تاریخشخصیت ها

فرازهایی از زندگانی و تفکرات استاد علامه ملا عبدالله احمدیان(۲-۲)

ملا عبدالله احمدیان

دکتر محمد فاروق شریف پور

مهاباد کماکان در تلاطم

ستاره بخت حکومت شاهنشاهی در حال افول و تحولی بزرگ در حاکمیت ایران در راه است، ظلم و جور، خون این ملتِ اکثراً بی­سواد و کم سواد و ساده را به جوش آورده و مردم گروه گروه و دسته دسته شده و هریک همچون گوسفندان بی­شبان به دنبال حزبی راه افتاده­اند تا شاید آنان کاردان باشند و در زیر لوای آنها به نان و نوایی برسند و با افکار جورواجور این حس آزادی­خواهی خویش را ارضاء نمایند. چه می­توان کرد با خیل عظیمی از مردم که همگی یک چیز می­خواهند اما از روی جهل تحمیل شده از طرف حاکمان گذشته نمی­دانند چطور به آن برسند؟ و اینگونه بود که این همه تفرق و حزب­گرایی براه انداخته شد و هر فکری از جای جای جهان در آن اوضاع می­توانست به این جامعه نفوذ کند (کما اینکه نفوذ هم کرد) اعم از توده­ای و سکولار و لیبرال و ناسیونالیست و روشنفکر و … اما متأسفانه کسی را نداشتند که به آنها بگوید:

یک درمتان می­شود چار المراد              چار دشمن می­شود یک ز اتحاد (۱۵)

در این بین مهاباد هم پرتلاطم است؛ توده­ای­ها و کومونیست­ها،جریان افراطی مذاهب، به اصطلاح روشنفکران، جریان شیوخ و … واقعاً در این بین صدای حق گم شده و ندای دین حقیقی، که همه ملت­ها را از اسارت بسوی آزادی حقیقی و از تفرق به اتحاد فرا می­خواند، بسیار مهجور مانده است، به غیر از عده­ای معدود، که در میان آن همه تب و تاب و هیاهوی عاری از تفکر، صدایشان به جایی نمی­رسد. بر اساس حکم منطق، حرکت­ها و جنبش­های مردمی گذشته را نه با افکار و شعارها، بلکه با نتایجی که به بار آورده­اند باید سنجید؛ اما گویی در آن زمان افکار منظم با عمل و حرکتی آهسته و پیوسته معنی نداشت.

اکنون ۲۷ سال از سال ۱۳۲۴ می­گذرد (۹)، آن زمان فه­قی عبداللهِ جوان برای تحصیل آمده بود؛ اما حالا استادِ ارجمند برای تبلیغ آمده است. در مهاباد زندگی پر حادثه و سراسر فعالیتی را در پیش دارد. مجاهدت­ها قرار است بکند و صفحات زیادی را روز و شب باید بخواند و بنویسد.

زبان رادیو، زبان دیگری است

استاد خوش­ذوق، کار در رادیو را با جدیت و علاقه فراوان آغاز نمود. با نویسندگی و اجرای برنامه در رادیو سروکارش فقط با طلبه­ها نیست بلکه با خیل عظیمی از مردم در رابطه است، تحصیل کرده و امّی، خواص وعوام، این طرفی و آن طرفی … زبان رادیو زبان دیگری است. استاد فرزانه می­بایست با فن بیان صحیح، همگی مخاطبین برنامه رادیویی را از علم خویش استسقاء کند؛ آن هم برای چه؟ برای دین خدا، با آن همه وسعتش و با آن همه جزئیات دقیقش. و الحق که کاری است بس عظیم و دشوار و مرد خویش را می­طلبد زیرا که سهل ممتنع است و آنهم کار هرکسی نیست. می­بایست شب­ها و روزها کتاب و سنت و آثار علمای سلف را مرور کرده تا از آنها مطلبی بگیرد برای مخاطبین، و با ذوق و دغدغه فکری خویش آن را با زبان امروزی همه مردم در رادیو اجراء نماید.

هر کس نثر استاد را اندکی مطالعه کرده باشد، می­داند که تا چه اندازه بیان استاد شیرین است و دلکش، بنحوی که خواننده از همان سطور ابتدایی شور و شوق ده­ها صفحه مطالعه را کسب می­کند؛ حال اگر استاد این مطالب نغز و پر مغز و بلیغ را با زبان فصیح خود بیان کند که دیگر زیبایی آنها مضاعف می­گردد و جا دارد شنوندۀ دل­آگاه ساعت­ها بنشیند و گوش فرادهد.

رادیو برای این مبلّغ پویا و پر دغدغه یک ابزار قوی است تا شاید ندای دین را در بین مردم پیرامون خویش سر دهد و بتواند برای باسواد و بی­سواد از ایمان بگوید، از برنامه خدا برای بشر بگوید، آن هم در شرایط حاکم بر آن زمان این شهر، پر از تحزب بی­بصیرت و سیاست بی­تفکر و بی­تعریف و اکثراً مردمی تهی از باورهای صحیح دینی. شاید در این اوضاع، ندای غریبانه دین و پای­بندی به قوانین و فرامین انسان­ساز و جامعه­ساز الهی، برای جوانان راه­گم­کرده و بی­هویت، ملال­آور و خسته کننده باشد اما استاد ریزبین و کاردان با نویسندگی برنامه­های طنز هم اثر مثبت خود را بر این قشر حساس گذاشت چرا که با زبان شیرین طنز آنگونه که هیچ­کس را نیازارد، مسائل اجتماعی و کژی­های اجتماع را که ناشی از اوضاع نابسامان آن روزگار بوده است، تشریح می­کند و به موازات آن در برنامه دینی که خود مجری آن است، علاج این جامعه دردمند را با دین خدا و ایمان به او، به فصاحت بیان می­نماید. چون طبیبی حاذق­تر از خداوند و هدایتی بالاتر از قرآن نیست، که می­فرماید: {یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ} (یونس- ۵۷) (۱).

مسجد قبله، پایگاه تبلیغ دین

بعد از آن داستان دور و دراز فراق­ها، تولد فرزندی دیگر (احمد) رحمتی می­شود برای زندگانی استاد و آبی می­شود بر آتش رنج­های پیشین بطوری که شادی زایدالوصفی استاد را در برمی­گیرد (۸ و ۹). چندی بعد در همان سال (۱۳۵۲) برای امامت جماعت مسجد قبله و مدرس آن، بصورت مردمی انتخاب می­شود. مسجد قبله هرچند از لحاظ ابعاد، کوچک است اما بعدها این مکان به کارگاه تولید علم و معرفت استاد سخت­کوش تبدبل می­شود. چه طلبه­ها که در محضر استاد تلمذ کرده و اجازه­نامه گرفتند و مهم­تر از آن، چه کتاب­ها که با تأثر از فضای این خانه خدا نگاشته شد، بطوری که در پایان مقدمه یا متن غالب کتاب­ها و مقالات استاد را که می­نگریم، نوشته است: «مهاباد- مسجد قبله»؛ و این ناشی از اوج احترام استاد به مفهوم مسجد می­باشد که ناشی از درک بالای این دانشمند از اهمیت مساجد است و به نظر نگارنده، استاد در همین عبارت کوتاه می­خواهد این نکته را یادآور شود که مساجد، در طول تاریخ باشکوه اسلام، همواره چشمه جوشان و آفتاب فیاض علم و اخلاق بوده و هستند.

مسجد قبله برایش مأمن و مأوایی می­شود برای خدمات کلی و جزئی به خلق خدا؛ از حل مشکلات و رفع اختلافات مردم و زوج­های پیر و جوان گرفته تا آموزش طلاب و نوشتن کتب گرانسنگ و مقالات کلیدی و مهم. و چه عالی مکانی برای این امور خیر و چه فرخنده جایی است این مسجد. جلسات وعظ و تبلیغ دینی­اش و حلقه­های تدریس پرشور و نشاط و پر سوال و جوابش همواره پابرجاست، خصوصاً در ماه­های مبارک رمضان که صدچندان شور و اشتیاق در آن موج می­زند. در این مسجد، تبلیغ را از سویی با ابزار زبان و حنجره و از سویی با حبر و قلم آغاز می­نماید. در مجالس ترحیم فرصت را غنیمت می­شمرد و در وقت مناسبی به پای می­خیزد و آنچه را که برای ارشاد جمع لازم بداند، همانند یک مبلغ حقیقی، بیان می­کند. شب­ها و روزها و گاه و بی­گاه مطالعه می­کند و نکته برمی­دارد و در مغز پر جنب و جوشش (که آن را به پرکاری عادت داده) (۱۳) به قیاس و استنتاج می­پردازد و به تفکر فرو می­رود و سپس می­نویسد آنچه را که برای حال زار این ملت دواست.

همانند همگی عالمان حقیقی دین

انقلاب با سرعت درحال نزدیک شدن است و مهاباد نیز یکی از کانونهای هیاهو. اما از انقلاب و پس­لرزه­های آن که بگذریم، استاد در این سال­ها با پشتکار و عزم بلند مدارج تحصیلات آکادمیک خود را تا اخذ دیپلم ادبی (در سال ۱۳۵۷) طی کرده است در حالی که ۴۵ سال سن دارد و اندکی بعد نیز با همین مدرک در آموزش و پرورش استخدام می­شود تا بلکه از این راه بتواند خرج و مخارج معیشت خود و زن وفرزندانش را تأمین نماید؛ چرا؟ چون استاد نمی­خواهد از دین ارتزاق کند. درست مانند همگی عالمان حقیقی اسلام که جدای از تبلیغ بی­دریغ، قوت خود و خانواده خویش را با کدّ یمین و عرق جبین می­یافتند و از احدی انتظار کمک نداشتند. چرا که آنان می­دانستند و استاد عزیز ما هم می­دانست که «الذی لا یَملکُ قُوتهُ، لا یَملکُ قَرارهُ» و برهمین مبنی عالم دینی لزوماً باید با زحمت خویش کسب رزق نماید و هرگز نباید دین را دست­آویز قرار دهد تا بلکه به مال دنیا برسد. با همین نیت کار در آموزش و پرورش را آغاز می­کند، هر چند که از هر لحاظ وقت گرانبهایش را می­گیرد و باید بیشتر اوقات در مدرسه و کلاس درس مصروف نماید اما عالِمِ با ایمان بخاطر پرهیز از گرفتار آمدن به بلای ارتزاق از دین، هر کار حلالی را انجام می­دهد هرچند اگر کتاب­داری یک مدرسه راهنمایی یا دبیرستان باشد یا معلمی چند شاگرد قد و نیم­قد (خداوند از وی راضی باد). و تا اواخر عمر شریفش در مقام معلمی در آموزش و پرورش باقی ماند و خدمت کرد با آنکه همزمان در مسجد و دانشگاه هم یکه­تاز بود.

شهر بدون امام جمعه

اکنون سال ۱۳۵۹ می­باشد و مهاباد دوباره پر است از التهاب، هیجان و هراس؛ و اما هراسی سنگین­تر از گذشته وامیدهایی خاموش و دل­هایی سرد از زندگی. جنگ حکومت با احزاب سیاسی منطقه کردستان جریان دارد و عرصه را بر مردم بینوای این شهر (بیشتر) و دیگر شهرها تنگ کرده است. بعضی وقت­ها برای روزها حتی یک تکه نان خشک هم برای خوردن پیدا نمی­شود، هر کس که در این اوضاع به بیرون از خانه می­رود دیگر نباید با اطمینان انتظار داشت که به سلامت به منزل بازگردد، شهر از هر لحاظ فلج شده و فقط جنگ است و گلوله و توپ و خمپاره­های گاه و بی­گاه؛ در سطح شهر، اینجا وآنجا خون­های ریخته شده و گاهی هم جنازه خونین یکی از بندگان خدا بر زمین دیده می­شود.

امام جمعه سابق، «مرحوم حسینی»، بدلیل همراهی با یکی از احزاب سیاسی مخالف حکومت از شهر گریخته و اوضاع امامت جمعه در مهاباد مجهول است و چند هفته­ای است که نماز جمعه (این فریضه الهی و یکی از نمادها و شعائر جامعه اسلامی) در مهاباد برگزار نمی­شود. از طرفی مردم نماینده­ای ندارند تا در این وضعیت نابسامان حرفشان را به گوش حاکمیت برساند. در آن زمان منصب امام جمعه تاحدی بار معنوی نمایندگی مردم را نیز بدوش میکشید. بهمین خاطر امامان جماعت شهر جلسه­ای را در مسجد حاج احمد تشکیل می­دهند تا بلکه بتوانند فردی را برای احراز این پست کلیدی و مهم و سامان دادن به وضعیت دینی و اجتماعی شهر انتخاب کنند. نظر اکثریت افراد حاضر «استاد شهریکندی» است اما گویی استاد فقید تمایل چندانی برای عهده­دار شدن این مسئولیت ندارد و دلایلی مبنی بر عدم مناسب بودن این پست برای خویش را به جمع خاطرنشان میشود، اما به همین بسنده نمی­کند و برای اینکه شخص معتمد و مستقلی این وظیفه خطیر را عهده­دار شود، به جمع حاضر پیشنهاد می­کند که ملا عبدالله احمدیان که کمابیش همگی او را می­شناختند و یا نام نیکی از وی شنیده بودند، این مسئولیت پرمخاطره را بپذیرند.

بنظر می­رسد که استاد شهریکندی، با فراست و هوشیاری خاص خود، نمی­خواسته افرادی کم­ظرفیت یا فرصت­طلب این مسئولیت را به نقطه پرتاب جاه­طلبی خویش مبدل سازند و بعد از آن هم به مردم پشت کنند، بنابراین شخص مورد اعتمادش را پیشنهاد می­نماید و بدلیل اینکه استادِ شهیر، مورد اعتماد و مقبول همگی علمای شهر است، مخالفتی با پیشنهاد وی نمی­شود و جملگی استاد احمدیان را بعنوان امام جمعه می­پذیرند. اهمیت این انتخاب اولاً در مردمی و شوروی بودن آن است و ثانیاً شخصی انتخاب می­شود که از هر لحاظ (فکری و گرایشی و …) مستقل می­باشد و تنها شخصیتی دینی و مبلغی صادق است؛ اگر شخصی انتخاب می­شد که ذره­ای به هریک از طرفین جنگ گرایش داشت (حکومت یا احزاب سیاسی منطقه)، در این وضع آشفته باید وقوع هرگونه حادثه­ای را برای خود شخص و به تبع آن برای مردم بی­نوای شهر انتظار داشت.

استاد این مسئولیت را می­ پذیرد، اما به چه قیمتی؟ بعد از آن روز، استاد شب و روز را در اضطراب و تشویشِ مسائل عارضی بسر می­برد. هر روز قتل و کشتار، مشکلات اقتصادی کمرشکن و بنیاد برانداز، فشارها از این طرف و آن طرف وارد میشود که از تریبون نماز جمعه برای اهداف سیاسی سوءاستفاده شود؛ اما مگر دانشمند با ایمان می­گذارد که خطبه­ های نماز جمعه، که فقط برای خداست، ملعبه دست و آلت حقه ­بازی ­های سیاسیون شود؟! هرگز، بلکه تنها مسائلی را بازگو می­کند که به نفع دین و دنیای خلق باشد. بعلت همین حق­ طلبی هر روز تحت فشار است، بنابراین سخت در مضیقه است و از جانب کینه­توزان، آرامش خاطر و امنیت جانی ندارد (۱۳ و ۸).

استعفاء، آغاز ماجرا

در لحظه لحظه­ی این مسئولیت، یار و یاور فکری­اش استاد شهریکندی است و با وی زیاد نشست و برخاست و شور و مشورت دارد تا اینکه آن استاد کریم و فرزانه در سال ۱۳۶۱ مورد سوء قصد قرار گرفته و به شهادت رسید (رحمت خدا بر او باد). استاد از این رویداد شوکه می­شود و در خود فرو می­رود و به تفکر می­پردازد؛ باور نمی­کند که به این زودی بی یار و همراه شده است؛ و دیگر در این نقطه، چشم را بر امور غیر ضروری و عارضی می­بندد و خود را متوجه اهداف عالیه­اش، که همانا تبلیغ و تبیینِ ایمان و دین به نسل­های آینده است، می­گرداند. و استعفاء می­دهد و در استعفاءنامه­اش آنچه را که در دل داشت صادقانه می­نویسد و بیان می­کند ….

بسیار ساده، صادقانه، جسورانه و در عین حال به شیوه­ای زیبا می­نویسد که در مدت عمر ۴۹ ساله­اش مطالبی از علوم دین خدا را کسب کرده و می­خواهد تا زنده است، فرصت را غنیمت شمارد و برای نسل­های آینده، این معلومات را به یادگار گذارد، اما همین می­شود آغازی بر مقدری دیگر…

مدتی پس از استعفاء

در پاییز ۶۱ خداوند به استاد فرزند چهارمی نیز می­بخشد، جمال­الدین، هدیه و نعمتی خداداد که می­تواند نشانه­ای باشد بر تحول حالات و جریان حیات و سبب رزقی برای ایام و لیالی آتی.

شش هفت ماهی از استعفاء استاد از امامت جمعه می­گذرد و آرامشی که گویی قبل از طوفان است، به ناگاه حکمی عجیب و بدون علت مشخص گریبانگیر تنی چند از افراد سرشناس منطقه و به تبع آن خانواده­هایشان شده که شامل استاد احمدیان و خانواده ایشان هم می­شود. تبعید، دور کردن از خانه و کاشانه …، به کدامین گناه؟!

تبعید از خانه، تقریب به اهداف

در صبح شانزدهمین روز از ماه خرداد سال ۱۳۶۲، کامیونی پر از اسباب و اثاث ضروری زندگی به همراه قسمت اعظم کتب و جزوات استاد، از دم در خانه ایشان به سمت دامغان حرکت می­کند؛ مهجور ماندن از دار و دیار و تعلقات مادی و معنوی آن وضعیتی است بسی دردناک{فَصَبْرٌ جَمِیلٌ}.

در دامغان این چند خانواده کُرد، یار و همراه غربت یکدیگرند و روزها و شب­ها را، اگرچه به سختی، در کنار هم می­گذرانند. روزها در انتظار خبری از بازگشت و شنیدین وعده و وعودهای مسئولین محلی و شب­ها در تفکر فردا و به همین منوال این چرخه ناقص چند ماه تکرار می­شود بدون آنکه نتیجه­ای در بر داشته باشد.

با استناد به نامه­های نگاشته شده توسط پدر به فرزند ارشدش در سردشت، در چند ماه اول تبعید، حالاتی از یأس و ناامیدی بر استاد غالب می­شود که تاب و توان زندگی را از وی می­گیرد. اما این روحیات در یک مؤمن موقتی است و دیری نمی­پاید که استاد نستوه از این وضع به ظاهر نابسامان برای خود موقعیتی طلایی ساخته و به مطالعات و تحقیقات در باب احوال و سرگذشت بزرگان دین می­پردازد. مدت مدیدی، از آغاز انقلاب ایران تا کنون، استاد بعلت مسائل متنوع پدید آمده و گرفتاری عمومی مردم که از هزار سو می­بارید، فرصت مناسبی برای مطالعه و تحقیق نداشتند؛ اما اکنون او خود تنها، هرچند با درد غریبی و هجران، اهدافش را به یاد می­آورد و تلاش برای نیل به آنها را با توکل و طلب استعانت از خداوند باری تعالی از سر می­گیرد. روزها با همراهان خویش با مسئولین دامغانی جهت تعیین تکلیف خود، مرتباً ارتباط برقرار می­کنند و بعضاً برای امرار معاش و چرخاندن چرخ زندگی کارهای خردپایی را که در گوشه و کنار شهر دامغان گیر آورده­اند انجام می­دهند. قسمی از شب­ها هم به مصاحبت با خانواده و دوستانِ در غربت می­گذرد و بخشی از آن هم صرف مطالعه قرآن، احادیث، کتب تواریخ اسلامی و مراجع و رفرنس­های متقدمین و متأخرین و بعد از آن هم تفکر و تجزیه و تحلیل در باب آنها و فیش برداری از مطالب کلیدی می­شود (۸).

اینگونه بنظر می­رسد که استاد قبل از تبعید، فکر نگارش کتاب یا کتبی جامع و دقیق و فراگیر در باب زندگانی خلفاء راشدین، خصوصاً ابوبکر صدیق و عمر فاروق (رضی الله عنهم) را در ذهن می­پرورانده است، لیکن، چنانکه گفته شد، بعلت عدم فراغت ذهن و آسودگی خیال نتوانسته در راه این مهم کوشش­های لازمه را انجام دهد؛ و اکنون نه تنها دور از خانه بلکه دور از آن مشکلات، در حال ساختن پایه­های دو کتاب بزرگ سیمای صادق ابوبکر صدیق و سیمای صادق فاروق اعظم می­باشد.

سیمای صادق فاروق اعظم، این کتاب کبیر، گنجینه­ایست آمیخته از تاریخی تحلیلی و سنددار و حقایقی زلال از بزرگمردان دین علی­الخصوص فاروق اعظم، عمر ابن الخطاب (رض) که در راه پاسداری و محافظت از دین پروردگار یکتا و اشاعه نور ایمان به جای جای جهان و درهم شکستن فرعون­ها و نمرودهای زمان، نفس خویش را به رضای پروردگار فروخت و خداوند نسبت به این دسته از بندگانش رئوف و مهربان است. {وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ} (بقره-۲۰۷). این کتاب چند سال بعد، در سال ۱۳۶۸ چاپ و منتشر شد و با لطف خدا به توفیقی کم نظیر نائل آمد و به چاپ هشتم رسید. اما سیمای صادق ابوبکر صدیق، به دلایل نامعلوم، پس از سالیان متوالی، بعد از فوت استاد در سال ۱۳۸۸ برای بار اول طبع و منتشر شد…

… بالاخره بعد از یک سال و چهار ماه و چندروز سرانجام استاد در اواخر مهرماه سال ۱۳۶۳ به مهاباد باز می­گردد و با بنیه­ای قوی­تر از گذشته و دلی سفته با الماس آب­دیده، به فعالیت­های سابقش بازمی­گردد.

آنگاه که درخت مجاهدت­ها به بار می­نشیند

استاد به مهاباد باز می­گردد و از این پس دیگر به تحقق همان اهداف والا می­اندیشد که از نوجوانی و جوانی و میانسالی به آنها فکر کرده است. همان اهدافی که برای یک مؤمن واقعی عبودیت الله است تا توشه­ای باشد برای سرای جاویدان؛ و عبادت در خدمت صادقانه به خلق است آنگاه که نیازمند فرد یا افرادی دلسوز و توانا هستند؛ و کدامین خدمت والاتر و بزرگ­تر از تبلیغ ایمان انسان­ساز و دین رحمت و عزت به جامعه یا جوامعی فاصله گرفته از فطرت و عقل؟ و کدام مخدوم محتاج­تر از نسل جوان که گرفتار آمده در هزاران حیله و فتنه و چاه و سنگلاخ است؟

استاد از این پس مسائل غیرضروری و بی­فائده را کنار می­نهد، بر خلاف بعضی از هم­قطارانش که به مجالس ثروتمندان و اعیان خو گرفته­اند، او از این نوع مجالس رویگردان است و از این قبیل امور را  ضایع کننده عمر می­داند و در مقابل فقط به مطالعه و تفکر و نگارش کتب و مقالات و وعظ و تبلیغ مشغول می­شود. اکنون آماده است آنچه که در مدت عمر پنجاه ساله در اثر برخورد با انواع و اقسام مسائل جورواجور و مطالعات و تفکرات فراوان در سرمایه­های دینی، تجربیات خود را با زبانی بسیار شیرین و بلاغتی کم­نظیر به رشته تحریر در­آورد و یا با فصاحت و طراوت بر منبر مسجد و تریبون همایش­ها و کنفرانس­ها بیان نماید.

هزینه معیشتِ کم­توقعانه خویش را هم با کتابداری مدرسه یا معلمی مدارس راهنمایی تأمین می­نماید و البته در سال ۱۳۷۲، چند سال پس از دریافت مدرک معادل دکتری الهیات از دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۷، در دانشگاه آزاد واحد مهاباد تدریس می­کند و اوضاع اقتصادی خانواده­اش اندکی بهبود می­یابد.

تفکرات استاد را باید از لابه ­لای سطور کتاب ­هایش یافت

۳۰ سالِ بعد از تبعید تا هنگام فوت استاد دوران تراکم تألیفات ایشان می­باشد. کتب و مقالات استاد ناشی از تفکرات و دغدغه­های جانکاه وی هستند. براستی که دفترها لازم است تا سیمای صادق تفکرات، تحقیقات و به تبع آن تألیفات استاد به تصویر کشیده شود. استاد فاضل در زمینه­های متعددی دست به تألیف زده­اند که البته این خود نشانی است از افق­های متعدد نگرش استاد و دغدغه شدید برای اصلاح و روشنگری. لیکن عنصر مشترک تمامی تألیفات استاد برمی­گردد به همان اصل مذکور، خدمت صادقانه به خلق خدا با معرفی و تبلیغ برترین نعمت خدا. بدون شک استاد حتی در زمینه­های ملی-اجتماعی هم همین اصل را مد نظر داشته است. این مبحث در مورد کتاب سترگ سیمای صادق فاروق اعظم به تفصیل بحث خواهد شد.

طنز اجتماعی «گه­لحو» را برای برجسته کردن خرافات و کژی­های مضحک و خطرناک ملت کُرد می­نویسد که در سال ۱۳۷۰ به چاپ می­رسد. «سیر تحلیلی کلام اهل سنت» (چاپ اول ۱۳۸۱) را برای روشن شدن ریشه کژی­های عقیدتی و تفکیک عقاید اصیل از خرافاتِ به دین چسپیده، می­نگارد تا خوانندگان حقیقت­جو صالحان را از عاندان و مهتدیان را از گمراهان تشخیص دهند و عقیده پاک و مطابق با فطرت را بشناسند. از سوی دیگر با آگاهی از هجوم تفکراتِ من­درآوردی و عقاید منحرف غربی کتاب «کلام جدید» (مطبوع بسال ۱۳۸۲) را به رشته تحریر درمی­آورد تا مردم مسلمان (بخصوص نسل نو) را از پوچی و بی­اساس بودن این عقاید رایج آگاه سازد تا بدانند، غرب که خود را مدینه فاضله و مهد آزادی می­خواند خود چه انگیزه­های شومی برای نسل­های آینده در سر دارد.

سیماهای صادقه را برای پرده­برداری از وجود نورانی صحابه بزرگ و یاران با وفای پیامبر رحمت (ص) می­نویسد تا همه بدانند که اسلام چه پرورش می­دهد و چه ابرمردانی را می­سازد و…

تعداد تألیفات استاد فقید به حدود ۲۶ کتاب می­رسد که تقریباً نیمی از آنها بعد از فوت شخص ایشان چاپ و انتشار یافت. بعضی از آثار ایشان از جمله «ته­فسیری روژ» با فوت استاد ناتمام ماند. بعلاوه چندصد مقاله که در مجلات و سمینارها و کنفرانس­ها ارائه شده­اند. لیستی از آثار استاد ذیلاً آمده است که بعضی از آنها هنوز چاپ نشده­اند:

۱) سیمای صادق فاروق اعظم۱۰) تجزیه و تحلیل زندگانی امام شافعی۱۹) درآمدی بر خدا شناسی علمی
۲) سیر تحلیلی کلام اهل سنت۱۱) تحقیقات۲۰) الإیضاح لِمعضلات تفسیر البیضاوی (به عربی)
۳) کلام جدید۱۲) ترجمه رساله التوحید۲۱) ته­فسیری سووره­ی یاسین
۴) تاریخ حدیث۱۳) اسلام­پژوهی و روش­شناسی معرفتی۲۲) مناجات ملا عبدالله
۵) حدیث شناسی۱۴) ترجمه مختصر علوم القرآن۲۳) تاریخ اماکن متبرکه
۶) قرآن شناسی۱۵) ته­فسیری سووره­ی فاتیحا۲۴) ته­فسیری روژ (تا آخر آیه ۱۷۷ سوره بقره)
۷) سیمای صادق ابوبکر صدیق۱۶) گه­لحو۲۵) ئایین و کومه­ل
۸) بسوی جهان جاویدان۱۷) مجموعه شعر کردی «هه­ست و هاوار»۲۶) به­ره­به­یان
۹) قبله محمد۱۸) خه­زینه 

ز گهواره تا گور دانش بجوی

استاد تنها در دو دهۀ آخر عمر پربار خویش حدود ۲۲ کتاب و صدها مقاله می­نگارد؛ در این مدت باید چقدر مطالعه و تفکر کرده باشد؟ خدا می­داند… چنین روحیه و عزم بلندی در بین علمای صده­های اخیر از تاریخ اسلام کم­نظیر است. همزمان در مسجد و دانشگاه درس می­گوید و طلبه و دانشجو می­پرورد، مداوم و مصرانه می­خواند و مطالعه می­کند و در تصورات و تفکرات خویش غرق می­شود و با هر مناسبتی مقاله و نوشته­ای را می­نگارد و همچون شمع فروزانی در جمع اصحاب می­درخشد. و این رویه را تا آخرین روزهای زندگی ادامه می­دهد و درحالی در بیست و سومین روز از خردادماه سال ۱۳۸۳ دنیا را به مقصد آخرت ترک می­کند که ۶۱ سال از حیات پرفراز و نشیبِ ۷۱ ساله­اش را در حال طلب علم و عملِ به آن و آموزش اندوخته­هایش به شاگردان حاضر و غایب خویش، بصورت مستقیم و غیرمستقیم، بوده است و همواره سعی داشت اسلام (این تنها راه و طریقه سعادت دنیوی و اخروی بشر) را با هر نوع لحن و بیان به مردمش و نسل­های بعد بشناساند. هدف تبلیغ و تألیف و وعظش، چنانکه خود بارها در مقدمات کتاب­هایش گفته، کسب رضای خدا و تکمیل قصور عبودیتش است.

خداوند در فردوس اعلایش کناد و از وی راضی باد! {… وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ} (توبه-۷۲).

منابع و مراجع:

  1. قرآن کریم.
  2. سیمای صادق فاروق اعظم (رض)، عبدالله احمدیان، انتشارات سقز (محمدی)، ۱۳۶۸.
  3. سیر تحلیلی کلام اهل سنت، عبدالله احمدیان، نشر احسان، ۱۳۸۱.
  4. رساله التوحید، محمد عبده، ترجمه عبدالله احمدیان، انتشارات سقز (محمدی)، ۱۳۷۴.
  5. کلام جدید، عبدالله احمدیان، نشر رهرو، ۱۳۸۲.
  6. تجزیه و تحلیل زندگانی امام شافعی (رض)، عبدالله احمدیان، نشر احسان، ۱۳۷۴.
  7. اسلام­پژوهی و روش­شناسی معرفتی، عبدالله احمدیان، اثر چاپ نشده.
  8. زندگی و آثار علامه ملا عبدالله احمدیان، محمد احمدیان، اثر چاپ نشده.
  9. سال­شمار فرهنگی و شناخت­نامۀ اجمالی علامه احمدیان، مهرداد رامیدی نیا، همایش بزرگداشت علامه احمدیان- دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد، ۱۳۸۵.
  10. پدر از نگاه پسر، احمد احمدیان، فصل­نامه ندای اسلام شماره ۳۲-۳۳ (صص ۲۳-۲۷).
  11. خاطرات یک مترجم، محمد قاضی، انتشارات چشم و چراغ، ۱۳۷۱.
  12. چیشتی مجیور، عبدالرحمن شرفکندی (هه­ژار)، چاپ اربیل، ۲۰۰۵.
  13. مصاحبه اختصاصی با احمد احمدیان (فرزند علامه احمدیان)، ۱۳۸۸.
  14. قطره­ای از دریا (یادی از استاد علامه احمدیان)، عبدالسلام کریمی، دانشگاه کردستان، ۱۳۸۳.
  15. مثنوی معنوی، مولانا جلال­الدین محمد بلخی رومی، قرن هفتم هجری.
  16. دیوان حافظ، محمد شمس­الدین حافظ، قرن هفتم هجری.
عکسی منتشر نشده از علامه احمدیان
برچسب ها
نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن