اصول

معاملات بانکی ایران؛ در ترازوی فقه اسلامی(۲-۲)

 

نوع دوم معاملاتی که در اجرای آن اشکال وجود دارد:

* عقد”مضاربه”آن طور که بانک های کنونی ایران اجرا می کنند اشکلاتی دارد ؛ از جمله: اشکال اول: بانک بر عامل شرط می بندد که ضامن سرمایه و سود باشد و این شرط مخالف مقتضای”مضاربه”است و با اجماع فقهای سنی و شیعه عقد را باطل می کند چنانکه ابن قدامه می گوید:”هرگاه در”مضاربه”شرط شود که”عامل”ضامن سرمایه یا بخشی از خسارت احتمالی باشد، این شرط باطل است و تا آنجا که ما می دانیم در این باره اختلافی وجود ندارد.”(۸)

و علامه حلی هم می گوید:”شخص”عامل”در مضاربه امین بشمار می آید و ضامن آنچه در دستش تلف می شود نیست مگر اینکه در آن قصور یا خیانت کند.”(۹)

اجماع مذکور مبتنی بر”استقراء”نصوص شرعی است که درباره معاملات وارد شده است و برای هر عقدی اصول قطعی و ثابتی را مقرر می کند که مخالفت با آنها درست نیست؛ مثلا در”بیع”مقتضای شرعی آن این است که کالای فروخته شده به خریدار تحویل شود و هر شرطی که با این اقتضا مخالفت کند باطل است.

عقد”مضاربه”هم بر این اصل بنا شده است که”عامل”امین بشمار می آید و همه تلاش و همتش را در جهت کسب”نفع”برای خود و صاحب سرمایه صرف می کند. پس اگر شرط گذاشته شود که عامل ضامن سرمایه یا مقداری از بهره باشد در این صورت او مظلوم واقع می شود چون ممکن است که مثلا یک سال همه کوشش و توان خود را برای کسب منفعت صرف کند ولی باز هم – به هر علتی – دچار ضرر شود.

بنابر این اگر او ضامن سرمایه یا بهره آن بشود به او ظلم می شود ؛ چون بر هدر رفتن رنج یک ساله اش ضرر دیگری هم برای او تحمیل می شود و این یکی از علل تحریم”ربا”است.

به همین خاطر از نظر معیار تفاوتی اساسی بین قرض و قراض (مضاربه) وجود دارد، چون اصل و قاعده در قرض این است که قرض گیرنده ضامن سرمایه (قرض) است ولی در مقابل در صورتی که بهره ای از قرض حاصل شود هیچ سهمی از آن را به”قرض دهنده”نمی دهد. اما”مضاربه”بر”شریک”بودن صاحب سرمایه با عامل در سود و زیان مبتنی است پس باید قاعده”غرامت”(۱۰) در آن پذیرفته شود چنانکه از پیامبر روایت شده است که فرمود:”الخراج بالضمان”(۱۱) یعنی حق بهره مندی شخص از سود سرمایه در مقابل این است که او در صورتی که سرمایه را تلف کند ضامن آن می شود.

اشکال دوم: بانکهای ایرانی، به عنوان صاحب سرمایه، در”مضاربه”برای خود درصد مشخصی از سرمایه – مثلا ۲۴ درصد را – به عنوان بهره مقرر می کنند و این امر(مشخص کردن بهره) عقد”مضاربه”را باطل و حرام می کند. چون این”مضاربه” با “ربا”هیچ تفاوتی ندارد.”ربا”هم چنانکه در بانکهای ربوی معمول است این است که برای قرض دادن درصد معینی را اضافه بر سرمایه مقرر می کنند آن هم فقط در مقابل زمان و مهلت. و ما خواه این صورت را”قرض”بنامیم یا”مضاربه”، واقعیت فرق نمی کند چون واقعیت، اصل مسأله است نه نام و عنوان آن؛ و هر روش و راهکاری در صورتی مشروع است که هدف آن مشروع باشد.

فقهای سنی و شیعه اجماع دارند بر اینکه اگر صاحب سرمایه در عقد”مضاربه”برای خود سهم مشخص و ثابتی از سرمایه را شرط قرار دهد”مضاربه”باطل و به ربای حرام تبدیل می شود.”ابن المنذر” گفته است:”همه علمای اهل اجتهاد و نظر اجماع دارند بر اینکه: در صورتی که یکی از طرفین در عقد”مضاربه”یا هر دو طرف برای خود مبلغ مشخص و ثابتی را شرط قرار دهند،”مضاربه”باطل است.”(۱۲) و در کتاب “شرائع الاسلام”هم آمده است:”در مضاربه نفع باید مشاع و مخلوط باشد و اگر یکی از دو طرف مقداری نفع معین و ثابتی را برای خودش به عنوان شرط قرار دهد طوری که جز این مقدار ثابت بقیه نفع بین آنها تقسیم شود در این حالت عقد”مضاربه”فاسد است چون اطمینانی نیست به اینکه بهره ای اضافه بر آن مقدار حاصل شود و در این حالت دیگر”مشارکت”تحقق نخواهد یافت.”(۱۳)

این بخاطر آن است که مقتضای عقد”مضاربه”،”شرکت”و مشترک بودن در سود و زیان است و اگر درصد معین و ثابتی از سرمایه یا مبلغ معینی برای یکی از طرفین به عنوان شرط مقرر شود در این حالت “مضاربه”و”شرکت”قطع می شود. به علاوه این یک ظلم است و مخالف با معیار عقد”مضاربه”است که بر این قاعده بنا شده است که:”تحمل زیان در مقابل احتمال و امکان نفع است”(۱۴) در حالی که شرط مذکور یک طرف”مضاربه”را در حال نفع همیشگی قرار می دهد مثلا بانکی که در عقد”مضاربه”مقرر کرده که هم سرمایه اش وهم ۲۴ درصد بهره آن تضمین شود همیشه نفع خواهد برد در حالی که طرف دیگر (عامل) احتمال زیان دیدن را دارد. پس این چه تفاوتی با “ربا”دارد؟ جز اینکه در آن علاوه بر”ربا”ابهام و عدم شفافیت هم وجود دارد؟

ابن قدامه (رح) می گوید: اگر سهم”عامل”در”مضاربه”مجهول باشد،”مضاربه”باطل است. سهم”عامل”هم باید به نسبت (و درصد) مشخصی تعیین شود مانند نصف و ربع و… نمی شود با مقدار ثابتی – مثلا روزانه هزار تومان – آن را تعیین کرد. چون درصورتی که”عامل”مبلغ مشخص و ثابتی – مثلا روزانه هزار تومان – را برای خود مقرر کند در این حالت در کسب نفع سستی خواهد کرد چون این نفع فقط برای دیگران خواهدبود و او در آن سودی نخواهد داشت بر خلاف حالتی که درصد مشخصی از بهره برای او مقرر شود.

دکتر قرضاوی می گوید:“بعضی از علمای معاصر چنین گمان کرده اند که اجماع علما بر اینکه”قراردادن مقدار مشخص و ثابتی از بهره برای یکی از طرفین، مضاربه را باطل میکند”این اجماع فقط یک اجتهاد فقهی است و هیچ مستندی از کتاب و سنت ندارد… اما لازم است اینها بدانند که این اجماع ممکن نیست که بی پایه و اساس صادر شده باشد، امکان ندارد که علمای امت بر رایی که هیچ سندی از کتاب و سنت و یا هیچ قاعده ای نداشته باشد اجماع کنند و یا اینکه همه علما بالاجماع دچار”ضلالت”شوند.”(۱۵)

علمای محقق اثبات کرده اند که هر اجماعی قطعی از طرف علمای سلف قطعا به نصی شرعی مستند است و اجماع بر منع تعیین مبلغی مشخص برای یکی از طرفین”مضاربه”هم فقط یک رای نیست. بلکه بر یک اصل شرعی مبتنی است که در مورد”مزارعه”که شبیه”مضاربه”است با صراحت آمده است.

علامه ابن تیمیه (رح) بابی اختصاص داده است به اینکه هرگاه یکی از طرفین در”مضاربه”قطعه مشخصی از زمین را – یا مثلا کاه ومانند آن را برای خود تعیین کند در این حالت”مزارعه”باطل است. سپس چند حدیث صحیح را آورده است با این مضمون که: پیامبر(ص) نهی کرده است از اینکه یکی از طرفین”مزارعه”چیزی از محصول زمین را به خود اختصاص دهد، طوری که برای یکی از طرفین، بهره ای تضمین شده باشد یا اینکه ضرری احتمالی به یکی از طرفین اختصاص یابد که طرف دیگر در آن شریک نباشد. برای مثال این حدیث که یکی از صحابه نقل شده است:”کنا اکثرا الأمصارِ حَقلاً فکنّا نُکری الأرض علی آن لنا هذه و لهم هذه، فربّما أخرجت هذه و لم تخرج هذه فنها نا (ص) عن ذلک…”(۱۶) و در روایتی دیگر آمده است:”کنّا نکری الأرض بالناحیه منها تسمّی لسیّد الأرض،… فربّما یُصاب ذلک و تَسلُم الأرض و ربّما تُصاب الأرض وَ یَسلُم ذلک فنُهینا…”(۱۷)

بر این اساس روشن می شود که عقد”مضاربه”– که در واقع همان مشارکت میان صاحب سرمایه با”عامل”در محصول زمین است بر دو قاعده و معیار بنا شده است: یکی قاعده:”الغُرم بالغُنم”یعنی تحمل زیان و غرامت یک کالا در مقابل حق بهره برداری از نفعِ آن است. و دیگری حدیث”الخراج بالضّمان”یعنی حق بهره برداری از منفعت کالا بخاطر این است که شخص ضامن اصل آن است. همچنین مبتنی بر قسط و عدالت است. البته آشکار هم هست که عقد «مضاربه» هم درست مانند «مزارعه» است جز در این مساله که محلّ عقد در «مزارعه» زمین است امّا در «مضاربه» پول است.

چند شبهه:

برخی برای تجویز بهره بانکی چند شبهه واهی مطرح کرده اند از جمله:

شبهه اول: بانک بررسی های علمی دقیقی را انجام دهد و طی آن به این نتیجه می رسد که فلان پروژه فلان مقدار بهره را در پی خواهد داشت و بر این اساس برای خود مثلاً ۲۴ درصد بهره را مقرر می کند. پاسخ این است که: بررسی های اقتصادی هر اندازه دقیق هم باشد پژوهشی است درباره آینده و از عوامل و شرایط آینده تأثیر می پذیرد. بهمین خاطر هیچ کسی نمی تواند بگوید نتایج این بررسی ها صد در صد تحقق می یابد مگر اینکه شخصی ضمانت و تعهد پرداخت بهره را در هر حالتی به عهده گیرد.

معامله با همه انواع آن بر احتمال سود و زیان بنا شده است و سرمایه داری یهودی هم بخاطر پیشگیری از همین احتمال خسارت به فکر بنا نهادن بانک های ربوی افتاده است.

بنابراین این گفته که: بانک بر اساس بررسی های علمی نرخ بهره را تعیین می کند هم با توجه به واقعیت معاملات و قاعده آن مردود است و هم از جهت اینکه نرخ بهره – مثلاً ۲۴ درصد – در پروژه های مختلف برای بانک تغیر نمی کند و در هر پروژه ای درصد بهره ثابت است. در حالی که اگر این درصد بهره با توجه به بررسی های علمی است چرا باید درصد بهره همه طرح ها و پروژه ها ثابت و یک نرخ باشد؟

شبهه دوم: اینکه سرمایه بانک جزء اموال دولت و بیت المال مسلمین است و محافظت از آن واجب است بهمین خاطر مضاربه کننده (وعامل طرف قرارداد) با بانک باید ضمن اصل سرمایه و سود آن قرار داده شود وگرنه این کار وسیله سوء استفاده و تباه شدن بخش عظیمی از”بیت المال”از طرف مضاربه کنندگان خواهد شد، زیرا ممکن است هر مضاربه کننده ای فردا بیاید و ادعا کند که دچار خسارت شده و بدین وسیله از بازپرداخت سود و حتی اصل سرمایه بانک شانه خالی کند !

در پاسخ می گوییم: یک قسمت از این سخن، یعنی اینکه محافظت از بیت المال واجب است، سخن حقی است اما در اینجا برای مقصود باطلی آورده شده است و قسمت دیگر سخن، یعنی ضامن قرار دادن مضاربه کننده برای اصل و سود سرمایه، از اساس باطل است.

این درست است که برای محافظت از بیت المال شرعاً جایز نیست که بانک پول را به هر مضاربه کننده ای بدهد. مگر اینکه بررسی دقیقی درباره او و درباره اعتبار و منبع درآمدش و در باره توان مدیریت اقتصادی او و همچنین پس از بررسی درباره طرح و بهره اقتصادی و انتظار سود مناسب از آن انجام دهد. و پس از این مراحل با توکل بر خدا سرمایه را در اختیار”مضاربه کننده” قرار دهد تا تمام توانش را در جهت کسب سود مناسب برای خود و صاحب سرمایه (بانک) به کار بندد.

از طرف دیگر شرعاً جایز است که شخص ثالثی – غیر از طرفین عقد – ضامن سرمایه قرار داده شود. چنانکه در فتوای “مجمع فقه اسلامی”– تابع سازمان کنفرانس اسلامی – این مطلب آمده است. پس اشکالی ندارد که خود دولت به منظور تشویق به سرمایه گذاری و توسعه، سرمایه شعبات بانک هایی را که”مضاربه”می کنند تضمین کند ؛ همچنانکه جایز است که بانک شرایط و ضوابط دقیقی برای معامله با سرمایه در عقد قرارداد”مضاربه”بگنجاند و مضاربه کننده (عامل) را مقید کند طوری که در صورت نقض آن شروط، ضامن سرمایه شمرده شود. اما اینکه بانک سرمایه ای را به کسی بدهد و او را ضامن سرمایه یا ضامن سرمایه و سود هم بکند این عین”ربا”و حرام است.

شبهه سوم: وجود تورم است. برخی می گویند که مقرر کردن بهره”مضاربه”بخاطر”تورم”است، چون قدرت خرید پول هر سال کاهش می یابد. در ابطال این شبهه چند دلیل می توان ذکر کرد:

دلیل اول:“تورم”در پول همه کشورها وجود ندارد. پول برخی کشورهای اسلامی اصلاً دارای تورم نیست. با این حال در همه معاملات بانک هایشان بهره وجود دارد.

دلیل دوم: زمانیکه”تورم”برطرف شد این درصد بهره – مثلاً ۲۴ درصد – منتفی نمی شود و بلکه حتی کاهش هم داده نمی شود؛ مثلاً پول ایرانی درست است که گاهی دچار تورم می شود اما گاهی هم تورم کاهش می یابد و بر مبنای مذکور در شبهه می بایست نرخ بهره کاهش یابد در حالیکه نرخ بهره در معاملات بانکی ایران ثابت است.

دلیل سوم: فاصله نسبت”تورم”با نرخ بهره متفاوت است ؛ در برخی کشورها ؛ تورم به ۸۰ درصد می رسد درحالیکه نرخ بهره ۱۰ درصد تا ۲۰ درصد است.

دلیل چهارم:“تورم”در پایان مدت عقد معتبر است. یعنی: وقتی که معامله در پایان منتهی به زیان شد می بایست ضرر حاصل شده یا با”صلح”و”تراضی”طرفین حل شود یا اینکه – چنانکه بعضی از علما گفته اند – این خسارت، به طور عادلانه و با “قسط” جبران شود در حالیکه در بانک ها درصد بهره – مثلاً ۲۴ درصد – از همان آغاز عقد مقررمی شود!

به نظر من (قره داغی) هم اینکه در”مضاربه”و”تورم”در نظر گرفته شود و از راه صلح یا بوسیله جبران خساراتی که به طرف وارد شده است زیان حاصل از”تورم”حل و برطرف بشود، شرعاً هیچ اشکالی ندارد؛ اما این کار هم ضوابط مخصوص خود رادارد و باید در محدوده خساراتی باشد که عملاً حاصل شده است نه به این صورت که سالانه درصد معینی بهره مقرر شود که آشکارا بهره ربوی باشد. یا اینکه هم”ربا”و هم بخاطر”تورم”باشد.

* دومین و سومین معامله ای که به صورتی نادرست در بانکهای ایران جاری است”مزارعه”و”مساقات”است. این عقد را هم بانک مانند”مضاربه”انجام میدهد، چون بانک درصد بهره را با پول مشخص می کند ومبلغی را به”عامل”می دهد. با این قرار که عین سرمایه را به اضافه بهره آن – مثلا ۲۴ درصد – به بانک بپردازد. این اقدام نامشروع و چنین معامله ای باطل است چنانکه گفته شد.

* چهارمین معامله نادرست در بانکهای ایران”سلم”است. شکل صحیح و مطلوب عقد”سلم”چنین است که بانک – مثلا – عقد”سلم”را با کشاورز ببندد تا مقدار معینی از محصول زراعی او – از قبیل گندم، چغندر قند و…– را از او بخرد و زمان تحویل محصول را هم مشخص کند. عقد”سلم”باید چنین باشد اما بانکهای ایرانی کالارا – مثلا تراکتور – خواه کالا در زمان عقد موجود باشد یا نباشد به قیمت تمام شده به اضافه بهره ای – مثلا ۲۴ درصد– به سلم کننده یعنی کشاورز می فروشند یا اینکه خود او را وکیل می کنند که کالا –مثلا تراکتور– را از دیگری – مثلا از کارخانه– بخرد.

این نوع عقد بالاجماع باطل است چون قبل از اینکه خریدار کالایی را تحویل بگیرد (و قبض کند) درست نیست آنرا بفروشد. و این داخل باب:”فروش کالا قبلاز تحویل گرفتن و قبل از به ملکیت درآمدن”است. که در احادیث و روایات بسیاری از آن نهی شده است.(۱۸) به دلیل اینکه در فروش کالای سلم شده در این حالت ابهام و ضرر وجود دارد. چون گاهی خریدار اول به هر دلیلی نمی تواند به”سلم”خود وفا کند و کالا را در وقت مقرر به خریدار تحویل بدهد. به همین خاطر فروش کالا قبل از تحویل گرفتن آن با قیمت بیشتر از سابق حرام و یک ظلم است و نیز مخالف با قواعد”شرع”درباره معاملات است.

ابن قدامه(رح) می گوید: فروش کالای سلم شده از طرف خریدار به فروشنده اول و یا به دیگران قبل از اینکه آن کالا را تحویل بگیرد باطل است و به نظر هم نمی رسد در حرام بودن آن مخالفی وجود داشته باشد. چون شخص پیامبر اکرم (ص) از فروش خوراکی ها قبل از تحویل گرفتن آن و همچنین از سود در فروش هر چیزی که هنوز به ضمانت خریدار در نیامده _ و تحویل گرفته نشده، نهی فرموده است. و در مطلب مورد بحث هم هنوز کالا به ضمانت خریدار در نیامده و لذا مانند فروش مواد خوراکی قبل از تحویل گرفتن آن نادرست است. در کتاب”شرائع الاسلام”هم آمده است:”إذا سَلَفَ من شیء لم یجز بیعُه قبل حلوله”(۱۹)

و خداوند می داند که کدام سخن درست تر است.

دکتر علی محی الدین القره داغی  دوحه، رجب ۱۴۲۰ ه. ق برابر با مهر ۱۳۷۸ ه.ش

 

نویسنده:  دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی

ترجمه:  محمدامین رستگاری- بوکان

_____________برای مطالعه بخش نخست مقاله اینجا را کلیک کنید_______________

 

  1. “المغنی و الشرح الکبیر ” ابن قدامه ج ۵ ص ۱۸۳ .
  2. المحقق الحلی:” شرائع الاسلام ” چاپ تهران ج ۲ ص ۳۸۶ .
  3. قاعده غرامت این است: ” الغرم بالغنم ” که معنی و مقتضای آن همان قاعده : “الخراجُ بالضمان” است.
  4. این حدیث راامام احمد در ” المسند ” ( ج ۶ صص ۴۹ و ۲۰۸ و ۳۳۷ ) و ترمذی در ” السنن مع تحفه الاحوذی ” ج ۴ ص ۵۰۷ و نسالی در” سنن ” ج ۷ ص ۲۲۳ و ابن ماجه در سنن: ج ۲ ص ۵۷۲ و ابوداود در سنن: ج ۹ ص ۴۱۸-۴۱۵ روایت کرده اند .
  5. ابن قدامه،” المغنی ” ج ۵ ص ۳۸٫
  6. المحقق الحلی ،” شرائع الاسلام” ج ۲ ص ۳۵۸ انتشارات استقلال، تهران .
  7. قاعده :” الغُرمُ بالغُنم ” یعنی غرامت – کالا و سرمایه – در مقابل نفع احتمالی آن است؛ به عبارتی دیگر کسی ضامن زیان کالا یا سرمایه ای می شود که در آن سرمایه نفعی برای او مقرر شده است . قاموس فقهی ص ۲۷۸
  8. نقل از کتاب :” فوائد البنوک هی الر بالمحرم” .یوسف القرضاوی ص ۵۱ .
  9. ما از همه شهرهای دیگر زمین کشاورزی بیشتر داشتیم وزمین را چنین اجاره می دادیم که محصول قسمتی از آن زمین برای ما و محصول قسمت دیگر برای اجاره گیرندگان باشد ، چه بسا اتفاقی می افتد که یکی از آن دو قسمت محصول خوبی می داد اما دیگری محصول چندانی نمی داد . پس پیامبر ( ص) ما را از زمین نوع اجاره نهی فرمود .
  10. ما زمینمان را در برابر محصول یک قسمت از آن کرایه می دادیم، چه بسا محصول آن قسمت آسیب می دید و بقیه سالم می ماند و یا برعکس ، محصول ان قسمت سالم می ماند و بقیه دچار آسیب می شد . پس ما از اینکار نهی شدیم ” این دو روایت را امام بخاری از رافع بن خدیج نقل کرده است .
  11. برای توضیح بیشتر مراجعه شود به مقاله تحقیقی درباره روایت : ” لاتبع ما لیس عندک ” (انچه را که نداری نفروش) از د : علی محی الدین القره داغی . مجله ” مرکزبحوث السنه و السیره ” دانشگاه قطر شماره ۶ سال ۱۴۱۳٫
  12. وقتی که کالایی را به صورت “سلم” پیش خرید کرد، جایز نیست که قبل از سر رسید آن کالا را بفروشد. المحقق الحلی، شرائع الاسلام، ج ۲ ص ۳۲۱٫
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. سلام در جایی که شخصی پولی به دولت میدهد و دولت با آن پول عمران سازی میکند و مبلغی تحت عنوان تعدیل قراردادی از حیث ۱۵ درصد به وی پرداخت مینماید این سود بانکی نیست بلکه همان تعدیل قراردادی من باب تورم ۳۰ درصدو مثال واضح در این فصل همانی است که با ۵ میلیون تومان چند سال پیش میشد خانه خرید اما کنون حتی یک سه چرخه آبرومند هم با آن پول نمیتوان تهیه نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا