اصولفتاویفقه و فتاوی

مفتی کیست و شرایط فتوا دادن چیست؟

نویسنده: علامه شیخ عبدالله بن بیه

مترجم: عبدالظاهر سلطانی

در دوران صحابه نیازی به تعریف(مفتی) نبود، چون افراد صلاحیت دار و فتوا دهنده مشهور بوده و از اوصاف زیبا و خصلت های پسندیده ای چون دانش، پارسایی و سابقه هم صحبتی با پیامبر(ص) آن اندازه برخوردار بودند که نیازی به وضع ضوابط و قوانین نبود، اما در دوران بعدی نیازمند تعریف مفتی بوده و هستیم.

امام الحرمین می گوید: مفتی سرچشمه احکام و پناهگاه مردم در توضیح حلال و حرام است که هیچ کس تا کنون منکر این نشده است و اگر کسی در گذشته این راستی را انکار نموده در دینش تردید وارد شده است، صحابه (رض) فتوا می دادند و مردم نیزتا کنون برای خود مفتی داشته و دارند . کتاب امام الحرمین در چند بخش خلاصه می شود: بخشی مربوط به صفات مفتی و ویژگی هایی که باید دارا باشد. ایشان در این بخش از کتابش  ۴۰ ویژگی برای مفتی نام می برد که ما آن رابه طور خلاصه و چکیده نقل می کنیم:

مفتی باید بالغ باشد ؛ زیرا کودک گرچه به درجه اجتهاد برسد و بتواند احکام را درک کند، بازبه نظر و خواسته اش اعتمادی نیست. تنها به سخن شخص بالغ اعتماد می شود.

مفتی باید با زبان و ادبیات عربی آشنا باشد ؛ زیرا شریعت – در اساس به زبان عربی است و هرکس که زبان عربی را بداند می تواند مطالب کتاب و سنت را بفهمد، البته لازم نیست در دریای زبان عربی غوطه ور و متعمق باشد، چون آنچه به منابع شرعی مربوط می شود در زبان  عربی محدود و مشخص است.

مفتی باید از علم نحو و اعراب آگاه باشد، چون گاهی معانی و مقاصد الفاظ با تغییر اعراب و ترکیب دگرگون می گردد.

مفتی باید با قرآن آشنا باشد، زیرا قرآن اصل احکام و منبع توضیح اسلام است: مفتی نباید بر اساس فهم و زبان خود در فهم قرآن اکتفا کند، زیرا بیشتر تفاسیر و ترجمه ها به نقل قول از دیگران بسنده می کنند، که مفتی نباید به نقل از کتب و تألیفات تکیه کند، شایسته است خودش برای رسیدن به حقایق و مقاصد قرآنی بکوشد.

شناخت ناسخ و منسوخ از موارد ضروری برای شخص مفتی به شمار می آید. اشراف مفتی برعلم اصول فقه اصل کار است، تا پسی را پیش نکند  و پیشی را پس نسازد و با درجات ادله و حجت ها آشنا گردد. علم تاریخ نیز از نیازهای مفتی در شناخت ناسخ و منسوخ است. حدیث شناسی و تشخیص درست و نادرست، و مقبول و مردود روایات نیز اولویت دارد. البته علم فقه نیزکه عبارت است از شناخت احکام ثابت، مستقر و زمینه ساز از ضروریات مفتی می باشد.

افزون برموارد فوق باید دانست که روان شناسی – مخاطبان – سرمایه ی مجتهد و مفتی به شمار می آید  ویژگی که بیشتر جنبه ذاتی دارد نه اکتسابی ،یعنی  اگر مفتی ذاتاً روانشناس باشد چه خوب و گرنه با حفظ کتاب ها و مقالات روانشناسی نمی تواند روان شناسی شود.

برخی از علما موارد و ویژگی های یادشده را در این خلاصه کرده اند که مفتی باید به صورت مستقل بتواند احکام شرعی را از لحاظ متنی و استباطی بشناسد. از لحاظ متنی یعنی شناخت زبان، تفسیر و حدیث و از لحاظ استنباطی یعنی شناخت اصول فقه، قیاس و روش های آن و نیز روان شناختی.

تعریف برگزیده مفتی نزد من (نویسنده): مفتی کسی است که درک احکام شریعت برایش آسان باشد، و این یعنی به ناچار باید زبان و تفسیر را بداند. در شناخت حدیث می تواند به تقلید بسنده کند و به آسانی با رجوع به کتاب های منظم و پیراسته ی حدیثی آن را دریابد. اصول را نیز از زبان امامان اصولی بیاموزد ولی روان شناسی و فقه شناسی بسیار مهم و تکیه گاه مفتی اند، گرچه لازم نیست همه احکام در یک جا در ذهنش باشد، همان اندازه که بتواند آن ها را بفهمد او را بس است.

مفتی باید دادگر باشد،  چون فاسق گرچه دانا هم باشد ، صلاحیت صدور فتوا را ندارد همانند کودک به سخنش اعتماد نمی شود.

در کتاب نفیس ( الدار المختار ) چنین آمده: نزد اصولیان مفتی همان مجتهد است، اما کسی که گفتارهای مجتهدان را حفظ می کند مفتی نیست و فتوایش هم فتوا نیست، او نقل کننده ای بیش نیست.

همان گونه که در کتاب ( تحریر الکمال ) آمده در اصطلاح علمای اصول،مفتی همان مجتهد مطلق و همان فقیه است.

صیرافی می گوید: به کسی مفتی گویند که امور دینی مردم را عهده دار شده و عموم و خصوص، و ناسخ و منسوخ قرآن را می داند، همچنین از روایات و روش های استنباطی آگاهی دارد و هرگز به کسی که تنها یک مسأله را می داند و به حقایقش پی برده مفتی گفته نمی شود.

“سمعانی” اینگونه به تعریف مفتی پرداخته: اوکسی است که سه شرط در او فراوان یافت شود: اجتهاد، دادگری و پرهیز از سهل انگاری و رخصت طلبی.

اما در دوران های بعدی برخی از علما ، شرط اجتهاد را از فتوا حذف کرده اند.

“امام سُبکی “درباره کسی که به درجه اجتهاد مطلق نرسیده باشد  ولی فتوا صادر کند می گوید: او دو حالت دارد:

حالت نخست : این که به درجه “اجتهاد مقید” برسد و در یک مذهب خاص و مطابق با اصول و متون یک امام همانند نصوص شرعی به استباط و اجتهاد بپردازد، این ویژگی ( مجتهدان و صاحب نظران درون یک مذهب )است. گمان می کنم بر جواز فتوای چنین کسانی ، اجماع علما صورت گرفته است.

حالت دوم :به درجه “مجتهدان درون مذهب” نرسیده باشد، اما شخصی  دانا، مسلط بر مسایل مذهب و آگاه به کتاب های آن مذهب باشد ولی در تخریج و استباط ، همانند مجتهدان درون مذهب مهارت نداشته باشد، این گروه نیز از گذشته های دور تاکنون به صدورفتوا و روایت مشغول و مشهور بوده اند .

مازری در کتاب ( الاقضیه )می گوید: کسی که در این روزگار فتوا می دهد حداقل برای نقل مذهب باید از روایات مذهب و برداشت اساتید و شیوخ از آن ها آگاهی و تبحر داشته باشد و توجیه علمای مذهب را در مسایل به ظاهر اختلافی و تفاوت دیدگاهایشان را بداند و بفهمد که چگونه مسایل به ظاهر ناهماهنگ را به هم نزدیک می کنند و یا موارد به ظاهر مشابه و متقارب را از هم جدا کرده اند و پیشگامان مذهب مالکی نیز به روایات های چنین افرادی اشاره کرده اند. گرچه برخی به نقل از مذهب بسنده می کنند، چون آگاهی ندارند.

شایسته است با عالمان آگاه، تیزهوش، بابرکت، پارسا، دارای اعتماد به نفس،مطمئن، دانا به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص)، نکته دان، حکیم، زبان شناس، سخن دان، قابل اعتماد در گفتار و دین داری، و دور از هوس و طمع مشورت کرد. وقتی فردی چنین باشد و مردم او را دارای صلاحیت بدانند، بر قاضی است که با او مشورتکند، و او نیز باید برای مردم فتوا دهد.

ابن فرحون گوید: مفتی و حاکم نباید در فتوا و حکم سهل انگار باشند، هر کس چنین باشد نباید مردم به او مراجعه کنند.

ابن صلاح گوید: نباید فقیه پیش از اطمینان، اندیشیدن و دقت نظر کافی در پاسخ و فتواشتاب کند، شاید بپندارد که شتاب نشانه ی زیرکی و توان و کندی علامت ناتوانی و کاستی است. این خود نادانی است. اگر عجله نکندو در نتیجه اشتباه ننماید بهتر از آن است که بشتابد، گمراه شود و گمراه کند. گاهی ممکن است سهل انگاری و سستی بر پایه ی اهدافی فاسد باشد که می خواسته از حیله های ممنوع یا مکروه و دست اندازی در امور مشکوک بهره برد تا برای آنان که در سودشان طمع دارد آسان گیرد یا بر کسانی که دشمن او هستند سخت گیری کند. هر کس چنین کند دین را سبک شمرده است و در دین داریش خلل است.

به خاطر این شرط است که فتوا دادن بر بیش تر مردم حرام است، خوب بنگر که این امر حتمی است، گذشتگان نیکو _ رضی الله عنهم _ به شدت از فتوا گریزان بودند. امام مالک می فرمید: « نباید عالم فتوا دهد تا آن گاه که دیگران او را برای این کار دارای صلاحیت بدانند و خودش نیز خود را اهل آن بداند. » هدفش این است که عالمان دیگر صلاحیت او را بپذیرند، و خودش نیز به یقین آگاه باشد که علما صلاحیت او را تأیید کرده اند، زیرا گاهی در فرد چیزی پدیدار می شود که عکس محتوای درونی اش است ، پس اگر از پندار و گفتار دیگران نسبت به خودش آگاه شد به یقین می رسد. امام مالک هنگامی فتوا داد که چهل عمامه به سر به او اجازه دادند، زیرا گذاشتن عمامه بر سر و پیچاندن بخشی از آن در زیر چانه از نمادهای علما در ان روزگاران بود.

امر فتوا در قدیم چنین بوده است، اما امروزه این پرده دریده شده است و مردم در امور دینی سهل انگار شده اند و خوب و بد را در هم می آمیزند، بر آنان سخت است که اقرار کنند نادانند و یا کسی بگوید: نمی دانم، به ناچار اوضاع به جایی رسیده که مردم به افراد نادان اقتدا می کنند.

در تمام مذاهب در کنار کتاب هاب فقه، کتب فتوا و مسایل پدیدار گشته است، همانند فتاوای سبکی و ابن صلاح در مذهب شافعی و فتاوای هندیه و فتاوای قاضی خان در مذهب حنفی، در کتاب ( کشف الظنون) از یک صد و پنجاه کتاب فتوا نام به میان آمده است. در مذهب مالکی هم می توان از فتواهای ابن رشد، برزلی و دیگران نام برد.

منبع: صنعت فتوا و احکام اقلیت ها / مؤلف: علامه شیخ عبدالله بن بیه ( نایب رییس اتحادیه جهانی علمای مسلمان ) / مترجم: عبدالظاهر سلطانی / انتشارات: نشر احسان/اول ۱۳۹۰/تهران

منبع سایت نوگرا ( باتغییرات )

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. یکی از صالحان گوید امروزه جوانان ما در باره مسائلی و به راحتی فتوا صادر می کنند که اگر این مسائل را از عمر بن خطاب می پرسیدند قبل از مراجعه به بزرگان صاحبنظر “اهل بدر” بدان پاسخ نمی داد !!!!!!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن