تاریخ

عاقبت به خیر باشی پسرم(داستان)

داستان عاقبت به خیری فردی در اثر دعای خیر شخصی برایش یکی از ایمیل هایی که برایم ارسال شده بود عبارت بود از داستانی  که ارسال کننده اش می گوید : خودم این داستان را از زبان یک زن دعوتگر و مورد اعتماد شنیده ام ، او برایم تعریف کرد و گفت : مردی – اهل عربستان – از نزدیکان و آشنایان برایمان نقل کرد که شبی خوابی دیدم و در آن خواب از من خواستند به یک شماره تلفن زنگ بزنم و از آن شخص بخواهم همراه من به مکه بیاید و او را همراه خود به حج عمره ببرم. صبح روز اول که بیدار شد ، آن خواب را آشفته پنداشت و به آن توجهی ننمود. شب دوم باز آن خواب را دید ، صبح زود نزد امام مسجد رفت ، خواب را برایش بازگو کرد و به او گفت : مرا از تعبیر این خواب خبر بده ، امام مسجد گفت اگر بار سوم این رؤیا را دیدی شماره تلفن مورد نظر را به درستی حفظ کن وسپس با صاحب آن تماس بگیر و ماموریتت را انجام بده.

شب سوم آن خواب را مجدداً دید و صبحگاهان که بیدار شد به آن شماره زنگ زد و بدو گفت : ای برادر چند شبی است چنین خوابی دیده و در خواب شماره تلفن تو را به من داده اند و از من خواسته اند تو را با خود به حج عمره ببرم ومن نیز تصمیم گرفته ام این خواسته را اجابت کنم ! مرد- که علاقه ای به دین در او نمانده بود – قه قه خندید و گفت : تو چه می گویی؟! چه حجی ؟ چه عمره ای ؟ به گمانم چند سالی است که حتی یک نماز هم نخوانده ام!
شخص خواب دیده همواره بر خواب و خواسته اش پافشاری می نمود و خطاب به وی گفت : تو را باید حتماً با خود به مکه ببرم! مرد نیزکه از اصرار او تعجب می کرد در پاسخ او گفت: : باشه ، قبول می کنم، اما به شرط آنکه هزینه ایاب و ذهاب را تو تقبل نمایی !

به توافق رسیدند که فردای آن روز شخص خواب دیده دنبال آن شخص دیگر به شهر ریاض (پایتخت عربستان) رفته و او را با خود به زیارت مکه ببرد ، پس طبق قرار و مدار همدیگر را یافتند ،عجب صحنه ای !  این طرف مردی بود که آنقدر شیفته خدا و حج بود که حاضر بود تنها بخاطر آنچه در خواب دیده ماموریتی پرهزینه را تحمل نماید ، و آن طرف نیز شخصی بود که نشانی از خیر و خداپرستی در او به چشم نمی خورد ،با ظاهری کثیف و آلوده ، موهای ژولیده ، بیشتر به کسی می ماند که مست است ! با دیدن او تعجب کرد که سه شب در خواب از او خواسته اندچنین کسی را با خود به حج ببرد !
علیرغم همه این ها اورا با خود به نزدیکترین میقات (مکان احرام بستن حجاج) برد و راهنمائیش کرد که خودش را پاکیزه گرداند و لباس احرام به تن کند . سپس به همراه یکدیگربه سوی شهر مکه به راه افتادند تا مناسک مربوط به حج عمره را به جای آورند. بعد از انجام دقیق و منظم مراسم حج عمره تصمیم گرفتند به دیار خویش برگردند ، آن مرد که تازه توبه کرده و تازه با اسلام آشنا شده بود خواست دو رکعت نماز وداع با خانه مکه بخواند ، شاید این آخرین بار دیدارش با این مکان باشد .
مردخواب دیده موافقت خود را اعلام نمود پس آن شخص شروع به نماز کرد و سجده هایش را طولانی می کرد ، خواست بداند  چرا او سجده هایش را  طول می دهد و سرش را از مکان سجده بلند نمی کند ؟! ناگزیر شد با دست سرش را بلند نماید هنگامیکه سرش را بلند کرد متوجه شد  که جان به جان آفرین تسلیم کرده است !
بنا به فرموده پیامبر گرامی اسلام (ص) (هر کس در هر حالتی بمیرد باهمان حالت نزد خداوند زنده خواهد شد ) واین حالتی که این شخص در آن به دیدار خدا شتافته آرزوی هر مسلمانی است.
پیکر آن حاجی نو مسلمان را به ریاض منتقل نموده و تسلیم به خاک کردند و مراسم ختم سه روزه ی وی به پایان رسید. شخص خواب دیده به منزل آن مرد متوفی می رود و پس از عرض تسلیت به همسرش او را سوگند می دهد برایش بازگو کند که شوهرش چه کاری انجام می داد که اینگونه از دنیا رفت و خداوند چنین سرانجام نیکویی به او عطا کرده که هر خداشناس و بنده ی صالحی در حسرت این چنین سرانجامی  افسوس می خورد؟
زن گفت : ای برادردینی ، مدتی بود همسرم نماز نمی خواند و روزه نمی گرفت و متاسفانه مشروب می نوشید ، من تاکنون از شوهرم  جز یک مورد کارنیک و خیر ندید ه ام ؛ که شرح آن کار به شرح زیر است ، همسایه ای داشتیم ، او یک بیوه زن مسکین بود ،سرپرستی  چند فرزند یتیم را عهده دار بود، شوهرمرحومم شبها که از محل کارش به خانه برمی گشت هم برای ما و هم برای آنها غذا و خوراک با خود می آورد و سهم آنان را جلوی در می گذاشت و زن بیوه را صدا می زد تا سهم خود را به داخل خانه ببرد ؛ در اثر این کفالت و محبت شوهرم بود که آن زن همواره برایش دعا می کرد: (برادرم خداوند عاقبت تو را به خیر ختم کند)
به گفته ای دیگر دعای آن بیوه زن که فاصله و مانع میان وی و پروردگارش نبود ، آن مرد را به این سرانجام نیک که هر مؤمنی در حسرت آن است رساند…
یادمان نرود رسول خدا(ص) می فرماید : (عن سهل بن الساعدلی أن النبی صلی الله علیه و سلم :قال : أنا و کافل الیتیم فی الجنه هکذا و قال بإصبعیه السبابه و الوسطی)أخرجه البخاری فی الأدب المفرد ، و صححه الألبانی  =  من و کسانی که کفالت یتیم را عهده می گیرند همچو این دو انگشت من هستند در بهشت ؛ و به انگشت إشاره و وسط خویش اشاره کرد.
نوشته : ماموستا حسن پنجوینی

ترجمه از کردی:فاروق راک

نمایش بیشتر

فاروق راک

@نویسنده و مترجم و شاعر @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : آزاد

نوشته های مشابه

‫۵ نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن