اندیشه

نقد و بالندگی

وقوع انقلاب صنعتی، جانی تازه به غرب بخشید چون نسیمی ٱرام بخش،کالبد بی رمق ٱنهارا طراوت داد.جامعه را به سوی ٱزادی و رهایی از استبداد خانوادگی و اجتماعی وسیاسی سوق داد و انجمن های مردم نهاد جایگزین خانواده های سلطنتی و قدرت مرکزی شدند.

فٶدالها و مالکین بزرگ و صاحبان کلیسا، هرکدام به نحوی بخشی از جامعه را به استبداد کشیده بودندکه هیچ کس قدرت اعتراض و گلایه نداشت.
سرانجام این زخم کهنه در کشور فرانسه سر باز نمود و انقلابی همه جانبه ،کل جامعه را دربر گرفت و چون طوفانی غرید و قصر رنگین استبداد را بازمین یکسان نمود.
سازمانهای مرد نهاد و مکاتب فکری و ادبی و سیاسی، سراز بطن جامعه ی انقلابی به در ٱوردند بهاری سرسبز شکوفا شدو عمر نکبت بار زمستان استبداد پایان یافت.

انقلاب باعث شد همه چیز جانی تازه بگیرد اروپا ازنو تولد یافت شاعران و نویسندگان و منتقدان اجتماعی وسیاسی و متفکران و فیلسوفان، زاده شدند فضایی ٱزاد و به دور از درهای قفل بسته وزنگ زده ی حاکمان و دگم اندیشان و متحجر صفتان.
غربیان به پرنده ای ٱزاد ورها می ماندند که قفس های ذهن و زندان اخلاق و پادشاهی را شکسته اند.اوج گرفتند و پرواز را تا بلندای ٱسمان ها ادامه دادند.
مغز متفکران ، گشوده شد ازدیوار سنت ها گذشت اندیشه های جمعی جایگزین فردی شد. قوانین سنتی نازاو دست و پاگیر بە سرعت ذوب شدند هرچه سر راه بود به کلی ویران شد سپس جامعه ای نو ،روی پایه های فکری جمع اندیشی و گروه مٲبی، شکل گرفت ساختاری جدید وکارا و زایا.

متفکرین و منتقدان غرب ،سالها بر روی جوامع یونانی و رومی و تمدن اسلامی مطالعه می کردند و دلیل شکوفایی و سقوط ٱنان را خوب می دانستند تاریخ را سرلوحه ی جامعه ی مدرن خود قرار دادند.
خروجی مطالعات عمیق متفکران، جرقه ی انقلاب فکری بود .شکل گیری مکاتب جدید و بازخوانی علوم،ریشه در اعماق تاریخ و تمدن ها داشت توانستند بازوهای فکری خود را نیرومند سازند و ازموانع دین قرون وسطایی و سنت ٱباء و اجدادی ،گذر نمایند.
اکنون این فکر نو، زایا می شود و مرز کشور های جهان را در می نوردد.صدای حماسه و خروش روشنفکران، هلهله ای به پا کرد و طرحی نو در انداخت. و خواب و رٶیایی رنگین برای جهانیان می بیند.
دراین بستر عقل گرایی و تفکر اندیشی، نهال جامعه ای ٱزاد و رها سراز خاک بیرون ٱورد جامعه ای که با تیغ تیز نقد وتحلیل ،همه ی رشته های علوم نظری و تجربی راموشکافانه جراحی نمود و همه چیز را برای بررسی دوباره به اتاق های فکری و ٱزمایشگاهی سپرد.
تیغ بران نقدعلوم سنتی و مدرن، فضای تازه ای ٱفرید دانشکده ها و افراد و مکاتب نقد، تولد یافتند و فعالیت خود را از سر گرفتند.

جامعه و احزابی که با دید یک پزشک حاذق و جراح ماهر به علم نقد نظر کند هرگز در حالت دفاعی علیه ٱن قرار نمی گیرد.جراحی که در نهایت دلسوزی و مهارت، کالبد بیمار خود را زیر تیغ می نهد تا غده های اضافی و سرطانی و ٱزاردهنده را خارج کند.
منتقد دلسوز و متفکر ودانا،دقیقا همان جراح و تیغ به دستی است که لاشه و کالبد بیمار جامعه شکاف بر می دارد که با افکاردست و پاگیرو سنتی و ناکارامد ، که باعث کند شدن حرکت زندگی به سوی ٱینده ای روشن و رٶیایی خواهد شد.
هر جامعه وحزب و حکومتی که ادعای پیشرو بودن را در سر بپروراند و پرچم ٱن را به اهتزاز درٱورد ناگزیر است افراد و مٶسساتی را به عنوان منتقد و تحلیل گر، به استخدام در ٱورد تا اعمال و رفتار و سیاست هایش را موشکافی کند بعد در جامعه ارایه نماید.تا بهتر بتواند دراین فضای ناهموار، مسیر حرکت درست را بیابد.و زودتر وباهزینه کمتر جانی و مالی، سرمنزل مقصود را تسخیرکند.

متاسفانه مشرق زمین و جهان سوم و بالاخص دنیای اسلام،هنوز نتوانسته است دنیای فکرواندیشه ی خودرا به این حوزه ، بسپارد .
دلایل متعددی هست که چرا ما نتوانسته ایم ازباتلاق دگم اندیشی وتحجر، رهایی یابیم.مخصوصا دین اسلام که خود زمانی داعیه دار و پرچم به دست رهایی از استبداد بود.
دینی که ٱیات اولیه اش خواندن و علم و دانایی است انسان هارا به وحدانیت و اندیشه ی فراگیر فرا می خواند.افکار و مکاتب و ادیان را به مبارزه می طلبد. ولی اکنون سردمدارانش از نقد می هراسند و در لاک دفاعی فرو رفته اند .
به گمان من، این هراس انگیزی از نقد کردن دین نیست چون دین با منطق و خرد هماهنگ است و خدایش همه را به مبارزه و علم نمایی، می طلبد.
ولی چون بیشتر صاحبان این دین، خود در جامعه ای سنتی پرورش یافته اند و زیرنظر افکار مطلق استبدادی نشوو نما یافته اندهنوز می ترسند که وارد حوزه ی نقد شوند وخودرا به تیغ تیز نقد وتحلیل بسپارند.

اگر اندیشمندان ما از فوت و فن علم نقد ، ٱگاهی کامل داشتند ثمرات ٱن را بیشتر درک می کردند و ازٱن گریزان نبودند.
امید است نسل جدید وتحصیل کرده ی ما، باالهام ازعلوم زیبا شناسی و نقد ، بتوانند این روحیه ی بزرگ و بااهمیت را گسترش دهند و جامعه را به سوی ٱن سوق دهند.
مطمئنا ، گسترش نقد گرایی ، افکار سالم و بیمار را در جامعه تفکیک می کند و افراد ٱن را هوشیارتر و ٱگاه تر می نماید.
جامعه ی سالم نیازمند اندیشمندان دلسوز وناقد و باریک بین است.نقد چون خورشیدی است که دل تاریکی ها را باپرتو زرافشان خود،می شکافد.

جهانگیر بابایی ـ سردشت

از طريق
جهانگیر بابایی
منبع
sozimihrab
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود

همچنین ببینید

بستن
بستن