تاریخ

همدردی همسران پیامبر با او!

مشارکت و اظهارهمدردی همسران پیامبر با او در دغدغه ها و مشکلات زندگی 

خداوند زنان را برای همسران خویش در غم و اندوه ها و دل مشغولی ها و مشکلات روزمره مایه آرامش قرار داده است، آنها بعد از کار طولانی و تحمل رنج و زحمت زیاد در طول روز به همسران خود پناه می برند، خدای متعال در این باره می فرماید:

{وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ } [سوره الروم الآیه ۲۱] « و یکی از نشانه های ( دال بر قدرت و عظمت ) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان ( در پرتو جاذبه و کشش قلبی ) بیارامید و در میان شما و ایشان مهر و محبت انداخت ( و هریک را شیفته و دلباخته ی دیگری ساخت، تا با آرامش و آسایش ، مایه ی شکوفایی و پرورش شخصیت همدیگر شوید و پیوند زندگی انسان ها و تعادل جسمانی و روحانی آنها برقرار و محفوظ باشد) مسلماً در این ( امور ) نشانه ها و دلایلی ( بر عظمت و قدرت خدا ) است برای افرادی که ( در باره ی پدیده های جهان و آفریده های یزدان ) می اندیشند»
-زمانی که ناگهان و بدون اطلاع قبلی به پیامبر خدا ( ص ) وحی شد و از ترس آنچه دیده و شنیده بود، وحشت زده گشت، شتابان به منزلش رفت تا همسر و محبوب خویش را ببیند و و او را از ماجرا مطلع سازد و اندوه ها و دغدغه هایش را با او در میان بگذارد، هنگامی که پیامبر ( ص ) نزد او آمد، فرمود: از خود نگران و بیمناکم! خدیجه( رض ) گفت: نه هرگز نگران مباش، سوگند به خدا، هرگز خدا تو را رسوا نخواهد کرد؛ زیرا تو صله ی رحم را به جا می آوری، سنگینی بار زندگی بی کسان را بر دوش می کشی و ناداران را برخوردار می سازی و میهمانان را گرامی می داری و مردم را در مقابل سختی های روزگار یاری می رسانی، خدیجه با پیامبر راهی شد تا این که او را نزد « ورقه بن نوفل بن أسد بن عبدالعزی» پسر عموی خود ببرد، ورقه در زمان جاهلیت به آیین مسیحیت گرویده بود و با زبان عبری آشنا بود و از روی انجیل آنچه می خواست به زبان عبری می نوشت و او پیرمردی نابینا بود. خدیجه به او گفت: ای عموزاده از برادرزاده ات بشنو؛ورقه به پیامبر گفت: برادرزاده ام! چه دیده ای؟ پیامبر ( ص ) آنچه را دیده بود با او در میان نهاد، ورقه به او گفت: این همان ناموسی – فرشته-است که بر موسی نازل شد، ای کاش من در آن هنگام جوان بودم و کاش در آن زمان که قومت تو را از شهر بیرون می کنند زنده می بودم! پیامبر( ص ) – باتعجب -فرمود: آیا آنان مرا از شهر بیرون می کنند؟ ورقه گفت: آری، هیچ کس همانند آنچه تو برای مردم آورده-ای برای مردم نیاورده مگر آن که مورد ستم قرار گرفته است و اگر من تا آن روز زنده باشم تو را با قدرت یاری خواهم کرد. اما دیری نپایید که ورقه درگذشت و وحی برای مدتی قطع شد. [ صحیح البخاری ( ۱/۴ ) صحیح مسلم ( ۱ / ۱۴۱ )]
این حدیث، دلیل بر اهمیت گفتگوی مرد با خانواده ی خود در مورد اندوه ها و دل مشغولی هایش می باشد.

 پیامبر(ص) در این ماجرا نمی فرماید که این رویداد – دریافت وحی- بزرگتر از آن است که سر سخن را با زنی باز کنم که مسؤولیت او از چارچوب منزلش فراتر نمی رود؛ زیرا زن صالح نقش مهمی در حل مشکلات همسرش دارد هرچند آن مشکل بزرگ و پیچیده باشد.

بنگر! این پیامبر (ص ) است که در زندگی خویش با مشکل عجیب و غریبی در رابطه با قومش روبرو می شود؛ اما آن را با شریک زندگی اش خدیجه( رض ) در میان می نهد. او نیز درس بزرگی در مورد آداب و سنن الهی و قوانین هستی به پیامبر می آموزد و آن همان حمایت و پشتیبانی خدای متعال از نیکوکاران و رسوا و خوار نکردنشان است، او به این اندازه بسنده نمی کند بلکه همراه همسرش به سوی مردی می رود که از مسائل دینی مطلع است؛ تا خبر را به اطلاع او برساند و اصل ماجرا را از پیامبر بشنود. بدین ترتیب پیامبر (ص ) و همسرش خدیجه ( رض ) نزد ورقه تفسیر صحیح و تحلیل دقیق این رویداد عظیم و پرشکوه را دانستند.

ترجمه: حمید محمودپور- مهاباد

نمایش بیشتر

حمید محمود پور

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن