تاریخ

مادر بزرگم اینگونه می زیست

مادر بزرگم زنی بود با قامتی رعنا که ابرهای آسمان از او عشق و یکدلی می آموختند ، الگویی بود برای انسانیت ، به این سن وسال رسیده بود که به همه بگوید خوشبختی را بیرون از درون خود جستجو نکنید، خوشبختی را نبایددر صندلی ماشین های قیمتی و داخل اتاق خوابهای مجلل جویا شد ، سفره های رنگارنگ غذا وزنگ و آهنگ موبایل هرگز نمی تواند درونمان را سیراب نموده ،همانطور که لاپ تاپ و تبلت هایمان دستمان را نمی گیرند ، تا به آسمان پرواز نموده و یا به آستان خوشبختی راه پیدا کنیم ، حتی طلا و جواهرات و پول و ثروت نمی تواند برای ما خوشبختی به ارمغان بیاورد در سوپرمارکتهای آن چنانی و مجتمع های تجاری نمی توان خوشبختی را خرید ، خوشبختی در آسمان نیست که با هواپیما به دنبالش بگردیم ، درعمق دریاها نیست تا با زیردریایی آن را بپاییم  ،بلکه خوشبختی درون ماست و باید آن را احساس کنیم. 
مادر بزرگم زنی بود بزرگ منش و با طبع بلند ، پوستی سفید و ظریف داشت، ازروحی والا که در جسدش نهفته بود برخوردار بود ، زن باوقار و سنگینی بود ، هرگز سربار احدی نمی شد ، دنیا دیده و با تجربه بود ، اگر از نزدیک او را ملاقات می نمودی حتماً از او چیزهای بسیاری یاد می گرفتی.
مادر بزرگم به انسانهای امروزی نمی ماند ، او در کارهایش یک لیبرال کلاسیک کهنه کار بود ، مثل اینکه او کتابهای سمسی را خوانده بود چون همیشه فکر می کرد که کار کردن خوشبختی می آورد ، در کم مصرف کردن و مصرف بهینه به مانند پروتستانها می ماند ، من گمان می بردم او به کافلن و دانها ورد نزدیک است و تمام پیامهای لوسریِ را حفظ نموده است.
در عقیده عمیق به خدا و روزرستاخیز به مولانای رومی شبیه بود ، گویی که با مثنوی و معنوی اشعار سروده و همفکری کرده بود ، ده ها شب را با دیوان شمس صبح می نمود.
در شجاعت بی نظیر بود ، هر چه به وی نگاه می کردم به زینب غزالی می ماند . همیشه با خود می گفتم لابد او زندگی عایشه عوده را خوانده است ؛ ولی بلافاصله به خود می گویم که مادر بزرگم زنی بی سواد بود.
مثل پری زیبا روی بود ، در تمام عمرم زنی به این زیبایی ندیده بودم ، فکر می کردم که دختران می خواهند با آرایش ،رنگ پوستشان را به پوست مادربزرگم همانند کنند ، انگار مادربزرگ می خواست به دختران بگوید که از راه طبیعی می توان به زیبایی رسید نه از راه آرایش پوست. فکر می کردم که مادر بزرگم می گوید : اگر درونتان را زیبا کنید صورتتان هم خود به خود زیبا می شود . ای انسان ها اگر مشکلات را از سر راهتان بر دارید ، خودتان زیبا می شوید و نیازی به علاج زشتی و نارسایی پوستی نخواهید داشت که با آرایش بخواهید آن را بپوشانید مگر نه این است که آرایش چیزی نیست جز پوشاننده زشتی ها و عیب هایمان ؟
مادر بزرگم دارای روحی بلند و طبعی بزرگ بود ، بزرگتر از عصر مدرن بود تو گویی برای این در عصر مدرن زندگی می کرد تا به مردمان دوران گالکسی بگوید که خوشبختی در درون ما حک شده است نه بر روی تکنولوژی و سخت افزارهای مدرن امروزی.
مادربزرگم همواره با تسبیحات و مناجات شبانه روزیش با حضرت معشوق در ارتباط بود . اورادزنی قوی بود تا هنگام مرگ با زور بازویش می زیست . ناراحتی و مشکلات یارای رویارویی با همت بزرگ وی را نداشت ، سختی ها در برابرش کرنش می نمود ؛حتی پیری هم نتوانست سد راه وی شود ، او تمام فراز و نشیب های زندگی را مانند حلقه انگشتری در اختیارداشت.
هر وقت به صفات و ویژگی های مادربزرگم  می اندیشم  به یاد زنان این دوره و زمانه می افتم و گاهی نیزبا دیدن زنان و دختران این دوره ،مادربزرگم  را به خاطر می آورم . هر گاه ازحکمت خالده  بحث می شود باخود می گویم که مادربزرگم  نمونه و ترجمه عینی آن است ، وقتی موضوع  خوشبختی را مطالعه می نمایم یقین پیدا می کنم که ماربزرگ مرحومم ، خوشبخت ترین انسان بود ، و با خود زمزمه می کنم که ای کاش نویسندگان و کاوشگران از آزمونها و روشهای مادربزرگم بهره می گرفتند و در کتابهایشان از او به عنوان الگو و سرمشق نام می بردند ، به گمان من در هیچ جای دنیا راهی به سمت خوشبختی پیدا نمی شود مگر راه و روش مادربزرگم .
او رفت و آخرین درس هایش را به ما آموخت ، روح پاک و بی آلایش  همراه با سخنان شاعرانه و صدا زدن های مهرابانانه اش را برای ما به یادگار گذاشت ، همه اوقات مرا که صدا می زد می گفت که ((سلمانه خیر و برکت خانه)) حتی صدا زدنش نیز با امروزی ها فرق می کرد . در دنیای امروز مردم مقام و پُست ها را جلو می اندازند و اهمیتی به نام آدم ها نمی دهند مثلاً اگر فلانی یا (استاد فلانی) مهندس فلانی و …
ولی مادربزرگم انسان بودن ، و اسم آدم ها را جلو می انداخت و با خیر و برکت ما را رهنمون می کرد . مادربزرگم آدمی با شخصیت والا و زحمت کش که تمام زندگیش را در خدمت به خلق خدا و رضای او بسر برد ، با خنده های شیرینش در دل همه نفوذ می کرد بدون اینکه از امکانات و تکنولوژی امروزی بهره ای برده باشد احساس خوشبختی می کرد و آن را به اطرافیان منتقل می نمود او نمونه یک زن کامل از خدا ترس بود که با خود خوشبختی واقعی را برای همه به ارمغان آورد و این باعث شد تا وقتی که به یادش می افتم به وی افتخار کنم و حرکات و سخنانش را سرمشق زندگی خویش قرار دهم ، روح و روانش شاد باد.
نویسنده : سلمانه نادر
ترجمه : سه وزه حیدری – مهاباد

نمایش بیشتر

سه وزه حیدری

@ مترجم وشاعر @ آذزبایجان غربی - مهاباد ☑ دانشجوی روان شناسی

نوشته های مشابه

‫۴ نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن