اندیشه

دعوت در اسلام

 

در طول تاریخ بشر هرگاه فساد عام می شد و مردم از خداوند غافل می شدند و فکر آخرت به فراموشی سپرده می شد خداوند متعال پیامبری  را جهت بیداری به سوی پروردگارشان مبعوث می کرد وبا دعوت پیامبر بود که غبار شرک ، بدعت ها ، خرافات و منکرات زدوده می شد .

اگر امروزه به جوامع اسلامی بنگریم می بینیم که فساد موج می زند ،کشورهای غیر اسلامی جای خود دارد . فسادهای فردی ، اجتماعی ،اخلاقی مالی ، اداری که در حکومتهای امروزی صورت می گیرد واقعابشریت را نابود کرده است با این وصف امروزه نیاز شدید به دعوت است.

راهی که می توان به وسیله آن بر فسادها ، فحشا ومنکرات غالب شد تنها دعوت است . اگر این داروی شفا بخش که برای امت تجویز شده ،بشر آنرا استفاده نکند عنقریب در پرتگاه مهیب می افتد و خود را نابود و هلاک می سازد . پس باید داعیان دین برخیزند ، همت کنند و بشررا نجات دهند ،کشتی در شرف  غرق شدن  انسانیت را به ساحل برسانند .امروزه دعوت از بسیاری از مسائلی که مردم و متخصصین فنون مختلف به آن پرداخته اند مهمتر است ، باید افرادی باشند که مصالح خود را کنار بگذارند و به مصالح امت بیاندیشند.

?معنای لغوی دعوت و مشتقات آن?

کلمه دعوت اصطلاحی اسلامی است و رابطه محکم بین معنی لغوی آن و آنچه در اصطلاح اسلامی بر آن دلالت می کند وجود داد که در میان دیگر اصطلاحات چنین پیوندی وجود ندارد .

دعوت از ریشه ( د ع و) بر وزن (فعل) گرفته شده وکاملا روشن است که این کلمه جز یک معنا بر چیز دیگری دلالت نمی کند و آن اینکه :با ندا و سخن کسی یا چیزی را به طرف خود فرا خواندن ، و تمایل ساختن به صدا و سخن که از زبان گوینده خارج می شود.

ونیکو ترین شکل دعوت را کلام الهی می بینی آنجا که می فرماید:

وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ(فصلت/ ۳۳)

ریشه این فعل :  مصدر آن ، دعاء که در اصل  «دعاو»  بوده از “د ع و” .

رابطه محکمی بین واژه «دعاء»  در لغت و اصطلاح آن در قرآن وجود دارد .خداوند می فرماید : (اُدْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ) « دعا در این آیه به معنای متمایل کردن و تشویق به سوی خدا است.

 داعی

کسی که اقدام به دعوت کردن مردم می نماید و مشکلات آن را می پذیرد تا دعوت پروردگار  را به مردم ابلاغ کند همان کسی است که کلمه داعی یا داعیه را براو اطلاق می کنند .

داعی اسم فاعل از فعل (دعا ، یدعوا) است و “داعیه” هم اسم فاعلی است که «تاء» به آخرش چسبیده تا بر مبالغه و کثرت دلالت کند.

انسان گل سر سبد خلقت است . اصلاح جامعه بستگی به اصلاح انسان دارد .پایه ه‍ای هر جامعه ای وقتی مستحکم می گردد که انسانهای قوی داشته باشد و انسان زمانی قوی می گردد که اصلاح شده باشد .اصلاح فرد بر اصلاح جامعه مقدم تر است .تغییر ساختار فکری ، عملی دیدگاه فرد به نفع جامعه است و عقیده و دیدگاه وفکر و عمل هیچ فردی اصلاح نمی شود مگر با دعوت ؛ و این دعوت است که در درون انقلاب ایجاد می کند.

 “نیاز به دعوت”

نیاز به دعوت در  این برهه  از زمان بیشتر از هر عصری محسوس است .امروزه دنیا کالاهای با ارزش خود را با تبلیغات واهی و پوچ به مردم عرضه می کند ، تبلیغات حرف اول را در امور دینی می زند .

اهل باطل امروز با دعوت و تبلیغ ایده خود، دارند افراد خواب زده و غافل را جذب خود می کنند آنها با استفاده از وسایل ارتباطی نظیر ،تلویزیون ،کامپیوتر و اینترنت وشبکه های اجتماعی ونشریات مختلف خود را به جهان معرفی می کنند و از راه تبلیغ ، فکر خود را ترویج می دهند .

در هر جامعه ای که نهضت دعوت زنده شود ، آن جامعه زنده و بالنده خواهد شد و در هر نهضتی که دعوت نباشد آن نهضت دستخوش انقراض و سرانجام جایش را به دیگری واگذار می کند .

دعوت جامعه را سالم ، بالنده ، پاینده و اصلاح می نماید  و در واقع دعوت و تبلیغ به روش صحیح به مثابه ستون فقرات در پیکر اسلام است که اساس نیرو و گسترش و پیشرفت اسلام در همین امر نهفته  و متحصر است و بدون آن قامت اسلام راست نمی شود.

“روش های دعوت به سوی خدا”

در آیه ذیل: ﭐدْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِـﭑلْحِکْمَهِ وَﭐلْمَوْعِظَهِ ﭐلْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِـﭑلَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِـﭑلْمُهْتَدِینَ (نحل۱۲۵)-با فرزانگی و پند دادن نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با مخالفان به طریقی که نیکوتر است مجادله کن که پروردگارت کسی را که از راه او گمراه شده بهتر شناسد و هم او هدایت یافتگان را بهتر شناسد.

سه روش دعوت به سوی الله معرفی شده است:

۱-  دعوت به وسیله حکمت به این معناست که  بدلایل روشن ، براهین محکم و حکیمانه آورده شود تا طبقه ای که ذوق علمی دارند با این روش جذب دعوت شوند.

۲ – موعظه حسنه  عبارت است از نصایح موثر و رقت آور که با ویژگی نرم خویی و دلسوزی مملو باشد ، نصیحتی که آکنده از همدردی ‌ شفقت و حسن اخلاق باشد. موعظه ای که دلهای سنگ را موم و قلبهای مرده را زنده کند و در ناامیدان ، امید بدمد تا مردم را به حرکت در آورد .

۳-  جدال به نحو  احسن،  جدال به شیوه احسن برای کسانی است که دنبال درک مطلب و پیدا کردن حق نیستند، بلکه با چند اصطلاح منطقی  و فلسفه بافی و سفسطه بازی وارد میدان می شوند و اهل مناظره و جدال هستند و نمی خواهند به سرعت قانع شوند.

روش دعوت در آیه مزبور به صورتهای مختلف است چون اذهان و افکار و مراتب انسانها با همدیگر متفاوت است و هر کدام را باید طبق مزاج وی دعوت کرد ، واین همه تاکید نشانگر اهمیت این موضوع است.

مردم امروز به معلومات نمی نگرند و کمتر کسی است که شیفته علمی باشد که عاری از عمل باشد بلکه برعکس به اعمال نگاه می کنند اگر اعمال موافق گفتار باشد آن وقت تاثیرات خاصی خواهد داشت لذا سخن مشهور ی است که«اُدعُوا النّاسَ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم»  *مردم را بدون زبان به طرف اسلام و آخرت دعوت بدهید.

کسانی که آگاهی دینی و فقهی ندارند به شبهاتی دچار می شوند که با توجه به آنها گمان می کنند که دعوت به سوی الله بر آنان واجب نیست . ولی بر خلاف آن، هر مسلمانی به اندازه علمی که دارد موظف به دعوت به سوی خداست . علم چیز واحدی نیست که قابل تجزیه نباشد ، بلکه طبیعت علم تجزیه و تغییر را می پذیرد کسی که یک مساله را بداند و مسئله دیگری را نداند او عالم به اولی و جاهل به دومی است و این یعنی او عالم  به مسئله اول است، در نتیجه علم به چیزی شرط وجوب دعوت را در آن فراهم می کند و علما و فقها هیچ اختلافی در این ندارند که اگر شخص جاهل به یک چیز باشد نمی تواند مردم را به سوی آن دعوت کند .

 در دعوت باید  حکمت عملی بکارگرفته شود و با مردم ، حسب فهم و درکشان وارد مذاکره شد . فرد داعی باید شناخت کافی داشته باشدو با موقعیتهای فکری و شغلی مردم آشنا باشد ، وقت شناس و روانشناس باشد و محل دعوت را خوب در نظر بگیرد و اگر حرکت بی جا از او سرزد و وقت و موقعیت افراد را کاملا در نظر نگیرد و با زبان مردم با آنها سخن نگوید ، بسا اوقات ، اثر منفی می گذارد.

در آیه ۳ سوره ابراهیم آمده:(وماارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم) / اینکه پیامبران به زبان مردم با آنها سخن می گفتند ، منظور از زبان فقط الفاظ و عبارات و کلمات نیستند ، بلکه مراد اسلوب بیان ، طرز خطاب ، گفتگو و شیوه تفهیم و ارشاد است که هنگام تبلیغ مد نظر آنها بوده است.

 دردعوت باید بیشتر از فضایل سخن گفته شود و سرشت بشر با آن خوگرا است و بیشتر و زودتر با آن جذب می شود .

امام الندوی می فرماید:  نباید از یاد برد که این تساهل و رعایت حکمت و مصلحت و در نظر گرفتن صلاحیت و استعدادها در مورد تعلیم و تربیت مسائل جزئی بوده است اما نسبتربهرمسائل عقیده تی و اموری که به اصول دین و حریم حق مربوط است انبیای الهی در هر مقطعی از  زمان  درباره آنها از کوها راسختر و از فولاد سخت تر بوده اند و به هیچ وجه نرمی و انعطاف را  روا نداشته اند .

“جماعت های پیشین”

امام حسن البنا کسی بود که آغازگر یک تجمع و حرکت در سال  ۱۹۲۸م بود .  وبعد از ده سال کامل از سرگردانی که مردم براثر جنگ جهانی به آن دچار شده بودند خیلی زود مومنانی پیشاهنگ از کارگران شرکت سوئز با پیشروان این حرکت هم صدا شدند .

این دعوت میراث جماعتهای پیشین  امر کننده به معروف بود . و استاد مودودی در آن زمان با بررسی های ارزشمندش راه را برای حرکت اسلامی در هند هموار کرد و سپس به صورت عملی جماعت اسلامی در سال ۱۹۳۸. م  شکل گرفت و به سرعت برخی از نیکوکاران این دعوت را در کشورهای عربی از امام البنا در یافت کردند ،بنابر این در هر جایی و منطقه ای در اطراف هر رهبر شجاعی مومنان تازه ای جمع شدند و این حرکت مبارک  در سودان ، سوریه ، فلسطین ، عراق ، اردن و لبنان نیز شروع شد ،و با آن حرکت رهبران مذکور به سرپرستی و هدایت امام البنا همراه مومنان پیشرو که به سرعت با آنان وارد میدان عمل شده بودند کار گروهی را در عصر حاضر ترسیم کردند ، و آنان میدان را برای بلاغت و سخندانی ادیب توانا سید قطب مهیا کردند تا با سخنانش راه همیشگی و مسیر دعوتها را این چنین توصیف می نماید :

ما در میان زندگان همچون قافله ای در حال حرکتیم که آیندگان را به گذشتگان پیوند می دهد، گذشتگان ما را به راه راست هدایت کردند و بر ماست که آیندگان را هدایت کنیم .

آری آنان در این راه سختیهای زیادی کشیده اند تا عقیده توحید را به ما رسانند ، و ما را تربیت کرده و پاکیزه گرداندند و از خطرات مرگبار نجات دادند پس بر ماست که نسبت به آنها وفادار باشیم و به عهد خویش عمل نماییم . آنان کاشتند و ما خوردیم ،ما می کاریم تا دیگران بخورند و لازمه کاشتن ، زندگی با مردم و صحبت با آنها و آشکار کردن حق است .

بدون تردید مشکل مسلمانان امروز به علت کمی تعدادشان نیست ، همچنان که مشکل دعوت اسلامی هم به علت اندک بودن انسانهای ثابت و استوار در دین نیست. مشکل این است که آنان اسلام خود را آشکار نکرده و اقدام به دعوت مردم نمی کنند ، یا اینکه در دعوت کردن در میان خودشان هماهنگ نیستند.

مومنین کسی است که دعوت خدا را اجابت کند و مردم را به سوی آنچه که اجابت کرده دعوت نمایند و همراه با اجابت دعوت  پروردگار عمل نیک را نیز انجام دهند ، پس این اشخاص حبیب و دوست و ولی خدا هستند ، نه کسانی که گوشه نشینی وعزلت پیشه نمودند و خود را از مردم پنهان می کنند.

بنابراین ، هرکس بعد از شناخت حق و پیروی از آن خودش را در مقابل دعوت مردم به سوی خدا مسئول نداند بدرستی که از  زیانکاران است ودعوت به سوی اصلاح ، شامل همه مردم است اما هرکس به اندازه قدرت و توانایی اش و در چارچوب محیط اطرافش باید آن را انجام دهد.

پس ای عزیزان

عامل پایداری و توانمندی هر نظام دینی بسته به سیستم دعوتی بوده که در آن نظام برقرار و پابرجا بوده است ،به محض اینکه پیامبری چشم از جهان فرو می بست بلا فاصله پیامبری دیگر جای پیامبر قبلی را می گرفت و دعوت و تبلیغ به تعطیلی کشیده نمی شد . پس از ختم منصب نبوت ، وظیفه و کار نبوت ، به تمام و کمال به امت داده شد .پس عالیترین اعمال ، عمل « دعوت» است که پس از ختم نبوت به تمام و کمال به امت توفیض گردید .

امیدواریم که هر فرد مسلمان به وظیفه خود آگاه و دعوت را در راس امور زندگانی قرار داده و داعی و داعی ساز بشود . به امید آن روز.

بیان عزیزی / اردیبهشت ۱۳۹۵/ پاوه

نمایش بیشتر

بیان عزیزی - پاوه

استان کرمانشاه - پاوه مترجم - نویسنده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا