اندیشه

آسیب شناسی افراط گرایی در جهان اسلام (۳-۳)

شفیع جهانگیری

ترجمه از کردی: اقبال جهانگیری

۱۵- عدم شناخت کافی از سنّت
برخی میان هیچ یک از جوانب زندگی پیامبر(ص) تفاوتی قائل نمی شوند و همه را تحت عنوان کلی «سنت»، لازم الاجرا می دانند. «شیخ شلتوت»(رح)، سنت را اینگونه تعریف و تقسیم بندی نموده است:

سنّت عبارت است از اقوال، افعال و تقریراتی که از پیامبر(ص) نقل و در کتب حدیث گنجانده و تدوین شده اند.

الف) سنت غیر تشریعی: لزوم پیروی به این دسته از سنت ها تعلق نمی گیرد:

آنچه پیامبر(ص) بر اساس نیازهای بشری خود، انجام داده است. از قبیل خوردن، آشامیدن، خوابیدن، راه رفتن و …
آنچه پیامبر(ص) بر اساس تجارب و عادات شخصی یا اجتماعی انجام داده است. از قبیل کارهای زراعی و کشاورزی، طب و نحوه ی پوشش و…
آنچه پیامبر(ص) بر اساس تدابیرِ فراخور شرایط خاص انجام داده است. از قبیل توزیع و تجهیز لشکریان، پیشروی و عقب نشینی آنان و انتخاب اماکن اتراق و استراحت و …
ب) سنت تشریعی عام: این دسته از سنت ها، برای تمام مسلمانان حجت و سرلوحه هستند و شامل هر آن چیزی است که پیامبر(ص) در مقام نبوّت و جهت تبلیغ رسالت صادر فرموده است. از قبیل شرح مجملات قرآن کریم یا تخصیص عام یا تقیید مطلق، تبیین نحوه ی ادای عبادات، بیان حلال و حرام ها، بیان مسائل مربوط به اعتقادات و اخلاق و …

ج) سنت تشریعی خاص: عبارت از مواقف و آرایی است که رسول اکرم(ص) در ظروف و شرایط خاصی اتخاذ نموده و برای توده ی مردم حجت نیست:

آنچه در مقام امامت و ریاست عمومی امت اسلامی از وی صادر شده است. از قبیل چگونگی مصرف بیت المال، تقسیم غنائم، عقد پیمان نامه ها و گماشتن قاضی و والی بر سرزمین های اسلامی
آنچه در مقام قضاوت از وی صادر شده است. برای مثال پیامبر(ص)، شهادت یک نفر را به جای دو نفر پذیرفته است. امروزه هیچ شخصی مجاز نیست با استناد به این موضع پیامبر(ص)، چنین تصمیمی اتخاذ نماید و از چارچوب فقه اسلامی عدول نماید.
در این زمینه، آراء و نظریات حکّام، فقها، ائمه و قضاه برای مردم حجت است.

د) سنت و رعایت تفاوت های فردی

تفاوت توصیه ها و نصایح پیامبر(ص) به تناسب تفاوت شرایط افراد. برای مثال چندین نفر از پیامبر(ص) توصیه ای طلب کرده اند که سبب خشنودی پروردگار یا دخول به بهشت گردد. در مقابل ایشان به یکی سفارش نموده که از شرک پرهیز کند و به دیگری توصیه نموده که زود ناراحت نشود. به یکی مهربانی و به دیگری تقوا را توصیه نموده است.
تفاوت در پاسخ به یک سئوال واحد: مثلاً در جوابِ سئوال «أیّ العمل أفضل؟» که از سوی افراد متفاوت پرسیده شده است، پیامبر(ص) چندین پاسخ گوناگون داده است: الصلاه علی وقتها، برّ الوالدین، الجهاد فی سبیل الله، الإیمان بالله، صله الرحم، الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر. زیرا هریک از این افراد در جنبه ای ضعف داشته اند که پیامبر(ص) خواسته است آن را جبران نماید.
اختلاف مواقف و سلوک پیامبر(ص) در قبال اشخاص مختلف. از قبیل تفاوت تعامل با اعراب بادیه نشین و شهرنشین (برای بادیه نشینان ارفاق بیشتری قائل بوده است.) و با هریک از اصحاب بر حسب طبیعت و خوی وی رفتار نموده است.
اختلاف اوامر و تکالیف بر حسب توانایی و تخصص افراد. برای مثال ادیب، شاعر، سیاستمدار، فرمانده ی نظامی، هر یک را در پست اختصاصی اش مشغول به کار کرده است.
تفاوت در توقع و انتظار از افراد مختلف: برای مثال از برخی افراد تنها انتظار انجام فرایض را داشته است زیرا این افراد جز انجام فرایض، توانایی انجام تکلیفی دیگر را نداشته اند. در حالیکه برای برخی دیگر تکالیف بیشتری تعیین می کرد.
به طور خلاصه می توان پیامبر(ص) را همچون پزشک و روانشناسی حاذق فرض کرد که مشکلات افراد و معضلات جامعه ی اسلامی را ریشه یابی نموده  و برای هریک نسخه ای ویژه ی حال وی پیچیده است.

۱۶-عدم رعایت حکمت و مصلحت در صدور فتاوی
روایت است که روزی شخصی نزد «عبدالله بن عباس»(رض) آمد و از وی پرسید: برای قاتل توبه ای هست یا خیر؟ عبدالله در پاسخ گفت: خیر. پس از آن، شخص رفت. صحابه ای که گرد «عبدالله بن عباس»(رض) بودند، به این رأی اعتراض نمودند و گفتند: چرا چنین جوابی دادی و او را مأیوس نمودی؟ عبدالله فرمود: چونکه در سیمای او آثار اقدام به قتل را ملاحظه نمودم. وی به اینجا نیامده بود که بداند برای قتلی که مرتکب شده چه حکمی وجود دارد. بلکه آمده بود تا مطمئن گردد که برای قتلی که قصد دارد مرتکب شود، توبه هست یا خیر. در واقع وی با این پاسخ خواست او را از قصدش منصرف کند. آن شخص را تعقیب کردند و دیدند که عبدالله راست می گوید و او می خواسته فردی را بکشد.

مشخص است که اگر آن شخص مرتکب قتل شده بود و از احکام آن پرس و جو می نمود، پاسخ «عبدالله بن عباس»(رض)، آن چیزی نمی بود که به وی گفت. بلکه او را به توبه سفارش می نمود.

بنابراین بر همه ی مسلمانان لازم است که از اسرار چنین فتاوایی در طول تاریخ اسلامی آگاه باشند و با دانش و معلومات کافی به منابع سنت پیامبر(ص) و فتاوای اصحاب(رض) مراجعه کنند تا حکمت چنین مواقفی را به نیکی درک نمایند.

۱۷-پرهیز از روابط دوستانه با غیرمسلمانان
برخی با برداشت اشتباهی که از موضوع «ولاء و براء» دارند، هرنوع روابط دوستانه با غیر مسلمانان را غیر مشروع و خیانت تلقی می کنند و در مقابل، دشمنی و دوری از آنان را نشانه ی تقوا و دینداری به حساب می آورند.

خداوند در آیات: « لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ(۸) إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ ۚ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹)» [ممتحنه] :

غیرمسلمانان را به دو دسته تقسیم نموده است:

۱- آنهایی که بر سر دین با مسلمانان مبارزه نمی کنند و جنگی بر آنان تحمیل نمی نمایند و آنان که مسلمانان را از سرزمین هایشان بیرون نمی رانند. اشکالی ندارد که با این دسته از غیرمسلمانان، با «برّ» که منتهای احسان، و با «قسط» که از عدل بالاتر است، رفتار نمود.
۲-مسلمانان را از دوستی با آن دسته از غیرمسلمانان بازمی دارد که برسر دین با آنان جنگیده و بر ایشان ظلم و ستم روا داشته و یا با دشمنان مسلمانان همدستی نموده اند. البته در اینجا هم نهی از موالات هرگز به معنای امر به عداوت و دشمنی نیست.
حتی در آیه ی «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِیَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» [مائده/۵۱]، که خداوند دوستی با یهودیان و مسیحیان را نهی می کند، مقصود این نیست که مسلمانان هیچگونه رابطه ی تجاری و اجتماعی با آنان نداشته باشند. بلکه منظور این است که مسلمانان با آنان هم پیمان نگردند و بر دوستی شان تکیه نکنند و ایشان را رازدار اسرار خود ندانند و به سرپرستی نپذیرند. لکن تشخیص موضعگیری در این قبال هم به نظر شورا، حکام و دولتمردان برمی گردد نه تک تک افراد جامعه. زیرا پیامبر(ص) در بسیاری از موارد، معاهدات و توافقنامه هایی را – گاهاً بسیار حساس و سرنوشت ساز-  با غیر مسلمانان منعقد و امضا نموده است.

۱۸-عدم رعایت فقه اختلاف
وجود اختلافات، امری کاملاً سرشتی است. ولی مسئله ی حساس و حیاتی، چگونگی تعامل مسلمانان با این اختلافات است. کلیدهای بسیار مهم در حل این مسائل، این است که:

هیچ یک از جوانب تصور نکند که حق مطلق در تملّک وی و طرف مقابلش بر باطل محض است. چنین تصوری، نقطه ی انحراف و سرنگونی یک تفکّر است.
ممکن است طرفین دعوی، هردو بر طریق صواب یا خطا باشند.
ممکن است یکی از طرفین دعوی بر حق مطلق و دیگری بر باطل محض باشد. ولی این امر، مجوز حذف فیزیکی طرف مقابل و انسداد طرق همزیستی نیست. در مدینه جوانی بود به نام «صاف ابو صیاد» که ادعای نبوت می کرد و از پیامبر(ص) در خواست می نمود که به نبوت وی ایمان بیاورد. پیامبر اسلام(ص) در شهر خود چنین فردی را تحمل می کرد بدون اینکه اجازه دهد از سوی کسی گزندی به وی برسد.
لازم است بر نقاط اشتراک از قرآن و سنّت، توافق و تعاون؛ و در آن بخشی که اختلاف هست، تسامح و چشم پوشی صورت گیرد.
 ۱۹-نزاع بر سر فرقه ی ناجیه
برداشت غیر حکیمانه از این حدیث پیامبر(ص) که می فرماید: «ستفترقُ أمّتی علی نیفٍ و سبعینَ فرقَهٍ النّاجیهُ منها واحدهٌ» [امام احمد، ابن ماجه و ترمذی] (امّت من به هفتاد و اندی فرقه تقسیم می شود و از میان آنها، یک فرقه «فرقه ی ناجیه»(نجات یافته) است)، در تفرقه و درگیری بین گروه ها و مذاهب گوناگون اسلامی در طول تاریخ تأثیرگذار بوده است. و هریک از فرقه ها کوشیده است خود را «فرقه ی ناجیه» و بقیه را «هالکه» معرفی کند.

حال آنکه چنین برداشتی از حدیث فوق غیرمنصفانه است. زیرا:

اولاً: پیامبر(ص) می فرماید : « … أمّتی » یعنی: «امّت من». این بدین معناست که تمام این هفتاد و چند فرقه امّت وی هستند و هیچکدام از این فرقه ها همانند کفار و مشرکین در خشم و عذاب خداوند گرفتار نخواهند شد.

دوماً: چرا از حدیث چنین برداشت نشود که منظور از «ناجیه» گروهی است که بدون حساب و مؤاخذه داخل بهشت می شوند و غیرِ ناجیه گروه هایی هستند که بعداز طی مراحل حساب و جزاء داخل بهشت می شوند؟!

سوماً: اگر هلاک به معنای خلود در آتش جهنم گرفته شود، شامل کسانی است که اصول دین را به طور کلی تکذیب می کنند و اصلاً از حوزه ی تمام فرقه های امت اسلامی خارج می شوند.

شایان ذکر است اگر این حدیث از تمام فیلترهای علوم حدیث بگذرد و جز برداشتی که برخی ها از آن دارند مفهوم دیگری نداشته باشد، باز هم هیچ توجیهی برای سوءاستفاده ندارد. زیرا:

یک) هیچ فرقه ای نمی تواند خود را ناجیه و دیگران را هالکه تلقی کند.

دو) به فرض اینکه تمام ملاک و معیارهای فرقه ی ناجیه در یک مجموعه برجسته باشد، باز هم حدیث مذکور، به هلاکت رساندن سایر فرقه ها را به فرقه ی ناجیه موکول نکرده است. بلکه موضوع نجات و هلاکت به روز قیامت و مؤاخذه ی پروردگار مربوط می شود.

چهارماً: این حدیث به صورت دیگری نیز روایت شده است. بدینگونه که این هفتاد و چند فرقه، همه نجات می یابند، جز یک فرقه که به هلاکت می رسد.

۲۰-تکفیر، تخریب بنیان جامعه اسلامی
تکفیر مسلمانان، خطرناک ترین و پلیدترین انواع تندروی های اعتقادی در طول تاریخ اسلام است. در بررسی واژه به واژه ی قرآن کریم، متوجه این نکته ی بسیار مهم می شویم که پیامبر(ص)، جز در یک مورد خاص، هرگز مشرکان قریش و یهودیان و مسیحیان را کافر خطاب نکرده است. آن هم در سوره ی مبارکه ی «کافرون» و به امر پروردگار که می فرماید: «قُل یا أیّهُا الکافِرون» [کافرون/۱]. رسول گرامی اسلام(ص)، برای رهانیدن بشریت از پرستش جمادات و انسان ها و هدایت آنها به یگانه راه راست که بندگی خدای یکتاست، مبعوث گردید. فرومایگان قریش، به جای اینکه به دعوت توحید لبیک گویند، بی شرمانه به پیامبر(ص) گفتند: شما نیز معبودهای ما را پرستش کن تا ما هم خدای تو را بندگی کنیم. این پیشنهاد ایشان پروردگار را به خشم آورد و از زبان فرستاده اش(ص) اینگونه موضع گرفت که : «قُل یا أیُّها الکافرون(۱) لا أعبُدُ ما تعبُدونَ(۲)» [کافرون].

خداوند اگر گاهی بندگانش را کافر خوانده و با این واژه از برخی نام برده است، به ما ارتباطی ندارد. ولی – جز مورد خاص اشاره شده در بالا- به پیامبر(ص) اجازه ی چنین خطابی را نداده و وی را مکلّف به استعمال عبارات دیگری کرده است. از قبیل: «قُل یا أیُّها الناس…»[حج/۴۹ – یونس/۱۰۴و۱۰۸ – اعراف/۱۸۵]، «قُل یا أیُّها الّذینَ هادوا…»[جمعه/۶]، «قُل یا أهلَ الکِتابِ…»[آل عمران/۶۴ و ۹۸و۹۹ – مائده/۵۹ و ۶۸ و۷۷]، «قُل یا قَومِ…»[انعام/۱۳۵ –زمر/۳۹].

 کافر خطاب کردن کسی، باعث ایجاد حایل سختی میان دعوتگر و مخاطبش می گردد و دیگر دریچه ای برای دعوت و فراخوانی او گشوده نخواهد ماند. زیرا در فرهنگ دینی، واژه ای منفورتر و تلخ تر از «کفر» سراغ نداریم و از سوی دیگر «تکفیر» افراد امر خطرناکی است و نمی توان به منظور جنگ روانی یا تاکتیک سیاسی و تضعیف طرف مقابل از آن سودجویی نمود. «تکفیر» یک حکم شرعی است و احکامی که بر آن مترتب می گردند، مهم و خطیرند. زیرا به محض ثبوت کفر یک مسلمان، عقد نکاحش فسخ و سرپرستی فرزندان، شرعاً از اختیارش خارج می گردد. موضوع ارث بردن از وی منتفی می شود و از کسی نیز ارث نمی برد. نماز میّت بر او اقامه نمی شود و در قبرستان مسلمانان دفن نمی گردد و …

از سوی دیگر شخص تکفیرکننده چه بسا خود در دام کفر گرفتار شود. زیرا اگر به ناحق کسی را تکفیر کند، خودش مشمول آن حکم قرار خواهد گرفت. چون پیامبر(ص) می فرماید: «من قال لأخیه یا کافر، فقد باء بالکفر أحدهما» [صحیح بخاری].

«امام محمّد غزالی»(رحمه الله)، می فرماید: «اصول ایمان سه چیز است: ایمان به خدا و رسولش(ص) و روز آخرت. و غیر این سه، فروع به شمار می آیند و تکفیر کردن در فروع به هیچ شیوه جایز نیست و تنها در صورتی مطرح است که یکی از اصول دین که به تواتر از پیامبر(ص) دریافت شده باشد، انکار گردد. پس تکفیر امر خطیری است. ولی در سکوت از تکفیر خطری نیست. مسلمان پنداشتن هزار تن از کفار و باقی گذاشتن ایشان در قید حیات، بهتر از کافر خواندن مسلمانی و ریختن خون وی به خطاست». این فرموده ها به اهمیت مقاصد شرعیِ حفظ نفس و حفظ نسل اشاره دارد که مهم تر از اثبات اسلام یا کفر افراد است.

«شیخ محمّد عبده»(رحمه الله) نیز می فرماید: « چنانچه کسی را بتوان با صد دلیل و توجیه تکفیر نمود و در مقابل، تنها یک بهانه و توجیه برای مسلمان دانستن وی وجود داشته باشد، همین کافی است که تکفیر نشود».

موضوع تکفیر در تاریخ اسلام، سند و پیشینه دارد. «خوارج» اولین گروهی بودند که در زمان خلیفه ی چهارم، علی بن ابی طالب(ع)، با سر دادن شعار «إن الحُکم إلا لله» (حکومت و فرمانروایی تنها از آنِ خداست)، بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) و در رأس آنان علی(رض) و عمرو بن عاص(رض) را تکفیر نمودند. پیامبر(ص)، در اوصاف این دسته که بعدها پدیدار شدند، فرمود: «اگر عبادتشان را دریابید، بندگی خود را ناچیز می انگارید. اگر روزه و تلاوت و اذکارشان را مشاهده نمایید، خود را در مقابل آنان سست و ناتوان می بینید». یعنی بدین اندازه متشدد و به شعائر دین پایبند بوده اند.

امام علی(ع) در پاسخ این ادعای آنها فرمود: «کلمهُ حقٍّ یُراد بِها الباطل» (کلام حق و درستی است ولی قصد و نیت باطلی پشت آن مخفی است). به راستی نیز چنین بود. «محمّد علی صلابی» در یکی از کتابهایش، نمونه ای از عملکرد خوارج را در قالب واقعیتی تاریخی اینگونه به تصویر می کشد: «خوارج با شمشیر شکم زنان باردار را می دریدند و نوزادان چند ماهه بر زمین می افتادند. آنان این کردار خویش را خالصانه و در مسیر تقرب به خدا می پنداشتند».

پیامبر(ص) هنگام ادای نماز جماعت، مواقعی که صدای گریه ی نوزادی را می شنید و درمی یافت که زنان نیز پشت سرش نماز می خوانند، نماز را سبک ادا و آن را مختصر می نمود. تا آن کودک بیش از آن برای مادرش بی تابی نکند.

حضرت عمر(رض)، شبی که در معابر شهر قدم می زد، صدای گریه و شیون کودکی را شنید. همانجا توقف کرد و مادر کودک را صدا زد و از علّت گریه و زاری فرزندش پرسید. مادر پاسخ داد: گریه می کند چون به او شیر نمی دهم. حضرت عمر(رض) پرسید: برای چه شیرش نمی دهی؟ مادر گفت: چونکه امیرالمؤمنین مقرر کرده است که کودک شیرخوار، از بیت المال سهم نمی برد. من هم تلاش می کنم قبل از موعد وی را از شیر بگیرم تا جیره ی بیت المال به او تعلق بگیرد. حضرت عمر(رض) به خود گفت: «ای عمر! ببین چه کرده ای! چه بسا مادرانی که کودکانشان را به این سبب از شیر محروم کرده باشند».  آن شب را با بی خوابی صبح کرد و دستور داد شیرخوارگان نیز از بیت المال سهم داشته باشند.

حال اعمال شنیع خوارج را با این نمونه ها از زندگی نبی رحمت(ص) و خلفای راشدین(رض) مقایسه نمایید و تفاوت این دو سبک از دینداری را دریابید!!!

از حدود سال ۱۹۶۰م، بذر تکفیر در زندان های «جمال عبدالناصر»، زیر شکنجه های سخت و سنگین، دگرباره شکفت و اولین جماعت تکفیری به نام «جماعه المسلمین»[۲]  تولّد یافت. این جماعت، حکّام، جامعه، مقلّدین مذاهب، محدثین، مفسرین، فقها، تمام کسانی که در امور سیاسی حکومت مشارکت داشتند، تمام جریانات اسلامی و در رأس آنها «اخوان المسلمین» را (به دلیل آنکه در مقابل شکنجه ها، حکام را تکفیر نکردند) تکفیر نمودند. شگفت اینکه حتی شهید سیدقطب از تیر تکفیر این جماعت در امان نماند. حال آنکه تمام سکولاریست ها و بسیاری از اسلامگرایان، سید قطب را پدر فکری جریانات افراطی و تکفیری قلمداد می کنند.[۳]

خطر این طرز تفکّر، «امام حسن الهضیبی»(رحمه الله)، مرشد عام وقت «اخوان المسلمین»، را وادار به تألیف کتابی تحت عنوان «دعاه لا قضاه» در رد پیروان این جماعت نمود.

«شکری مصطفی»، امیر این جماعت، آشکارا می گفت: تنها جماعت اسلامی، جماعتی است که تحت فرمان اوست و سایر افراد جامعه و جماعت ها کافر شمرده می شوند. وی در صحن علنی دادگاه ادعا کرد که: «تمام قدرت های دنیا نمی توانند مرا بکشند. چونکه خداوند خود از من مراقبت می کند» و به این آیه استناد نمود که: «یا أیّها الرّسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ و اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ إنَّ اللهَ لا یَهدِی القومَ الکَافِرینَ»[انعام/۶۷]. او و یارانش، تنها خود را جریان اسلامی می دانستند چونکه غیر خود را تکفیر نموده بودند. «شکری مصطفی» خود را جانشین و قائم مقام پیامبر(ص) خواند و گفت تا تمام رسالت الهی را تبلیغ نکنم، نخواهم مرد و خداوند محافظ من است. هنگامیکه اعدام شد، بسیاری از هوادارانش به خود آمدند و پرده ای که تکفیر بر افکار و اذهان آنان کشیده بود، کنار رفت و با واقعیت (مرگ شکری مصطفی) روبرو و از مواقف خود پشیمان شدند.

این ها، از جمله عوامل و اسباب ایجاد فکر تندروی بودند که در خلال آنها به برخی از آثار و پیامدهای این تفکّر نیز اشاره شد. لازم است همواره بکوشیم با اندیشه ای میانه رو، فهم و خوانش صحیح از نصوص دین و اعمال صالح و سنجیده، پاسخ تمام شبهات و اتهاماتی را بدهیم که امروزه متوجّه اسلام، رسول اکرم(ص) و کیان اسلامی است.

پی نوشت ها:

[۱]  این نوشتار، برگردان یکی از سخنرانی های مؤلف است که در مورخه ی ۶/۱۱/۹۳ ایراد گردیده و با اندکی دخل و تصرف، به پیشگاه خواننده ی گرامی تقدیم داشته ام.

[۲]  این جماعت به نام جماعت «تکفیر و هجرت» شهرت دارد.

[۳]  برخی آگاهانه و برخی از روی نا آگاهی، جماعت «اخوان المسلمین» را مادر تمام جریانات افراطی قلمداد می کنند.

جهت رفع این شبهه، از «دکتر یوسف قرضاوی» نقل قول می کنیم: «واقعیت امر این است که بعضی از جماعت های تندرو مانند گروه «تکفیر و هجرت» در نتیجه ی انشقاق از اخوان المسلمین تأسیس شده و این جماعت هیچگاه اعتقاد به امتداد مسیر اخوان نداشته است. و اما جماعت «الجهاد» و «جماعت اسلامی مصر»، هیچ ارتباطی با اخوان نداشته و بلکه انگیزه ی تأسیس آنها از همان روز اول، نوعی اعتراض به عملکرد اخوان بوده است. زیرا آنان بر این باورند که اخوان به قضیه ی جهاد خیانت کرده است. اینکه برخی معتقدند این جماعت ها از رحم اخوان بیرون آمده اند، عاری از صحت است. زیرا هم در اندیشه و تفکّر و هم در اسلوب و متد تفاوت بسیاری با اخوان دارند.» . [الإخوان المسلمین،۷۰ عاماً فی الدعوه و التربیه و الجهاد]

والسلام

         بخش نخست همین مقاله

بخش دوم همین مقاله

نمایش بیشتر

اقبال جهانگیری

آذربایجان غربی - اشنویه فعال اجتماعی دانشجوی دکتری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا