تاریخ

داستانی شگفت انگیز

داستانی شگفت انگیز در ویلایی در عربستان سعودی!!!

 در ناحیه ای از جنوب شهر جده یکی از ثروتمندان آن  اقدام به ساخت ویلایی زیبا نمود، این شخص مبالغ هنگفتی صرف ساخت و تزیین آن نمود و می خواست با خانواده ی پر جمعیت خویش در آن ساکن شود…

بعد پایان ساخت و آماده سازی تجهیزات و وسایل لازم برای زندگی و خوشگذرانی با خانواده اش به آن منتقل شد… ماه نخست به خوبی و خوشی سپری شد و از گذران زندگی در این ویلای تازه ساخت بسیار خوشحال و خرسندبود.

اما قدر الهی در کمین بود….

در یکی از شبها که همراه فرزندانش قصد خوابیدن داشتند دختر کوچکش را دید که با حالتی پریشان و ترسیده ایستاده و به دیوار اشاره می کند!!!

خودش را به او نزدیک کرد. شروع به آرام کردن دخترش نمود و او را به اتاق خوابش برد سپس قضیه را دنبال کرد تا حقیقت آن را دریابد….

صدای عجیب و غریبی از دیوار شنید، گویا در وسط دیوار موجود زنده ای و آن را تکان می دهد!!

به شدت ترسید ،  شروع به تحقیق و جستجو کرد اما ناگهان صدا قطع شد .

بعد از گذشت چند روز دوباره صدا بلند شد و روز به روز ترس و وحشت خانواده اش  را فرا می گرفت و از وسط دیوارهای ویلاش بخصوص هنگام شب صدا زیاد می شد..!!

لذا با دوستان و نزدیکانش مشورت نمود….

به او پیشنهاد کردند که یکی از علما را به آنجا ببرد تا دعاهایی از قرآن را بخواند شاید شیاطین و جنیانی باشند که قصد اذیت کردن او و خانواده اش را دارند و با خواندن دعاهای قرآنی آنجا را ترک کنند….

اما آنها چیزی نفهمیدند و سر از آن در نیاوردند و دعاهایشان هیچ تاثیری در قطع آن صداها نداشت….

ترس و اضطرابشان بیشتر شد و به مرحله ای رسید که آنجا را ترک کنند و به جای دیگری بروند..

با حسرت و اندوه به همراه خانواده اش وسایلشان را جمع کرده و آنجا را ترک کردند…

ویلایشان را به اجاره واگذار نموده و مسکن دیگری نقل مکان کرد…

اما مشکل برای ساکنان جدید این ویلا هم پیش آمد !!! لذا زمانی کوتاه آنجا را ترک گفتند تا جایی که در محله چنین شایع شد که این ویلا محل سکونت جنیان است…

صاحب ویلا متحیر و سرگردان بود که با آن چکار کند…؟؟

راه چاره ای جز در معرض فروش قرار دادن آن نداشت… اما از ترس آنچه در  این ویلا اتفاق می افتاد کسی اقدام به خرید آن ننمود …

در یکی از روزها ، یکی از اهالی جنوب سعودی که جدیدا به شهر جده آمده بود و به دنبال خانه ای می گشت اما مبلغی که داشت برای خرید چنین ویلایی کافی نبود ولی تقدیر خداوند چنین بود به این محل بیاید اطلاعیه فروش آن را دید …. به دنبال آدرس صاحب ویلا بود …. اما همسایه ها که از قضیه خبر داشتند او را از حرید آن بیم دادند و حقیقت قضیه فروش آن را به او گفتند، داستان های خیالی از وجود جنیان را برای او حکایت کردند…

قیمت آن را جویا شد… مردم آدرس صاحب ویلا را به او دادند… به نزد صاحب اصلی آن رفت و قیمت ویلا را از او پرسید.. .  صاحب ویلا بسیار خوشحال شد که برای ویلایش مشتری پیدا شده است و از او پرسید : چقدر پول به همراه داری که ویلا را به تو بفروشم؟؟…

گفت: مبلغ اندکی دارم..

صاحب ویلا گفت: مهم نیست به تو می فروشم..!!

مشتری باور نمی کرد ، اما صاحب ویلا می خواست به هر قیمتی که باشد از دست آن ویلا رها شود… معامله قطعی شد…

هنگامی که مردم شنیدند که شخصی آن ویلا را  خریده است… شایع کردند که مشتری جدید این ویلا جادوگر است!!

اما مهم این است که صاحب جدید این ویلا اسباب و وسایل زندگی اش را به آن منتقل کرد…

شب سوم بود که در آنجا می خوابید صداهایی عجیب و غریب از وسط دیوار شنید …

قلمی به دست گرفت و جاهایی را که صدا از آن شتیده می شد مشخص کرد، یک هفته از این وضعیت سپری شد، اما این صدا تنها از جاهایی محدودی که خودش علامت گذاری کرده بود خارج می شد .

از اینکه چرا تنها از جاهای ثابتی صدا خارج می شود شگفت زده شده بود و بعد از مشخص کردن محل آن کارگرانی را برای تخریب آن قسمت آماده کرد ….

بسیار شگفت انگیز است… چقدر  ونشتناک است؟؟!!

کارگران نیز هنگام حفاری آن صداها را می شنیدند…

ناگهان بعد از حفاری و شکستن قسمتی از آجرهای آن دیوار دیدند تعداد  زیادی خرگوش با اندازه های مختلف از آن بیرون پریدند ….!!!!

 صاحب ویلا از روشنایی ویلایش به زمین پشت نگاه کرد دید که خانه ی چسبیده به آن ویلا محل پرورش خرگوش و مرغ است…

خرگوش ها برای ساختن لانه و محل بازی شان زیر دیوار را کنده و به وسط آن رسیده اند و هر از چندگاهی به این لانه آمده و شروع و به بازی و سر و صدا می کردند که قضیه شنیده شدن صداهای عجیب و غریب از این دیوار در داخل ویلا نیز همین بوده است…

پاک و منزه است خدایی که بدون حساب و کتاب به هر کس که بخواهد روزی می رساند.

منبع: قناه الفتح

ترجمه خالد ایوبی نیا.

نمایش بیشتر

خالد ایوبی نیا

استان آذربایجان غربی - ارومیه مترجم - نویسنده فعال دینی و حافظ قرآن

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا