تاریخشخصیت ها

زندگینامه مرحوم ماموستا سید کریم حسینی( شموله)بخش نخست

ماموستا سید کریم حسینی شموله

زندگی نامه ی مرحوم ماموستا سید کریم حسینی ( شموله)، به قلم خودشان  با اندکی دخل و تصرف

مقدمه:

      این جانب، «ملا سید کریم حسینی» فرزند مرحوم «ملا سید محی الدین حسینی» مشهور به (سیدی گۆڵێ، که نام روستایی، ازتوابع شهر ربط سردشت است). از خانواده ی و سادات «واژه»ی منطقه شهرستان بانه می باشم و در سال ۱۳۰۸، شمسی، دقیق، یک سال بعد از قیام «ملا خلیل گوره مه ری»، در یکی از روستاهای گَورک سردشت، به نام «گوله- گۆڵێ»، و از یک خانواده ی مذهبی و علمی، از پدری روحانی و متدین، که جزو اولیاء الله بود ، با نام «ملا سید محی الدین» و مادری نجیب، از خانواده و سادات روستای «صدبار» از توابع شهرستان «بانه»، دیده به جهان گشوده ام.

پس از تولد این جانب، مرحوم پدرم، به روستای «شالگه» از توابع شهر«ربط»، نقل مکان و مدت، سه الی چهار سال، در آنجا ساکن و به عنوان پیشنمازی و ارشاد مردم، ادای وظیفه می کند. بعد از این مدت، از آنجا کوچ، و به روستای همجوارآن؛ یعنی: «هنداباد» می رود. نزدیک دوسال، در آنجا نیز به سِمَت پیشنمازی و ارشاد مردم می پردازد . از آنجا نیز به روستای «هەورازە» از توابع شهرستان «بانه»، نقل مکان می کند ، در آنجا بود که در خدمت، مرحوم؛ شروع به خواندن قرآن مجید؛ نمودم و توانستم روخوانی قرآن را فرابگیرم . برای آن بزرگوار از خداوند متعال، التماس و تمنای دعای خیر دارم. خداوند، اجرشان را بهشت فردوس، و رضوان خویش؛ قرار دهد – ان شاالله و تعالی –

مرحوم پدرم، بعداز گذشت و سپری کردن چند سال از عمر  مبارکشان، در ارشاد و تبلیغ مردم مسلمان، در اواخر تابستان سال، ۱۳۲۰ شمسی، همزمان با واقعه و رویداد شهریور(جنگ جهانی دوم، حمله متفقین به ایران و اشغال آن)، فوت و دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشیع، از قبیل: کفن، نماز میت، تدفین و تلقین مرحوم پدرم را «ماموستا سید عبدالسلام سلامی» ازسادات «کاژاو» که یکی از فامیلان مادری بود، اجرا نمودند. از خداوند منان می طلبم؛ ایشان را به علوّ درجات، نائل گرداند.

بعد از فوت پدرم، خواهری بزرگتر از من و برادری کوچکتر از من، با نام «سید عزیز» تحت تکفل مادر فقیر و بیچاره، تنها، و بی سرپرست ماندیم. چون دیگر برادرانم؛ به نام های: «سید عبدالله»، «سید محمد» و «سید احمد» از مادر دیگری بودند جدا از ما زندگی می کردند.

مادرم، سرپرستی ما را – که همگی یتیم بودیم- برعهده گرفت. خداوند، جزای جزیل و اجر کثیر را به ایشان عطا فرمایند و مشمول عفو  و رحمت خویش قرارش دهند و بهشت اعلی را نصیبشان گرداند. آمین یا ارحم الراحمین.

دوران تحصیل و طلبگی:

درهمان سال که پدرم فوت کرد؛ اوایل زمستان آن، رسما وارد حجره علوم دینی و به روستای «نمشیر» از توابع شهرستان «بانه» رفتم. و در حجره «استادملاسید عبدالسلام سلامی» – جزاه الله عنا بالرحمه والرضوان – در خدمت استاد مرحوم «ملا حسین سوتویی» شروع به تعلّم و تحصیل علوم دینی نمودم. بعد از گذشت یک سال، زمستان سال بعد، به منطقه شهرستان «اشنویه» و به روستای «نالوس» رفتم و در حجره و مدرسه علوم دینی کسی که؛ هر چند عموزاده ام بود؛ ولی برای من نقش پدری مهربان ودلسوزی داشت، آنهم کسی نبود؛ جزعالم و عارف بزرگ، بحرالعلوم، مرحوم «علامه ملا سید حسن واژی». به مدت شش ماه، در حُجره آن عارف و در خدمت عموزاده دیگرم؛ با نام استاد «ملا سید محمد واژی» مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت؛ به منطقه لاهیجان مامش (پیرانشهر) و به روستای «سیلوه» نقل مکان نمودم و به مدت پنج ماه، در خدمت مرحوم استاد «ملا سید عبدالباقی واژی»، فرزند علامه «ملا سید حسن واژی» مشغول به تحصیل ادامه دادم.

بعد از مدت مذکور، در معیّت استاد محبوب، به روستای «گردکسپیان» پیرانشهرنقل مکان نمودیم و حدود پنج ماه، نیز آنجا ماندم. سپس به روستای «اندیزه» رفتم. مدت دو الی سه ماه نیز در آن روستا بودم. بعد از آن، به منطقه ی خودمان(سردشت) بازگشتم و در روستای «شموله ـ شەمۆڵە» مدرسه علوم دینی استاد «ملا حسین نوربخش» – طیب الله مثواه –  در خدمت استاد «ملاعبدالله نوربخش» به مدت چهار الی پنج ماه، مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت، به شهر «ربط» سردشت، نقل مکان نمودم. حدود سه ماه، در مدرسه ی علوم دینی استاد «ملا سید عبدالسلام سلامی» و در خدمت ماموستا «ملا عبدالرحمان لاچینی» مشغول به تحصیل شدم. بعداز این مدت، دوباره به روستای «شموله» برگشتم. بعداً در معیّت استاد «ملا عبدالله نوربخش» به منطقه ی مکریان نقل مکان نمودیم. مدت سه ماه، در روستای «قاراواه» شهرستان بوکان بودیم. و از آنجا به روستای «تازه قلعه» همان شهرستان، نقل مکان کردیم. اتفاقا، دقیق، همزمان، با روز شکست حزب پیشوا «قاضی محمد» در مهاباد بود – این امر برای ما خاطره تلخی بود- بعد از سپری شدن پنج الی شش ماه، از آنجا نیز به روستای «شیخ لر» بوکان رفتیم.

بعد از یک، یا الی دو ماه، به روستای «قلقله» گورگ مهاباد، نقل مکان نمودیم. بعد از شش ماه ماندن درآنجا، بار دیگر به منطقه خودمان(سردشت)، و به روستای «شموله» برگشتم. به مدت سه الی چهار ماه، در آنجا ماندم. سپس به روستای «هنداباد» رفته و به مدت، پنج ماه، در خدمت استاد «ملا محمد حسن سعدی زاده» مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت، به روستای «بیشاسب» سردشت رفتم. به مدت، پنج، الی شش ماه، در خدمت استاد «ملا علی ملکاری» [روستای بیشاسپ]- جعل الله الجنه مثواه – مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت، بنا درخواست، استاد«ملا حسین نوربخش» از روستای «شموله» به روستای «قالوی رسول آقا»ی گورگ مهاباد نقل مکان نمودیم. ولی قبل از این که، درآنجا مستقر شویم، به روستای «سوتو» از توابع شهرستان «بانه» برگشتیم. به مدت یک سال، در آنجا ماندگار شدیم. از آنجا نیز به روستای «هنداباد» از توابع شهر «ربط» نقل مکان کردیم. بعد از گذشت حدود یک سال، همراه دوست عزیزم، مرحوم «ملا سید رشید حسینی»  که از سادات «صدبار» بانه و از بستگان مادریم بود، به خدمت استاد «ملا عبدالرحمن رحمانی» (سیسیری) که اتفاقا در شُرف کوچ کردن از روستای «ولیو» از توابع سردشت به روستای «سوغانلو» از توابع پیرانشهر بودند. ما هم در معیّت ایشان، به آنجا نقل مکان و به مدت هشت ماه، در محضر ایشان مشغول به تحصیل شدیم. بعد از این مدت، به منطقه ی سردشت برگشتم و در «بیوران علیا» در خدمت استاد «ملا احمد شریعتی» به مدت دو ماه، مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت، به روستای «عباس آباد» نقل مکان نمودیم. مدت هشت ماه، در محضر مبارک آن استاد مرحوم «ملا محمد» کسب فیض نمودم. از آنجا به شهرستان «سردشت» آمدم و به مدت شش ماه، در خدمت استاد «قاضی علی» [یکی از علمای مشهور و برجسته سردشت در دوران خودش، امام و مدرس مسجد جامع شهرستان سردشت بوده] مشغول به تحصیل شدم. بعد از این مدت، به روستای «شوی»، از توابع شهرستان «بانه» رفتم. به مدت یکسال، در محضر مبارک استاد «ملا مصطفی مدرسی» – طیب الله مثواه – کسب فیض نمودم. از آنجا نیز به شهر «ربط» آمدم و در محضر مبارک استاد «ملا عبدالسلام سلامی» تلمّذ نمودم؛ تا اینکه، در سال ۱۳۳۳، هجری شمسی، درخدمت آن بزرگوار، به تحصیلات خود پایان، و موفق، به دریافت گواهی افتاء و تدریس (اجازه نامه) شدم.

دوران تبلیغ و نشر فکر اسلامی ( مه لایه تی):

از روستای «هه ورازه» به زادگاهم؛ یعنی: روستای «گوله» آمدم و در سِمَت مدرس و پیشنمازی، در آنجا مستقر و مشغول به کار شدم. بعد از سپری کردن حدود دوسال، از آنجا، به روستای «گورانگان» از توابع شهرستان «سردشت» نقل مکان کردم، بعداز گذشت یک سال، و در سال ۱۳۳۶، شمسی، از آنجا نیز به روستای «شموله» نقل مکان کردیم.  و در آنجا حدود ۳۲ سال ماندگار وبه تدریس علوم دینی و سِمَت پیشنمازی مشغول بودم و بیشتر از طریق کشاورزی و دامداری، امرار معاش می کردم، تا این که در سال ۱۳۶۸ به شهرستان سردشت نقل مکان، و در مسجد «حضرت عثمان رض» در سمت پیشنمازی و تدریس علوم دینی مشغول به ادای وظیفه شدم. بعد از حدود شش سال، در سال ۱۳۷۴ به مسجد «خلیفه فتاح» در وسط شهر، نقل مکان کردم و در آنجا به سمت پیشنمازی و تدریس علوم دینی وارشاد و راهنمایی مردم پرداختم.

سخن آخر:

ماموستا ملا سید کریم، تا سال ۱۳۸۵، و تا پایان عمر پر برکتشان، در این مسجد ماندگار و خستگی ناپذیر و لحظه ای ازترویج و تبلیغ دستورات دین مبین اسلام و مطالب جان بخش قرآن و سنت باز نایستادند و از آن غافل نشدند، تا این که، در ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۵ بعد از ده روز بستری شدن دربیمارستان امام خمینی مهاباد، به علت سرطان ریه، جان به جان آفرین تسلیم کردند و به دیار باقی شتافتند. روحشان قرین رحمت پروردگار قرار گیرد. راهشان پر رهرو باد. آمین یار رب العالمین.

ارسالی: ماموستا ملا سید رحمن حسینی. امام جماعت مسجد خلیفه فتاح سردشت

ماموستا ملا سید رحمن حسینی و ماموستا ملا سید محمدامین واژی

تهیه و تنظیم و مصاحبه کننده: سید محمد امین واژی مهاباد.

از طريق
محمد امین واژی
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

محمدامین واژی

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ فعال دینی و مدنی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن