گفت: این سرمای شدید را احساس نمی کنی؟
نگهبان جواب داد: چرا؟! سرما را احساس می کنم ؛ ولی لباس گرمی ندارم تا بپوشم، چاره ای هم ندارم باید تحمل کنم!
پادشاه خطاب به وی گفت:
همین حالا داخل کاخ می روم و به یکی از خدمت کارها دستور می دهم تا لباس گرمی برایت بیاورد.

پادشاه تا این که داخل قصر شد وعده اش را از یاد برد …
صبح که آمد دیدند نگهبان سالخورده فوت کرده است و در کنار وی نوشته ای را پیدا کردند،که در آن نوشته بود:
ای پادشاه؛ من قبلاً هر شب با ایستادگی خود در برابر سرما طاقت می آوردم ؛ ولی وعده ای که تو به من دادی تا لباس های گرم برایم تهیه کنی توانم را از من گرفت و مرا به کشتن داد!


درس اول :

-اگر به کسی وعده ای دادی حتماً به آن وفا کن!
چون تو نمی دانی کسانی که بدان ها وعده داده ای چه آرزوهایی را بر وعده تو بنا نهاده اند!
و وعده ای که هیچ توجهی بدان نداری شاید برای آن ها بسیار حیاتی باشد!
آن خانمی که به او وعده ازدواج می دهی هرگز نمی تواند مثل قبل زندگی کند.
و آن شخص که شغلی ندارد و تو به وی وعده اشتغال می دهی هیچ وقت نمی تواند مانند گذشته باشد.
بی پناهی و ناامیدی خیلی درد آور است …

مردم آرزوهایی بر وعده ها بنا می نهند و وقتی که آرزوی کسی را به باد می دهی همانند این است که زندگی وی را ویران کرده باشی!


درس دوم:

سموئل، مردی یهودی و انسانی نجیب و بزرگ منش بود، اعراب در میان خودشان برای وفا داری به وی مثال می زدند 
و اگر می خواستند شخصی را بستایند می گفتند: فلانی از سموئل وفادارتر است!

سموئل رفیق شاعر مشهور امرء القیس بود و پس از این که پادشاه کنده پدر امرء القیس را به قتل رساند ، امرء القیس مقدار زیادی اسلحه و زره جنگی جمع آوری کرد و آن ها را بطور امانت نزد سموئل گذاشت و آن گاه پیش قیصر روم رفت تا برای بازگرداندن دارایی پدرش از پادشاه کنده ، از وی مدد خواهی کند ؛ ولی دست خالی برگشت و بعدها از فرط غم و اندوه درگذشت و هنگامی که پادشاه کنده خبر مرگ امرء القیس به گوشش رسید، شخصی را نزد سموئل ارسال کرد تا امانت امرءالقیس را برایش بفرستد!
سموئل از این کار سر باز زد و به وی گفت: امانت را تنها تحویل وارثان امرءالقیس می دهد ،

پادشاه کنده برای بازپس گیری امانت چاره ای جز جنگ با سموئل نداشت! وقتی که پادشاه کنده به سوی سموئل لشکرکشی کرد، سموئل همانند عادت همیشگی یهود ، داخل دژ مستحکم خود شد ، ولی پادشاه کنده پسرش که بیرون قلعه بود را دستگیر کرد و سموئل را صدا زد…

سموئل از بالای قلعه نگاه کرد ،پادشاه به وی گفت : اگر می خواهی پسرت را آزاد کنم بایدامانت امرءالقیس را به من برگردانی و گر نه جلوی چشمان خودت سر پسرت را از لاشه اش جدا می کنم!
سموئل به او گفت: پسرم را از دست بدهم نزد من آسان تر است از این که امانتداری و مردانگیم زیر سوال برود!

 پادشاه کنده پسر سموئل را سربرید و به راه خود برگشت ! 
پس از این وفاداری سرسام آور، عرب ها آن را ضرب المثل کردند و این ضرب المثل مشهور شد که می گفتند : فلانی از سموئل وفادارتر است!


درس سوم:

در حالت عصبانیت هیچ تصمیمی نگیر و نیز از فرط خوشحالی هیچ وعده ای به کسی نده؛ چون عصبانیت قدرت تعقل را از انسان می گیرد ؛ پس با تأنی رفتار کن…
و خوشحالی شدید نیز تو را در سرمستی خویش غرق می کند؛ پس سنجیده عمل کن..
هنگامی که عصبانی هستیم تنها به انتقام فکر می کنیم و هر تصمیمی که باکینه همراه باشد تصمیمی اشتباه از آب در می آید و زمانی هم که زیادی خوشحالیم تنها به فکر تلافی کردن و عوض دادن طرف مقابل هستیم و هرتصمیمی که موقع سرخوشی گرفته شود عجولانه خواهد بود؛ پس مواظب باش که زمام امورت در دست خودت باشد!


درس چهارم:

همان طور که سموئل در میان قوم عرب به وفاداری به عهد و پیمان شهرت دارد عرقوب نیز در بین آن ها به خلاف وعد مشهور شده است ، پس هرگاه بخواهند کسی را ملامت کنند که نسبت به وعده هایش پایبند نیست می گویند:
از عرقوب دروغگوتر است!
سرگذشت عرقوب هم چنین بیان می شود:

او شخصی غول آسا و قوی هیکل بوده و باغ خرمایی داشته است، روزی گدایی نزد او می آید و از وی طلب صدقه می کند ، عرقوب به او می گوید: هر وقت این خرما هنگام تلقیحش آمد  بیا تا کمکت کنم!
سر موعد گدا با زگشت ولی عرقوب می گوید: بگذار موقع بلح( خرمایی که بن بزرگ بشه ولی هنوز سبز است) آن فرا رسد آن وقت برگرد!
باز گدا سر وقت مقرر باز می گردد ولی عرقوب می گوید: تحمل داشته باش ؛ تا خرما شکوفه دهد …
وقت شکوفه دادن می آید باز عرقوب خلف وعده نموده و می گوید: صبر کن تا خرماها خشک بشوند  و آن وقت بعد بیا..
وقتی هم که خرماها خشک شدند ، عرقوب شب هنگام می آید و خرماها را می چیند و چیزی برای گدا باقی نمی گذارد!

 سپس نزد عرب به ضرب المثل تبدیل گشته و انسان های خسیس را به عرقوب تشبیه کرده اند…

پس شخصیت و آبروی خویش را محفوظ دار،چون با یک بار وفاداری مانند سموئل بلند آوازه می شوی و نیز شاید با یک بار خلف وعده همانند عرقوب بی آبرو گردی!


درس پنجم :

اگر در مورد خلف وعده تنها این فرموده پیامبر( ص) به ما می رسید  کافی بود ، که آن را نشانه ای از نشانه های انسان منافق نام می برد و کسی که به وعده هایش عمل نمی کند نشان از وجود نفاق در آن شخص است، تا این که آن را ترک کند.

از قدیم عرب گفته : وعده و تعهد انسانِ آزاده همانند بدهی است.
و نیز گفته اند: شخص آزاده اگر وعده دهد بدان وفا می کند.
چون آنان اعتقاد داشتند آنچه شخص آزاده را از برده جدا می سازد رنگ پوستش نیست ؛ بلکه اخلاق ومنش اوست ؛ پس نکند که شکل و ظاهرت آزاده  ولی خُلق و خویت همانند بردگان باشد!


نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجم : امید سلیمانی _ بانه

برچسب ها
نمایش بیشتر

امید سلیمانی

# استان کردستان- بانه @@ فعال دینی و اجتماعی @@ نویسنده و مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن