اندیشه

حقیقت دنیا !

ایوب مدرسی

دنیا چرخ و فلکی است که بیش از یک محدوده ظرفیت ندارد، یه وقت هایی T بالایی، نزدیک به آسمان و یه وقت هایی، پایینی نزدیک به کف زمین! یه وقت هایی هم می شه که اصلاً هیچ جای این دنیا نیستی، یه وقت هایی تند تند می گردی، یه وقت هایی اصلاً نمی گردی، ولی تفاوت هایی هم با چرخ و فلک واقعی دارد!!

خطرهایی که شاید در چرخ و فلک عادی نداشته باشیم، گاهی وقت ها می بینی اون بالا برای همیشه باقی می مانی و دیگر پایین نمی آیی و راه خوشبختی را در زندگیت پیدا می کنی! گاهی اصلاً به اون بالا نمی روی و اصلا رنگ خوشبختی را نمی بینی، یهویی می بینی که از اون بالا پرت میشی و در اوج خوش بختی، دنیا را ترک می کنی! و یا در همون ابتدا پیش از آن که بالا بروی، در نصف راه از بین می روی!

اما این چرخ و فلک همانطور که گفتم امتحاناتی دارد، می بینی که در یک روز، آن صندلی که از همه تنگ تر است را به تو می دهند که باید آن را تحمل بکنی، یا می بینی که از شانس بد تو در اوج آسمان، در راستای گرمای سوزان آفتاب، چرخ و فلک می ایستد و باید گرمای شدید و طاقت فرسا را تحمل بکنی، شاید دوست داشته باشی با یکی بنشینی، اما همین که سرت را بالا می گیری، می بینی که چندین صندلی از تو دورتر است و در نهاد توست که برای خواسته ات باید بجنگی و تلاش بکنی. سعی می کنی که به آن برسی، اما این دنیاست و خیلی قوی تر از تو را شکست داده است یا از دستت می افتد و یا دستش را می گیری و آن را در کنار خودت می نشانی و ماه و خورشید را در گذر زندگی به آن نشان می دهی!

این دنیا، سرای فنا و رنج و انقلاب و پندهاست. سرای فناست، زیرا تفنگش را مسلح کرده، نه تیرش خطا می رود و نه زخم هایش بهبود می یابد، زنده را با تیر مرگ، سالم را با تیر درد و نجات یافته را با تیر هلاکت، نشانه رفته است. همه جوره می تواند انسان ها را از بین ببرد، یا با گلوله، یا با اعدام، یا کشتن دسته جمعی، یا با سر بریدن، یا با سرما و یا با گرسنگی.

در کل گرسنه ایست که هیچ گاه سیر نمی شود و تشنه ای است که هیچ وقت سیراب نمی شود!

این دنیا سرای رنج است، زیرا انسان چیزی را که پیدا می کند، از آن استفاده نمی کند، یا آشیانه ای را که می سازد، در آن آسایش پیدا نمی کند. سرانجام به سوی پروردگارش می رود، در حالی که ساده تر از آنچه که آمده، برمی گردد و نمی تواند سفر سنگینی داشته باشد.

این دنیا سرای انقلاب هاست، زیرا زیادند آن کسانی که روزی بر سر مردم حکمرانی می کردند و روزی هم چشم در چشم آن ها و دست در کاسه برای گدایی، زیادند کسانی که روزی به دنبال آن هایی چشم دوخته به دست آنها برای انجام کار و روزی آنها به دنبال تو، برای طلب بخشش و جبران بدی ها.

این دنیا سرای پند هاست، چون مشاهده می کنید انسان همان که به خواسته اش می رسد، مرگش فرا می رسد و مجال دل خوش کردن را به انسان نمی دهد، یا همین که به خواسته اش میرسد، آن کسی را که از آن طلب می کرد را فرموش می کند و به خودش، برای کاری که در دست او نبوده افتخار می کند!

ای خدای من چه اغفالگر است سروری و بشاشیش و چه تشنه کننده است سیرابی اش و چه سوزانندi است سایه اش?? نه آنچه می آید، برگردانده می شود و نه آنچه می رود، پس داده می‌شود، سبحان الله که وابستگی و تقرب زنده با مرده حیرت آور است و تحاشی مرده از زنده نیز گیج کننده است، این همه برای نزدیکی به خدا و به سرچشمه است و دور نشدن از آن می باشد.

(بازنویس از یک متن ناشناس)

در این دنیایی که مردم به اجبار برای خود می سازند، هیچ میانه ای وجود ندارد، یا باید بخورد و یا باید خورده شود، یا باید بکشد و یا باید کشته شود. یا باید بماند و یا باید برود. اگر بخواهد که بماند، باید تحمل کند، به ساز دنیا برقصد و هیچ اختیاری نداشته باشد، فقط بتواند که از میان بد و بدتر، یکی را برگزیند.

این دنیا صفحه بازی است که خیلی زحمت می کشی، بعضی وقت ها تاس را میندازی برایت شش می آید، جایزه میگیری، دوباره میندازی و بعضی وقت ها یکی یکی باید پیش بری، عرق بریزی، مسخره بشی، تا آخر بیایی روبروی هدفت باشی و توسط مار زندگیت خورده بشی و به جای اول برگردی.

این دنیای ما یه جوریه که هرچقدر هم که بزرگ باشی، با یک علامت منفی حتی از صفر هم بی ارزش تر می شوی. یه جوریه که حتی اگر از یخ سردتر باشی، با آتش ذوب می‌شوی، حتی اگر از زمین خشک تر باشی، با باران خیس می شوی، حتی اگر گل باشی، با یک خار مقایسه می‌شوی، پس چه نیاز به دل بستن به این دنیا. دل به دنیا بستن، یعنی دل به هیچی بستن، چیزی که باقی نمی ماند و از بین می‌رود و چیزی که ماندگار نیست. این دنیا برای انسان ها مانند یک خواب می ماند، مانند یک کابوس که به خاطر هر اتفاق بدی که در زنگی برایشان پیش می آید، چند روزی از عمر خود را در فکر کردن به آن می گذرانند و همین گونه زندگی می کنند تا روزآخر و سرشماری سختی ها و ناراحتی ها و مشکلات‌.

این دنیا آنقدر بی ارزش است که ما فقط در این جا می کاریم و درو نمی کنیم، کار می کنیم و دستمزد نمی گیریم، سختی می‌کشیم و آسایش نمی بینیم، در عوض خوبی می‌کنیم و بی میلی می بینیم، کمک می‌کنیم و نامردی میبینیم و در آخر هم که به دنیا فکر می کنیم، مبهم می مانیم.

ایوب مدرسی – مهاباد
سوزی میحراب

نمایش بیشتر

ایوب مدرسی

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا