ادبیاتداستان

 نقاش فداکار( داستان)

 نقاش فداکار

در یکی از روستاهای کوچک نقاشی زندگی می کرد ، او منظره هایی بسیار زیبایی را طراحی می نمود و آنها را با قیمت بالایی می فروخت… دریکی از روزها شخص فقیری نزد وی آمد و به او گفت:
تو که از فروختن لوحه هایت پول زیادی به دست می آوری، چرا به فقرای روستا هیچ کمکی نمی کنی؟!
فلان قصاب را بنگر ؛ اگر چه مال زیادی هم ندارد، اما هر روز در میان فقرا بصورت مجانی گوشت توزیع می کند!!
نقاش هیچ سخنی نگفت و تنها به لبخندی اکتفا نمود!
شخص فقیر با ناراحتی از نزد نقاش بیرون رفت 

درمیان مردم شایعه شد که فلان نقاش، ثروتمندی خسیسی است و بسیار از وی متنفر بودند…
پس از مدتی نقاش پیر مریض شد و کسی از اهالی روستا به او اعتنایی نمی کرد  و به تنهایی وفات نمود …

چند روز گذشت و اهالی روستا ملاحظه کردند که:
 قصاب هیچ گوشتی در میان فقرا پخش نمی کند و هنگامی که سبب این قضیه را جویا شدند قصاب گفت:
قبلا فلان نقاش به من پول می داد تا در بین فقرا گوشت توزیع کنم و هنگامی که پول قطع شد توزیع گوشت نیز به پایان رسید!


درس اول:

هرگز سطحی نگر نباش، تو تنها ظاهر اشیاء را می بینی،بعضی اشخاص در پنهان کاری برای امور خیر بسیار نجابت دارند
و از بس که خیلی بزرگ منش هستند تلاش می کنند که کسی به نجابتشان پی نبرَد..
عمر بن خطاب( رض) متوجه شد که ابوبکر(رض) هر روز بعد از نماز صبح به اطراف مدینه می رود، وی را دنبال کرد تا پی ببرد از این کار چه هدفی دارد؟!
دید که ابوبکر داخل منزلی شد و مدتی درآنجا ماند و سپس خارج شد…
وقتی که عمر( رض)ملاحظه کرد که ابوبکر( رض) هر روز این کار را تکرار می کند، به نتیجه رسید که حتما از این کارش نیت خیری دارد ؛ پس خواست که از سرّ ابوبکر( رض) سر در بیاورد ؛ در را زد و داخل شد  ! دید پیرزن کوری آنجاست..
از پیرزن پرسید: هر روز این مرد – ابوبکر- نزد شما چکار می کند؟!

پیرزن گفت: پسرم؛ به خدا قسم من هم وی را نمی شناسم ؛ ولی هر روز می آید منزلم را جارو می زند ، برایم غذا درست می کند ،لباس هایم را می شوید و بدون اینکه با من صحبتی بکند از این جا خارج می شود!!

آن وقت عمر ( رض) سخن مشهورش را بر زبان راند که: به زحمت انداختی کسانی را که بعد از تو می آیند ای ابوبکر!


درس دوم:

تو به مردم چکار داری ؟!
کافیست که خودت را بشناسی
چه زمانی قضاوتهای مردم عادلانه بوده است؟
مردم اگر کسی را دوست داشته باشند ،معایبش را محاسن تلقی می کنند و اگر از کسی متنفر بودند فضایلش را رذایل می بینند!
آن گاه که مردم آل لوط را از روستایشان اخراج نمودند و هیچ دلیل قانع کننده ای را برای بیرون کردنشان نداشند، ایشان را به طهارت وپاکی متهم کردند!

” فما کان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوا آل لوط من قریتکم إنهم أناس یتطهرون”پاسخ قوم او جز این نبودکه گفتند: اینان را از شهر و دیار خود بیرون کنید.آخر اینان مردمان پاک و پرهیزگاری هستند!

آیا پاکی جرم است که کسی به خاطر آن از جانب قومش اخراج گردد؟!

تازه مردم مصر؛ یوسف پاک دامن( ع) را به زنا متهم کردند و به ابراهیم یکتا پرست( ع) نسبت کفر دادند و به صادق امین محمد( ص) گفتند : ساحر و دروغگو است!
و اگر قضاوت دروغ پر دازان در مورد پیامبران( ع) این گونه باشد، متهم کردن کسان دیگر فراتر نیز خواهد رفت!
امام بخاری ( رح) از سهل بن سعد ساعدی روایت می کند:  مردی از فقرای مسلمان از کنار پیامبر( ص) و اصحاب( رض) گذشت ، پیامبر ( ص) به یارانش فرمود: در مورد این شخص شناختی دارید؟ گفتند: او یکی از فقرای مسلمین است،اگر به خواستگاری دختری برود هیچ کس به وی دختر نمی دهد و اگر بخواهد برای چیزی پا در میانی کند کسی وساطت او را نمی پذیرد.. 
سپس مرد ثروتمندی از آنجا گذشت و پیامبر( ص) فرمود: در مورد این شخص چه می گویید؟!
گفتند: او مردی اشرافی است، از هرکسی خواستگاری کند درخواستش رد نمی شود و در هرموردی میانجیگری کند طلبش پذیرفته خواهد شد…
پیامبر( ص) بادستش به سوی اولی اشاره کرد و گفت: به خدا قسم این فرد به مراتب بر آن شخص دیگر برتری دارد!


درس سوم:

پیشینیان گفته اند: راضی نمودن مردم هدفی است دست نیافتنی.
 سخن درستی گفته اند؛ هرچقدر دوست داشتنی هم که باشی کسانی پیدا خواهند شد که از تو ناخشنود می باشند و نیز چندان که موفق هم باشی کسانی یافت می شوند که ارزشی برای موفقیت هایت قایل نیستند و هرچه که تقوایت بیشتر باشد باز کسانی خواهند بود که در متقی بودنت شک کنند ..

اگر باهمسرت خوش رفتارباشی، می گویند: خنگ است!

و اگر به پدر و مادرت نیکی کنی، می گویند: به خرگوش می ماند!

و هرگاه از حق خودت صرف نظر کنی، می گویند: آدم ترسویی است!

و در صورتی که از حق خودت دفاع کنی،می گویند: شخصی ستیزه گر است!

و چنان چه به دینت پایبند باشی، می گویند: سختگیری می کند!

و اگر زن باحجابی ببینند، می گویند: با مد روز آشنایی ندارد!

و اگر زنی از شوهرش فرمانبرداری کند می گویند: شخصیت ضعیفی دارد!

و اگر به زیارت یکی از دوستانت بروی، می گویند: حتما مصلحتی دراین زیارت دارد!

و موقعی که به نیازمندی یاری رسانی، می گویند: ریا کار است!

و زمانی که از شخصی دفاع نمایی، می گویند: تملق و چاپلوسی می کند!

و اگر رشوه نگیری، می گویند: راهش را بلد نیست!


درس چهارم:

چیزهای قشنگ در نهان قشنگ ترند، نصیحت کردن در ملأ عام آبروریزی ست و اندرز دادن جلوی چشم مردم شخصیت طرف را جریحه دار می کند…
گاهی صدقه دادن بصورت آشکار موجب خدشه دار شدن آبروی کسی می شود، ولی صدقه پنهانی نیاز مردم را برطرف می نماید، پس درصورت امکان کارهای نیک را پنهانی انجام بده  و نگران سهم خویش نباش،
بوی خوش گل به مشام می رسد ، هرچندکسی نخواهد بوی آن پخش گردد،

نور خورشید مشاهده می شود با وجود اینکه هوا ابری باشد و تاثیر باران ملموس است و لو اینکه دقیقا بر هر شخصی فرود نیاید و رودخانه درخور ستایش است، درحالی که بدون سر وصدا جاریست و درخت میوه شایسته قدردانیست،
درصورتی که گاهی اوقات ناجوانمردانه میوه اش چیده می شود!

نویسنده : ادهم شرقاوی
مترجم : امیدسلیمانی _ بانه

برچسب ها

امید سلیمانی

# استان کردستان- بانه @@ فعال دینی و اجتماعی @@ نویسنده و مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن