اندیشهدعوت اسلامیسیره نبوی

مشاوره پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با اصحاب

مشی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و تبعیت از رأی اکثریت در مشورت با اصحاب(رضی الله عنهم)

پیامبر خدا(صلی الله علیه و سلم) همان گونه که معلوم است، معصوم از گناه و با وحی الهی مؤید است. حتی اگر در تمام عمر خویش با کسی مشورت نکند، کار ایشان کاملاً واضح و درست است. اما پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با اصحاب خویش مشورت می‌کرد، برای اینکه راه و روشی صحیح برای نسل های بعد از خودش به‌جای بگذارد.

آن حضرت با اصحابش مشورت می‌کردند و این کار را زیاد انجام می دادند، تا جائی که ابو هریره(رضی الله عنه) فرمودند: «هیچ کس را ندیدم  مانند پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با اصحاب خویش مشورت کند.»

ولی آیا پیامبر(صلی الله علیه و سلم) در مشاوره با اصحاب خویش، همراه آنان می شد و رأی اکثریت را بر می‌گزید یا اینکه آنچه خود صلاح می دید را برمی‌گرفت، حتی اگر بر خلاف رأی مشاورانش می بود!؟

روایت نشده که فرستاده خدا با اصحاب در کاری مشورت کرده باشد و بعد از آن خلاف رأی آنان یا رأی اکثریت عمل کرده باشد…

مثال‌های پیش رو نمونه ای از این قبیل رفتار پیامبر بزرگوار است.

۱- در غزوه بدر:
وقتی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) دانست که قریش برای جنگ با مسلمانان آماده شدند، با اصحابش در مورد آمادگی برای روبرو شدن قریش و مبارزه با آنها مشورت کردند. در این مورد با ابوبکر صدیق و عمر فاروق و مقداد بن عمرو(رضی الله عنهم) سخن گفتند و همگی رأی پیامبر را در مورد مواجهه با قریش تأیید کردند؛ ولی این سه نفر همگی از مهاجرین بودند. اما پیامبر(صلی الله علیه و سلم) در اصل نظر و رأی انصاریان را می خواست و مدام تکرار می کرد و می فرمود: ای مردم رأی خودتان را به من بگویید.

ابن اسحاق گفتند: پیامبر(صلی الله علیه و سلم) در این فرموده خویش تنها منظورش انصار بود؛ چون اکثریت با آنان بود و پیامبر(صلی الله علیه و سلم) بر دانستن رأی اکثریت و نهایت آمادگی برای جنگ بر ضد قریش حریص بود.

به همین دلیل خواست از سران انصار و از زبان خودشان بشنود. زمانی که انصاریان منظور پیامبر را فهمیدند، همگی رأی خود و آمادگی خود را برای جنگ با قریش ابراز کردند. وقتی که سران انصار باصراحت آمادگی خود را برای مواجهه قریش اعلام کردند، پیامبر(صلی الله علیه و سلم) دستور حرکت صادر فرمود و فرمودند: بروید و مژده دهید که خداوند به من وعده یکی از دو گروه “کاروان تجاری یا لشکر جنگی دشمن” را داده است.

سوگند به الله متعال گویی همینک من به لاشه افتاده آنان نگاه می کنم.

۲- در غزوه احد:
وقتی که مسلمانان خبر آمادگی قریش و تحرکات آنان را برای جنگ با مدینه دانستند، پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با همه اصحاب مشورت کردند، رأی اکثر اصحاب بر رفتن خارج از مدینه برای مقابله و مبارزه با مشرکین قریش بود، تا دشمن و عموم اعراب گمان نکنند مسلمانان ضعیف و ترسو هستند و این درحالی بود که رأی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و بعضی از ریش سفیدان صحابه بر ماندن در مدینه بود، چون در افتادن با مشرکان در داخل مدینه، به گمان آنان بر مسلمانان آسان تر خواهد بود. با این وجود پیامبر(صلی الله علیه و سلم) رأی اکثریت را که خارج شدن از شهر را ترجیح می داد  بر رأی خود برگزید!

۳-در غزوه الاحزاب:
مشرکین و یهودیان و منافقین برضد مسلمانان هم پیمان شدند و مدینه منوره را محاصره کردند.
وقتی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) دید که مسلمانان در معرض خطر بزرگی قرار گرفتند، در پی نقشه ای اندیشید که  محاصره بر مدینه را بشکند و در این مورد به سست ترین هم پیمان آنان که قبیله غطفان بود، متوسل شد و با سران و بزرگان آن قبیله گفتگو کردند و خروج از این عهد و پیمان را به آنان در مقابل یک سوم میوه مدینه برای سال جاری پیشنهاد کردند، اما به شرط مشاوره با صاحبان میوه‌جات که انصاریان اهل مدینه بودند و قبیله غطفان نیز قبول کردند.

وقتی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) قضیه را برای بزرگان انصار تعریف کردند،آنان از پیامبر(صلی الله علیه و سلم) سوال کردند که اگر این کار پیامبر وحی از جانب خداوند است و یا اینکه پیامبر خود دوست دارد و مورد علاقه ایشان است، آن را اجابت می کنند.

و یا آن چیزی که انجام می دهند، بخاطر نرمی و آسان بودن بر آنان است؟
آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه و سلم) به آنان خبر دادند که تلاش و انجام این کار از سوی خودشان بوده که سختی محاصره بر آنان آسان شود. یکی از بزرگان انصار که سعد بن معاذ بود، از جانب آنان گفت: ای رسول خدا وقتی که ما و ایشان مشرک بودیم و خداوند را نمی شناختیم و بت‌ها را پرستش می‌کردیم، امید نداشتند که از میوه‌های ما بخورند، مگر در صورت مهمانی یا خرید کردن؛ آیا همینک که خداوند متعال ما را به اسلام اکرام نهاده و به اسلام هدایت کرده و ما را به وجود مبارک تو، ای رسول خدا و اسلام، عزیز و بزرگ داشته، در چنین موقعی مال خودمان را به آنها می دهیم؛ هرگز!

سوگند به خدا ما فقط با شمشیرهایمان با آنان خواهیم جنگید تا وقتی که خداوند میان ما و آنان حکم کند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و سلم) فرمودند: این شما و این هم پیمان نامه، هر کاری که دوست داری انجام بده.
سعد بن معاذ پیمان نامه را گرفت و آنچه در آن نوشته شده بود، پاک کرد و بعد از آن گفت: بگذارید با ما بجنگند.

در تمام این حالات و غیر آن هم برای پیامبر(صلی الله علیه و سلم) ممکن بود که صلاحیت پیامبری خویش و یا صلاحیت رهبری خویش را به کار گیرد و آنچه را خود به تنهایی یا حداقل تعداد کمی از اصحاب صلاح می دانند، فرمان دهد؛ اما هرگز پیامبر(صلی الله علیه و سلم) چنین کاری را انجام ندادند. بنابراین در رفتار پیامبر(صلی الله علیه و سلم) راه و روشی واضح وجود دارد که فهم و تبعیت از آن بر ما واجب است.

نویسنده: د.احمد ریسونی
مترجم: رسول بایزیدی
سوزی میحراب ش

از طريق
رسول بایزیدی
منبع
sozimihrab
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن