تاریخشخصیت ها

فرازهایی از زندگانی و تفکرات استاد علامه ملا عبدالله احمدیان(۲-۱)

علامه ملا عبدالله احمدیان

در خانواده­ای روستایی زاده شد

چند روزی از بهار سال ۱۳۱۲ شمسی می­گذرد، در قریه­ای بنام “دَرمان” از توابع شهرستان مهاباد، زنی در کنار شوهرش (که آخرین سال­های عمر خویش را سپری می­کند) به دنیا آمدن فرزندش را به انتظار نشسته است، فرزندی که بعدها با گذر زمان و تطور احوال و خواست الهی با نام استاد عبدالله احمدیان شناخته خواهد شد.

عبدالله در روز ۱۵ فروردین سال ۱۳۱۲ هجری خورشیدی در حالی که سایه پدر و مادر زحمتکش و مهربانش را بر سر دارد قدم بر این کره خاکی می­نهد. سه- چهار سالی از تولد این طفل دلربا نمی­گذرد که خانواده­اش بار کوچ بر دوش می­بندند و محل سکونتشان به روستای “کانی­رَش” انتقال می­یابد (۸، ۹ و ۱۳).

چند سالی دیگر از دوران کودکی همانند نسیم بهاری، آرام و بی­صدا، می­گذرد؛ اینک عبدالله ۷ ساله است با ذهنی پویا و فعال در پی تحلیل و کشف جهانِ جدیدش و با دلی پر از شوق و آمال کودکی و محبت والدین… اما به ناگاه غم فوت پدرش (عبدالقادر) و به تبع آن آلام و رنج­های یتیمی سینه کوچک اما بلندش را می­فشارد و او خانواده­اش را در باتلاق حزن و اندوه فراق پدر فرو می­برد… اما خواست و مشیت خداوند حکیم همواره دقیق است و چه بسا درختان باسق که از خاک­های سیاه و پست برخاسته­اند و سر به آسمان برده­اند. آری بسیار بوده­اند افرادی که در همین مکتب یتیمی رشد نموده و بالیده­اند، همچنانکه پیشوای دانشمندان و نابغه زمان، امام شافعی (رض) نیز در همان مکتب، طیران فکر و ایمان و ادب را آغاز نمود.

اکنون آمنه خانم (مادر عبدالله) با دلی سوخته از فراق همسر و نگران از آینده فرزندان، آمنه ­وار به پرورش جگرگوشه ­هایش همت گماشته است. عبدالله در همین سن و سال کم، مدت یک سالی است که در مسجد روستا تحصیل را آغاز نموده، آری، یکی از همان مساجد که ریشه درازی در قلب تاریخ اسلام دارند (چرا که روزگاری دراز مساجد قلوب تپنده جهان اسلام و صادر کننده تفکر و نور و روشنایی به خلق بوده ­اند، تفکری پاک نشئت گرفته از آئینی پاک و الهی.

اما چندی است که از زمان حمله حمله مغول، این مراکز پر حرارت و تلألؤ به سردی و خاموشی گرائید ه­اند). این ­بار مسجد کوچک و دور افتاده روستای “کانی ­رَ­ش” شاهد شکوفایی استعدادِ خدادادِ دیگری است، بارقه ­های ذهن فعال و مشتاق عبدالله از همان ابتدای تحصیل، استاد سید هاشم حسینی (امام و مدرس مسجد) را شگفت ­زده نموده (۸) و همین درک خداداد مقدمه ­ای می ­گردد برای طی مدارج عالی از علوم عقلی و نقلی توسط همین عبدالله یتیم.

خواست خداوند عزیز و حکیم بر آن بود که این طفل از همان اوان کودکی از نظر فکر و پرورش و روح حقیقت­جویی از دیگر هم­سالانش جدا شود تا بعدها با طیران در علم و ادب و حکمت و تاریخ و … و با تألیفات و تحقیقات شیوا و استدلال­ های متقن و اسلامی ­اش سرمنشأ تنویر افکار جامعه پیرامونش (بخصوص جوانان) باشد.

اما این علوم ابتدایی، عبدالله را سیراب نمی ­کند (که می­ گویند: دو تشنه هرگز سیراب نمی ­شوند، طالب دنیا و طالب علم) و اطرافیان وی که استعداد شگرف وی را مشاهده می ­کردند، راه را برای پیشرفت علمی وی فراهم نموده و وی را راهی حوزه­های مختلف کردستان می ­کنند و از آن به بعد زندگی نوینی برای عبدالله یتیم شکل می­گیرد (۹).

بینش و اندیشه ­های خاص خود را به شکل ابتدایی کسب می­کند

سال ۱۳۲۴ است، اکنون عبدالله طلبه نوجوانی است که از خانه و کاشانه خویش دل کنده و از مادر مهربان و خانواده ­اش جدا شده و پا به شهر پرتلاطم مهاباد نهاده تا بصورت رسمی و با همتی هرچند کودکانه اما بلند، به عرصه دین و دیانت یعنی همان راه سعادت بشری پا گذارد؛ راهی که بعدها خود با تألیف کتب مختلف سعی داشت جهان شمولی و زمان شمولی آن را به همه (مخصوصاً قشر نو اندیش و جوان) نشان دهد (۲).

و اما مهاباد در این هنگام عرصه جنبش­ های ملی مذهبی است و جو غالب شهر دست­یابی به آزادی ­های سیاسی و برپایی نظام جمهوریِ مستقل را می­ طلبد، بطوری که آوازه این شهر کوچک از مرزهای ایران فراتر رفته و در جای جای این کره خاکی اخبار روزِ وقایعِ مهاباد از رادیو و رسانه ­های آن زمان پخش می­ شود. این واقعه مهم در سال­های حضور عبدالله در مهاباد و سرکوب جنبش و اعدام سران آن (قاضی محمد و یارانش) توسط رژیم وقت بعلاوه تأثر از درک سیاسی- اجتماعی بالای رجال آزادی ­خواه، ریشه و بنیادی را در دل فه ­قی عبدالله جوان ایجاد می­ نماید تا دیدگاه­ های ملی- مذهبی­ اش به صورت ابتدایی شکل بگیرد که با تطور افکار در آینده یکی از دانشمندانی باشد که بازگشت به دین را تنها راه نجات دنیوی و اخروی این ملت مظلوم و همگی ملت­ها و جوامع مظلوم و به استثمار کشیده بداند (۳ و ۶)، و به تبع آن بعدها انواع کتب به زبان کردی تألیف کند که در آن­ها صبغه دینی همراه با ادب و فرهنگ کردی آمیخته باشد.

روزها و ما ه ­ها بسان صفحات دفتری بزرگ با شتاب پر می ­خورند و تلاش ­ها و مجاهدت ­ها در پی اهداف والا، دل ­های بزرگ و جان ­های نستوه را همچون الماس تراش­ خورده می ­گرداند؛ و در این بین فه ­قی عبدالله، جوانی خود را در راه کسب علم و وقت خود را در راه نقل و انتقال به انواع مدارس دینی منطقه می ­گذراند. پس از تحصیل در بسیاری از مناطق کردستان و فراگیری طیف وسیعی از علوم اسلامی و تلمّذ از محضر اساتیدِ بنام و بی­ نام زمان خود و اخذ گواهی افتاء و تدریس، اکنون سال ۱۳۳۲ و ملا عبدالله جوانی ۲۰ ساله است (۹) که بینش و منش خود را تا حدود زیادی بدست آورده. اما این جوان متفکر، پیرامون و سرزمینش را چگونه می­ بیند؟ مردمش را چگونه ارزیابی می ­کند؟

مردمی را می­ بیند که تهی­دست و استثمار شده ­اند و اکثریت جهل ­زده، که از یک ­سو خوش­گذرانی و عیاشی­ های آقاها و خان ­های ظالم (البته نه همه آن­ها) را با عرقِ جبین و کدِّ یمین تأمین کرده و از سوی دیگر با نذر و نذورات جاهلانه خویش شکمِ شیوخ کاذب و پر مکر و حیله را تا حلقوم پر می­ کنند (۱۱ و ۱۲)؛ تا آنجا که خوانین را (نعوذ بالله) ارباب مطلق و صاحب اختیار تام خود می ­دانستند و اگر اربابان از روی خشم، کسی را معدوم می­ کرد، دم نمی ­زدنند و خدمت به شیخ یا شیوخ و خانواده­ هایشان را وظیفه شرعی خود و آن را از خدمت به زن و فرزندان خویش مقدم می­ دانستند.

از دیگر سو ملای جوان در فضایی است که اکثر روحانیون در اینجا و آنجا بیشتر به جریانات سیاسی غالب بر جو منطقه سرگرم ­اند (آن هم فقط حرفاً) و در مسائل مردمی و برخورد با بدعت­ ها و کژی ­های این جامعه بیمار، عموماً کاهلی و سستی می­ ورزند و کارشان فقط به این محدود شده که نماز جماعتی را امامت کنند و یا جواب بعضی از سوال­ های شرعی ساده مردم را بدهند و ماه ­های رمضان هم شاهد بارش زکات و سرفطره از سوی مردم هستند (۱۲).

در این بین هر چند عالمان بزرگ و متعهد در برابر ایمان و علم خود وجود دارند اما عده آن­ها قلیل است و نمی­توانند در زمان مناسب در برابر این همه جهل و عقب افتادگی کار چندانی از پیش ببرند. گرچه مردم زکاتی می­دادند و نمازی می ­خواندند اما اکثراً از روی تقلید کورکورانه بود. (بی ­بصیرتی و عدم تفکر در عبادات و اوامر دینی در میان مردم آن نسل را از آنجا م ی­توان دریافت که می ­بینیم امروزه تحت تأثیر فرهن گ­های مهاجم،  آموزه ­های دینی نسل­ های پیشین به نسل امروزی انتقال نیافته یا اینکه انتقال آن بسیار ضعیف بوده است). از جهتی دیگر اندیشمندِ جوان می ­بیند که با وجود عقاید ناب و اصیل اسلامی با آن پشتوانه فکری و فطری مستحکم، خرافات و افکار واهی و پوچ در میان عوام جامعه با سرعتی باور نکردنی رواج می ­یابد و دانش عمومی افراد جامعه از ایمان و دین به شدت رو به کاستی است. خلاصه جوِّ مسمومی بوجود آمده که مرداب کرامت مردم و جولانگاه و باب طبع مترفین و استثمارگران است.

همه این ­ها می ­تواند محرک و انگیزه­ای قوی باشد تا ملای جوان و متفکر بعدها تمام همّ و غمّ  خود را متوجه نسل جدید (جوانان) و رفع کژی­ ها و انحرافات آنان نماید و عقایدِ اسلامِ رهایی ­بخش را با براهینی قاطع و فطرت پسند بر آنان عرضه نماید. چنانکه خود بعدها در مقدمه کتاب “سیر تحلیلی کلام اهل سنت” می­ نویسد: «خوانندگان عزیز! کتابی که پیش روی شما قرار گرفته در زمینه علم کلام تألیف شده است. علم کلام طبق تعریف دانشمندان (آگاهی از عقاید و باورهای دین اسلام است، اما نه به گونه تقلیدی، بلکه از راه ارائه برهان ­های قاطع و دلایل یقین ­بخش) تا تبلیغات پوچ­ گرایانِ شبهه ­انگیز، به هیچ وجه نتواند در این بخش زیربناییِ دین (یعنی عقاید و باورها) کوچک ترین تزلزلی ایجاد نماید و جوانان و نوباوگان مسلمان را، از فطرت پاک حق­گرایی، به مکتب ­های باطل­ گرایی بکشانند و همچنین وسوسه ­های اهریمنی و تحریکات محیط ­های ناسالم، به­هیچ وجه نتوانند مردم مسلمان را از ایمان آرام­ بخش و فضایل اخلاقی و اعمال صالحه و آزادی روح و استقلال تفکر منصرف نماید و آنها را از پرتگاه ­های اضطراب و وحشت و چاه و چاله ­های رذایل اخلاقی و فساد عمل و اسارت هوا و عبودیت انسان­ های دیگر بیندازد» (۵).

با همین نیت، عبدالله که در کودکی تفاوت با پیرامونش را به اثبات رسانده بود، دوباره از محیطش و فضای رقت­انگیز آن اعتزال می­ نماید و راهی بغداد می ­شود (۸ و۹). و در آنجا، شاید بدور از این جو نامناسب و با آرامش فکر، معلوماتش را تکمیل کرده و ذهن و قلبش را برای خدمتی بزرگ صیقل می­ زند. یک سال در بغداد ماند؛ اگرچه فقط یک سال است اما همین مقدار کافی است تا این دو جامعه اسلامی متفاوت را، که از دو قومیت مختلف ­اند، با هم مقایسه کند؛ کج­روی ­ها و انحرافات هر کدام را بفهمد و سنت ­های حسنه هر کدام را برگزیند. با آن ذهن نقّاد خود می ­تواند در این یک سالِ به ­ظاهر اندک بیماری ­های هر دو جامعه اسلامی را دریابد و ریشه و علت مشترک آنها را کشف کند که همانا دوری از تعالیم روح­افزا و انسان ­ساز کتاب و سنت و گرایش به مکاتب غیر الهی است و صد البته در این یک سال، با آن عزم بلند و فکر پویا، معلومات پیشین خود را محک زده و با فضای علمی وسیع تر آنجا بر دانش و فضل خویش می­ افزاید.

پس از بغداد

سال ۱۳۳۳ خورشیدی است و ملای جوان با سنی کم (۲۱ سال) و دانشی انبوه، به ایران باز می ­گردد. با دعوت سید محمد هاشمی زنبیلی، بدون وقفه جهت تدریس در مدرسه علوم دینی روستای زنبیل، به آن دیار می ­شتابد و در راه انتقال دانش خویش دریغ نمی ­ورزد. در همین سال پر برکت با رحمت ازدواج از بند تنهایی رهایی می ­یابد. یک سالی از اولین تدریس رسمی­ اش نمی­ گذرد که برای تدریس راهی روستای باغلوجه می­ شود، در این روستا اولین فرزندش (محمد) بدنیا می­ آید. اما شیوخ این منطقه نمی­ گذارند آب خوش از گلویش پایین رود و آزادانه به تبلیغ توحید و دین حقیقی بپردازد و کار به جاهای باریک می ­کشد و ناچار این منطقه را وداع می ­گوید {وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلاً} (مزّمّل-۱۰) (۱). اما «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»  چون بعد از باغلوجه ملا عبدالله رهسپار “شیخعلی” دیار تحقیقات و تألیفاتش می ­شود (۸).

بسوی شیخعلی، زادگاه تحقیقات و تألیفات

و اما شیخعلی، هرچند یک روستاست و محدود، اما خدا خواست که در این دیار مناسب ­ترین جو وفضا برای تولد تحقیقات ملای جوان ما فراهم شود. بزرگ آن دیار محمدآقا حسامی، کارداری با دلی بزرگ و شیفته دانش­ اندوزی است (که در زمان شخصیتی بسیار نادر در جایگاه خویش بود). ملا عبدالله جوان به شوقِ تشویقِ محمد آقا و استفاده از کتاب ­های فراوان او با فراغ بال و آسودگی فکر مشغول تدریس و تحقیق می­ شود که بقول رومی «با کریمان کارها دشوار نیست». حلقه ­های تدریس پر شور و عشقش در مسجد روستا (که جنب ایوان خانه محمد آقا است) هر روزه برگزار می­ شود؛ با آنکه کم سن وسال است (فقط ۲۳ سال) اما نطقش شیواست و کلامش نافذ.

ثمره دو سال تدریسش در شیخعلی (۱۳۳۵-۱۳۳۷) به بار نشستن اولین طلبه ­هایش بود که برای ایشان مراسم اعطای اجازه­ نامه افتاء، با شوق فراوان استاد جوان، برگزار گردید. در همین مدت با مطالعه کتب عدیده کتاب­خانه محمد آقا و کتاب­خانه­ های دور و نزدیک منطقه و تفکر و پشتکار خویش اولین اثرش را با نام “تاریخ اماکن متبرکه” تألیف نمود که گفته می­ شود در آن به پیشینه حرمین شریفین و بیت ­المقدس و اوضاع و احوال کنونی (سال۱۳۳۶) آن­ها پرداخته است؛ متأسفانه تا کنون اقدامی برای چاپ این اثر نشده است. اما فقط همین نیست، از دیگر فعالیت ­های این مرد پرکار و نستوه در پی ارتقاء جامعه علمی پیرامونش تهیه جدول معضَلاتِ تفسیرِ البیضاوی است برای توضیح مسائل مشکل و بغرنج تفسیر بیضاوی که بعدها پایه نوشتن کتاب الإیضاح شد که برای اهل فن بسیار ارزشمند است (۹).

روستای قوزلو

بهر حال دو سال پر برکت و بیادماندنی، پر از تحقیق و تدریس و تعالی و مجاهدت در شیخعلی به پایان رسید و اکنون سال ۱۳۳۷ هجری خورشیدی، ملا عبدالله ۲۵ سال دارد و در حال نقل مکان به روستای قوزلو است. انتقال وی به این منطقه در زندگی آینده ­اش بسیار حائز اهمیت می ­باشد چرا که طولانی ­ترین دوره تدریسِ همراه با آرامش وی بوده است و در این مدت نسبتاً مدید علاوه بر آموزش طلبه­ های بسیار، خود نیز بوسیله این تدریس، از لحاظ فن بیان و قدرت کلام و ریزه ­کاری ­های علمی ارتقاء یافته و این تداوم طولانی در آموزش شاگردان، وی را در استادی، بسان پولاد آبدیده گردانیده است و حتماً صاحبان علم واندیشه می ­دانند که تدریس هم برای تلمیذ و طلبه و هم برای مدرس سودمند می ­باشد چرا که در جریان درس دادن و مواجهه با طیف وسیعی از سوالات و مراجعه مکرر به مراجع، به تدریج مسائل ناپیدای درس برای استاد روشن خواهد شد. دانشمند نستوه ۱۰ سال تمام در این منطقه تبلیغ و تدریس نمود.

رکود نسبی تحقیقات

بعد از بازگشت از سفر حج در سال ۴۱، فوت مادر بزرگوارش (آمنه خانم) که در کودکی هم برایش مادر بود و هم پدر، عارض می­ شود و پشتش از بار سنگین غم و اندوه می ­شکند. آشفته شدن اوضاع عمومی مناطق روستایی و مدارس علوم دینی وابسته، بعد از تصویب قانون اصلاحات ارضی در همین سال می­تواند مزید بر این درد بوده باشد. اما بهر حال این عنصر ساعی و مجاهد با این اتفاقات نیز دست از فعالیت و تدریس برنمی­ دارد و در همین سال ­ها در آن دیار با متد خاص اوقات شرعی کل سال را در جدولی زمان­ بندی کرده (به کردی: تومار ساع­ت) و آن را منتشر می ­کند و خداوند جزایش بدهد چرا که تا حد زیادی موجب هماهنگی اذان مساجد و موجب رهایی نمازخوانان از تشویش وقت نماز شد.

اما طوفان بلایا هنوز در کمین نشسته، مرگ دو فرزند استاد در این چند سال باقی­مانده در قوزلو همچون نمکی بر ریش تألمات گذشته پاشیده شد، و داستان فراق ­ها همچنان ادامه دارد…

دوباره شیخعلی

در سال ۱۳۴۶ دانشمند جوان در سن ۳۴ سالگی است که البته در اثر رنج و غم و اندوه فراوان بسیار شکسته بنظر می­رسد. با دلی خسته از هجران و با پاهای بی­ رمق بار سفر را بر دوش  می­ بندد و با خانواده کم تعدادش (خودش، همسرش، سارا خانم و پسر ۱۲ ساله اش، محمد) دوباره راهی شیخعلی می­شوند. اما کدام شیخعلی؟ دیگر از مدرسه دینی پر ثمر آن خبری نیست و هر کسی در این آشفتگی سیاسی در گوش ه­ای از عزلت گرفتار است، از جمله محمد آقا که آن هم دیگر آن کاریزمای سابق را ندارد.

آری، گفتیم داستان فراق همچنان ادامه دارد، باز هم جگرگوشه استاد و گل باغ زندگی­اش، مریم در پیش دیدگانش پرپر می ­شود و اندک رمق و توان را برای ادامه فعالیت ­هایش از وی می­ گیرد و بنای باشکوه و استوار عزمش از پی اندوه­ ها و تألمات پیاپی فرو می­ ریزد و اینگونه است که برای مدتی درس و تدریس را رها می­کند و در خود فرو می­رود و با خطاطی سر خود را گرم و دل خود را مرهم می­کند.

قره العین من آن میوه دل یادش باد                   که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

ساروان بار من افتاد خدا را مددی                    که امید کرمم همره این محمل کرد (۱۶)

و اما طوفان بلایا اگرچه ویرانگر است و به اذن الهی تعلقات انسان را از او می­گیرد اما خداوند که همواره هست تا دوباره همه آنها را بدو ببخشد و بیشتر از آن هم. اصولا دوران قبض و بسط در زندگانی هر انسانی یافت می­شود و خداوند می ­داند که گردش بین این دو دوره است که مایه رشد و پویایی آدمیست. صد البته دوران قبض و رکود بسیار ضروری است بشرطی که آن را مایه رشد فکری و معنوی قرار داد که در این صورت بلایا همانند واکسن­ هایی هستند که در طول زندگی فرد را ایمن نگاه داشته از روح متعالی انسان محافظت می ­نمایند.

{مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ} (تغابن ۱۱) (۱).

و استاد ما نیز با ایمان به خدا و توکل بر او نا امید نشد و بعد از مدت کوتاهی فعالیت و شور و نشاط گذشته را بیش از پیش از سر گرفت و به معلومات کلاسیک و حوزوی خویش راضی نشد و در سال ۴۹ با حضور در جلسات امتحان مدرک ششم ابتدایی را بصورت متفرقه از وزارت آموزش و پرورش وقت گرفت، آن هم با آن سن و سال و به همین رویه بعدها در سال ۵۷ دیپلم ادبی خود را نیز گرفت.

وی تا سال ۱۳۵۱ در شیخعلی مقیم ماند؛ اما دیگر اندک اندک زمان گشایش فرا رسیده است و واقعه ­ای مهم تأثیر بسزایی در ادامه فعالیت ­های علمی استاد می ­گذارد و آن هم دعوت شدن به اجرای برنامه مذهبی از طرف رادیو- تلویزیون مهاباد می ­باشد؛ استادش مرحوم سید عزالدین حسینی با شناخت کاملی که از استاد احمدیان داشتند، واسطه خیر شده و ایشان را جهت اجرای برنامه به رادیو- تلویزیون معرفی کردند و این بار استاد ما با دلی فراخ ­تر و روحی وسیع ­تر که مصائب پی در پی همچون پولاد آب­دیده ­اش گردانیده بود، به قصد مهاباد پر التهاب رخت بربست.

مهاباد کماکان در تلاطم است

ستاره بخت حکومت شاهنشاهی در حال افول و تحولی بزرگ در حاکمیت ایران در راه است. ظلم و جور، خون این ملت اکثراً بی ­سواد و کم سواد و ساده را به جوش آورده و مردم گروه گروه و دسته دسته شده و هریک همچون گوسفندان بی­ شبان به دنبال حزبی راه افتاده­ اند تا شاید آنان کاردان باشند و در زیر لوای آنها به نان و نوایی برسند و با افکار جور وا جور این حس آزادی ­خواهی خویش را ارضاء نمایند. چه می­ توان کرد با خیل عظیمی از مردم که همگی یک چیز می­ خواهند اما از روی جهل تحمیل شده از طرف حاکمان گذشته نمی ­دانند چطور به آن برسند و اینگونه بود که این همه تفرق و حزب­ گرایی براه انداخته شد و هر فکری از جای جای جهان در آن اوضاع می­ توانست به این جامعه نفوذ کند (کما اینکه نفوذ هم کردند) اعم از توده­ای و سکولار و لیبرال و ناسیونالیست و روشنفکر و … اما متأسفانه کسی را نداشتند که به آنها بگوید:

یک درمتان می­شود چار المراد                        چار دشمن می­شود یک ز اتحاد (۱۵)

در این بین مهاباد هم پرتلاطم است؛ توده­ ای­ ها و کومونیست­ ها،جریان افراطی مذاهب، به اصطلاح روشنفکران، جریان شیوخ و … واقعاً در این بین صدای حق گم شده و ندای دین حقیقی، که همه ملت­ها را از اسارت بسوی آزادی حقیقی و از تفرق به اتحاد فرا می­ خواند، بسیار مهجور مانده است، به غیر از عده­ای معدود، که در میان آن همه تب و تاب و هیاهوی عاری از تفکر، صدایشان به جایی نمی ­رسد. بر اساس حکم منطق، حرکت­ ها و جنبش­ های مردمی گذشته را نه با افکار و شعارها، بلکه با نتایجی که به بار آورده­ اند باید سنجید؛ اما گویی در آن زمان افکار منظم با عمل و حرکتی آهسته و پیوسته معنی نداشت.

اکنون ۲۷ سال از سال ۱۳۲۴ می­گذرد (۹)، آن زمان فه ­قی عبداللهِ جوان برای تحصیل آمده بود؛ اما حالا استادِ ارجمند برای تبلیغ آمده است. در مهاباد زندگی پر حادثه و سراسر فعالیتی را در پیش دارد. مجاهدت­ ها قرار است بکند و صفحات زیادی را روز و شب باید بخواند و بنویسد.

زبان رادیو زبان دیگری است

استاد خوش ­ذوق، کار در رادیو را با جدیت و علاقه فراوان آغاز نمود. با نویسندگی و اجرای برنامه در رادیو سروکارش فقط با طلبه ­ها نیست بلکه با خیل عظیمی از مردم در رابطه است، تحصیل کرده و امّی، خواص وعوام، این طرفی و آن طرفی … زبان رادیو زبان دیگری است. استاد فرزانه می ­بایست با فن بیان صحیح، همگی مخاطبین برنامه رادیویی را از علم خویش استسقاء کند؛ آن هم برای چه؟ برای دین خدا، با آن همه وسعتش و با آن همه جزئیات دقیقش. و الحق که کاری است بس عظیم و دشوار و مرد خویش را می­ طلبد زیرا که سهل ممتنع است و آنهم کار هرکسی نیست. می­ بایست شب ­ها و روزها کتاب و سنت و آثار علمای سلف را مرور کرده تا از آنها مطلبی بگیرد برای مخاطبین، و با ذوق و دغدغه فکری خویش آن را با زبان امروزی همه مردم در رادیو اجراء نماید.

هر کس نثر استاد را اندکی مطالعه کرده باشد، می­داند که تا چه اندازه بیان استاد شیرین است و دلکش، بنحوی که خواننده از همان سطور ابتدایی شور و شوق ده ­ها صفحه مطالعه را کسب می­ کند؛ حال اگر استاد این مطالب نغز و پر مغز و بلیغ را با زبان فصیح خود بیان کند که دیگر زیبایی آنها مضاعف می ­گردد و جا دارد شنوندۀ دل­آگاه ساعت­ ها بنشیند و گوش فرادهد.

رادیو برای این مبلّغ پویا و پر دغدغه یک ابزار قوی است تا شاید ندای دین را در بین مردم پیرامون خویش سر دهد و بتواند برای باسواد و بی­سواد از ایمان بگوید، از برنامه خدا برای بشر بگوید، آن هم در شرایط حاکم بر آن زمان این شهر، پر از تحزب بی ­بصیرت و سیاست بی­ تفکر و بی­ تعریف و اکثراً مردمی تهی از باورهای صحیح دینی. شاید در این اوضاع، ندای غریبانه دین و پای­بندی به قوانین و فرامین انسان­ ساز و جامعه­ ساز الهی، برای جوانان راه ­گم ­کرده و بی ­هویت، ملال ­آور و خسته کننده باشد اما استاد ریزبین و کاردان با نویسندگی برنامه ­های طنز هم اثر مثبت خود را بر این قشر حساس گذاشت چرا که با زبان شیرین طنز آنگونه که هیچ ­کس را نیازارد، مسائل اجتماعی و کژی­ های اجتماع را که ناشی از اوضاع نابسامان آن روزگار بوده است، تشریح می­ کند و به موازات آن در برنامه دینی که خود مجری آن است، علاج این جامعه دردمند را با دین خدا و ایمان به او، به فصاحت بیان می ­نماید. چون طبیبی حاذق­تر از خداوند و هدایتی بالاتر از قرآن نیست، که می­فرماید: {یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ} (یونس- ۵۷) (۱).

نویسنده: دکتر فاروق شریف پور

ادامه دارد

از طريق
فاروق شریف پور
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن