تاریختربیت فرزندانخانواده

پسرم! سنگ سردرت را عوض کن!

داستان حضرت ابراهیم

مترجم: رسول رسولی کیا

ابراهیم علیه السلام به فرمان خداوند متعال همسرش، هاجر و فرزند شیرخوارش اسماعیل علیه السلام را در مکه رها کرد، سپس واقعه معروف آب زمزم رخ داد و خداوند متعال قبیله جرهم را سوق داد تا مونس آنان شود، اسماعیل علیه السلام در میان آنها بزرگ شد و زبان عربی را از آنها آموخت، سپس زنی از میان خود را به ازدواج وی درآوردند و پس از مدتی هاجر درگذشت، حضرت ابراهیم علیه السلام – پس از چند سال دوری برگشت و- آمد تا ببیند چه بر سر آنها آمده است؟! به خانه اسماعیل علیه السلام رفت، – او در خانه نبود- و از همسرش پرسید: اسماعیل کجاست؟ گفت: به منظور امرار زندگی و معاش از خانه خارج شده است. سپس از وی در باره وضعیت معیشتشان پرسید که اظهار داشت: ما در وضع بد و تنگنا و سختی قرار داریم! و بدون اینکه بداند او کیست نزد وی شروع کرد به اظهار گلایه از زندگی!

ابراهیم به او گفت: اگر شوهرتان آمد، به او سلام کن  و به وی بگو که سنگ سردر خود را عوض کند!

هنگامی که اسماعیل علیه السلام برگشت گویی چیزی را احساس کرده بود، از همسرش پرسید: آیا کسی نزد تو آمده بود ؟

گفت: بله، پیرمردی نزد ما آمد که چنین و چنان بود  و از ما در مورد شما سؤال کرد و به او گفتم –که به منظور  پیدا کردن رزق از خانه خارج شده ای- و از من پرسید که زندگیمان چگونه است؟ به او گفتم که در فقر و سختی به سر می بریم!

از وی پرسید: آیا تو را به چیزی سفارش کرد؟

گفت: آری؛ از من خواست بر تو سلام کنم و از تو خواست که سنگ سردرت را تغییر دهی!

اسماعیل علیه السلام گفت: آن پیر مرد، پدرم بوده است و به من دستور که طلاقت داده و از تو جدا شوم، پس به خانه پدرت برو!

ابراهیم  علیه السلام، همسر پسرش را بخاطر مشکل ناموسی سرزنش نکرد؛ پناه بر خدا، که خانه پیامبران از این مشکل، مصوون است؛ اگر چه از کفر در امان نبوده است!

خیانت همسر نوح و لوط سلام الله علیهما که در قرآن ذکر شده خیانت باور و کفر است نه خیانت در بستر! اما ابراهیم علیه السلام او را به خاطر گلایه بیش از حد، شکایت و عدم رضایت وی از وضع موجود سرزنش کرد، گلایه از امور معیشتی یکی از مصائب زمان است و بیشتر مردان هم این گونه هستند!

اسماعیل علیه السلام طبق اعترافات همسرش که گفت: “او بیرون رفته تا برای ما رزق می طلبد ” از هیچ تلاشی برای تأمین معاش خانواده خود دریغ نکرد، اما او زنی است كه با دیدن آنچه در دست مردم است از آنچه در دست او است غافل شده است و این موجب کفران نعمت شده است، بنابراین به او دستور داد تا وی را رها كند!

به همین ترتیب، عمر بن الخطاب به پسرش دستور داد که همسرش را طلاق دهد و او نیز از دستور پدر پیروی کرد.

مردی نزد امام احمد آمد تا از او در مورد پدرش که به او دستور داده است همسرش را طلاق دهد، سؤال کند، از او  پرسید: آیا در دین او اشکالی می بینی؟

پاسخ داد: خیر.

گفت: پس او را طلاق ندهید!

وی گفت: اما ابراهیم علیه السلام و عمر بن الخطاب رضی الله عنه به پسران خود دستور دادند که زنان خود را طلاق دهند و آنها نیز چنین کردند!

به او گفت: اگر پدرت مانند ابراهیم علیه السلام و عمر بن خطاب رضی الله عنه است، پس او را طلاق بده!

چکیده کلام اینکه پسر موظف نیست که همسر خود را اگر دینش خوب باشد- تنها بخاطر اینکه نتوانسته رضایت یکی از والدین را جلب کند- طلاق دهد، اطاعت از والدین در تخریب خانه و از دست دادن همسر نیکوکار جایز نیست، اگر چه نیکی کردن به پدر و مادر واجب است، حتی اگر از همسرش متنفر باشند!

این دنیا، سرای آزمایش است، رزق و روزی یکی از آزمون های الهی در دنیا است و بر ما، مردان و زنان واجب است که – در این باره- با خدا مؤدب بوده و قضا و قدرش را بپذیریم، البته نه بدان معنی که دنبال کسب روزی و انجام حرفه و  کار نرویم ، رضایت نسبت به چیزی که خداوند داده نوعی ثروتمندی است و ناخشنودی، فقری دیگر است و والدین باید از خدا بترسند و برای تخریب خانه فرزندان خود تلاش نکنند!

نویسنده: ادهم شرقاوی

از طريق
رسول رسولی کیا
منبع
http://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

رسول رسولی کیا

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا