قرآن و حدیث

گذری در واژه های قرآن(معنای صلوه قسمت دوم )

موسی و ماموریت “صلوه”!؟

 می دانیم هر عملی را عکس العملی و هر کنشی را واکنشی است، در اینصورت بازتاب دل آدمی در برابر تابش نور حقیقت چگونه است؟

تنها پروانه نیست که به دور شمع می گردد؛ هر آنکه در سرما و تاریکی باشد، هر گاه ناری و نوری احساس کند، پروانه وار بسوی آن پناه می برد، هر چند همه ما چنین حساسیتی را در برابر سرما و تاریکی های طبیعت ِ مادی داریم، اما کم اند کسانیکه در برابر تاریکی های معنوی و سردی و انجماد دل نیز حساس و هوشمنداند. 

حضرت موسی (ع) در شبی سخت سرد و تاریک، همراه همسرش در صحرای سینا سرگردان بود، به هر سو روان می شدند، راهی نمی یافتند، سوز و سرما امان نمی داد و ظلمت شب همه جا را پوشانده بود، عبور از بیابانی چنین هولناک برای یک مرد ِ تنها بیم آور است، اینک او باید همسر و فرزندانش (۱۲) را نیز از چنین مهلکه ای بگذراند! حمایت همسرانه و حفاظت پدرانه، پریشانی او را پراکنده تر کرده بود …

 صحنه فوق، تصویری است که سوره “طه” از گام های موسی بسوی گرما و نور برای ما به نمایش گذاشته است (۱۳) تا در قالب تمثیل و تشبیه، به گرما و نور دیگری ورای این ظواهر پی ببریم. در واقع این تصویر و تجسیم ها، ابزاری برای درک حقایق غیر محسوس و غیر ملموس هستند.

 “ناگهان در تاریکی صحرا، موسی آتشی را می بیند! به خانواده اش می گوید: اندکی مکث کنید که من آتشی را احساس کردم! شاید (بتوانم) شعله ای از آن (برای گرم شدن) برایتان بیاورم یا در پرتو آتش راهی بیابم” (۱۴)

 از آیه فوق چنین فهمیده می شود که چنان نور و حرارتی را فقط موسی دید و گرمای آنرا احساس کرد و اگر وضعیتی عادی داشت، دیگران نیز آنرا احساس میکردند! (۱۵) دیگر اینکه موسی دو خواسته داشت؛ گرم کردن اهلش و راه یافتن (به مقصد).

 آیات بعدی، فرا خوانده شدن موسی را به وادی مقدس “طـُوی” و گزینش او را برای رسالتی سترگ نشان می دهد، اما آنچه مورد نظر ما از طرح این قصه است، سخنی است که خداوند در معرفی خود و انتظاری که از موسی دارد بیان می کند:

 اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری  

(این) منم، من، (همان) خدائی که جز من خدائی نیست، پس مرا عبادت کن (وجودت را هموار و پذیرای حق کن) و نماز را به یاد من بپادار!

 همانطور که ملاحظه می کنید، اولین نتیجه ای که از شناخت خدا حاصل می شود و اولین واکنش و عکس العمل آگاهانه دلی که در پرتو انوار حق قرار می گیرد، عبادت خدا، یعنی طالب و تشنه نور و گیرنده گرمای حق بودن، و برپایی “صلوه” یعنی رو آوردن به منبع نور و گرماست. اولی علامتِ “ایمان” است، یعنی باور کردن منبع نور و انرژی و عشق و انگیزهِ نزدیک شدن به آن، و دومی، “صلوه” است، یعنی “روی آوردن” به آن، روی دل را متوجه او ساختن و رفتن پروانه وار بر گردِ شمع عالم هستی.

 اگر معنای “صلوه”، آنطور که به مردم گفته شده، همین نماز، با آداب و تشریفاتش باشد، آیا فراخواندن حضرت موسی در کوه طور، با آنهمه زمینه سازی و مقدمات، قول و قراری برای انجام این “قالب” عبادی بوده است؟ که بعید بنظر می رسد، موسی با آن سوابق درخشانش ناآشنا به نماز بوده باشد!… پس چه تکلیفی به آنحضرت توصیه شده است و معنی عمیق تر صلوه چیست؟

 ادامه دارد

برگرفته از مقالات مهندس بازرگان

ارسالی از نایب نیکرفتار

بخش اول این مقاله

 

 

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن