شبهاتقرآن

دیدگاه مفسرین سلف و خلف پیرامون عبارت قرآنی «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ و َهَمَّ بِهَا » (2-1)

دیدگاه مفسرین سلف و خلف پیرامون عبارت قرآنی «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ و َهَمَّ بِهَا »

دانشجو: بیان عزیزی (ترم سوم)- رشته: ادبیات عرب – دانشگاه: پیام نور واحد جوانرود

چکیده :

آیه بیست وچهارم سوره ی یوسف محلی جهت منازعات کلامی متکلمین ومفسرین اسلامیست در این آیه که دو هم مطرح شده یکی از آن یوسف ودیگری از آن زلیخا، برخی با استناد با ظاهر قرآن وتکیه بر روایات اهل کتاب ، عزم یوسف بر ارتکاب معصیت را محتمل شمرده اند وبرخی دیگر با مبنا قرار دادن عصمت انبیاء هر گونه تصمیم ارتکاب گناه را از وی دور ساخته وبر تاویل آیه از جهات گوناگون دست یازیده اند برخی از مفسّران معتقدند که در یوسف(ع) انگیزة شهوت ایجاد شد، ولی آن را عملی نساخت. بعضی دیگر این همّ را قصد یوسف برای راندن و دفع زن عزیز از خود می دانند و عدّه ای نیز سکوت اختیار کرده اند و معتقدند که به دلیل عملی نشدن این همّ ، نمی توان علّت آن را بیان کرد و باید نیّت و قصد یوسف را به خداوند موکول نمود.

مذاهب کلامی مختلف، با توجه به اعتقادی که به عصمت انبیا: دارند، در بحث داستان‌های انبیا در قرآن، به تفسیر و تأویل آیات می‌پردازند. مفسران شیعه نیز با پیروی از آموزه‌های اهل بیت: با مبنا قرار دادن عصمت تام انبیا همین شیوه را پیش گرفته‌اند. از این رو، بیشتر برای آیاتی که در ظاهر، عصمت پیامبران را مخدوش می‌کند، تفسیری‌ را برگزیده‌اند که بر استواری‌ مقام عصمت انبیای الهی گزندی نرساند.

 پیشگفتار:

«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ » (یوسف : 24)

«آن زن قصد او كرد؛ و او نيز، اگر برهان پروردگار را نمى‌ديد، قصد وى مى‌نمود. اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم؛ چراكه او از بندگان خالص شده‌ی ما بود.»

     می خوانم پروردگارم را ، آن حکیمی که یوسف را از عمق چاه تا اوج ماه رسانید و داستان زیبایش را آیینة عبرت آیندگان قرار داد؛ صلوات و درود بی پایان بر پیامبر رحمت، نبّی مکّرم اسلام محمّد مصطفی(ص) و بر اصحاب و آل او000

       قرآن کتابی انسان ساز است و هدف اصلی آیات آن، هدایت بشر و رهنمون او بر اساس دستورات و قوانین ا لهی می باشد0 از این رهگذر، خداوند متعال در این کتاب آسمانی، داستانهایی از پیامبران و اقوام مختلف ذکر می کند که هر خردمند و اندیشمندی می تواند از لا به لای این داستان ها، نکات لطیفی را بر چیند و در مسیر زندگی خود به کار بندد. داستان حضرت یوسف(ع) از جملة یکی از این داستان ها است.

     سورة مبارکة یوسف، دوازدهین سورة قرآن کریم است و در مکة مکرّمه نازل شده است.صد و یازده آیه دارد و در جزء یازدهم و دوازدهم واقع است.

     یوسف یک اسم عبرانی بوده و تعریب آن ” یَزیدُ” یا ” زیادة” است. نقل است که مادرش” راحیل”  مدتی صاحب فرزند دیگری نشد، ولی وقتی که خداوند متعال به وی فرزند دیگری را عطا فرمود ، نامش را یوسف نهاد و گفت: ” یزیدُنی به ربّی ولداً آخَرَ” 🙁 پروردگارم با آن، فرزند دیگری را به من افزود).) قاسمی: 6/185)

      بازیگران قصّة یوسف(ع) – اگر آن را مانند یک فیلم بنمایانیم- عبارتند از:

 یوسف(ع) ، یعقوب(ع) ، برادران یوسف ، برادر کوچکتر ، عزیز مصر، زن عزیز ، زنان شهر ، دو زندانی . یوسف (ع) شخصیّت مرکزی و محوری داستان را تشکیل می دهد و بقیه به نحوی با وی مرتبط می گردند.

        در این مقاله می خواهیم  که یک برهه از داستان را مورد بررّسی قرار دهیم که البتّه از جهاتی بسیار دارای اهمیّت است . آن برهه از داستان ، زمانی است که یوسف به عنوان برده به دست عزیز مصر خریداری می شود و به دربار او راه می یابد. زن عزیز، مجذوب یوسف می گردد و تلاش می کند که یوسف را به دست آورد. پس حیله های مختلفی به کار می بندد ولی هیچکدام سودی نمی بخشد، تا اینکه روزی یوسف را تنها به مکانی فرا خوانده و پس از بستن درها، ندای ” هَیتَ لَک” : به نزد من بیا” سر می دهد. یوسف در برابر این خواستة شیطانی می گوید: ” قَالَ معاذَ الله إ نَّه ربّی أحسن مثوایَ إنّه لا یُفلحّ الظّالمون” : یوسف گفت به خدا پناه می برم، او جایگاه مرا نیکو گردانید، بدون شک ستمکاران، روی رستگاری را نخواهند دید” .

     در این جا آیه ای ذکر می شود که اختلاف مفسّرین را سبب شده است  و حتّی موجب شده که برخی از طعنه زنندگان به دین نیز به مقام وا لای یوسف(ع) حمله برده و او را یک فرد عاشق پیشة هرزه جلوه دهند! پناه بر خدا، چنین تهمتی زیبندة مقام نبوّت نیست ، مخصوصاً  نسبت به کسی که در این سوره پاکدامنی و عفّت خود را آشکار ساخته و اخلاص و صداقتش، نمایان و جلوه گر است؛ این آیه، ایة 24 است که می فرماید:” وَ لَقَد هَمَّت بِهِ وَ هَمَّ بِها لَولا أن رأَی بُرهانَ رَبِّهِ، کَذالِکَ لِنصرِفَ عَنهُ السُّوءَ وَ الفحشاءَ، إنَّهُ مِن عِبادِنا المُخلَصینَ” : ” آن زن قصد یوسف کرد و یوسف هم اگر برهان خدایش را نمی دید، قصد وی می کرد، این چنین است که ما بدی و فحشاء را از یوسف بازداشتیم، او از بندگان خالص ما بود” .

      واژة “هَمّ ” در این آیه مورد اختلاف است؛برخی از مفسّران معتقدند که در یوسف(ع) انگیزة شهوت ایجاد شد، ولی آن را عملی نساخت. بعضی دیگر این همّ را قصد یوسف برای راندن و دفع زن عزیز از خود می دانند و عدّه ای نیز سکوت اختیار کرده اند و معتقدند که به دلیل عملی نشدن این همّ ، نمی توان علّت آن را بیان کرد و باید نیّت و قصد یوسف را به خداوند موکول نمود و … .

      البتّه موضوعی که سبب نگارش این مقاله گردید این است، از دیر زمان در داستانهای کهن پارسی  و در منظومه های برخی از شعراء، قصّه هایی عاشقانه با عنوان ” یوسف و زلیخا” مرسوم گشته است و آن را در کنار داستان های عشقی ” لیلی و مجنون” ، ” وامق و عذراء” و … قرار داده اند. به راستی تصوّر و نگاه آنها از یوسف چگونه است؟! آیا کار یوسف این بوده که در میان کوچه های مصر بگردد و به عشق و عاشقی بپردازد؟! آیا یوسف، جوان عاشق پیشه ای است که به خاطر دوری معشوقه اش آشفته و شیدا گشته و سر به کوه و دمن بگذارد؟! نه، هرگز اینطور نیست! یوسف پیامبر خدا و برگزیدة زمان خویش است، وظیفة او چیز دیگری است و رسا لتش هدایت انسان هاست. ا لبته برخی از روایت های اسطوره ای و خرافاتی، مخصوصاً روایات جعلی اسرائیلی، بر شکل گیری این داستان ها افزوده است. با نگاهی به قرآن کریم در می یابیم که یوسف(ع) در نهایت پاکدامنی بوده است و آنچه که میان او و زن عزیز مصر گذشته است، یک امتحان الهی بوده است تا شایستگی و لیاقت بندة خود را در ادای وظیفة نبوّت بیازماید . یوسف نیز به راستی از این امتحان ا لهی سربلند بیرون آمد.

      این مقاله تحقیقی در بیان معنا و مفهوم همّ، و قول راجح در میان اقوا لی است که در این میان ذکر شده است. در دو فصل مطالب را گرد آورده ام: فصل اوّل در بیان معنای ” عصمت پیامبران” که به عنوان مقدّمه ای برای ورود به اصل موضوع ترتیب داده شده است. فصل دوّم نیز به بیان معنای لغوی کلمة ” همّ ” و سپس به تفسیر این آیه و مراد از کلمة مذکور در میان تفاسیر مختلف می پردازیم و در پایان نظر راجح از دیدگاه نگارندة مقاله همراه با دلائل ذکر خواهد گردید.

      اگر چه موضوع مقا له، تا حدودی خارج از رشتة دانشگاهی اینجانب می باشد، اماّ تصوّر می کنم که نظر به قرآن کریم و بررّسی آیات آن و پژوهش و تحقیق در آن، مختصّ به یک رشتة خاصّ نیست، بلکه هر فردی در هر رشته ای که باشد، باید قرآن را مانند یکی از درسهای خود دانسته که باید عمیقاً آن را فهم کرده و پی به مدلولاتش ببرد.

       در پایان نیز از استاد گرامیم جناب دکتر نامداری که درچگونگی نگارش یک مقاله علمی ما را راهنمائی نمودند صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم که به نقص های مقاله به دیدة إغماض بنگرند. 

      از خداوند باری تعالی هم خواستارم که زندگی زیر سایة قرآن را به همگان عطا فرماید و ما را با اهل قرآن محشور نماید.                     

      *  عصمت انبیاء :

      عصمت در لغت ازریشة “عَصَمَ الشَّیءَ یَعصِمُهُ: حَفَظَهُ ” یعنی مراقبت کردن و محافظت از چیزی است . “اعتَصَمَ بِالله: امتَنَعَ بِرَحمَتِهِ عَن المَعصیَة” یعنی با رحمت الهی خود را از ارتکاب گناه حفظ کرد.”اعتَصَمَ بِه فُلانٌ: التَجَأ إلَیه” یعنی به او پناه برد و در پناه او از خود محافظت کرد. ” استَعصَمَ: تَحَرّی ما یَعصِمُهُ” یعنی به دنبال چیزی گشت که در پناه آن خود را محافظت نماید.(وجدی: 6/505-506) امروزه نیز به پایتخت یک کشور، لفظ “العاصِمة” را اطلاق می نمایند، گویی که پایتخت مورد محافظت و مراقبت است.  عصمت نیز در اصل به معنای گردن بند است که بر ” عِصَم ” جمع بسته می شود. همین کلمه بعد ها به معنای ملَکة دوری از گناه در وجود انسان به کار رفته است و فردی که متّصف به صفت عصمت باشد، معصوم نام دارد. با تعریف مذکور از ریشة عصمت متوجّه می شویم که فرد معصوم باید  نفس خود را با تکیه به یک چیزی، از ارتکاب گناه باز دارد.

       تمام پیامبران الهی، الگو و اسوه در میان امّت های خویش هستند و افعال و اقوال و اخلاق و اعتقادات آنها، واجب الاقتداء می باشد. اگر چنانچه پیامبران دچار معصیت گردند، معنای چنین امری این است که معصیت مذکور جزء افعالشان خواهد بود و در نتیجه باید مورد تبعیّت قرار گیرد، زیرا خداوند متعال امّت ها را به پیروی از انبیای خود امر فرموده است. پس تمام انبیای الهی بعد از نبوّت خود، در اموری که مربوط به شریعت است، کاملاً معصوم بوده و از ارتکاب گناه مبرّا می باشند. این ملکة عدم ارتکاب گناه را در اصطلاح دینی، عصمت پیامبران و یا صفت امانت می گویند.(حبنکه المیدانی: 383)

       اما حال پیامبران قبل از نبوّت، را می توان از دو وجه مورد بررسی قرار داد:

الف: مکلّف به اتّباع شریعتی نگشته است: که عصمت درباره ای چنین پیامبری مورد بحث نیست؛ زیرا معاصی و گناه زمانی معنا پیدا می کند که شریعتی وجود داشته باشد و تکلیف نیز به دنبالش وارد گردد. حال اگر کسی مورد تکلیف قرار نگرفته باشد، دیگر مجالی برای بحث ار عصمت و یا عدم آن نخواهد بود، زیرا ذمّه خالی از تکلیف است.

ب: مکلّف به اتّباع شریعتی گشته است: مانند حضرت لوط(ع) که قبل از نبوّت خود تابع دین حضرت ابراهیم خلیل(ع) بود و مانند انبیای بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی(ع) که پیش از نبوّت خود تابع شریعت موسی (ع) بودند.

      در این حا لت در رابطة با عصمت بودن نبیّ-چه در کبائر و چه در صغائر-، دلیل قاطعی در دست نیست،امّا سیرة آنها قبل از پیامبری شان شهادت می دهد که آنها از ارتکاب معصیت به دور بوده اند. اگر هم گناهی از آنها صادر شده است، لغزش هایی اندک بوده است که به فطرت سلیم آنها و زلالی و پاکی درونشان و بلندمرتبگی شان ضربه ای نزده است. ازتکاب چنین خطاها و اغزش هایی هم به این خاطر بوده است که بشر بودن آنها ثابت گردد، تا مردم آنها را چون ملائکه ای تصوّر ننمایند که از کوچکترین لغزشی به دور بوده و آنها را بر صفات الوهیّت متّصف کنند!( همان:384-385)

       بحث و تحقیق بیشتر در بارة عصمت را به کتب عقیدتی و کلام واگذار می نماییم.

  •  هَمّ یوسف :

       واژه شناسان « هم» را به معنی آنچه در درون خود اراده کنی گرفته اند: «ما هممتَ به فی نفسک» ( فراهیدی: 3/357 ، ابن فارس: 6/13) امام راغب اصفهانی(رح) در اثر جاویدان خود یعنی” مفردات ألفاظ القرآن” و در زیر کلمة ” هَمَمَ ” می گوید:

” الهَمُّ: الحَزَنُ الّذی یُذیبُ الإنسانَ. یقالُ: هَمَمتُ الشَّحمَ فانهَمَّ، و الهمّ: ما هَمَمتَ بِهِ فی نفسِکَ، وَ هوَ الأصلُ، و لذا قالَ الشّاعرُ: و همّکَ ما لم تُمضِهِ لک مُنصِبُ” «همّ یعنی حزن و اندوهی که انسان را لاغر می کند، گفته شده: دنبه را گداختم پس بریان شد. و نیز همّ: امری است که در نفست قصد انجام آن را داری و این معنا، اصل واژة همّ می باشد، در این معنا شاعر این بیت را سروده است که معنای آن این است: همّ و قصد تو تا زمانی که آن را عملی نساخته ای، پا برجا است». (راغب اصفانی: 845)

 وی سپس آیاتی از قرآن کریم را که واژة همّ در آنها به کار رفته بیان می دارد:

« إذ همّ قَومٌ أن یبسطُوا»  (مائده:11) « وَ لَقَد هَمَّ بِهِ وَ هَمَّ بِها» (یوسف: 24)

« إذ هَمَّت طائفَتانِ منکُم»( آل عمران: 122) « لَهَمَّت طائفَةٌ منهم» (نساء: 113)

«وَ هَمّوا بِما لَم ینالوا» (توبة : 74) « وَ هَمّوا بِإخراجِ الرَّسول» (توبة : 13)

« وَ همَّت کُلُّ أمّةٍ بِرَسولِهِم» ( غافر: 5)

      در لسان ا لعرب نیز آمده است:

“همّ بِالشَّیء یهمُّ هَمّاً:نَواهُ و أرادَهُ و عَزَمَ عَلَیه. و سُئِلَ ثعلَبٌ عن قوله عزَّوجَلَّ:(و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رأی برهانَ ربّه) ،قال: همّت زلیخا بالمعصیة مصرّةً علی ذلک و همّ یوسفُ علیه السلام بالمعصیة و لم یَأتِها و لم یُصرَّ علیها فبینَ الهمّتیننِ فرقٌ. قال أبو حاتم: و قرأتُ غریبَ القرآن علی أبی عُبیدة فلمّا أتیتُ علی قولهِ: و لقد همّت به و همّ بها…الخ آیه ، قال أبوعبیدة: هذا علی التقدیم و التّأخیر، کأنّه أراد:و لقدهمّت به، و لولا أن رأی برهانَ ربّه لَهَمَّ بها» (ابن منظور: 12/620)

«همّ به چیزی یعنی اراده و قصد آن چیز و عزم برای انجام آن. از ثعلب در بارة این آیة قرآن کریم سؤال شد:” وهمّت به و همّ بها…” در جواب گفت: زلیخا با اصرار و برای انجام معصیت، قصد یوسف را نمود و یوسف(ع) نیز چنین قصدی را نمود، ولی آنرا عملی نساخت و بر آن اصرار نورزید، پس میان دو هم، اختلاف است. ابوحاتم می گوید: کتاب”غریب القرآن” را بر ابوعبیده خواندم و وقتی به این آیه رسیدم، ابوعبیده گفت: در این آیه، تقدیم و تأخیر وجود دارد؛ گویی اینطور بوده است:”و لقد همّت به ، و لولا أن رأی برهانَ ربّه لَهَمَّ بها».

      پس با توجه به معنای لغوی کلمة همّ و نیز استعمال آن در قرآن کریم می توان نتیجه گرفت که همّ، عبارت است از قصد و عزم درونی انسان برای انجام کاری ؛ خواه این قصد و اراده، جنبة عملی به خود بگیرد و خواه جنبة عملی به خود نگیرد. در احادیث وارد شده است که رسول اکرم(ص)، همّ به انجام کارهایی می کرد، ولی آنها انجام نمی داد.

      حال به بررّسی همّ وارده در سورة یوسف پرداخته و به ذکر آراء مفسّرین در این سوره می پردازیم، تا شبهات برطرف گردد و امر تبیین شود:

      در سورة مبارکة یوسف، داستان شیرین و عبرت آموزی از پیامبر خدا یوسف(ع) بیان گردیده که بسیار جذّاب و خواندنی می باشد. یوسف خواب عجیبی می بیند و آن را برای پدرش یعقوب(ع) باز گو کرده و از جانب پدرش سفارش می شود که این داستان را نرد برادرانش بازگو نکند تا آسیبی به وی نرسانند. محبّت یوسف در قلب یعقوب به اندازه ای است که حسادت برادرانش را موجب می شود، پس آنها نقشه می کشند تا به هر نحوی که ممکن است یوسف را از پدر جدا نمایند.سرانجام تصمیم می گیرند که او را به ته چاهی انداخته و به زعم اینکه گرگ وی را دریده است به نرد پدر بازمی گردند. قافله ای در راه یوسف را از چاه می گیرند و او را به عنوان برده در شهر به معرض فروش می گذارند. عزیز مصر وی را خریده و به خانه می آورد.به همسرش سفارش می کند که احترام این جوان زیبا را بگیرد و با او به نیکی برخورد نماید. زلیخا زن عزیز مصر، با دیدن یوسف، شیفتة وی می گردد و می خواهد هر طور که ممکن است یوسف را به چنگ بیاورد، امّا راه به جایی نمی برد و هر بار با عفّت و پاکدامنی یوسف مواجه می گردد. سرانجام روزی یوسف را به جایی خلوت فرا می خواند، درها را قفل می کند و از یوسف می خواهد که به سویش بیاید، امّا ندای ” قال معاذ الله ” از جانب یوسف، زن فریبکار را نا امید می گرداند؛ زلیخا در نهایت به یوسف همّ و قصدی می آورد و یوسف نیز اگر برهان خداوندش را نمی دید، به وی همّ و قصدی می کرد(مقصود از همّ مورد اختلاف مفسّرین است.). یوسف می خواهد از آن مکان خارج شود، پس به سوی در می شتابد، ولی لباسش از پشت توسّط زلیخا چاک می گردد. هر دو در آستانة در با عزیز مصر برخورد می کنند، زلیخا پیشدستی می نماید و یوسف پاک را متّهم به تجاوز به عنف می کند. ولی یکی از حاضران طریقة شناخت مجرم را اینطور بیان می دارد: اگر پیراهن یوسف از جلو چاک خورده باشد، یوسف گناهکار است، و اگر پبراهنش از عقب چاک خورده باشد، یوسف بی گناه و زلیخا گناهکار می باشد. به این شیوه، بی گناهی و پاکدامنی یوسف، ثابت می گردد. این خبر در شهر می پیچد و زنان شهر به سرزنش زلیخا می پردازند، ولی زلیخا آنان را به خانه فرا می خواند، و آنها با دیدن چهرة زیبای یوسف، نا خودآگاه کارد بر دست خود می زنند.اما حیله های زلیخا پایان نمی پذیرد، و یوسف را تهدید می کند که اگر به خواسته اش عمل نکند او را زندانی خواهد کرد.یوسف زندان را بهتر از خواسته های این زنان حیله گر می داند، پس سرانجام به  زندان می رود تا در این آزمایش ا لهی سربلند بیرون آید.در زندان با دو زندانی دیگر روبرو می شود و به تربیت عقیدتی و به تأویل خواب آن دو می پردازد. یوسف که علم تأویل خواب را از خداوندش فرا گرفته بود، خواب عزیز مصر را تأویل می نماید و این امر موجب آزادی یوسف از زندان می شود.در نهایت امر زلیخا به گناهکاری خود و پاکدامنی یوسف اعتراف می کند و یوسف را از زمرة راستگویان می داند.یوسف در مصر به مکنت می رسد و امور بیت المال را همانطور که در آیات فهمیده می شود، به دست می گیرد. برادران یوسف به مصر می آیند و یوسف با یک چاره اندیشی برادر کوچک خود(بنیامین) را در نزد خود نگه می دارد.یوسف برادرانش را می بخشد و لباسش را به نزد یعقوب پیامبر می فرستد. یعقوب هم به نزد یوسف می آید و با آمدن پدر و مادرش و برادرانش، خواب زمان کودکی اش تعبیر می گردد.

     این خلاصه ای از داستان حضرت یوسف(ع) بود. مسئله ای که در این سوره، موجب اختلاف مفسّرین شده است، همّی است که یوسف(ع) قصد آن را نمود؛ اینک اقوال مفسّرین در این باره را بیان می داریم و سپس رأی راجح را ذکر می کنیم:

ادامه دارد

نمایش بیشتر

بیان عزیزی - پاوه

استان کرمانشاه - پاوه مترجم - نویسنده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا