خانواده

مبانی فرهنگ خانواده و اصول راهبردی تعامل زن و شوهر

گزیده ای از کتاب ((الثقافه الأسره المعاصره))دکتر ماجد گیلانی…یک قسمتی از کتاب بنام**فرهنگ خانواده؛معنا و مبانی آن را بصورت خلاصه نویسی تقدیم خانواده های صمیمی نواندیشان می نمایم..امیدوارم مورد استفاده کافی قرار گیرد..باتشکر مهرابیان

**معنا و مبانی فرهنگ خانواده**

هیچکس مانند سرپرست خانواده به وضعیت فرهنگ خانواده آگاه نیست؛زیرا سرپرست خانواده در متن زندگی واقع است و مشکلات ونیازهای آنرا بهتر درک می کند  و در مقابل حوادث وناگواری های که خانواده را هدف قرار می دهند بیشتر مقاومت نشان مى دهد.بهمین خاطر سرپرست خانواده نخستین شخصی است که نیازمند یادگیری فرهنگ خانواده می باشد؛ فرهنگی که او را درپیشرفت وتوانمندیهای هوشی و روحی و مهارتهای پرورشی وتربیتی خانواده یاری دهد.

**مفهوم فرهنگ خانواده**

مراد از فرهنگ مسئوولیت پذیری خانواده همان فرهنگی است که روحیه ی دوستی،مهرورزی،ثبات و استقامت را در خانواده رواج مى دهد و موجب تحکیم و تقویت روابط میان اعضای آن مى شود. اعضای خانواده بهمدیگر وابسته واحساس خاصی نسبت بهم پیدا مى کنند. روابط ویژه ای بین آنان شکل مى گیرد که این مسایل ریشه در مبانی و روشهای تربیتی و ارزشی خانواده دارد؛مبانی و فاکتورهایی که از دایره فردی فراتر مى رود و وارد دایره جمعی می گردد.

**مبانی فرهنگ خانواده **

پرسشی که در اینجا مطرح می شود اینکه مبانى فرهنگ خانواده کدام است؟؟ پاسخ:پاره اى مبانی وجود دارد که هسته نخست این فرهنگ را تشکیل می دهند. درک و فهم این مبانی یک نیاز اساسی بشمار می رود؛چون به نحوی با هر یک از اعضای اصلی خانواده (مردوزن)را رهنمون مى سازد. جزئیات استراتژی این مبانی به شرح زیر است:

?اصل نخست:(لزوم درک تفاوت های فردی و روحی بین زن و مرد).

پدرومادر بدون درک تفاوت های فردی و روحی؛ همدیگر را خوب احساس و درک نمی کنند.در این هنگام با سنت های زندگى زناشویی و قوانین هستی مربوط به آن روبرو مى شوند که قرار است موقعیت هر یک از زن و مرد را سامان بخشد.

عمده ترین مصداق چنین قوانینی این است که خداوند متعال مردان را متفاوت از زنان آفریده است و بخاطر همین تفاوت ها هر یک از زن و مرد به همدیگر نیاز دارد.لذا از سر،گذشت با همدیگر تعامل مى کنند و این گذشت به دوستی یعنی عشق و محبت مبدل می شود. وقتی هر یک از زن و مرد به علت عدم علم و یا متأثر شدن از فرهنگ های فاسد نسبت به این تفاوت ها ناآگاه باشد؛ هریک از آنان موجب آزار و اذیت روحى و روانی طرف مقابل مى شود. و این بدان معناست که خانواده به ویژه خانواده های کنونی نیازمند- تدوین*فرهنگی روشمند و روشن*واصولی فراگیر- هستند،که به هر یک از زن و مرد تجربه مى دهد، تا در سایه این تجربه تفاوت ها پذیرفته شود و به اختلافات به دیده فرصت و به نزدیکی با هم نگریسته شود.

?اصل دوم:درک تفاوت شیوه های ارتباط میان زن و مرد است..….

لزوم درک فشار ها و احساسات سرکوب شده، و رویارویی با آنها از طریق خود انتقادی شجاعانه و تلاش برای تغییر آنها مى باشد.

از عمده ترین تفاوت های فردی میان مردان و زنان شیوه تعامل هر یک از طرفین با فشار هایی است که در جریان زندگی روزمره خودشان مواجه مى شوند. مرد تحت فشار کارهای روزمره قرار می گیرد؛ از این رو سکوت اختیارمیکند و منزوی مى شود و کمتر حرف می زند تا راه حل مناسبی برای رفع مشکل پیدا می کند. ولی زن در چنین حالتی مغلوب عواطف شده و فکر وذهنش به هم می ریزد.لذا دوست دارد درد دل کند و با صحبت کردن احساس آرامش کند و روانش آرام گیرد.

اگر زن بتواند در شرایط اختلافی با شوهرش زیاد جروبحث نکند،در آن صورت مى تواند جلوی هر گونه پیامد و تنشی را بگیرد...شوهر نیز مى تواند بر همسرش آسان بگیرد و به زنش فرصت دهد تا در مورد مشکلاتش سخن بگوید و با توجه عالی به سخنانش گوش فرا دهد.

?اصل سوم:تفاوت بیان مشکلات و فشارهای زندگی. ….

زن و مرد به شیوه های گوناگون با همدیگر ارتباط کلامی و اجتماعی برقرار می کنند و براین ارتباط نتایج متفاوتی مترتب مى شود. زمانی که مرد در مورد امور خانواده سخن می گوید بدنبال حل مشکلاتی مى گردد که وجود دارند و نیازمند توجه هستند.و مرد درچنین موقعی بر توانمندی و مردانگیش تکیه میکند.ولی زن اساساً دراین هنگام دنبال راه حل مشکلات نیست؛بلکه مى کوشد تا توجه مرد را به خود جلب کند. این بدان معناست که رابطه زنان بیشتر عاطفی است؛ لذا تمامی هم و غم شان ابراز احساسات است.

?اصل چهارم:درک تفاوت انگیزه های میان زن و مرد…..

هر زن و مردی انگیزه ها و احساسات متفاوتی دارند که در درون آنها پویایی ایجاد می کند.مرد وقتی احساس میکند به او و کارش نیازدارند، به انجام فعالیت و کار ترغیب مى شود. ولی وقتی احساس کرد کسی نیازی به او ندارد به همان اندازه احساس خستگی و دلزدگی مى کند. .زنان نیز وقتی که احساس می کنند مشمول مهر و محبت هستند به تکاپو مى افتند؛ ولی اگراین احساس را از دست دهند،دلگیر و خسته مى شوند و مغلوب نگرانی و ناامیدی مى گردند.

?اصل پنجم:درک تفاوت زبان زن و مرد….

منظور ما از گفتمان مرد و زن،شیوه اى است که هر یک از طرفین با آن صحبت می کنند و مسایلی هست که در صدر توجهات آنان قرار می گیرد،و تن صدای آنها موقع سخن گفتن و همچنین واژگانی است که بیشتر از آنها بهره می برند.

زبان مرد اساساً بر بیان اطلاعات استوار است؛اما زبان زن عمدتاً بر پایه بیان احساسات مى باشد. وقتی مرد به همسرش مى گوید:*ای کاش مرا تنها مى گذاشتی، تا گزارش های کاراداره را تهیه نمایم*مرد در مقام گفتار این مسئله را عنوان مى کند؛ اما هدفش این است به زنش بفهماند که کار دارد و از او مى خواهد فرصت دهد آن را به انجام برساند.ولی زن وقتی این جمله را مى شنود آنرا در قالب عاطفی اینگونه برداشت مى کند:*مرد از صحبتهای او خسته شده و مهر و محبتش نسبت به وی کمرنگ گردیده است.

عمده ترین گلایه در مورد زبان زنان این است که زنان احساس می کنند که مردان به حرف آنان گوش نمی دهند . مردان این گلایه زنان را به خوبی متوجه نمی شوند و گمان می برند که زنان دقیقاً آنچه را در این زمینه مى گویند مدنظرشان است . بعنوان نمونه وقتی زن مى گوید:که*ما هرگز بیرون نمی رویم!*امکان دارد مرد تصور کند که منظور زن این است که او به وظیفه اش عمل نمی کند.یا هنگامی که زن مى گوید :* هیچ کس به من توجه نمی کند*ممکن است مرد این طوری برداشت نماید که زنش منظورش این است:که بدبخت و همه چیز برایش یأس آور است.

بزرگترین چالش فرا روی زن تجزیه و تحلیل درست و کمک به مرد هنگام بازایستادن از سخن و سکوت است. زمانی که مرد با عقل و منطق با زن سخن می گوید زن پاسخ او را با عاطفه و احساس می دهد. از این رو،زن نیازمند آن است تا مسایل زیادی را درباره رفتار شوهرش فرا بگیرد تا مناسباتش با او بهبود پیدا کند. یک مسئله دیگر وجود دارد که زن باید آن را یاد بگیرد و آن هم نحوه برخورد با شوهر در شرایط گوشه گیری و سکوتش است. یک تفاوت دیگری بین ادبیات مرد و زبان زن وجود دارد و آن اینکه وقتی از زن سؤال می شود در جا پاسخ مى دهد. حال آنکه این پاسخ ناشی از احساسات است؛ ولی وقتی از مرد سؤال می شود او با تأنی پاسخ مى دهد و فرصت اندیشیدن می خواهد. وقتی مرد این کار را انجام می دهد زن تصور می کند که مرد این فرصت را می خواهد تا رازی را پنهان کند؛یا به او کم توجه است.

مسأله بسیار مهم دیگری که با ادبیات زن و مرد ارتباط دارد، پیامدهای ناشی از منازعه و دعوای زناشویی است. یکی از خطرناک ترین چالش های مربوط به مناسبات بین زن و مرد نحوه برخورد با این تفاوت ها و اختلافات میان آنهاست. در بیشتر اوقات زمانی که زن و مرد دچار اختلاف می شوند،این اختلافات به دعوا می کشد.امکان دارد یکی از زوجین احساسات خود را به خاطر جلوگیری از بروز دعوا سرکوب کند،از این رو،می توان گفت که اصل صحیح و درست در این خصوص اینست:هیچ وقت درگیری لفظی به راه نیندازند؛بلکه دلایل و استدلال های موافق و ناموافق را بررسی کنید و با آرامش، مودت و احترام گفت و گو کنید.

تلخیص و تهیه : ابراهیم مهرابیان

نمایش بیشتر

ابراهیم مهرابیان

مترجم. نویسنده. دعوتگر دینی آذربایجان غربی - پیرانشهر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن