تاریخشخصیت ها

یادی از اعضای خانواده با تشکیل جمعی خیالی(خاطرات)

خاطرات سلیمان زاده

امشب شب جمعه سومین شب ماه مبارک رمضان ۷۶/۱۰/۱۱ ساعت هشت و بیست و‌پنج دقیقه که در خوابگاه دانشجویی واقع در شهرک امام تبریز نشسته ام و می خواهم اگرچه ۱۱ یا ۱۲ سال است که با اعضای خانواده ام در کنار هم نیستیم، به واسطه ی افکارم سری به آنها زده و یادی از آنها کرده باشم. هر چند فکر کردن به گذشته ی تلخ دردناک است، ولی با فکر نمی شود کاری کرد، گاهی به سراغ آدمی آمده و به گو‌شه ای از جهان پروازت می دهد.
ای کاش می شد بیشتر فکرهایت را به واقعیت ببینی و افکار رنگ حقیقت به خود می گرفتند، لااقل اگر چنین چیزی امکان پذیر نیست، این فکر من، فکر در کنار هم قرار گرفتن گروهی دل شکسته و رنج دیده حقیقت می یافت.
مشکلاتم را اگر در دفترها بنویسم کسی نمی تواند درک کند، فقط ما که طعم آن مشکلات را چشیده و بازیگر صحنه های زندگی خود بوده ایم می توانیم اوج مصیبت را درک کنیم.
مادرم نمی دانم چگونه در موردت فکر کنم، براستی نمی دانم کجا هستی و‌چگونه زندگی می کنی، حدود دوازده سال است که تو را ندیده ام.
خدایا مادرم پیش تو چه وضعیتی دارد؟ آیا مادرم در این مدت ۱۲ سال دلت برایمان تنگ نشده است؟ آیا نمی خواهی برای یک بار هم شده ما را ببینی؟
آیا از کوچکترین برادرمان خبر داری؟ به خدا من هم از او خبری ندارم و نمی دانم چگونه زندگی می کند. تنها کار برامده از من تقاضای از خداوند برای محافظت از اوست.
فقط مادرم بدان ما شدیدا محتاج نوازش های مادرانه ات هستیم، خودت بهتر می دانی در شرایطی تنهایمان گذاشتی که همه از مهر و‌محبت تو محروم ماندیم. نمی دانم اگر آن برادر کوچک‌مان بفهمد که تا به حال بدون پدر و مادر زندگی کرده، و آنها پدر و مادر واقعی او نیستند، چه احساسی پیدا می کند؟
ای روزگار این چه شوخی است که با ما کرده ای، اگر مادرمان را گرفتی چه لزومی داشت یادگار مادرمان را نیز بگیری.ای روزگار به راستی سنگدل و بی رحم هستی، چرا که دلت به حال ماها، سختی و عذاب زندگی مان نمی سوزد.
منصور جان برادرم می دانم کجا هستی ولی از چگونه زندگی کردنت بی خبرم، یکی از سختی ها و مشکلات من، سختی و مشکل زندگی کردن توست، شاید در آینده فکر کنی به یادت نبوده ایم، و دوستت نداشتیم ولی چطور ممکن است کسی به فکر یادگار مادرش نباشد. منصور جان دوستت داشتیم و دوستت داریم تو هم بایستی همانند ما شکایتت از روزگار را پیش خداوند ببری، که چرا بایستی بدون مادر زندگی کنم، حال اگر مادر ندارم پدر ، برادر، خواهر و خویشانم کجایند. چرا من بایستی به جای منصور جلال باشم. مگر من چه گناهی کرده بودم؟ خودت بهتر می دانی در آن زمان من سه چهار روز بیشتر نداشتم.
ولی منصور جان بدان فکر فکر نبود تو در پیش ما، زندگی بی تو به حدی آزارم می دهد که اگر بخواهم هر لحظه و در تمام اوقات بدان فکر کنم ادامه ی زندگی برایم مقدور نیست.
منصور جان ما آفریننده ای داریم و تقدیر او این بوده که ما این گونه زندگی کنیم، شاید این‌گونه در زندگی موفق تر خواهیم بود ولی اگر تو هم از خداوند نخواهی من خواهانم بار الها می دانی نبود اعضای خانواده چقدر سخت است، پس به لطف خویش مشکلات یادگار مادرمان را یکی پس از دیگری حل گردان و اجازه نده روزگار بیش از این در حق او نامهربانی و جفا نماید.به امید روزی که همه در کنار هم قرار گیریم.
حال پدرم در بین افکارم جای تو خالی است. می خواهم به واسطه ی افکارم تو را از بوکان به تبریز آورده تا در جمع خیالی من در کنارمان باشی؛ زیدا خانواده ی بدون پدر معنی ندارد. پدرم می دانم روزگار بی وفایی اصلی را در حق تو روا داشته، شما هستی که با آن همه شرایط سخت خانوادگی، فقیری و دوری از ما روزگار سپری می کنی، پس بیا و تو هم در جمع خیالی ما شاد باش. و اما تو ای برادرم یونس؛ الان کجا هستی، نمی دانم دنبالت را کجا بگیرم، آیا در بوکان هستی و یا در لشکر بیست و یک حمزه و در صدد تشکیل خانواده ای خیالی؟
اگر در بوکان هستی همراه پدر به تبریز بیاو جمع مان را کاملتر گردان و‌اگر در تبریز هستی و لشکر ۲۱ حمزه بدان که من هم مثل تو دلم گرفته و می خواهم به واسطه ی افکارم‌ همه را جمع کنم.
و تو ای خواهرم آیا شوهرت این اجازه را می دهد که در جمع رویایی من شرکت کنی . بدان که همه دور هم جمع شده ایم و در این شب پربرکت رمضان به میمنت در کنار هم بودن جشن گرفته ایم.
جشنی که بواسطه ی من شکل گرفته و مطابق میل و افکار من است. پس هر چه زودتر بیا و با ما باش.
می دانم از خیلی وقت ها پیش چنین آرزویی داشتی، بارها با سخنانت از درد جدایی گفته ای. می دانم در این مدت به تو هم بد گذشته ، می دانم نبود ماها برایت سخت و عذاب آور بوده ولی چه می شود کرد تو هم قربانی بی وفایی روزگار شده ای، پس بیا و در این محفل رویایی من شرکت کن.

و اما ناصر برادر کوچک و دوست داشتنی یمان، تو چرا موقعی که پدر می آمد خانه نبودی؛ مادرمان حال که همه دور هم جمع شده ایم همه اش سراغ تو را می گیرد.
بیا و به خاطر آخرین عضو خانواده در جمع ما باش. می دانم بی مادری برای تو هم سخت بوده، می دانم بارها نبود مادر را احساس کرده ای ولی به روی خود نیاورده ای. بدان که ما دوازده سال پیش هر کدام به گوشه ای آواره گشتیم والان فرصتی برای اعضای خانواده ی سلیمان زاده پیش آمده تا در کنا هم جمع شده، از درد جدایی های چند ساله گفته و سختی هایمان را برای هم تعریف کنیم.
رازهای درونمان را فاش و‌همه از خداوند تقاضا کنیم پروردگارا: هرچند حالا به صورت خیالی جمع شده ایم و محفلی رویایی تشکیل داده ایم، امکان رسیدن واقعی و مجلسی حقیقی را در آینده ای نزدیک برایمان فراهم‌گردان.
برادرانم یونس، ناصر و منصور جان و خواهرم آمنه بدانید که بلاخره این فراق چندین ساله پایان می پذیرد، بدانید که برادری دارید که همیشه به فکرتان است، اجازه نمی دهم کسی بین ماها فاصله بیندازد و در جهت رسیدن به همدیگر برای قدردانی از پدرمان، فرشته نجاتمان، قهرمان زندگی مان، یار و یاورمان، هم پدر و هم مادرمان نهایت تلاش و‌کوششم را خواهم نمود.
به امید آن روز، روزی که هر کدام با کوله باری از تجربه جدایی، با درس گرفتن از جدایی ها در کنار هم قرار گیریم. برادرتان یوسف، ۷۶/۱۰/۱۱ خوابگاه شهرک امام ساعت نه و چهل و پنج دقیقه
پروردگارا حال که پدر و مادرم هر دو به سویت پر کشیده اند و برای همیشه امکان با هم بودن در این دنیا ازمان سلب شده است پدر و مادر را بیامرز و ایشان را قرین رحمت خویش و بهشت برین خویش را نصیب شان گردان و امکان تشکیل خانواده واقعی در بهشتت را برایمان مهیا فرما.
همه ی ما به رحمت و بخشش بی کرانت امیدورایم.
جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ ۖ وَالْمَلَائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ
(این عاقبت نیکو) باغهای بهشت است که جای ماندگاری (سرمدی و زیستن ابدی) است، و آنان همراه کسانی از پدران و فرزندان و همسران خود بدانجا وارد می‌شوند که صالح، (یعنی از عقائد و اعمال پسندیده‌ای برخوردار بوده) باشند (و جملگی در کنار هم جاودانه و سعادتمندانه در آن بسر می‌برند) و فرشتگان از هر سوئی بر آنان وارد (و به درودشان) می‌آیند. سوره الرعد آیه ۲۳
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! مرا و پدر و مادر مرا و مؤمنان را بیامرز و ببخشای در آن روزی که حساب برپا می‌شود (و حسابرسی می‌گردد و به دنبال آن پاداش و پادافره داده می‌شود). سوره ابراهیم آیه ۴۱

یوسف سلیمان زاده

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن