شخصیت هاگفتگو

در سوگ ماموستا جلال بایریدی

در سوگ ماموستا جلال بایریدی

محمدامین واژی


متاسفانه روزی نیست که در منطقه شاهد تصادفی مرگبار نباشیم، از طریق یکی از ماموستایان با خبر شدم که ماموستا ملا جلال بایریدی ، امام جماعت و ساکن روستای کانی بداغ از توابع پیرانشهر با همسرش بر اثر سانحه تصادف در مسیر(دشتی قوڕێ) فوت کرده اند.

 لازم به ذکر است یک سال پیش نیز در همان نقطه اتوبوس خبرنگاران از جاده منحرف و چپ شده بود و تلفات جانی و مالی به بار آورده بود!

 هر گاه چنین اخبار ناگواری مربوط به یکی از ماموستایان را می شنوم بسیار متاثر می شوم، البته نه بدان خاطر که آسیب دیده یک ماموستا است، بلکه از این لحاظ که یکی از سنگرهای دعوت خالی می شود و پر کردن آن اگر چه محال نیست ،ولی بسیار سخت است!

متاسفانه امروزه بنا به دلایلی کمتر جوانان ما این مسیر را انتخاب می کنند، مسیر پر از افتخار خدمت به هویت ملی و مذهبی کُردها.

 سال 1380 با مرحوم ماموستای جلال آشنا شدم. ایشان فرزند مرحوم حسین و فاطمه بایریدی است. متولد سال ١٣٥٥خورشیدی زاده روستای کانی بداغ، دوران تحصیل را در روستای (دیلان چرخ)، نزد ماموستا ملا ابوبکر خضری شروع کرده بود، سپس برای ادامه تحصیل راهی روستای (قارنا) نزد ماموستا ملا کریم آذریون شده و سپس به شهرستان مهاباد و مدتی نیز در حجره مسجد داروغه در خدمت ماموستا عبدالله ستوده تحصیل کرده بود. بعد از آن برای ادامه تحصیل وارد حجره مسجد حاج صالح شاطری ۲ نزد ماموستا ملا ابوبکر محمد کریمی شده و سه سال در خدمت آن استاد بوده است؛ تا اینکه در ۱۴ خرداد ماه سال ۱۳۸۰ همراه ملا عبدالله رش مقدم، ملا محمود خالدی زاده و ملا توفیق فرهوش، موفق به کسب اجازه تدریس و افتا می شوند.

و همان سال بود که من مرحوم ماموستا جلال را جهت خدمت در کسوت دعوت و تبلیغ به مردم روستای «یادآبادعلیا»ی مهاباد و بویژه مرحومان کاک محمد سهرابی و کاک ابراهیم سهرابی معرفی کردم که در نهایت به عنوان امام جمعه و جماعت آن روستا پذیرفته و شدند که پس از مدتی بعلت نبود آب لوله کشی و آشامیدنی مجبور شد آنجا را ترک کند و به روستای «تنگ بالکه» مهاباد نقل مکان می کند و بعد از مدتی به پیرانشهر بازمیگردد و در بازار مشغول کار آزاد میشود و حدود پنج سال پیش بار دیگر به میدان دعوت و تبلیغ برمیگردد و به عنوان امام جمعه و جماعت روستای «کانی بداغ» به ایفای نقش می پردازد که متاسفانه روز جمعه هفتم مرداد ۱۴۰۱ و بعد از اقامه نماز و ارائه خطبه و تشویق مردم به پرداخت فریضه زکات به منظور دیدنی از یکی از اقوام به اتفاق اعضای خانواده از منزل خارج شده و در اثر انحراف ماشین و برخورد با سنگ بزرگ کنار جاده دار فانی را وداع می گوید. ناگفته نماند سال قبل هم پدر بزرگوار ایشان بر اثر واژگونی تراکتور فوت کرده بود.

⚫️برای آشنایی بیشتر با این دعوت گر جوان گفتگوی کوتاهی با ماموستا ملا عبدالله رش مقد(امام جمعه و جماعت کنونی مسجد ابوبکر صدیق مهاباد) که یکی از دوستان و هم دوره های آن مرحوم بوده است ترتیب داده ام امیدوارم از آن لذت ببرید.

🟢 در چه سالی با ماموستا جلال آشنا شدید؟

🔹در شهرستان ارومیه طلبه بودم، بخاطر حضور اقوام پدری ام خیلی تمایل داشتم به شهرستان مهاباد بیایم و نزد اساتید این شهرستان تلمذ کرده و کسب علم نمایم. 

بنا به سفارشات دوستان، نزد استاد فرزانه، ماموستا ابوبکر محمد کریمی رفتم و با ورودم به این حجره و مدرسه علوم دینی،با مرحوم ماموستا جلال بایزیدی آشنا شدم.

آن زمان در حجره مسجد حاج صالح شاطری شماره۲، ملا جلال بایزیدی و ملا محمود خالدی زاده حضور داشتند، بنده هم به آنها افزده شدم و بعدها ملا توفیق فرهوش دیگر دوست عزیزمان هم به جمع ما پیوست. 

🟢 در مورد اخلاق و رفتار ماموستا جلال، ویژگیها و خصوصیاتش برای ما بگویید.

🔹راجع به دوست عزیز و برادر نازنینم ملا جلال که مدت سه سال و اندی با یکدیگر، هم رکاب و هم منزل، همکلاس، هم دوره، بوده ایم  هر چقدر از محاسن و خوبی ها و رفتار و برخوردهای خوب و نیکو و شیرینش بگویم، باز کم گفته ام.

ایشان طلبه ای فوق العاده با اخلاق بودند، هرگز کوچک ترین دلخوری از ایشان نداشته ام، و تا به امروز که دو روز از فوتشان می گذرد، با ایشان رفت و آمد خانوادگی داشته ام، او را واقعا برادر واقعی ام حساب کرده ام و همواره به وجود چنین رفیقی افتخار کرده ام. 

ملا جلال شخصی خوش طبع و بزله گو بود، همواره تبسم بر لبانش نقش می بست و همواره جوک های با حال و البته مؤدبانه ای برای ما تعریف می کرد، او را استاد نقل جوک می دانستیم، هر روز با یک جوک تازه با ما هم صحبت می شد و دل ما را شاد می کرد. 

ایشان بسیار وقت شناس بود و نسبت به وعده ها و قول و قرارهایش کاملا مرتب و منظم بود.

در کارهای حجره با ما همکاری می کرد و هرگز در کارش اهمال و سهل انگاری نمی کرد.

ماموستا جلال بسیار باهوش بود، در صنعت و تکنولوژی روز هم سررشته داشت و علاقه مند بود و اصطلاحاتی بکار می برد که ما کم تر می فهمیدیم و همواره وسایل برقی را دوست داشت و آن ها را دست کاری میکرد، دو سال پیش، مهمانم بود، جارو برقی ما ایرادی داشت، می خواستیم تعمیرکار ببریم یا آن را دور بیندازیم که آنرا باز کرد و رفع ایراد نمود و تا مدتی پیش هم، از آن استفاده می کردیم.

او در سخنانش صراحت داشت و رک صحبت می کرد و بیان شیوا و رسایی داشت. 

ملا جلال در انجام طاعات و عبادات مرتب بود و التزام کامل داشت. 

ایشان پایبند به اخلاق دینی بود و همواره از گناه و معصیت دوری می جست.

در ایجاد روابط سرمشق بود، راحت ارتباط برقرار می نمود و با هرکس همنشین می شد خیلی زود باب سخن می گشود و طوری هم صحبت می شد که گویی سالهاست با طرف رفت و آمد دارد. 

برای بازدید از دوستان و سرزدن به اقوام و انجام صله رحم کم تر کسی مثل ملا جلال دیده ام که به این امر چنین توجه و اهتمام نماید.

در مورد خاطرات، به خاطره ی خاصی نمی خواهم اشاره کنم، ولی در مجموع همه این مدت که در کنار هم بودیم خاطرات قشنگ و زیبایی داشتیم.

خیلی با من تماس تلفنی داشت، بیشتر اوقات که او تلفن می کرد، می گفت: عبدالله چرا همه اش من باید بهت تلفن کنم، شما هم مرد باش بهم تلفن کن !!! و سپس می گفت: شوخی می کنم عبدالله دلخور نشو ! زمانی هم که من تلفن می کردم، زود قطع می کرد، خودش تلفن می کرد و می گفت، من طرح رایگان دارم شاید شما نداشته باشی یا شارژت مصرف میشه، یا حداقل می پرسید، طرح داری یا نه ؟؟؟

ملا جلال مشاوری امین بود و هرگز دوستان و نزدیکانش را به اقدام بد و موضع گیری نادرست راهنمایی نمی نمود، بنده خیلی مواقع از راهنمایی ها و ارشادات و مشورتهای این دوست خوب، اوج استفاده را برده ام و فواید زیادی عایدم شده است، الآن که چنین رفیق نابی را از دست داده ام احساس دلتنگی می کنم، احساس کمبود، احساس نیاز شدید را در خودم می بینم. 

در کنار ملا جلال از لحاظ فکری، روحی و معنوی، شارژ می شدم، از او انرژی مثبت می گرفتم. 

در رفتار خانوادگی خوش طبع، خوش اخلاق آسانگیر بود، با همسر و فرزندانش مانند یک دوست صمیمی بود، همیشه در کنار هم بودند، برای مدت اندکی حتی از هم دور نبودند. 

شاید خدا جان! هم بخاطر همین موضوع جان آنها را در یکجا و یک وقت، با یک وسیله، گرفت، تا برای ابد در کنار هم مانند زندگی دنیا در دنیای برزخ و بعد از آن هم آن در سرای ابدی، برای همیشه در کنار هم بیارامند. 

هزاران درود و رحمت و مهربانی خدا بر شما و همسر، همراز و همسفرت باد !!! دوست دوست داشتنی ام، عزیز دلم، برایتان از خدای مهربان بهترین ها را می خواهم، امیدوارم خدای مهربان با مهربانی اش از گناهانتان بگذرد و بهشت را جای زندگی جاویدانتان نماید. 

🟢در مورد وضعیت فرزندانش که در تصادف اخیر آسیب دیده اند توضیح بدهید

🔹چنانچه مستحضر هستید، در روز جمعه بعد از اقامه نماز جمعه و عصر، ماموستا به همراه خانواده، به منظور دیدار با یکی از اقوامش که مریض بوده است، از منزل خارج شده بود، و با تاسف و تٲثر فراوان، در سرازیری نزدیک روستای دشتی قوره، اتومبیل ماموستا از جاده خارج شده و با سنگی بزرگ در کنار جاده برخورد کرده -علت را هنوز نمی دانیم، احتمالا نقص فنی بوده باشد- و ماموستا جلال و همسرش فوت می کنند و دو تا از فرزندانش بنام های محمد، متولد ١٣٩٤ و اسراء متولد ١٣٨٧ به علت وخامت وضعیت و بدحالی به بیمارستان مهاباد، اعزام شده اند و متٲسفانه همچنان در حالت کما هستند و دختر بزرگش، بنام فائزه ١٩ ساله در بیمارستان نقده بستری است و تا بحال دو بار عمل جراحی شده است و شکر خدا حال و وضعش خوب است. 

از همه دوستان و آشنایان و بویژه کسانی که با این خانواده در ارتباط بوده اند التماس می کنم ضمن دعای بهبودی برای فرزندان مرحوم ماموستا از دلجویی آنان غفلت نورزند و با محبت ها و دیدارهای عاطفی از آنان و البته مساعدت های مالی تا حدودی جای خالی والدینشان را برایشان پر کنند

نهم مرداد سال ۱۴۰۱ خورشیدی

۲محرم ۱٤٤٤ قمری

۳۱ژوئیە۲۰۲۲ میلادی

•┈┈•🌼❁🦋•┈┈•

@sozimihrab

•┈┈•🌼❁🦋•┈┈•

نمایش بیشتر

محمدامین واژی

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ فعال دینی و مدنی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا