تاریخ

عجیب ترین و شگفت انگیزترین پرونده قرن ( داستان)

دعوای عجیب و غریب ولی در عین حال درسی زیبا و سود بخش برای همه ی ما ، دعوایی که در یکی از دادگاه های کشور عربستان سعودی روی داده است .

روزنامه ی الریاض سعودی نوشت :  دو برادر در میانشان کشمکش و دعوای عجیب و نادری  روی می دهد … به نظر شما اختلاف این دو برادر بخاطر چه چیزی بوده است که تا این درجه مورد اهتمام روزنامه ها می باشد ؟

یکی از دو برادر به اسم (حیزان مهدی) که عمرش بالای هفتاد سال می باشد ، برابر دادگاه و قاضی ، در حالی که از چشمانش  اشک  می بارد ،  ادعای خویش را علیه برادرش که می خواهد بر او ستم کند عرضه می دارد !

تو گویی مشکل این پیرمرد هفتاد ساله چه باشد که با اشک و ناله و حسرت به دادگاه آمده و آنچنان سراسیمه سخن می گوید که همه متاثر و متاسف شده اند ؟!  آیا برادر کوچکترش وی را آزرده  یا اینکه بر سر مال و اموال دنیا با برادرش مشکل پیدا کرده است؟ آیا اختلاف شدید این دو برادر بر سر ارث و میراث است که اینگونه با هم می جنگند ؟ آیا …..

نخیر اختلاف این پیرمرد با اخویش بخاطر هیچکدام از این جور مسائل و مطالب معمول نبود ، بلکه شکایت این پیرمرد –حیزان – از برادر کوچک ترش این است که مادر پیر و سالخورده اش  باید نزد او و درخانه او و زیر نظر وی باشد و در کنار وی زندگی کند ، نه برادر کوچکترش تا بدینگونه بتواند همچنان به مادر پیرش خدمت کند و بخشی از زحمت هایش را جبران کند !!!!!.

دوست دارم این را هم یادآورشوم که این مادر پیر که اکنون به موضوع پرونده ضخیمی مبدل شده ، فاقد هرگونه پول و مال و ثروت می باشد  ، تمام ثروت ودارایی مادرشان حلقه ی نقره ای است که در دستش می باشد و هیچ گونه اموال منقول و غیر منقولی ندارد که پسرانش به خاطر آن به جان هم افتاده باشند !

مادر، تاکنون نزد پسر بزرگ – حیزان – بوده است ، ولی چون حالا او هم پیر شده ، برادر کوچکتر مدعی است که او نمی تواند از عهده خدمت به مادر برآید ؛ بنا براین باید از امروز به بعد نزد او باشد ، وی مسئول نگهداری مادرش باشد  نه حیزان ؛ ولی حیزان ادعای برادرش را به شدت  رد می کند ، برای همین است که سالهاست کارشان به دادگاه کشیده شده است تا دادگاه برای آنها تعیین کند که مادرشان با کدام یک از پسران  زندگی نماید؟!

بعد از چندین جلسه ی دادگاه ، قاضی دستور داد که مادر مورد نزاع  هم  در دادگاه حضور پیدا کند تا نظر وی را نیز جویا شوند  که شاید گره از مشکل باز شود و همه چیز به خوبی و خوشی پایان یابد.

پس جلسه بعد ، حیزان هفتادساله ، در حالی که مادرش را در بغل دارد  به دادگاه می آید ! البته ناگفته نماند وزن مادر پیر ۲۰ کیلو گرم بیشتر نیست !

قاضی از مادر سوال می کند : مادرجان دوست داری با کدام یک از پسرانت زندگی کنی؟  مادر پیر با اظهار رضایت از هر دو برادر که اکنون بخاطر نگهداری او کارشان به اینجا کشیده پاسخ می دهد : آن یکی چشم راست من است (اشاره به حیزان) و آن دیگری چشم چپ من ( اشاره به پسر کوچکش ) !!

قاضی از این طریق نیز نتوانست مشکل را فیصله دهد لذا مجبور شد شخصاً و با توجه به قوانین موجود رای صادر کند .

رای دادگاه به این شرح بود که مادر پیر باید با پسر کوچکتر زندگی نماید.

پس از قرائت و اعلام رای دادگاه ، حیزان که احساس می کرد مادرش را از دست می دهد مثل بچه ها گریه و زاری می کرد و باران اشک از چشمانش جاری شد و داد فغان راه انداخته بود و اظهار تاسف می کرد از این که دیگر نمی تواند به مادرش خدمت نماید !!!

آری ، اینگونه مشکل این دو پسر صالح فیصله پیدا کرد ، به نظر شما این مادر چگونه پسرانش را تربیت نموده که بدین صورت حالا در رقابت باهم به دادگاه روی آورده اند و در خدمت کردن به مادرشان بوی سبقت را از هم می ربایند و با گریه و زاری می خواهند رقیب را از گردونه به در کنند ؟! …

خداوندا ما را از چنین فرزندان نمک شناس و قدردانی محروم نفرما آمین یا رب العباد و البلاد

هیمداد خالید

ترجمه از کوردی : سه وزه حیدری

نمایش بیشتر

سه وزه حیدری

@ مترجم وشاعر @ آذزبایجان غربی - مهاباد ☑ دانشجوی روان شناسی

نوشته های مشابه

‫۲ نظر

  1. از بابت زحمات وگذاشتن مطالب جالب بسیار خرسندیم واز خداوند طلب مغفرت برای همه افرادی دارم که این گونه مطالب را می گذارند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن