خبرها،نظرها

نامه ی یک پدر به تنها دخترش!

 

 

نامه ای که برایتان بازگو می کنم یک داستان و افسانه نیست، بلکه درد دل یک پدر است با دخترش . چند روز پیش مشغول مطالعه بودم که ناگهان گوشی همراهم به صدا درآمد ، بعد از سلام واحوال پرسی و… احساس کردم صدایی که از پشت تلفن همراه می شنوم برایم  خیلی آشنا ست، او بعد از معرفی خود به من گفت: مطالبی که برآیم بازگو می کند از روی عشق و علاقه به تنها دخترش بوده واز من خواست که اظهاراتش را در قالب یک مقاله در دنیای مجازی منتشر کنم !

چه به جا خواهد بود با هم گوش بسپاریم به سخنان این پدر و دختر …

نامبرده همزمان که با گوشیش داشت با من صحبت می کرد مشخص بود که از چشمانش اشک سرازیر می شود!

او گفت : این روزها و در این شرایط بحرانی هرچند بیشتر از گذشته نوشتن و نگارش در جامعه ما رواج پیدا کرده است ؛ زمانی بود که سطح سواد تا حدی پایین بود که برای نوشتن وخواندن یک نامه باید به روستا های دور دست مراجعه می شد ….  اما امروزه در سایه ی تبلیغات رسانه های خبری ، شبکه های اجتماعی ، ماهواره  و فضای مجازی نوشتن و خواندن جایگاه ویژه ای را به دست آورده است و…..

او افزود:موضوع سخن من بحث ازاین تهدیدهای امروزه نیست ، بلکه می خواهم بگویم که من می خواهم برای اولین بار و در فضای مجازی  نامه ای برای دخترم بنویسم ؛ زیرا من و تنها دخترم نقطه اشتراک و ارتباطمان همین دنیای مجازی است و بس….!

در واقع من و دخترم در دنیای واقعی همدیگر را گم کرده ایم ؛ هرچند هر روز بارها وبارها با چشمان خالی از احساسمان همدیگر را می بینیم ؛ آن دیدنی که در آن درک متقابل وجود ندارد!

دخترم سلااااااام

منم ! محمد

می دونم دلت نمی خواهد حتی به من نگاه کنی و با من قهری !

 دخترم آمده ام منت کشی کنم و به تو بگویم دخترم شرمنده ام منو ببخش !

راستش دخترم جریان این است که آن پسر با کلاس ( محمد) و پر از محبتی که این چند روزه در تلگرام با اوآشنا شدی و با تو آشنا شد وباهم طرح دوستی ریختید همین پدر بی محبت وبی توجه به واقعیت تو بود! همونی که بعد از دو ساعت حرف زدن از ته دل بهش گفتی: پدر !! خیلی هم زود بر مبنای سن وسالش بهش اعتماد کردی ! همین الآن بگویم: به جان بابا قصد بدی نداشتم . فقط از روی کنجکاوی آمدم پی وی شما تا ببینم کسی که من پدر واقعیش هستم ، حالش چطوره؟!

دیشب که در آن گرمای اطاق رفته بودی زیر پتو و دزدکی با او چت می کردی ، من این سمت مخاطب پیام های تو بودم اما در جلد پسر و یا پدری مهربان ودلسوز نه بی توجه و بی احساس !

دیشب همان نقشی که برای دختران دیگر بازی می کردم برا اولین بار برای دخترم بازی کردم !

دختر گلم ؛ امروز آمدم بگویم : از گذشته ام پشیمانم . به موهای ناز و پریشانت سوگند پشیمانم…

دیشب حرفهایی که برای اون پدر خوب و مهربان  گفتی که تا صبح این سمت اطاق من هم مثل تو که زیر پتو گریه می کردی اشک می ریختم و برای رفتارهای نادرست خودم آه و ناله می کشیدم .

 دیشب برای اولین بار می خواستم دستان تو را بگیرم و اشک های صورتت را پاک کنم اما خجالت می کشیدم ؛ پس چاره ای جز دوستم نیافتم که سخنان دلم را برایش  بازگویم .

راست گفتی به پدرت که برای نشستن با بقیه حاضر است پول هم قرض کند تا با آن ها یک چایی بخورد اما برای تنها دخترش یک بار هم حاضر نشده دستش را بگیرد و در بازار با او بگردد و به تمام دختران دنیا بفهماند که دخترش این چنین پدر مهربانی دارد!

دخترم تازه فهمیدم که تو رکن بزرگ و اساسی محبت در خانه ی مایی ؛ ببخشید  من شرمنده ام حواسم به تو نبود، دنیای مجازی کاری کرده است که در لابه لای پوشه های ذهن من در سیاه چاله فراموشی قرار گیری!

چقدر با احساس حقیقی ات درد دل می کردی، می گفتی که پدرت باعث ترس توست نه عامل امنیت روانی ات . آن وقت شرمندگیم دو چندان شد که گفتی پدرم انگار من را نمی بیند و احساسم را باور ندارد ، تمام بدنم لرزید وقتی به آن پسر گفتی: من یک دخترم تنهای تنهایم ….

دخترم؛ هستی ام ؛ راستش را بخواهی دیشب از روی عکسی که برای اون پدر فرستادی دیدمت !  تازه فهمیدم دختر من از تمام دختران شهرم زیباتر است ولی افسوس که دیر متوجه شدم ….

شرمنده ام دخترم که نفهمیدم چه رنگی را دوست داری و چرا همیشه یک نوع روسری ولباس می پوشی …..!!

شرمنده ام  از این که نفهمیدم دخترم لیاقت دوست داشتن و ابراز محبت من را دارد یا شاید تا دیشب من لیاقت محبت تو را نداشتم !

صبح که بیدار شدی بالش خیس از اشک های تنهاییت دلم را لرزاند ، واقعا بالش تو چه بوی خوبی گرفته بود انگار دخترم خوش بو ترین دختر دنیاست!

دخترم شرمنده ام دیگر قادر به گفتن حرف های بیشتری نیستم ولی همین چند جمله را گفتم برای یک آغاز شیرین …

  به تو قول می دهم سینه من سنگ صبوری خواهد شد برای شنیدن دردهایت و دستانم  موقوفه ای برای پاک کردن اشک های .

قول می دهم شانه بدست بگیرم و موهای تو را شانه بزنم و بگویم ، تو زیباترین دختر دنیایی و من نگهبان گنج وجودت.

دخترم این بار آمده ام تا به من اعتماد کنی و اعتماد کنم تا محبت را دوباره کنار سفره پررونق خانواده مان بگذاریم و……

دخترم دوستت دارم ؛ پس حلالم کن

نویسنده ؛ عبدالله علی پور ، موضوع ( کورته نامه یه ک له لایه ن باوکیک بو کچه که ی)

ترجمه ؛ سمیرا عباس پور

برچسب ها

علی پور عبدالله

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - نقده @ شغل : دعوتگر دینی و فعال مدنی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن