گفتگو

مهاجرت علمی عالمان دینی کردستان ایران و عراق(۳-۳)

 

حوزه های علمی کردستان و مراودات علمی کردستان ایران و عراق ( با تأکید بر منطقه‌ی مکریان و دوره‌ی قاجار) ۳

 

احمد احمدیان –دانشجوی دکترای تخصصی زبان شناسی-پژوهشگر و مدرس دانشگاه

 

۴- مهاجرت و مراوده ی علمی عالمان دینی کردستان ایران و عراق

مراوده ی علمی بین دانشمندان سرزمین های همسایه که دارای اشتراکات فرهنگی و هویتی فراوانی اند، امری است رایج و متداول. لذا بر همین رویه و منوال شمار بسیار زیادی از شخصیتهای علمی کردستان ایران نزد علمای کرد کردستان عراق و در دارالعلم های بغداد و اربیل و سلیمانیه و بیاره و پینجوین و کویسنجق و . . . تلمذ نموده و نیز به نوبه ی خود جمع کثیری ازعلما و دانشوران کرد کردستان عراق نزد عالمان کرد ایرانی و در دارالعلم های ساوجبلاغ و سنندج و بوکان و مریوان و ترجان و اورامانات و . . . مدارج علمی را پیموده اند. و این امر تا این اواخر و تا آغاز قرن بیست و یکم میلادی نیز رایج و مرسوم بود تا جایی که نگارنده تا ده سال قبل خود شاهد بوده که طلاب زیادی از کردستان عراق به مدرسه ی علوم دینی پیرانشهر و به نزد استاد علامه ملا محمد بداقی (۱۲۹۷ – ۱۳۸۸ ش) آمده و برای کسب و طی مدارج علمی خصوصاً در زمینه ی علوم معقول و دانشهایی چون منطق و کلام و حکمت، مراوده ی علمی را اختیار کرده و در کردستان ایران توطّن و سکنی گزیده بودند.

این پدیده در دوره های قبل و در اوایل قرن بیستم تا اواسط این قرن به شدت جاری و رایج بوده چنانکه برای مثال در همین مدت دانشمندانی چون علامه ملا عبدالهادی افخم زاده، علامه ملا عبدالله احمدیان، استاد ملا سیدطاهر هاشمی، استاد عبدالرئوف نقشبندی، علامه ملا زاهد ضیایی، استاد ملا محمد امین احمدیان، استاد ناصر سبحانی، استاد دکتر محمد صدیق مفتی زاده، استاد احمد مفتی زاده و بسیاری دیگر از شخصیت ها، دوره ی نهایی و عالی علوم اسلامی را نزد علمای شهیر کردستان عراق و در دارالعلم های آن دیار آموخته اند.

دارالعلم بوکان به زعامت و اشراف و تدریس مدرس بی بدلیل و دانشمند بلند آوازه علامه ملا محمد حسن ابن القجزلجی(وجدی)(۱۲۳۸-۱۲۸۹ هـ..ش) – فرزند ارشد مولانای کبیر علامه ملا علی قزلجی – که به غیر از پرورش شخصیت‌های بلند آوازه‌ی مکریان همانند علامه قاضی شیخ محمد محسن قاضی مکری و مفتی بزرگ سقز، و نیز شاعر شهیر ملا معروف کوکه‌ای و علامه ملا محمد قزلجی و علامه احمد ترجانی زاده که همگی از طلاب و شاگردان علامه ملا محمد حسن ابن القزلجی در دارالعلم بوکان بوده‌اند، همچنین از عراق و ترکیه و سوریه و قفقاز نیز طالبان علم بسیاری به منظور کسب علم و معرفت و ادب و فضیلت و هنر راهی دارالعلم بوکان می‌شده‌اند تا از اقیانوس بی‌کران معارف و فضایل علامه ابن القزلجی هر کدام به قدر وسع و توان و ظرفیت و استعداد خویش جرعه‌هایی برگیرند و خود را سیراب سازند.

لازم به یاد آوری است که دارالعلم بوکان با تدبیر و درایت و فراست و آینده‌نگری حاکم بزرگ و علم دوست و هنر پرور و دانش‌گستر مکریان سردار محمد حسین خان مکری( ۱۲۵۹-۱۲۹۳ هـ.ش) تاسیس گردید و همو بود که برای زعامت علمی و راهبری دینی و تدریس علوم و معارف اسلامی در سطوح عالی و نیز تدریس علوم و فنون ادبی و ادبیات فارسی و کردی در آن دارالعلم، علامه ملا حسن ابن القزلجی را از دارالعلم ترجان- که بعد از ارتحال ابوی گران‌قدرشان در همان جا جانشین ایشان شده بودند و عهده‌دار مدیریت و راهبری علمی و دینی و فقهی و معرفتی آن دارالعلم بودند – به بوکان فراخواندند و با اکرام و اعزاز و تجلیل و تبجیل بسیار پذیرای قدوم پرشگون این دانشمند و این ادیب و سخن‌ور و شاعر سترگ شده بودند.

« سردار محمد حسین خان مکری امیری هوشمند، با اطلاع و مورخ بوده و در شهامت و شجاعت، شهرت به سزایی داشته و به سال ۱۳۳۳ق ] ۱۲۹۴ هـ.ش[ شهید شد » ( بابامردوخ روحانی، ج۳:۳۷۵). سردار محمد حسین خان مکری فرزند سردار سیف‌الدین خان مکری(۱۲۴۲-۱۲۷۰ هـ.ش) و نوه‌ی سردار عزیز خان مکری (۱۱۷۱-۱۲۴۹ هـ.ش) می‌باشد.

همچنین در همین دوره علامه ی بی همال ملا محمد قزلجی (۱۲۷۴ – ۱۳۳۸ ش) که از متفکران و مصلحان و از علما و مدرسین طراز اوّل معاصر کُرد می باشد و مدتها مفتی اعظم بغداد و استاد دانشگاه های بغداد و مدرس مدرسه ی اعظمیه بغداد بوده، از ایران به عراق مهاجرت کرده و بساط علم و دانش و معرفت و تدریس و تحقیق را در عراق می گستراند و دانشمندانی چون علامه افخم زاده، علامه احمدیان، علامه قاضی خضری اشنوی، استاد علاء الدین سجادی، استاد شکر مصطفی و صدها شخصیت علمی طراز اول کُرد در ایران و عراق و در کشورهای عربی و ترکیه و . . . از اقیانوس بی کران علم و معرفت و اخلاق و . . . این یگانه ی دوران بهره مند و کامیاب می گردند.

همچنین در همین دوران دارالعلم بالک مریوان با اشراف و زعامت علامه ی مفضال و دانشمند بی همال ملامحمد باقر بالک مریوانی (مدرس کردستانی)، پذیرایی طالبان علم کثیری از کردستان عراق بود که یکی از شاخص ترین و نامدارترین آنها که بحمدلله هنوز در قید حیات و مشغول افاضه ی علمی و تحقیق و تدریس است دانشمند شهیر پروفسور دکتر مصطفی ابراهیم زلمی می باشد که خود را بی نهایت مدیون و مرهون ارشادت علمی و افاضات معرفتی استاد خویش علامه ملا محمد باقر بالک مریوانی می دانند.

دارالعلم ترجان نیز در دوران درخشان اقتدار علمی خویش (اوایل قرن سیزده تا اواسط قرن سیزده ی شمسی) با اشراف و زعامت مولانا علامه ملا علی قزلجی (۱۲۲۵ – ۱۲۹۵ ق/ ۱۱۸۹ – ۱۲۵۷ ش) مرکز تجمع و مراوده ی طلاب و دانشوران کثیری از کردستان عراق و دیگر مناطق و کشورهای همجوار بوده است و نقش مهمی را در این مراوده ی علمی فیما بین بر عهده داشته است.

مقارن همین دوران، دارالعلم ساوجبلاغ با زعامت علمی یکی از برجسته ترین شاگردان علامه ملا علی قزلجی، علامه ملاعبدالله پیره باب (متوفای ۱۳۰۹ ق/ ۱۲۷۱ ش) نقش بسیار پر رنگ و انکار ناشدنی را در این مراوده ی علمی بین کردستان عراق و کردستان ایران بر عهده داشته، چنانچه شخصیت های علمی و ادبی بسیاری چون شاعر شهیر و عالیمقام کُرد «ملامحمد محوی» به سبب اشتهار و اعتبار فراوان دارالعلم ساوجبلاغ و مدرس دانشمند و زعیم عالیقدر آن علامه ملاعبدالله پیره باب در آن دوران، رهسپار ساوجبلاغ می شود و نزد این دانشمند نامی کُرد، شاگردی و طلبگی می کند.

در دوره ها و برهه های مختلف پیشین نیز دارالعلم ساوجبلاغ همواره پذیرای شخصیت هایی از کردستان عراق بود که مشهورترین آنها عبارتند از: حاجی قادر کویی، نالی، مفتی زهاوی و مولانا خالد شهرزوری، ملا عبدالله جلی زاده ی کویی و . . . که هر کدام از آنها از مفاخر بی بدیل دینی، علمی، معرفتی و ادبی کُرد می باشند. حاجی قادر کویی، مولانا خالد و ملا عبدالله جلی زاده نزد علامه محمد بن آدم و مفتی زهاوی نزد علامه ملا محمد ابن رسول ساوجبلاغی تلمذ و شاگردی کرده اند.

دارالعلم سنندج به مرکزیت و محوریت مدرسه ی مسجد دارالاحسان نیز در طی بیش از دو قرن اخیر همواره محور و مدار مراوده و مهاجرت علمی طلاب و دانشورانی از کردستان عراق بوده است چنانکه مولانا خالد شهرزوری نقشبندی و مفتی زهاوی و شیخ معروف نودهی برزنجی از نامدارترین این فرزانگان و مفاخر علمی بوده اند که سالیانی را در دارالعلم سنندج و در مدرسه ی مسجد دارالاحسان مشغول استفاضه و اکتساب علم و دانش و ادب و معرفت بوده اند.

و اما در کردستان عراق نیز دارالعلم «قلاچوالان» و بعدها سلیمانیه و همچنین دارالعلم اربیل و دارالعلم های پینجوین و کویسنجق مرکز و محور اصلی مراوده  و مهاجرت علمی علمای کُرد کردستان ایران بوده اند چنانکه دانشمندان و ادبای طراز اولی چون مولوی کُرد، سالم سنندجی، علامه ملا علی قزلجی، علامه ملا عبدالله پیره باب، علامه ملا جسیم سردشتی، علامه ملا محمد بانی، علامه ملا عبدالله دشه ای و . . . دوره هایی از مراحل تحصیلی خود را در این دارالعلم ها به استفاضه و طلب علم و دانش و ادب و معرفت مشغول گشته اند.

در این بین نقش بسیار برجسته و متفاوت دارالعلم کویسنجق به زعامت متفکر و مصلح و مفسر کبیر کُرد علامه ملا محمد جلی زاده ی کویی (۱۲۵۲ – ۱۳۲۲ ش) انکارناپذیر است و در واقع این دارالعلم با زعامت علامه ملا محمد جلی زاده نقطه ی عطف و سرآغاز جشن اصلاح طلبی و احیاگری دینی و روشنفکری دینی در کردستان ایران و عراق می باشد طوری که دوران معاصر را از لحاظ اصلاح طلبی دینی و روشنفکری دینی می توان به دوره ی قبل از علامه ملا محمد جلی زاده و دوره ی بعد از او تقسیم کرد و این حاکی از نقش بسیار برجسته ی دارالعلم کویسنجق می باشد.

همچنین دارالعلم اربیل در دوره ی معاصر نقش بسیار برجسته ای را در تربیت و پرورش دانشمندان و علمای متخصص در ریاضیات و هندسه و اسطرلاب و ربع مجیب و ربع مقنطر و فلکیات و هیأت و نجوم داشته و در این رشته ها و شعب علمی زعامت و ریاست علمی در این دوره در دارالعلم اربیل در دستان توانمند علامه ملا گچکه اربیلی و علامه ملا ابوبکر افندی اربیلی قرار داشت و دانشمندان طراز اول و ریاضی دان و متخصصان هیأت و نجوم و اسطرلاب در کردستان ایران در این دوره همانند علامه ملا جسیم سردشتی و علامه ملا خلیل گور عمری از شاگردان و طلاب حوزه ی درس و بحث این دو دانشمند کُرد کردستان عراق بوده اند. آنچه در این مدخل تاکنون بطور کاملاً موجز و گذرا از آن یاد شد، پدیده ی مراوده ی علمی به مثابه ی یک سنت نیکوی فرهنگی و آموزشی در بین طالبان علم و دانشوران کردستان ایران و عراق بود.

و اما در همین راستا و از نوع همین فعالیتهای منتهی و منتج به ترک دار و دیار (ولی با تفاوتهایی از لحاظ ماهیّت و سنخیّت عمل)، با پدیده ی «مهاجرت علمی» دانشمندان و علمای کُرد کردستان ایران و عراق مواجه هستیم. همانند مهاجرت علمی علامه ملا محمد قزلجی (۱۲۷۴ – ۱۳۳۸ ش) که از سال ۱۳۰۹ ش. تا هنگام در گذشتشان در سال ۱۳۳۸ ش. به مدت قریب به ۳۰ سال از مهاباد به بغداد مهاجرت کردند و در آنجا بساط تدریس و تعلیم و تحقیق و ارشاد و احیای دین و اصلاح گری دینی و اجتماعی را برپا کرد و یک مکتب پیشرو و آوانگارد فکری و معرف

تی را با صبغه و سنخیت احیاگری دینی و اصلاح گری اجتماعی بنیاد نهاد و «مدتی نیز مفتی اعظم بغداد بود». (تقریر استاد محمد علی قره داغی، ۷ فروردین ۱۳۹۲؛ شبکه ی جهانی تلویزیون پیام)

و یا مهاجرت علامه ملا محمد بن آدم که از قریه ی «روست» در منطقه ی «بالکایه تی» در کردستان عراق به ساوجبلاغ مکری مهاجرت کرد و مدت ۳۵ سال در آن دیار به افاضه و ارشاد و اصلاح و احیای دین و معارف اسلامی و مبارزه با خرافات پرداخت.

و یا مهاجرت مفتی زهاوی از کردستان ایران به بغداد و احراز مقام مفتی اعظم عراق در هر دو مذهب شافعی و حنفی و بنیانگذاری مکتب علمی و آموزشی عظیم در دارالعلم بغداد و تاسیس و راه اندازی یک جنبش و نهضت عظیم علمی – آموزشی که به قولی ۴۰۰۰ نفر و به روایتی ۶۰۰۰ نفر از طالبان و دانشوران علم مستعد و فرهیخته از اقصی نقاط عالم اسلام در محضر و مجلس درس ایشان مشغول تعلّم و تتلمّذ بودند و به مدارج علمی والایی دست یافتند.  و نیز مهاجرت علامه ی بی همتا ملامحمد ابن الحاج از آلان سردشت در کردستان ایران به هزار مرد در سلیمانیه و مهاجرت علمای خاندان ولزی به زعامت و ریاست علامه ملا عبدالله ولزی از کردستان عراق به دارالعلم پسوه در کردستان ایران و مهاجرت خاندان قزلجی به زعامت و ریاست علامه ملا علی قزلجی از کردستان عراق و تاسیس دارالعلم ترجان در کردستان ایران و صدها نمونه ی دیگر از این نوع مهاجرت علمی را در طول تاریخ فرهنگ و تمدن این دیار می توان نام برد تا جایی که به تبع همین پدیده ی مهاجرت دانشمندان و علما و اندیشمندان کُرد است که: «تا همین اواخر اکثر مفتیان اعظم کشورهای اسلامی را برخاسته از میان اکراد می بینیم مانند مفتی زهاوی که بیش از سی سال در مقام افتاء دو مذهب حنفی و شافعی در عراق بوده است یا احمد الحجی الکردی مفتی کنونی کویت و محمد محی الدین القره داغی مفتی کنونی قطر یا عالم و خطیب و مفتی مشهور در قرن دهم محمد بن سلیمان الکردی که امروزه هم در کتب فقهی به نام الکردی مشهور است و فتاوای او یکی از منابع مهم تحفه ی ابن حجر محسوب می شود یا علامه سنه ای زاده، مفتی اوخر نیمه ی دوم قرن دوازدهم بغداد.» (شرعیات، مستوره اردلان، مقدمه ی دکتر نوید نقشبندی، ۲۰۰۵: ۵)

شیخ محمد خال در خصوص دلایل مهاجرت دانشمندان و علمای کُرد علی الخصوص در قرن سیزدهم و چهاردهم قمری چنین اظهار نظر می کند: «جز اینکه آشوب و اضطرابی که بر اثر لشکر کشیهای جاه طلبانه در منطقه بطور مستمر وجود داشت و حال بعضی از علما و ادبا را مضطرب کرده و یأس و ناامیدی بر وجود آنان مستولی شده مهمترین چیزی که فکر آنان را به خود مشغول می داشت و به جلای وطن تشویق می کرد مطالب زیر بود:

۱-اقتصاد بد، به سبب سرگرمی مردم به جنگهایی که خزانه ی دولت را خالی کرده، مردم را از زندگی و تجارت و زراعت بازداشت. تا آن اندازه که سطح معیشت نسبی مردم به خصوص علما به حداقل خود رسید.

۲- اختلاف و ایجاد فاصله میان خانواده ها و جماعات مختلف به سبب نزدیکی به فلان امیر و دوری بعضی از امیر دیگر، که بدین وسیله حتی بین افراد یک خانواده خلاف و دشمنی واقع می شد. و حال علما از این لحاظ پریشان بود. در صورتی که ایشان داعیان مردم به انس و الفت و ایجاد محبت با یکدیگرند و کوشش ایشان در اتحاد افراد و آحاد ملت با یکدیگر ضایع و بی اثر می گردید و این خود بررنج و یأس دانشمندان می افزود.

۳- بعضی از علما و از آن جمله شیخ معروف نودهی بدون شک برای قسمتی از شوونات و اعتبارات به امیری از امراء مایل و متوجه می شدند. و او را اگر چه بوسیله ی دعای خیر هم بود تایید و تصدیق می نمودند. بعدها چون آن امیر شکست می خورد، اضطراب شخص دانشمند شروع می گردید. و طبعاً چنین کسانی از بدگویی و سعایت حُسّاد نیز ایمن نبودند.

۴- همانا زمان، زمان جنگ بین امرای کوبنده ی همدیگر و یاوران ظاهری آنان (عثمانیها و ایرانیها) بود و شک نیست که چون جنگ به جایی نفوذ کرد آنجا را خراب و تباه می کند، و بزرگان قوم را ذلیل و خوار می سازد و مقیاسها و ارزشها را از بین می برد. و اخلاق را فاسد می گرداند و اعتبارات و قراردادها را نابود می کند. با این وصف بعضی از علما به سبب آن ناآرامی ها مهاجرت کردند از جمله صبغه الله افندی حیدری، و بیتوشی، و ملا جرجیس اربیلی، و مفتی زهاوی، و ملا خضر نالی و مولانا خالد نقشبندی و دیگران.

بعضی هم در جای خود ماندند، از جمله شیخ معروف نودهی و صدها دانشمند غیر او که همه ی آنها پریشان حال و ناراحت بودند ولی هیچکدام از آنها اشاره ای بدین وضعیت اسفبار کردستان نداشته اند بجز بیتوشی و شیخ معروف نودهی و حاج قادر کویی.» (شیخ محمد خال، ۱۳۷۸: ۵۳-۵۸)

به نظر می رسد به غیر از دلایل ذکر شده توسط شیخ محمد خال، دلایل دیگری نیز در این امر دخیل و موثر بوده اند که مهمتر از همه ی آنها می توان به مهاجرت به سبب «اندیشه و تفکر» و به منظور یافتن بستری مناسب برای عملی سازی و پیاده سازی نیات و تفکرات اصلاح طلبانه ی اجتماعی و اندیشه های احیا گرایانه ی دینی و دغدغه های معرفتی متجدّانه اشاره کرد. چنانکه هجرت علامه ملا محمد قزلجی از مهاباد به بغداد بنابر همین دلایل و علل بوده است.

جدای از این، جستجوی جغرافیا و بستری مناسب برای ابراز و تجلّی و عملی ساختن و پیاده سازی دغدغه های هویت اندیشانه ی ملی و ناسیونالیستی در قالب و مجرای فعالیت های سیاسی یا ادبی یا مطبوعاتی (و یا ترکیبی از هر سه ی اینها) نیز می تواند از دلایل  دیگر مهاجرت اندیشمندان و علما و اندیشمندان کُرد است. با این توضیح که این دو دلیل و علل اخیر بیشتر در خصوص مهاجرت علماء دانشمندان و فرزانگان و فرهیختگان کُرد در قرن اخیر و دوره ی معاصر می تواند مصداق و مدلول داشته باشد تا دیگر ادوار تاریخی؛ هر چند در دورانهای گذشته نیز چنین مهاجرت هایی کم و بیش وجود داشته اند چنانکه به نظر می رسد که مهاجرت علامه محمد بن آدم نیز به ساوجبلاغ تا اندازه ای بنا به دلایل اندیشگی، معرفتی و ایدئولوژیکی بوده باشد. چرا که استاد عبدالرقیب یوسف می گوید: « . . . طبقه ی صوفیه با انتشار کتب مولانا محمد بن آدم معارضه کردند و مانع اشتهار او می شدند چرا که ابن آدم و صوفیه در دو جهت ضد (قطب مثبت و منفی) بودند و انکار محمد بن آدم از صوفیه مشهور است . . .» (همان، ص ۱۳۰)

و اما یک مورد و فقره ی کاملاً ویژه و قابل تامل در خصوص مهاجرت گروهی و دسته جمعیِ علمای کُرد را استاد فرزانه و نویسنده و پژوهشگر نامور معاصر کرُد، مسعود محمد از زبان استاد هیمن چنین بازگو می کند: « . . . بنا به نظر استاد هیمن، قتل و عام شاه عباس صفوی در منطقه ی مکریان که در سال ۱۰۲۸ قمری رخ داده، تا این اندازه این منطقه را خالی از سکنه کرد که قاطبه ی مردم مکریان و آنانی که از این کشتار و از این قتل عام نجات پیدا کردند و جان سالم به در بردند به مناطق دیگر و به خارج از کردستان ایران مهاجرت کردند و تعداد بسیار زیادی از آنها در منطقه ی «بالکایه تی» در کردستان عراق – به سبب همجواری و نزدیکی جغرافیایی – مهاجرت کرده و در آن جا سکنی گزیده و ماندگار شدند. و منطقه ی مکریان که سرزمینی پر از طلبه و روحانی و عالم دینی و مدرس بود، حتّی یک مسجد و یک مدرسه ی علوم دینی و یک مدرس نیز در آن باقی نماند، تا آنجایی که اولین مسجد و مدرسه ی علوم دینی بعد از این فاجعه و رخداد تاریخی که در منطقه ی مکریان ساخته شد، مسجد و مدرسه ی علوم دینی مسجد «سوور» ساوجبلاغ بوده که در سال ۱۰۸۹ ق. بنیاد نهاده شد.

لذا قبل از تأسیس این مسجد و مدرسه ی علوم دینی و در اثر این فاجعه و حادثه ی تاریخی، اکثریت قریب به اتفاق علما و مدرسین علوم دینی آن دیار در آن دوران، به منطقه ی «بالکایه تی» در کردستان عراق مهاجرت کرده بودند و ناچاراً در آنجا اقامت گزیدند و آغازگر جنبش و جهشی موسوم به ازدیاد عالم و روحانی و مدرس و مدرسه ی علوم دینی در منطقه ی «بالکایه تی» شدند. هنگام مقایسه و تطبیق سال این قتل و عام فجیع و شنیع، مشهور به سال «قران» که مصادف بوده با ۱۰۲۸ قمری با سال تاسیس اولین مسجد و مدرسه علوم دینی بعد از این حادثه در ساوجبلاغ که مصادف بوده با ۱۰۸۹ قمری، مشخص و معلوم می گردد که به مدت ۶۰ سال تمام، منطقه ی مکریان بدون روحانی و بدون عالم و بدون مدرس و بدون مدرسه ی علوم دینی بوده است و روحانیون و علما و مدرسین و دانشمندانی که از منطقه ی مکریان به منطقه ی «بالکایه تی» در کردستان عراق مهاجرت کرده بودند، در تمام عمرشان و در تمام دوره ی آوارگی شان نتوانسته بودند و بر ایشان مقدور و ممکن نبوده که به منطقه ی مکریان برگردند و در «بالکایه تی» ماندگار شده بودند و در همانجا وفات یافته بودند.» (مه سعود محه مه د، به رگی دووه م، ۲۰۱۰: ۲۰۷)

و نیز به همین دلیل بوده که بداق سلطان حاکم عادل و بنیانگذار ساوجبلاغ مکری بعد از بنیانگذاری و تاسیس اولین مسجد و مدرسه ی علوم دینی ساوجبلاغ، مشهور به مدرسه و مسجد «سوور» بعد از مشورت و صلاحدید با خواص و معتمدین و صاحبنظران تصمیم می گیرد که دانشمند و عالم و مدرّس و مجتهدی را از «مریوان» با تشریفات و ترتیبات ویژه و با اعزام عده ی بسیار زیادی به مریوان به منظور دعوت رسمی از ایشان به ساوجبلاغ فرا خواند و وی را مورد تکریم و تجلیل و استقبال و گرامیداشت شایان قرار دهد، که این شخصیت عالی مقام و جلیل القدر کسی نبوده به غیر از علامه ملاجامی چوری نوه ی حضرت مولانا ملا ابوبکر مصنف چوری، دانشمند و مجتهد و نویسنده ی شهیر جهان اسلام.

«« منابع در دفتر نشریه موجود است»».

بخش نخست مقاله

بخش دوم مقاله

برچسب ها
نمایش بیشتر

احمد احمدیان

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن