تاریخ

پیامبر ما اینگونه به انسان های نادان پاسخ می داد!

 

بسیاری از اوقات که آدمی مشکل و گرفتاری برایش پیش می آید و حوادث ناگواری برایش رخ می دهد ناراحت و دل شکسته خطاب به پرودگاش می گوید: خداوندا راضیم به قضا و قدر تو  و اگر تو از من نرنجیده باشی تحمل این مشکللات بر من آسان است!  زمانی که پیامبر محبوب ما صلی الله علیه و آله و سلم به طائف تشریف بردند و خوشبختی وسعادت و سربلندی را به عنوان هدیه ای برای مردم آن سامان بردند؛ ولی  آن ها به جای تشکر و قدردانی از آن حضرت ، عده ای افراد نادان  و کج فهم را جمع نموده و وقیحانه او را  از دیار و شهر خود بیرون راندند؛ آن هم با سنگ و لگد ! که آسیب های فراوانی هم به رسول الله و همراهش زید بن حارثه وارد شد!

بسیار دشوار است که معادلات دنیایی به هم بریزد ؛ انسان راستگو را لاف زن بپندارند و یا انسان خوب با انسان بدکار اشتباه شود  و یا انسان بی گناه با انسانی بدکار یکی پنداشته شود و بالاخره اینکه انسانی دلسوز به دید یک دشمن نگاه شود!

مطابق همین معادلات وارونه بود  که جاهلان طائف آنقدر سنگ به آن حضرت زدند که خون از پاهای مبارکش جاری شد و در نهایت ناگزیر شد به باغ یکی از بزرگ مردان عرب عتبه پسر ربیعه پناه برد که باغبان آن، شخصی نینوایی بود، صاحب باغ ارازل و اوباش طایفی را آن حضرت را تعقیب می کردند را از او دور کرد و سپس حضرت محمد به زیر یک درخت رفت و نشست ، این در حالی بود که اوبه هیچ منظوری جز رساندن پیام وحی به میان آنان نرفته بود .

در این شرایط حساس پیامبر ما  رو به آسمان کرد و دستان مبارکش را بلند کرد و از پرودگارش خواست: پروردگارا من شکوه ناتوانی و بی پناهی خود و استهزاء مردم را نسبت بخویش بدرگاه تو می آورم ای مهربانترین مهربان ها! تو خدای ناتوانان و پروردگارمنی، مرا در این حال بدست کی می سپاری؟ بدست بیگانگانی که با ترش روئی مرا برانند یا دشمنی که سرنوشت مرا بدو سپرده ای!

آن پیامبر مهربان مرتب در پیشگاه خداوند تضرع می نمایند و به خداوندش می گوید : خداوندا! اگر تو بر من خشمناک نباشی باکی ندارم ولی عافیت تو بر من فراخ تر و گواراتر است من به نور ذاتت که همه تاریکی ها را روشن کرده و کار دنیا و آخرت را اصلاح می کند پناه می برم از اینکه خشم تو بر من فرود آید یا غضبت برمن فرو ریزد، ملامت (یا بازخواست) حق تواست تا آنگاه که خوشنود شوی و نیرو و قدرتی جز بدست تو نیست.

در این حال خداوند حضرت جبرئیل را بر پیامبر عزیزش نازل می کند تا از او دلجویی کند و به او می فرماید:که خداوند بر تو سلام می فرستند و خطاب به او  می فرماید:تمام کوه ها و آسمان و زمین در خدمت توست و اگر بخواهی از طایفیان انتقام بگیری خداوند آن کوه ها را برسرشان  فرو می ریزد؛ ولی پیامبر سراپا مهربانی ما از انتقام گذشت نمود و از خداوند می خواهد آنان را ببخشاید و آنها را به راه راست هدایت کند و راه درست را به آنها نشان دهد!

دیوار باغی که آن حضرت بدان تکیه زده و به راز و نیاز باخدای خود مشغول بود، تاکستانی بود متعلق به عتبه و شیبه دو تن از بزرگان مکه که خود در آنجا بودند، و چون از ماجرا مطلع شدندبحال آن بزرگوار ترحم کرده و به غلامی که در باغ داشتند ونامش «عداس» و به کیش مسیحیت میزیست دستور دادند خوشه انگوری بچیند و برای آن حضرت ببرد.

عداس طبق دستور آن دو خوشه انگوری چیده و در ظرفی نهاد و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورد، عداس دید چون رسول خداصلی الله علیه و آله خواست دست به طرف انگور دراز کند و خواست دانه ای از آن بکند و تناول نماید «بسم الله» گفت و نام خدا را برزبان جاری کرد، عداس با تعجب گفت: این جمله که تو گفتی در میان مردم این سرزمین معمول نیست! رسول خدا پرسید:

– تو اهل کدام شهر هستی و آئین تو چیست؟

عداس – من مسیحی ام و اهل نینوی هستم!

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: از شهر همان مرد شایسته – یعنی یونس بن متی؟

عداس: یونس بن متی را از کجا می شناسی؟

رسول الله فرمود: او برادر من و پیغمبر خدا بود و من نیز پیغمبر و فرستاده خدایم.

عداس که این سخن را شنید پیش آمد و سر آن حضرت را بوسید و سپس روی پاهای خون آلود وی افتاد!

عتبه و شیبه که ناظر این جریان بودند به یکدیگر گفتند: این مرد، غلام ما را از راه بدر کرد! و چون عداس به نزد آن دو برگشت از او پرسیدند: چرا سر و دست و پای این مرد را بوسیدی؟

گفت: کاری برای من بهتر از این کار نبود، زیرا این مرد از چیزهائی خبر داد که جز پیغمبران کسی از آن چیزها خبر ندارد!

عتبه و شیبه به او گفتند:ولی مواظب باش این مرد تو را از دین و آئینی که داری بیرون نبرد که آئین تو بهتر از دین او است!

نویسنده : حسن پنجوینی

ترجمه ؛ عظیم حاجی زاده

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

عظیمه حاجی زاده

آذربایجان غربی - مهاباد مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن