زن،خانواده

«فمینیسم» در ترازوی عقل و منطق

فمینیسم،توطئه ای شیطانی یا دلسوزانه ای رحمانی برای خانم ها؟!(۲-۲)

نقد فمنیسم

  تعدد گرایش ها در فمنیسم نشانگر ناسازگاری، اختلافات، عدم تحمّل و نقد درونی حامیان آن در این مکتب است. در میان گرایش های فمنیستی، فمنیسم رادیکالی(افراطی) مخرّب ترین و عقب افتاده ترین جنبش دهۀ ۶۰ است.

  اگر چه دیگر گرایش های همگی نیازمند نقد هستند. امّا آنچه امروزه نقد آن از اهمّیّت لازم برخوردار است، فمنیسم رادیکالی است. نقد این جنبش، نیازمند فرایندی عمقی و در حوزه های معرفتی همچون هستی‎شناسی، شناخت شناسی، انسان شناسی و غیره است. در حالی که دیگر گرایش های فمنیستی عموماً نیازمند نقدی سطحی و روین در مسئلۀ فمنیسم هستند. چراکه اساساً نقدهایی که در حوزۀ معرفتی و اندیشه ای بر مکاتب لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم و پست‎مدرن وارد می شود، به گونه ای طبیعی مسئلۀ فمنیسم را نیز در بر خواهد گرفت. در حالی که وضعیّت فمنیسم رادیکال بدین گونه نیست، فمنیسم رادیکال مکتب یا به‎عبارت بهتر جنبشی است که در اصل در باب زنان و رهایی آنان!!! شکل گرفته است. از این نظر شاید حق را به کسانی داد که معتقدند فمنیسم واقعی همان فمنیسم رادیکال است!!!

  برخی از ابعاد و معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این جنبش که عموماً از زبان غربی ها بیان شده است:

۱) جنبش فمنیسم، منظری تک بعدی به تمام جنبه های زندگی انسان دارد!!! این جنبش تمام بدبختی ها و شرور جهان را در اثر تسلّط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصه های اجتماعی است!!!، در حالی که زندگی در این جهان و بقا و تداوم آن ناگزیر از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است. بنابراین عدم توجّه به « مکمّل » بودن زن و مرد و برتری یا فرودستی هر یک از دو جنس بزرگ ترین خطای این دسته از فمنیست ها است.

۲) روح حاکم بر جنبش فمنیستی، همان روح توتالیتر(آن دسته از رژیم‌های استبدادی که در آن‌ها تمام شئون جامعه تحت تسلّط یک فرد یا حزب می‌باشد.) و دیکتاتوری(خود رأی و مستبد) است. فمنیسم به فرد اجازه نمی دهد تا برای خود تصمیم گیری نماید و بیندیشد؛ حتّی در تفکّر خصوصی اشخاص هم مداخله می کند. به فرد اجازه ابراز وجود نمی دهد و کوچک ترین فعّالیّت های افراد را تحت نظر دارد چرا که اساساً این جنبش مدّعی کنترل تمام بخش های مختلف زندگی بشر است.

   آنان در آنِ واحد، ضدّ بورژوا(ثروتمند، دارندۀ سرمایه و ابزار تولید)، ضدّ کاپیتالیست(سرمایه داری، تفوّق سرمایه داران در امور صنعتی)، ضدّ خانواده!!! ضدّ دین!!! و ضدّ روشنفکراند.

لحن و زبان این جنبش هم روحیّۀ فاشیستی(فاشیسم: نام نظام سیاسی اقتصادی ایتالیا که در عهد موسولینی پی ریزی شد و از ۱۹۲۲ تا شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم قدرت را در دست داشتند. نام آن از یکی از نشان‌های ر وم قدیم به نام  فاسکس گرفته شده‌است./ نام عمومی برای هر رژیمی که اساس آن بر دیکتاتوری، ترور، تعصّبات نژادی، سانسور، اختناق و . . . استوار باشد.) آن را نشان می دهد، کلمات زشت و وحشتناک و سخنرانی های فاجعه آمیز فمنیست های رادیکال نشان دهندۀ اشتیاق آنها برای لطمه زدن به دیگران است. یکی از مجلّاتی که منعکس کنندۀ طرز تفکّر فمنیست های افراطی است به نام « Now » و یا « سازمان ملّی زنان » روی جلد یکی از شماره هایش این چنین اعلام می دارد:

   « حالا زمان آن فرا رسیده تا کنترل زندگی مان را در دست گیریم. حالا زمان برای آزادی پرثمر برای زنان از تمام گروه ها و طبقات اجتماعی، فرهنگ ها!!! و سنین مختلف!!! و گروه های گوناگون جنسی!!! فرا رسیده و حالا دیگر زمان شبیه سازی ما و بوروکرات هایی(بوروکرات: معتقد به مقرّرات و تشریفات اداری) که همچون عروسک های خیمه شب  بازی اند و خواهان کنترل و زجر دادن زنان، کشتن و تجاوز به جسم ما به سر رسیده است. در حال حاضر، زمان برای ضربه زدن و با نوک چکمه به زیر شکم پدرسالاران کوبیدن فرا رسیده!!!! و حالا زمان برای مبارزه ما فرا رسیده است»!!! « نه خدا نه آقا و نه هیچ گونه قانونی نمی تواند سدّ راهمان باشد »!!!

   به نظر می رسد همین پاراگراف کوتاه نشان دهندۀ خشم و غضب، لذّت طلبی و نامفهوم بودن « فمنیسم » رادیکال باشد و اوج دیکتاتوری و فاشیستی آنان را نشان دهد. آنها حتّی به کاربردهای زبانی هم رحم نمی کنند.

۳) فمنیسم مسئولیّت های سنگینی را بر زنان تحمیل کرده است. زنی که در گذشته  روش و شیوۀ زندگی اش، انتخابش و اصولاً برنامۀ ادامه حیاتش در این جهان برای وی مشخّص و معلوم بوده، امروز باید در کلّیّۀ موارد تنها خودش تصمیم گیرندۀ اصلی باشد و این همه مسئولیّت ها وتصمیمات که هر زنی در جامعۀ امروزی با آن مواجه است، به حدّی سنگین است که برای عدّۀ بسیاری از زنان در غرب به مرز غیرقابل تحملّی رسیده است.

۴) فمنیسم باعث رشد فزایندۀ استفادۀ ابزاری مردان از زنان گردیده است. امروزه در غرب و حتّی در برخی از جوامع شرقی، از زن به مثابه کالای جنسی در تبلیغات تجاری مورد استفاده قرار می گیرد.

۵) بها ندادن به شریف ترین حرفۀ زنان یعنی « مادری » و « خانه داری »، یکی از کریه ترین و زشت ترین چهرۀ فمنیست هاست. حرفه ای که اساساً به لحاظ توانایی های جسمی و روحی، تنها زنانند که می توانند به خوبی از عهدۀ آن برآیند و مردان هرگز قادر به ادارۀ آن نیستند.

  “مگی گالاگر” می گوید: « فمنیسم با دروغ بزرگی که به زنان و مردان گفت، به یک پیروزی بزرگ دست یافت. نقش یک خانم خانه دار در خانه دست کمی از زنان در مشاغل دیگر ندارد . آنها تصوّر می کنند اگر زنی کاشف دارو باشد و راه معالجۀ بیماری سرطانی را نشان دهد و یا اخلاقیّات جدیدی را در جامعه باب کند می تواند سروصدای بیشتری را در جامعه بر پا کند در حالی که کارهای یک خانم خانه دار بازتابی در مطبوعات و رادیو و تلویزیون ندارد. امّا باید دانست که دارای ارزش کمتری هم نیست و از نظر ارزش کاملاً با دستاوردهای بزرگ دیگر هم سنگ است ».

۶) فمنیسم باعث ایجاد تردید و عدم اعتماد به نفس در دانشجویان و تحصیل کردگان دانشگاهی گردیده است. در صورتی که دانشجویان دیگر مشغول تحصیل تاریخ، ادبیّات، علوم، زبان های خارجی و دیگر موادّ درسی هستند، دانشجویانی که مشغول تحصیل در رشتۀ زنان اند در واقع تلاش می کنند تا برخوردهای ستیزه جویانه ای را بیاموزند که این برخوردها توأم با اطّلاعاتی دروغین است.

۷) روح جنبش فمنیستی « همجنس گرایی » است!!! خانم “تی. گریس آتکینسون” که خود یکی از فمنیست های سرسخت است، اعتراف می¬کند که « فمنیسم به مثابۀ تئوری و همجنس بازی در حکم و عمل است »!!!

  این دسته از فمنیست ها که از ریشه با مردان سرناسازگاری دارند، به صراحت اعلام می دارند که باید حتّی در روابط خصوصی نیز به جای آن که با مردی سپری کنند، با همنوعان خود به سر برند!!! اگرچه این عمل از آنجا که مخالف طبیعت است، تنها در مقام شعار است و آنان در خلوت ناچارند نیاز طبیعی خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسیاری از رهبران جریان فمنیستی شخصیّت بسیار منفی داشته اند!!! آنان به جای آن که به دنبال ارتقای منزلت زن و تحقّق شعارهای فریبندۀ خود باشند، در واقع به دنبال تئوریزه کردن و معقول جلوه دادن راه های بی‎بندباری!!! خویش برآمدند. برخی از فمنیست های مطرح مانند خانم “بتی فریدن” در کتاب « ابّهت و جاذبۀ فمنیستی » به جای آن که به دنبال ارایۀ دیدگاه های علمی از فمنیسم باشد، به دنبال نشان دادن جاذبه های شخصی خویش هست.

   امّا همکاری نهادهای سیاسی و فرهنگی به ویژه حضور مؤثّر زنان خواهد توانست به ترمیم لطمه ها و صدماتی که فمنیست ها بر پیکر جوامع وارد کرده اند بپردازد.

   “رابرت ایچ بورک” منتقد بزرگ اندیشه، اخلاق و فرهنگ غربی و آمریکایی دربارۀ فمنیسم معتقد است: « اگر غرب به ویژه آمریکا همین روند را در پیش گیرند، فمنیسم افراطی آنان را در سراشیبی به سوی “گومورا” فرا خواهد خواند. “گومورا” به عربی (عموره و سدوم) دو محلّ مجاور در بحرالمیّت هستند که بنا به نقل تورات، محلّ عذاب قوم لوط به خاطر فساد و شهوترانی آنان بوده است. وی معتقد است با توجّه به مشابهت های اخلاقی و فرهنگی میان جامعه کنونی آمریکا و مردم “گومورا” سرنوشت مشابهی برای جامعۀ مزبور قابل پیش بینی است و جوامع غربی به ویژه آمریکا در سراشیبی منتهی به “گومورا” هستند ».

***************************************************************

منابع مورد استفاده برخی از مجلّات ویژۀ زنان و کتاب نقد

۱. ابوت و والاس، پیشین، ص ۱۵

اندرو هی وود، درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی، محمّد رفیعی مهرآبادی، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۷۹ ص۴۰۹
مکنزی، پیشین، ص ۳۴۶
وینسنت، پیشین، ص۲۴۶
رابرت ایچ. بورک، در سراشیبی به سوی گومورا، لیبرالیسم مدرن و افول آمریکا، الهه هاشمی حائری، تهران، حکمت، ۱۳۷۹، ص۴۵۱
حاتم قادری، اندیشه های سیاسی قرن بیستم، تهران، سمت، ۱۳۷۹، ص۱۳۱
بورک، پیشین، ص۴۳۹
همان، ص۴۴۳
همان، ص۴۵۴
همان
همان، ص۴۵۶
همان، ص۴۴۱
روث سیدل، به سوی جامعه ای نوع دوست تر، مؤسّسۀ فرهنگی طه، پیشین، ص۵۴. (مقالۀ ترجمه شده از روث سیدل در کتاب نگاهی به‎ فمنیسم، مؤسّسۀ فرهنگی طه
بورک، پیشین، ص۵۰۴
همان، ص۴۱۹
هی وود، پیشین، ص۴۴۴
نیکلاس دیویدسن، پیشین
بورک، پیشین، ص۵۰۵

تهیه : واحد تحقیق سوزی میحراب

 بخش نخست این مقاله

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود

همچنین ببینید

بستن
بستن