اخلاق و تزکیهتربیت فرزندان

کاری نکنیم؛ مُرُوَّت در بین مردم آسیب ببیند!

مُرُوَّت

جوانمردی را در بین مردم نکشید!

سال۱٨٨۰ میلادی ملکه تایلند که سوار بر قایق بود پس از واژگون شدن آن ، در آب غرق شد و هیچ یک از نگهبانانش جرئت نکردند به او نزدیک شده و نجاتش دهند و ایستاده او را در حالی که واپسین نفس هایش را می کشید تماشا می کردند ، زیرا طبق قانون این کشور مجازاتِ دست زدن به ملکه اعدام است!

البته من با قانونی که به طرزی معقول هیبت فرمانروایان را حفظ کند و با ارزش ها انسانی منافات نداشته باشد مشکلی ندارم ، چیزی که من با آن سر سازگاری ندارم آن قوانینی است که جوانمردی را در بین مردم نشانی می گیرد!

 اگر راننده ماشینی با یک عابر پیاده تصادف نموده و سپس فرار کند و او را در حالی که خون از وی می چکد بر زمین، رها کند و از قضا تو که شاهد حادثه باشی و به حکم اخلاق ، او را برداشته تا به نزدیک ترین بیمارستان ببری ولی در راه ، جان دهد، آیا تضمینی وجود دارد که تو را قاتل وی ندانند؟ آیا اگر پلیس به بیمارستان بیاید و تو برایشان قسم بخوری که نقش تو در این میان تنها یک کار انسان دوستانه بوده است، آیا تو را تصدیق و رها می کنند؟!

آری ، مردم این گونه رفتار می کنند ، جوانمردی را می کشند ، تو را مجازات می کنند و باید عقوبت کارشان را تو بچشی ؛ تا از این بعد اگر کسی ، شخص بیچاره ای را دید که کنار جاده افتاده است راهش را ادامه دهد و به او کاری نداشته باشد ! مبادا مثل تو گرفتار شود !

آری ، متاسفانه بیشتر قوانین ما مروت و جوانمردی را در بین مردم از ریشه می کنند!

کسی که پولی را به قرض می گیرد و آن را به صاحبش پس نمی دهد در واقع عملاً  از مردم  می خواهد که کسی دست کسی را نگیرد!

همانگونه که ضرب المثل عامیانه می گوید: نمردم ولی کسی را دیدم کە در حال مردن بود !

کسی کە برای خواستگاری دختری درِ خانە ای را می زند و خانوادە دختر به نیکی با وی رفتار می کنند و نه تنها بر او سخت نمی گیرند بلکه برای تدارک عروسی کمکش هم می کنند ، ولی او ناسپاسی کرده و دخترشان را گرامی نمی دارد و با وی بدرفتاری می کند!! این شخص با کاری که کرده از مردم می خواهد در هنگام شوهر دادن دخترانشان بر اساس این ضرب المثل که “هر کس در مهریه سختی نچشد به راحتی زنش را طلاق می دهد” با همدیگر رفتار نمایند!

هر شخصی که تصمیم گرفته باشد که با خواستگار دخترش جوانمردانه رفتار کند حتماً از کارش دلسرد می شود، زیرا دور و برش انسان های بی شخصیتی قرار دارند که مردانگی را در درون او خاموش کرده اند!

بدترین عکس العمل این اعمال حقیرانه این است که به مردم تلقین می کند” نیکوکاری ریسک است  و کار خوب و خدا پسندانه  خودکشی می باشد”!

مشکل از یک اقدام فردی فراتر و از یک حادثه شخصی بزرگ تر است ؛ آن، بسان سمی است که به جان جوانمردی افتاده و او را از پا در می آورد!

کوچک بودم که مادرم داستان مردی را برایم تعریف کرد … مردی از اسب مردی دیگر خوشش آمده بود، به او پیشنهاد داد اسبش را به او بفروشد، ولی او قبول نکرد ، مرد خریدار بیشتر پافشاری کرد!تا در نهایت دزدی پیدا شد و تصمیم گرفت آن اسب را برای او – خریدار- بیاورد؛ پس تصمیم گرفت به جایی برود که صاحب اسب آنجا تردد می کند ….. کنار جاده دراز کشید و طوری وانمود کرد که از شدت درد به خود می پیچد! پس صاحب اسب پیاده شد و آن مرد بیچاره! را سوار کرد و افساربدست آن را دنبال خود می کشید!مرد گفت: مناسب شما نیست که افسار اسب من را بکشی! گفت: اشکال ندارد تو بیمار هستی! دزده گفت: پس اجازه بدهید به منظور حفظ شخصیت شما، افسار اسب در دست من باشد!

وقتی افسار را به دزد داد خودش را محکم گرفت و پا به فرار گذاشت ! سپس صاحب اسب او را صدا کرد و به وی گفت: اگر در باره اسب از تو سوال کردند بگو: آن را خریده ام؛ زیرا می ترسم با این کار تو جوانمردی در بین مردم رخت بربندد!

نویسنده: أدهم شرقاوی

مترجم: رسول رسولی کیا

از طريق
رسول رسولی کیا
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

رسول رسولی کیا

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن