اصول

قواعد دوستی ودشمنی در راه خدا

لازم است که میان بُغض کفار و دشمنی با آن ها و بین نیکی و دادگری با ایشان تفاوت بگذاریم، عده ای از مردم این دو امر را با هم قاطی می کنند و برّو نیکی و عدل را با کفار، محبت به ایشان قرار می دهند و عده ای از مردم برعکس عمل می کنند و چه بسا انسان کافر به اسم دشمنی و عداوت با او ستم می کنند.
روشن است که باید کافران را دشمن بداریم زیرا خداوند ما را فرمان داده است که آن ها را دشمن بداریم و اما باید به آن ها ستم نکنیم

 -خداوند بالا مرتبه فرموده است : ((لا یَنْهاکُم اللهُ عَنِ الذینَ لم یُقاتِلوکُم فی الدینِ و لم یُخرجُوکم مِن دیارِکُم اَنْ تَبَرُّهُم و تُقسِطوا إلیهم اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطین)) الممتحنه ۸
خداوند شما را باز نمی دارد که با کسانی که با شما نمی جنگند بر سر دین و شما را از سرزمینتان بیرون نیندازند، نیکی کنید و با عدالت با ایشان برخورد کنید همانا خداوند دادپروران را دوست دارد.
-همچنین خداوند بالامرتبه در حدیث قدسی فرموده است : ای بندگان من همانا من ستم را بر خویش حرام کرده ام و آن را بین شما حرام نموده ام پس به همدیگر ستم مکنید.
القرافی در کتابش(الفروق) آنجا که بین مسأله بُغض آن ها و مراعات نیکی و بِرّ و عدل و داد فرق می گذارد، می گوید :  راز فرق این است که عقد ذمه حقوقی را بر ما و به نفع ایشان واجب می کند زیرا ایشان در کنار ما هستند پس نیکی با ایشان را در همه امور تعیین می کند که ظاهرش بر مودّت و محبت در قلب نیست و نه گرامیداشت شعائر کفر، پس هر وقت به یکی از این دو امر بیانجامد، ممنوع است و از قبیل آنچه که در آیه از آن نهی شده است، می شود. الفروق : ۳/۱۴
عده ای از مردم می گویند : اگر مثلاً ما مسیحی ها را دشمن بداریم و با آن ها دشمنی بکنیم، این امر به نفرت و بیزاری آن ها از اسلام و بُغضشان نسبت به آن می انجامد.
 ولی قطعاً این طوری نیست و خداوند تعالی ارحم الراحمین است و او(سبحانه و تعالی) احکم الحاکمین می باشد و آن جهت که بُغض کفار و عداوتشان را تشریع فرموده، پس توهم نمی شود که تحقیق شعیره ی برائت از کافران به نفرت از اسلام تأویل شود بلکه پایبندی به این شعیره و سایر شعائر اسلام سببی در پیدایش اسلام و قبول آن است. همانطور که در قرن های درخشش اسلام این تعامل واقع شده است.

در سیره ی ابن هشام آمده است که رسول الله(ص) فرموده است : ((من ظفر به من رجال یهود فاقتلوه)) هر کس بر مردی از مردان یهود پیروز شد، او را بکشد ؛ پس محیصه بن مسعود بر ابن سُنَینَه، مردی از تجار یهود که با ایشان معامله می کرد، حمله ور شد و او را کشت و حویصه بن مسعود آن زمان اسلام نیاورده بود و از محیصه مسن تر بود(بزرگ تر بود)، پس وقتی او را کشت حویصه شروع به زدن او کرد و می گفت : ای دشمن خدا، آیا او را کشتی؟ اما قسم به خدا…پیه و چربی در شکم تو از مال او، محیصه گفت : به او گفتم : قسم به خدا به تحقیق کسی مرا به کشتن او فرمان داده است که اگر مرا به کشتن تو فرمان دهد، گردنت را می زنم، گفت : گفت : تو را به خدا اگر محمد تو را به کشتن من فرمان دهد، مرا می کشی؟ گفت : بلی . به خدا اگر او مرا به زدن گردن تو فرمان دهد، آن را حتماً می زنم. گفت : به خدا همانا دینی که تو را به این مرحله رسانده است، عجیب است، پس حویصه مسلمان شد .

 این است که ما بسیاری از مسلمانان را در این دوران می بینیم که در آغوش کفار افتاده اند و آن ها را دوست می دارند و چاپلوسی آن ها را می کنند و این امر باعث و سببی برای اسلامشان نبوده است بلکه کفار آن قوم را خوار و رذیل کرده است و سرکشی و نفرتشان از اسلام و مسلمانان بیشتر گشته است.
و مسأله دیگر : محقق ساختن این اصل سببی برای اسلامشان بوده است. همانطور که یهود و نصاری جزیه را به مسلمانان از سَرِ کوچکی و ذلت می پرداختند پس این امر سببی بوده است که به اسلام بنگرند و مسلمان شوند به خاطر اینکه پرداخت جزیه از آن ها ساقط شود.
-شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید : مثل قید و بندهایی که که بر اهل کتاب بوده است و اذلال مسلمانان برای ایشان و گرفتن جزیه از ایشان، این امر گاهی آن را وادار کرده که به اعتقاد و باورش بنگرد که آیا آن حق است یا باطل تا اینکه حق برای او روشن گردد گاهی برای او مایه ی رغبت بوده در اعتقادی که او را از این مصیبت بیرون بیاورد و به همین صورت قهر مسلمانان دشمنانشان به اسارت، آن ها را به نگریستن به محاسن اسلام دعوت می کند. {جامع الرسائل : ۳/۲۳۸}
عده ای می گویند : همانا کفار تغییر کرده اند و مانند کفار اول نیستند، می گوییم : این درست نیست و کافران همان کافران هستند و ایشان در گذشته و حال دشمنان ما هستند و خداوند تعالی در این باره حکم عامی را ذکر کرده و می فرماید : ((لا یَرقُبُونَ فی مُؤمِنٍ اِلَّا و لاذِمَّهً)) توبه ۱۰
یعنی : آنان درباره هیچ فرد باایمانی رعایت خویشاوندی و پیمان را نمی کنند. و باز می فرماید : ((کَیفَ وَ إِنْ یَظْهَروا عَلَیکُم لا یَرقُبُوا فِیکم إِلَّا وَ لاذِمَّهً)) توبه ۸ یعنی : چگونه . اگر بر شما پیروز شوند، به خویشاوندی را در نظر می گیرند و نه پیمانی را مراعات می کنند.
عده ای به خاطر خدا دوست می دارند و به خاطر خدا ناخوش می دارند ولی شائبه ای وجود دارد و هنگامی که نفسش را جست و جو کند می یابد که به خاطر دنیا دوست می داردو به خاطر دنیا ناخوش می دارد . مثلاً : مردی می گوید : من فلانی را که نصرانی است در راه خدا دشمن می دارم ولی هنگامی که در مورد اصل دشمنی جست و جو می کند می بیند که او را به خاطر بهره ای و یا به خاطر اثری دشمن می دارد. پس شایسته است که دوسن داشتن و نداشتن را به خاطر خدا خالص و پاک و بی آلایش بکند به گونه ای که خالصانه و تنها برای خدا باشد.
شیخ الإسلام ابن تیمیه (رحمه الله) می گوید : هر کس انسانی را به خاطر انسان بودنش دوست داشته باشد و به او ببخشاید، او فقط بخشش را دوست دارد و هر کس بگوید که او کسی را که به او می بخشاید به خاطر خدا دوست دارد این دروغ محض و محال و سخن باطلی است و همینطور کسی که انسانی را دوست بدارد به خاطر انسان بودنش او را یاری کند تنها یاری کردن را دوست دارد نه یاری کننده را.
و این ها همه از پیروی کردن از آنچه که از نفس دوست دارد، ناشی می شود. پس او در حقیقت تنها آنچه را که از جلب منفعت یا دفع مضره به او رسیده است دوست می دارد پس او تنها آن منفعت و دفع مضره را دوست دارد و این امر دوست داشتن برای خدا نیست و نه برای ذات محبوب او و بر این اساس عامه ی محبت خلق عده ای با عده ی دیگر جریان دارد. و در آخرت به خاطر آن پاداش داده نمی شود و برای آنها سودی ندارد. بلکه چه بسا این امر به نفاق و چاپلوسی می انجامد و در آخرت از اَخِلائی می باشند که عده ای از آن ها عده ای دیگر را دشمن می دارند غیر از متقیان.
و در آخرت تنها دوست داشتن در راه خدا و برای خدا به ایشان سود می رساند و اما کسی که نفع و ضرر را از شخصی امید دارد سپس گمان می کند که او را به خاطر خدا دوست دارد این از دسیسه های نفوس و نفاق اقوال است .جامع الرسائل ۲/۲۵۶

نویسنده : دکتر عبدالعزیز ال عبدالطیف
مترجم : ابراهیم عمری

نمایش بیشتر

خلیل پارسا

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : بازنشسته آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن