تاریخسیره نبوی

محمد صلی الله علیه و سلم از دو نگاه متفاوت

محمد

 سخن از محمد صلی الله علیه و سلم و ابعادشخصیت او کاری است نه چندان سهل وآسان، اگر بخواهیم چهره ی زیبای او را در ابعاد مختلف، آن هم در مقام اسوه و الگو به تابلو بکشیم، اولاً ظرفیت یک گفتار بسیار کمتر از آن  است که بتوان همچون مبحثی را جامع و کامل در خود بگنجاند و از طرف دیگر با کمی تسامح و تساهل می توان گفت محمد همان قرآن است اما بصورت عملی و زنده، پس برای به تصویر کشیدن او باید همه ی قرآن را شرح و تفسیر نمود و این ممکن نیست .

 در این گفتار نویسنده برآن است دو نگاه به سیمای زیبای محمد صلی الله علیه و سلم که هم برای خودش دارای اهمیت بوده و هم در این عصر باید به آنها پرداخته شود، داشته باشد .

اما قبل از پرداختن به آن لازم است که محمد را دریک نگاه معرفی کنیم…

 قرآن در سوره ی قلم آیه ی (۴ )خطاب به پیامبر می فرماید﴿وإنَّکَ لَعلَی خُلُقٍ عَظِیم  ﴾. «به راستی که تو دارای خلق و خوی عظیمی هستی ».  خداوند کاردان و حکیم، بدون داشتن مقدمات و ظرفیت های وجودی  از یک طرف و تلاش و جدیت و عمل به فرامین، به صورت اختیاری از طرف دیگر هیچ زمان کسی را مفتخر و ملبس به خلعت خلق عظیم نمی گرداند. اگر بنا براین است که اخلاق، مفهومی است جامع و شامل همه ی رفتار و کردار یک انسان و قرآن هم همین معنا را مقصود گرفته به یقین باید اعتراف نمود که هیچ دانشمند ادیبی و هیچ قلمی قادر نخواهد بود سیمای محمد را این چنین زیبا و کامل در یک کلام به تصویر بکشد و صد البته که تمام تعریف ها و توصیف ها در برابر تعریف خداوند از او رنگ می بازند .

 اگر بخواهیم خلق عظیم را در قالب مصداق های عینی تر و کوچک تر ببینیم باید با فریاد رسا و افتخار آمیز خطاب به بشریت بگوییم: که او گشاده رو و خوش خلق ، نرم خو و مهربان ، متبسم و خنده رو ، بدور از انتقام گیری شخصی ، آسان گیر و بدور از گناه ، بخشنده و بزرگوار ، شجاع و صبور و باوقار و با حیاء ، رو راست ؛ چنانکه از کاری کراهت داشت در چهره اش نمایان بود، برخلاف میلش باکسی و چیزی روبرو نمی شد ، مثال زدنی در عدل و عفت و صداقت و امانت و تواضع ، وفا کننده به عهد ، به جاآورنده ی صله ی رحم ، دلسوز برای همه ، گریان برای نجات بشر یت ، بدور از فحش و ناسزاگویی ، همنشین فقرا و مساکین و درماندگان ،‌ اجابت کننده دعوت بندگان و بردگان و همسان نمودن خود با آنها در خوردن و پوشیدن ، پاسخ دهنده نیکی دیگران ، سرزنش ننمودن خدمت گذار حتی (أفّ) نگفتن به او ، حاکم و رئیس و سیاستمدار و اقتصاد دان و مصلح اجتماعی و عابد و ذاکر به مفهوم تام و تمام کلمه ، معلم مدرسه صحابه ، پدر خانواده ، تلاشگر و خستگی ناپذیر ، وصل کننده دنیا  به آخرت ، متنفر از انزوا و رهبانیـّت ، حاضر در بطن و متن جامعه، شوریده بر ظلم، ستاننده حق مظلوم ، واگذار کننده کار به کاردان و دهنده حق به هر کس بر اساس استحقاق او  و …  .

 لازم است چند نکته را متذکر شوم ؛ اولاً :در هر نگاه از شخصیت جامع و زیبای محمد یک نیم نگاهی هم به سیمای تحریف شده او در حد این نوشته انداخته شده است تا بنا به مصداق قاعده « تُعــرَفُ الأشیـاءُ بِأضدادِهـا »‌ چهره حقیقی آن حضرت بهتر و واضح تر نمایان شود.

 ثانیاً عمق خسارت های وارده بر امت و بشریت را با رواج چهره تحریف شده، آشکارتر دریافته باشیم .[۱]

نگاه اول:

     نگاه اول به چهره زیبای محمد صلی الله علیه و سلم:

 « محمد بشری است مانند شما » قرآن کریم در آیه (۱۱۰) سوره کهف می فرماید : ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَداً ﴾.« ای پیامبر به مردم بگو من تنها بشری هستم مثل شما و از جنس شما، بر من وحی نازل می شود این است و جز این نیست که اله و معبود شما یکی است پس هر کس به ملاقات پروردگارش امید دارد باید خود عمل صالح انجام دهد و در عبادت و بندگی هیچ کس را شریک او نگرداند» .

 به حقیقت محمد انسان است و در آفرینش خود ابتدا و انتهایی داشته است ؛ او دارای جسم برآمده از خاک و نفخه ی روحانی بوده، دارنده استعدادهایی که می تواند با اختیار خود آنها را به فعل تبدیل و به تدریج به کمال برسد و مقام حقیقی و انسانی خود را به دست آورد و یا جانب جسم را گرفته و با فراموشی جنبه روحانی و انسانی از کمال حقیقی دور بماند؛ او انسان بود و ازدواج می کرد ، غذا می خورد ، می خوابید ،‌خوشحال و غمگین می شد ، می اندیشید و یاد می گرفت ، خانواده را اداره می کرد  وتنها فرقش با دیگران در این بود که به او وحی می شد .

قرآن در این آیه برای ارائه تصویر خدایی و حقیقی از او به عنوان بشر از ادات حصر إنما یعنی فقط و فقط استفاده می کند و تنها وجه تمایز او را با دیگر انسان ها در رسول و پیامبر بودنش می داند.

 کسی که بر اساس حکمت بالغه ی خداوند و ظرفیت خدادادی، قلب او مهبط و منزل وحی گردید تا او پیام رسان و ابلاغ کننده آخرین برهان و حجت خداوند بر بشریت باشد. آیه می خواهد بگوید : ( ای انسان ها محمد بشر است و برای این او را برگزیدم که پیام من را بدون کم و کاست به شما ابلاغ کند )

 در آیات دیگرِ قرآن تصویر زیبای او را می بینیم که خدایش او را مورد خطاب قرار داده که ای محمد اگر در ابلاغ رسالت کوچک ترین کوتاهی و دخل و تصرفی داشته باشی هیچ عذری را نخواهم پذیرفت و در کم ترین زمان هلاک خواهی شد، پس هدف از بعثت تو این است دستورات من کاملاً به مردم رسانده شود نه چیز دیگر .

 محمد انسان است و با عمل به آنچه که بر او نازل شد چنان تصویری از خود به یادگار گذاشت که بی نظیر ، مثال زدنی ، اعجاب برانگیز  و تماماً معجزه وار تا روز قیامت سرآمد ، الگو و اسوه انسان تشنه حقیقت گردید .

 آیه در ارائه تصویر قرآنی از او می خواهد به فرزندان آدم  بگوید که او جز از طریق وحی غیب نمی داند؛ متصرف در اکوان نیست ؛ بردارنده بارگناه دیگران و محوکننده ذنوب و ناظر بر اعمال دیگران نخواهد بود، چرا که او بشر است جالب این جاست که اعجازِ رفتار و کردار رسول اکرم در همین بشر بودن اوست در غیر اینصورت این همه تحسین ها و درودها سزاورش نبود، زیرا ملک کمال وجودی خویش را به یکباره از خالقش دریافت نموده و اگر او فرشته بود کمال وجودی خویش را بدون طی طریق همراه داشت؛ اما او انسان است که با نیروی اختیار خود و تلاش و جدیتِ خستگی ناپذیر در ساختن خود به مقام والا از انسانیت رسید .

او در سیمای تحریف شده ظاهراً بی ابتدا و دارای دو وجود یکی وجود حقیقی و مثالی بنام حقیقت محمدیه و دیگری وجود دنیوی و ظاهری که گویا قبل از آدم و همه ی موجودات بوده و حتی آدم هنگام ارتکاب آن گناه، حقیقت محمدیه را دیده و به فریادش طلبید که ای الله بخاطر این محمد مرا ببخش !!

این حقیقت زمانی که نمود و ظهور پیدا کرد و به جسم تعلق گرفت، همان محمد متولد در مکه و رسول و پیامبر است . او در سیمای انحرافی خود زمانی که از بدن خارج می شود باز از عالم مثل با افراد خاصی تحت عناوین قطب واولیا در ارتباط است و افاضه ی فیض می نماید.

در اینجا باید سؤال نمود که آیا این چهره ی تحریف شده، برگرفته از همان خیالبافی های افلاطون یونانی نیست که از دوران ترجمه به بعد وارد فکر و فرهنگ اسلامی گردید؟ چون او معتقد بود انسان ها قبل از آمدن به عالم ماده در عالم مثل وجود داشته اند و همه چیز را دیده و یاد گرفته اند؛ ولی حجاب تن بعد از تعلق وجود مثالی آن معلومات را از یاد او برده و آنچه که در دنیا ما آن را علم و یادگیری می نامیم یادآوری تدریجی معلومات عالم مثال است .

 سؤال دوم اینکه کدام آیه و حدیث قرآن پسند این چهره را از پیامبر ارائه می دهند؟ اصلاً آن حقیقت محمدیه در مقام آفرینش نسبت به خداوند حادث است یا قدیم؟ اگر حادث است از چه نوع حدوثی است ؟ او در چهره ی ویران شده اش موجودی است نورانی ، مثالی و ملکوتی که باید تنها در فراخنای ضمیر با او نجوا کنی و شکل و شمایل او را مجسم و غرق در عشق و زیبایی های او سر از پا نشناسی و حتی هنگام ذکر نام او موی بربدن راست و لرزه بر اندام افتد؛ درحالی که قرآن به ما یاد می دهد محبت محمد یعنی پیروی و تبعیت از او در همه ی جوانب زندگی و آن هم یعنی عمل به قرآن با استفاده از تصویر حقیقی او ؛اما آن مرید مراد گم کرده از یاد برده است که قرآن به مؤمنان می گوید : به هنگام ذکر ویاد خدا قلب ها باید بلرزند، بله در سیمای ویران شده ی محمد، مخلوق به جای خالق قرار گرفته شده و اگر در شبانه روز هزار بار اسماء و صفات زیبای الله ذکر گردد در قلب مریدان آن چهره ی تحریف شده خبری از ﴿وَجِلَت قُلُوبُهُم ﴾«دلهایشان می ترسد»قرآنی نیست . چه خسارت هایی که با به وجودآمدن و رواج آن چهره ی انحرافی از محمد متحمل شدیم؟! چه بسیار نیرنگ باز و دین به دنیا فروشانی که با استفاده از همچون چهره ای و ادعای تقدس و پاکی و ارتباط با آن حقیقت مثالی و محمدی مردمان ساده لوح وکم اطلاع اما دین دوست را فریفته و استثمار و استحمار نمودند! و به آنان تلقین کردند که با او در ارتباطیم پیام شما را به او می رسانیم و از طرف او شفیع گناهان روز قیامت شما هستیم وا أسفا ![۲]

    نگاه دوم:

     اینکه ازمیان تمام هادیان جهان تنها محمد این ویژگی را دارد که آموزه ها و شخصیت ایشان ، باوجود سپری شدن چهارده قرن هنوزهم به شکل واقعی خویش محفوظ مانده است..

به لطف خدا با توجه به اقدامات انجام شده اکنون تغییردادن آن غیرممکن است؛ از اوهام پرستی و اسطوره گرایی انسان هیچ بعید نبودکه او این موجود برگزیده راکه به بالاترین درجات کمال رسیده بود مبدل به اسطوره نموده وبه گونه ای او را به صفات الوهی متصف سازد و به جای اتّباع او،وی راصرفا به موضوع شگفت زدگی،استعجاب،عبادت وپرستش مبدل کند.

    در این آخرین مرحله ی بعثت انبیاء اراده خداوند بر این قرار گرفته بود که هادی و راهنمایی بفرستندکه شخصیت او نمونه ی عملی دایمی و سرچشمه ی هدایت جهانی برای بشرباشد ؛ لذا او شخصیت محمد بن عبدالله را از ظلمی که به وسیله ارادتمندان جاهل بر انبیا و هادیان دیگر انجام می گرفته است مصون داشت.

صحابه و تابعین ایشان و محدثین بعدی،اهمیت فوق العاده ای برای حفظ سیرت پیغمبر(صلی الله علیه وسلم)خویش قایل شدند؛ به همین سبب ما امروز با وجود سپری شدن چهارده قرن،شخصیت آن حضرت را تقریباً همانگونه می توانیم از نزدیک مشاهده نماییم که برای مردم آن عصر مشاهده ی آن ممکن بود؛ولی اگرذخیره ی تمام کتاب هایی که ائمه ی اسلام با سال ها زحمت پدیدآورده اند از بین برود و حتی صفحه ای هم از مجموعه ی حدیث و سیرت باقی نماندکه گویای اندکی از زندگانی و توصیف ابعاد شخصیت آن حضرت باشد و تنها کتاب الله(قرآن)باقی بماند،باز هم ما می توانیم پاسخ تمام سؤال های اساسی راکه در ذهن یک طالب علم در رابطه باگیرنده ای کتاب ممکن است خطورکند بیابیم. [۳]

 رحمان مام رش- پیرانشهر

 

[۱] – تفهیمات،ص۶-۲۸٫

[۲] – زندگانی پیامبراسلام،ص۴۰-۴۶٫

[۳] – زندگانی پیامبراسلام،ص۳۹٫

برچسب ها
نمایش بیشتر

رحمان مام رش

@ استان آذربایجان غربی- پیرانسهر @@ دبیر - نویسنده و مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن